فهرست کتاب


آفات علم، آسیب شناسی حیات علمی دانشمندان

جواد محدثی‏

درس اخلاق، یا حوزه سلوک

جلسات خصوصی یا عمومی اخلاق در حوزه های علمیه، سابقه ای طولانی ریشه ای کهن دارد. حیات روحی حوزه ها به همین جلسات اخلاقی است. ماهی به آب زنده است و حوزه به معنویت و اخلاق.
نمونه های شاخص کمال و والایی در حوزه ها و امتداد مبارک علمای دین، پرورده همین محضرها و محفلها بوده اند، چه به صورت خصوصی و فردی و بی عنوان و نام و نشان، چه به شکل درسهای عمومی اخلاق، که استادانی وارسته و مهذب، با دو مسیحایی خویش به دلهای افسرده جان می بخشیدند و به باز آفرینی قلوب و رستاخیز معنویت می پرداختند.
چه بسیار جانهای مستعد و دلهای زمینه دار، که احیا شده نفسهای مسیح گونه مربیان وارسته و خود ساخته بوده اند . همین چاشینهای افروزنده و پیش برنده حوزه ها بوده است که به یک جامعه نیز در سطحی گسترده، گرمی و حرارت می داده است. حوزه ها بدون این عنصر، گرفتار افسردگی و خون مردگی خواهند بود.
امام راحل قدس سره می فرماید:
باید کوشش بشود در این حوزه های علمیه، چه حال و چه بعدها کوشش بشود که اینها را مهذب بکنند، در کنار فقه و فلسفه و امثال اینها حوزه های اخلاقی، حوزه ای تهذیب باشد و حوزه های سلوک الی الله تعالی(371).
بی شک، کلام تئمه (علیه السلام) نورانی است و جانها را روشن می سازد.
نصایح اولیای دین و تذکرات مشایخ سلوک و طریقت، بر دل می نشیند.
حتی نگاهها و سکوتها چهره های الگو و شخصیتهای اسوه، همچون چراغی، راهنما است، تا چه رسد به توصیه های کتبی و شفاهی و راه نمودهایی قدم به قدم آنان در طول سال و در ضمن جلسات درس.
چرا زلال این آبشارهای معنوی پیوسته جاری نیست؟
چرا به عطش جویندگان دانش و معرفت و تهذیب، به حد کفاف پاسخ داده نمی شود؟
چرا درسهای اخلاق، گاهها است و گوشه و کنار، نه موضوعی مطرح و ساری و جاری و رسمی و متداول و گسترده و اصلی!؟
چرا در عموم درسها، نباید عطر اخلاق، در لابه لای آموزشهای علمی و نظری، مشام جان شیفتگان را بنوازد؟ چرا استاد اخلاق، باید محدود و انگشت شمار باشد؟
باز هم کلام امام - روحش شاد - را بشنویو که فرموده است:
اخلاق باید همه و در همه دروس، مورد توجه قرار گیرد. اعتقادم بر این است که باید هر کس حوزه درسی بزرگ یا کوچکی دارد، یک دو دقیقه مقدمه یا مؤخرة درس اخلاق بگوید که طلاب، با اخلاق اسلامی بار بیایند(372).

