خود و ناخود.

نویسنده : محمود اکبری

مقدمه.

مدتها در این اندیشه بودم که طرح نوینی در مباحث اخلاقی جوانان فراهم آورم که در بردارنده بسیاری از فضائل و رذائل اخلاقی باشد، و در آن ارتباط میان پدیده های اخلاقی روشن شود.
تا این که روزی به عنوان، خود و ناخود، در یکی از آثار پر برکت آیت اللَّه شهید مرتضی مطهری (ره) برخورد کردم ، به نظر رسید که در این عنوان می تواند بسیاری از مباحث اخلاقی را در برگیرد: لذا کار تحقیق را آغاز کردم.
این مجموعه محصول آن تحقیقات است که در آثار شهید مطهری (ره) و صدها کتاب اخلاقی ، روایی، تفسیری، روان شناسی صورت گرفت و در چهار بخش تنظیم شده است.
فصل اول: کلیات بحث، همچون تعریف خود، مراتب خود، خودشکنی و گرامی داشت خود.
فصل دوم: سیر تکاملی خود ، مانند خودشناسی ، خود باوری ، خودسازی و خود کنترلی.
فصل سوم: سیر صعودی منفی و افراطی ناخود، همچون خود بینی، خود بزرگ بینی، خود برتر بینی ، خود محوری و خود پرستی.
فصل چهارم: سیر نزولی منفی و تفریطی خود، همچون خود کم بینی ، خود فراموشی ، خود بیگانگی و خود باختگی.
در خاتمه تذکر چند نکته لازم است:
1- این موضوع بسیار گسترده است و شامل مباحث عمیق فلسفی و روانشناسی و جامعه شناسی می شود: اما در این کتاب در چهار چوب مباحث اخلاقی آن هم به صورت کوتاه و گذار بحث شده است.
2- در هر بحثی به ریشه های موضوع و راهکارهای آن اشاره شده است.
3- شایسته است در پایان از کمکها و راهنماییها محققین که حقیر را در تهیه این کتاب یاری دادند تشکر نمایم.
والسلام
محمود اکبری.

بخش اول. کلیات

خود چیست؟

کلمه خود ضمیری است مشترک میان متکلم مخاطب و غایب که همیشه به صورت مفرد می آید: در مثال گفته می شود: خودم آمدم خودشان آمدند و خودتان آمدید.فرهنگ زبان فارسی، 409.
بعضی گفته اند که منظور از خود، نفس با جمیع مراتب و خصوصیات آن است.رابطه انسان با خود، موسسه در راه حق، 5.
برخی از علما گفته اند: کمترین درجه علم و آگاهی هر انسانی، آگاهی به وجود خود اوست، یعنی هر انسانی می داند که هست و وجود دارد و هیچگونه شکی در آن ندارد.
وقتی می گوید: من هستم، در خود حقیقت واقعیتی را با دریافت و از آن به لفظ من تعبیر می کند و آن را موجودی جدای از اعضای خویش می انگارد تا آنجا که تمام کارهای خود را به آن نسبت می دهد و می گوید: دست من، پای من، چشم من، این مسئله وجدانی است که مورد اتفاق همه دانشمندان است و این حقیقت ( من یا خود) از آغاز تولد تا پایان عمر یک واحد بوده و هست و خواهد بود نه تغییر و دگرگونی در آن راه می یابد و نه کثرتی را می توان در آن فرض کرد و نه می توان آن را تقسیم و نه جزیی برایش فرض کرد.
اصولا چیزهایی که از خواص ماده است ، در آن متصور نیست ، لذا از ثباتی خاص برخوردار است ، برخلاف جسم و بدن که همواره در حال تغییر است .مجموعه کافی، حسن کافی، ج 5، 543.
برای تقریب به ذهن می توان حقیقت ثابت روح در بدن را به عکس ماه در آب رودخانه تشبیه کرد که آب دائما در حال جریان و حرکت است، ولی ماه همواره به صورت ثابت در آب دیده می شود.
شهید مطهری می فرماید: خود همان نفس اماره است.
انسان کامل، استاد مطهری: 217.
همان نفسی که بزرگترین دشمن سعادت انسان محسوب می شود و به قول سعدی:

تو با دشمن نفس هم خانه ای - چه در بند پیکار بیگانه ای

چرا که اگر به دشمن نیکی کنی و آنچه که می خواهد به او بدهی با تو دوست می شود، اما نفس اماره هر چه بیشتر خواسته هایش را برآورده کنی، بیشتر دشمنی خواهد کرد.