نگاهی به قصه و نکات تربیتی آن در قرآن

نویسنده : سید سعید مهدوی

پیش گفتار:

بدون تردید قرآن کریم به عنوان کلام الهی و معجزه جاودان نبی اکرم (صلی الله علیه وآله) و کتابی که هدایت و راهنمایی مسلمانان را بر عهده دارد، مشتمل بر ظرایف و دقایق فراوانی است که بسیاری از آنها تاکنون ناشناخته مانده است، چنان که پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) در وصف قرآن می فرماید:
له ظهر و بطن فظاهره حکم و باطنه علم. ظاهره أنیق و باطنه عمیق. له نجوم و علی نجومه نجوم. لا تحصی عجائبه و لا تبلی غرائبه. فیه مصابیح الهدی و منارالحکمة؛(1)
قرآن دارای ظاهر و باطنی است. ظاهر آن حکم است و باطن آن علم. ظاهر آن جلوه و زیبایی دارد و باطنش ژرف و عمیق است. ستارگانی دارد و ستارگانش هم ستارگانی دارد. عجایب و شگفتی هایش به شمار در نیاید و غرایبش کهنه نگردد. در آن چراغ های هدایت و جایگاه نور حکمت است.
این سخن رهنمود ارزنده ای است که به ما یاد می دهد در مواجه با قرآن آن را سهل و ساده نگیریم و توجه و تأمل خود را به ابعاد مختلف آن معطوف سازیم.
از جمله ابعادی که قابل دقت است، پرداخت قصه و داستان در قرآن است.
داستان نویسی، امروزه به عنوان هنری بزرگ مطرح است و تأثیر اجتماعی شگرفی دارد. در دنیای نا آرام و پر غوغای ما نه تنها بازار قصه پردازی از رونق نیفتاده، بلکه از این جهت که بشر به آرامش روحی بیشتری نیاز دارد، رشد این هنر شتاب بیشتری به خود گرفته است.
آمار منتشر شده در کشورهای صنعتی جهان نشان می دهد که صنعت نتوانسته است ذوق قصه خوانی و داستان شنوی را از بین ببرد، چرا که این مقولات با روح و فطرت بشر ارتباط دارد. آدمی از همان کودکی شیفته شنیدن قصه و خواندن داستان است. این شیفتگی به سبب علاقه ای است که انسان نسبت به سرنوشت قهرمانان و شخصیت های داستان ها دارد، زیرا او می خواهد ببیند آیا او نیز از خصلت های این شخصیت ها برخوردار است یا نه؟ از این رو داستان نویس به منظور ارشاد و هدایت جامعه و یا تحول و رشد اندیشه و بالا بردن سطح افکار انسان ها از ابزار داستان بهره می گیرد و به نوشتن داستان های اجتماعی، اخلاقی، عرفانی و... می پردازد.
زبان داستان زبانی است که نویسنده می تواند مقصود خود را ساده تر و روشن تر بیان کند. به همین جهت قسمت مهمی از ادبیات جهان و بخش بزرگی از آثار نویسندگان را داستان تشکیل می دهد.
از آن جا که داستان نکات آموزشی را به نحو غیر مستقیم بیان می دارد، از لحاظ روان شناسی تربیتی یکی از مهم ترین و مؤثرترین انواع آموزش به حساب می آید.(2)
داستان نویسی در واقع ارائه مثال است و آوردن مثال در تعلیم و تربیت، خود نوعی تعلیم عملی و نشان دادن عمل است.
از طرفی تاریخ، آزمایشگاه مسائل گوناگون زندگی بشر است و آنچه را انسان در ذهن خود با دلایل عقلی ترسیم می کند، در صفحات تاریخ به صورت عینی می یابد. تاریخ با زبان بی زبانی اش نتایج قطعی و غیر قابل انکار مکتب ها، روش ها و برنامه های هر قوم و گروه و شکست ها یا پیروزی های آنها را بازگو می کند. داستان ها پیشینیان مجموعه ای است از پر ارزش ترین تجربیات آنها.
با این حال، چرا قرآن که یک کتاب عالی تربیت است، در فصول و بخش های خود تکیه بر تاریخ نکند و از داستان های پیشینیان مثال و شاهد نیاورد؟!
توجه به تاریخ بهترین انسان ها، یعنی پیامبران الهی، عالی ترین درس تربیت و اخلاق است و می توان بسیاری از ریزه کاری ها را از مجرای تاریخ آنها به دست آورد. مطالعه تاریخ این رادمردان الهی و رجال با هدف است که درس شهادت و شجاعت و از خود گذشتگی و صبر و بردباری می دهد و به انسان ها می آموزد در راه هدف چگونه باید استقامت ورزید و سر در کف گرفت و هزاران ناملایمات را تحمل نمود تا طومار فساد ستمگران و شرک و نفاق را در هم پیچید و جامعه سعادتمندی به وجود آورد.
از این رو، روش انبیا در راه هدایت پیروانشان، نقل قصص پیامبران سلف و تذکر دادن نکات زندگی آنان بوده است.(3)
گرچه قرآن ، کتاب داستان نیست، ولی از داستان در خدمت هدف و رشد دادن به عقول و افکار و جهت دادن به زندگی بشر استفاده می کند. هدف قرآن، خروج از دایره تاریخ و ورود به شعاع قرآن است. هر قصه به تناسب مقام و موقعیت ویژه خویش، حاوی پیام های ارزنده ای است که درخور مطالعه و تأمل است.
در هر داستانی ظرایف و لطایفی وجود دارد که شناخت قصه نویس از روحیات و تمایلات انسان، بی شک در چگونگی عرضه آن داستان نمود پیدا می کند. آنچه در بررسی قصه های قرآنی، سخت توجه انسان را به خود جلب می نماید، انسان شناسی ویژه ای است که در لابه لای محاورات قهرمانان این قصه ها و رفتارشان در مقابل حوادث به دست می آید و مشهود است.
در این وجیزه، سعی شده است با الهام از انسان شناسی قرآنی، نکات تربیتی که در کل داستان های آن مورد عنایت قرار گرفته است، در حد مقدور بررسی شود.
متأسفانه در این زمینه، منابع موجودی که بر روی داستان های قرآنی کار تحلیلی و عمیق کرده باشند، بسیار اندک است و همین مسأله کار بررسی آیات را مشکل تر می کند. ضرورت دارد متفکران اسلامی به این بخش از قرآن اهتمام بیشتری داشته باشند.
طرز بحث هم این گونه نیست که به داستان هر یک از پیامبران الهی به طور مجزا پرداخته باشیم، بلکه نکته ها و مسائلی از تربیت را مطرح نموده و به نمونه هایی از زندگی انبیا در قرآن استناد جسته ایم.
این بحث دو فصل مجزا دارد؛ در فصل اول ویژگی های قصه در قرآن را بررسی کرده و در فصل دوم اهداف قصه در قرآن و در فصل سوم، نکات تربیتی را آورده ایم.
از آن جا که بسیاری از قصه های قرآنی در شعر مولانا شاعرانه تجلی کرده و کمال حسن استفاده از آنها را برده است، به دنیای پر طنین عشق و عرفان مثنوی هم سری زده ایم و بعضا استنادهایی به اشعار مولوی داشته ایم. وی قرآن را شرح حال انبیا می داند و می گوید:
چون تو در قرآن حق بگریختی - با روان انبیا آمیختی
هست قرآن حال های انبیا - ماهیان بحر پاک کبریا
ور بخوانی و نئی قرآن پذیر - انبیا و اولیا را دیده گیر
ور پذیرایی چو بر خوانی قصص - مرغ جانت تنگ آید در قفس(4)
حقیر از کوششی که در تدوین این رساله به کار برده ام بسیار خرسندم، اما هرگز ادعا نمی کنم این طرح تماماً از فکر و نظر شخصی جوشیده است و نیز نمی پندارم که کامل و بی عیب است.
بی شک عده کسانی که بتوانند بر این رساله خرده بگیرند و بر نقاط ضعف آن ایرادهای متعدد وارد کنند زیادند، اما شمار آنان که از مندرجات آن بهره مند شوند و راهگشای آنان در برخورد با آیات الهی مخصوصا قصص الانبیا باشد، اندک نخواهد بود.
مؤلف امیدوار است صاحبنظران از هدایت او دریغ نورزند و با راهنمایی های فاضلانه خویش خدمتش را کامل تر کنند.
خداوند بزرگ را بر این نعمتش شاکریم که یک بار دیگر به ما توفیق عطا نمود که با کلام الهی اش آشناتر شویم.
والسلام علی من اتبع الهدی

فصل اول: ویژگی های قصه در قرآن

واژه قصه

قبل از این که ویژگی های قصه را بررسی نماییم، شایسته است درباره معنای این واژه و جایگاه آن در داستان نویسی، مختصری صحبت کنیم.
در قرآن برای قصه از واژه قصص استفاده شده است. قصص از نظر ساختار ادبی صفت مشبهه است که گاه به معنای اسم مفعول و گاه مصدر به کار رفته است. نگارنده لسان العرب درباره این لغت گوید:
اصل این لغت به معنای قطع است، کما این که قیچی را مقصاص گویند. این واژه وقتی با اثر به کار رود، به منای تتبع و دنبال کردن آن است و قصص معنای خبر ایراد شده را دارد.(5)
فیومی هم اصل لغت را به معنای قطع می داند که هر گاه با اثر بیاید، به معنای پیگیری است و اگر با خبر بیاید، به معنی سخن گفتن از آن به گونه و نوعی است.(6)
راغب در مفردات گوید: القص، به معنای دنبال کردن و تتبع اثر است. ایشان در این زمینه به آیات قرآنی زیر استناد می کنند: فار تدا علی آثارهما قصصا؛(7) و قالت لأخته قصیه.(8)
وی همچنین قصاص را از همین لغت، به معنای پی جویی دم و خونخواهی می داند و قصص را به معنای اخبار پیگیری شده می داند.(9)
صاحب مقاییس اللغه هم اصل این لغت را به معنای تتبع و جست و جو می داند و چون که قصه تبعیت و پیگیری می شود، این گونه ذکر می گردد.
مشاهده می شود درباره معنای این لغت اختلاف نظر بسیار است؛ حتی بعضی آن را مفرد و برخی جمع می دانند و بعضی اسم و برخی مصدر می دانند.(10)
در این میان مؤلف محترم التحقیق نظریه تازه ای را مطرح می کند؛ ایشان معتقد است مفهوم قطع از عبری گرفته شده و معنای این لغت مطابق با واقع بودن است. قصاص هم بدین معنا است که جریان و جنایت همان گونه که واقع شده است، حکایت و بر روی جانی اجرا و تکرار شود. ایشان قصص را روایت واقع شده ای می داند که با هر نوع وسیله، از طریق خواندن یا شنیدن، مطابق با واقع ضبط گشته و تغییری در آن رخ نداده است.
اینها همه حق و حاکی از واقع است و دین وسیله سخن صحیح از اقوال و اباطیل و آرای متخالف ضعیف متمیز و مشخص می گردد. مؤید این مسأله قراینی است که در آیات الهی آمده، مثل تعبیر بالحق و الحق و علم و...(11)
به هر حال، قصص را می توان داستان یا سرگذشت واقعی و ماجرایی دانست که گوینده آن را تعقیب می کند و به دنبال آن است و توالی قسمت های مختلف آن واحد داستانی را تشکیل می دهد.
نحن نقص علیک أحسن القصص؛(12) ما بهترین سرگذشت را برای تو حکایت می کنیم.
درباره قصه و تفاوت آن با موارد مشابه، در کتاب راه و روش داستان نویسی آمده است:
قصه نوعاً به باز آفرینی رویدادهای مذهبی اطلاق می شود. درباره قدمت آن می توان گفت که، سابقه تاریخی ظهور قصه باز می گردد به وجود اولین انبیا و اولیای خداوند تبارک و تعالی.
قصه با اسطوره و افسانه فرق زیربنایی و کلی دارد؛ به این صورت که قصه برگرفته شده از واقعیت است، در حالی که اسطوره بیانگر تفکرات ابتدایی و احیاناً غلط، ناروا و خرافه است و افسانه زاییده قدرت ابداع و تخیل نویسنده یا بهتر است گفته شود سازنده آن است.
جنبه واقع گرایی در قصه، با آنچه امروزه به بعضی نویسندگان رئالیست نسبت داده می شود، تفاوت اساسی دارد. داستان های امروزی را اگر چه واقعی می گویند، اما منظور این نیست که عینا در واقعیت روی داده اند، بلکه نظر این است که داستان ها، ماجراها، و حوادث محتمل می باشد و ما عقلا می پذیریم که این گونه وقایع امکان رویدادشان وجود دارد، در حالی که بسیاری اوقات، قصه در اصل همان تاریخ است، با این تفاوت که از نقل آن هدف و مقصود خاصی در کار است و مانند مورخان صرفا جنبه ضبط وقایع مورد نظر نیست. در قصه از همان آغاز نگارش، هدف روشن و مشخص است و خواننده می داند که در نهایت با اندرزی الهی - اخلاقی مواجه است. در طول تاریخ، اتفاقات بسیاری روی داده که عبرت انگیزند، به نحوی که فرد بعد از مطالعه آن اتفاقات تاریخی متنبه می شود و پند می گیرد. نویسنده می تواند یکی از این وقایع را با حفظ امانت به صورتی هنرمندانه باز آفرینی کند، در آن صورت رویداد تاریخی تبدیل به قصه می شود. نمونه این گونه نوشته ها، قصص قرآن و از قصه های معاصر نوشته های علامه شهید مرتضی مطهری است که تحت عنوان داستان راستان منتشر شده است.
هدف مذهب، تربیت انسان است؛ از این رو در قصه که تجلی هنرمندانه مذهب است، از هرگونه حرکت منافی با اخلاق مذهبی پرهیز دارد. در بیان وقایع به منظور هدایت مؤمنین، از آوردن آنچه که دروغ است، به شدت دوری می کند و نیز سعی دارد که با بیان زندگی شخصیت های بزرگ، اسوه ها را عرضه کند، تا بلکه سرمشق هایی برای امت خود ارائه داده باشد.
تفاوت های قصه و داستان تنها در مسائل محتوایی خلاصه نمی شود، بلکه از نظر تکنیکی نیز با هم فرق دارند.
مؤلف در ادامه در بیان تفاوت تکنیکی بین این دو گوید:
در قصه نتیجه گیری مستقیم وجود دارد یا حداقل در پایان آن، خوانندگان به نتیجه واحد می رسند و وضوح و روشنی در پیام آن مشهود است، اما داستان نتیجه گیری مستقیم ندارد و ممکن است خوانندگان مختلف به نقطه نظرهای گوناگونی دست یابند. این موضوع بر می گردد به این که هدف قصه، تربیت انسان با توجه به اهداف الهی است و هدف داستان، نشان دادن یک تجربه صرف است، بدون هیچ گونه موضعگیری خاص.(13)