در پی الگو

رمز و راز جاذبه شخصیتهای تاریخی چیست؟
چرا از رجال و بیوگرافی لذت و بهره می بریم؟
و قهرمان، در فیلمها، داستانها و کتب تاریخی و شرح حال، چرا این همه بر ایمان گیرایی دارد؟ قصه بر می گردد به این که در وجود این قهرمانها و الگوها، به ما چگونه؟ را پاسخ می دهند. این که در وادی اخلاق و سلوک و تهذیب، در پی می آنیم که سر به آستان مرادی نهیم، یا دل به فرمان مرشدی سپاریم، یا دستور العمل از راهنمای ره یافته و ره سپرده ای بگیریم، همه در این راستاست.
کدام مرشد، والاتر از محمد صلی الله علیه و آله و سلم؟
کدام پیر، راهنماتر از علی (علیه السلام)؟
کدام اولیا و اوتاد و ابدال، برتر از آل محمد؟
این که خداوند، رسول خود را اسوه معرفی کرده و مدال خلق عظیم به آن حضرت فرموده است؛ صحه نهادن به همین نقش الگو در اخلاق و سیر و سلوک است.
مطالعه شرح حال بزرگان، از این رو مفید است که ما را با چهره های مفق و شاخص این راه، آشنا می سازد و تبعیت و رهروی و سلوک را آسانتر و علمی تر می کند.
شگفت از کسانی است که سیر و روش علمی و اخلاقی پیامبر و امام را می گذارند و در پی الگوهایی می افتند و زهدگرایی منفی و سیر و سلوک انزواگرایانه و ذکر و ورد صوفی منشانه را القا می کنند!
برای ما شیوه رفتاری پیامبر، سرمشق است، یا فلان به ظاهر سالک مسؤولیت گریز و دکان باز و مشتری جلب کن، که مشی او با مشی پیامبر و ائمه ناهمگون است؟
عرفان یافتنی است، نه بافتنی؟
عمل و تعهد است، نه لفظ و شعار!
مشایخ طرقت ما، محمد و آل محمد اند. هر قطب و مرشد و راهنما و پیر و شیخ و مرادی اگر بر این منهج سیر کند و بر گونه خصال و اعمال آنان - که اسوه بود نشان به امضای خداوند رسیده است - عمل کند و دستور العمل دهد، اراتمان افزون می شود و حرمتشان لازم. وگرنه، نه!
باری... طلبه باید هوشیاری باشد که خط مشی اخلاق و عرفان را از چه کس می گیرد و راه سیر و سلوک را از که می آموزد؟!
طلبه اگر برای شناخت راه، روضات الجنات و قصص العلماء می خواند، و اگر برای تهذیب نفس، به مطالعه فوائد رضویه و تحفه الحباب می پردازد، و از سیمای فرزنگان و دمی با آزادگان بهره می گیرد، و برای نمونه حی و حاضر و معاصر، به خواندن سر گذشتهای از زندگی اکتک خمینی روی می آورد، و از درس اخلاق این استاد، به محضر فیض بخش آن معلم پای می کشد، همه و همه نشانه و برهانی از تاثیرالگو در اخلاق و الهام گیری از اسوه در مسیر تهذیب نفس و تزکیه روح است ک
و هرگز مباد که ساعات درس و جلسات بحث و روزهای تحصیل، از گوهرهای موعظه و الماسهای یاد و چراغهای معرفت تهی گردد.
طی این مرحله بی همرهی خضر مکن - ظلمات است بترس از خطر گمراهی
مگو که: کیست و کجاست؟
بگرد، تا بجویی، بخواه تا بیایی، که گفته اند: جوینده، یابنده است.

تأسی به اسوهها

طلبه، پیش از آن که به الگو بودن خویش بیندیشد، به الگوگیری از بزرگان و سالکان این راه و اساتید وارسته و مرادی های فرزانه می اندیشد.
دست کم، در آغاز راه و اوایل طلبگی، این ویژگی غالب است.
و چه بجا و ستودنی است!
این درس، بر گرفته از آموزشهای مکتب و تعالیم اولیای دین است.
مگر قرآن به ما اسوه معرفی نمی کند؟ کسانی چون حضرت ابراهیم و حضرت رسول را(373)؟
مگر حضرت امیر - (علیه السلام)، امت را سفارش نمی کند که در ساده زیستی آخرت گرایی، دل نبستن با آراستگیهای دنیا، پرهیز از شکمپارگی، حفظ حالت و عادت بندگی و عبودیت، به پیامبر اکرم تأسی بجویند؟ آنجا که می فرماید:
فتاس بنبیک الاطهر الاطیب...(374).
و در همان خطبه، از خصلتهای بر جسته پیامبرانی چون موسی، عیسی و داود - (علیه السلام) یاد می کند و معیار زیستن به دست می دهد.
فرزند حوزه، پیرو آن امامی است که درباره پیشتازی در عمل سوگند یاد می کند که به آنچه فرمان می دهد، خود بیشتر از دیگران شتابان است و از آنچه نهی می کند، قبل از دیگران، خودش آن را ترک می کند:
انی والله ما احثکم علی طاعه الا و اسبقکم الیها و لا انهاکم عن معصیه الا واتنهای قبلکم عنها(375).
و در نامه ای به والی کوفه - عثمان بن حنیف - می نویسد: برای هر امت، امام و پیشوایی است که امت به او اقتدا و تأسی کنند و از فروغ او، روشنایی گیرند، و خود را امامی معرفی می کند که از دنیای مردم به قرصی نان و جامه ای ساده بسنده کرده است و می فرماید: شما نمی توانید چونان من باشید، ولی با پرواپیشگی و تلاش و تقوا، یارین کنید:
... ولکن اعینونی بورع و اجتهاد و غفه و سداد(376).
این، جوهر ناب مکتب تربیتی اسلام است.
سلوک طلبی تیز، پیمودن این راه است. و رفتن در پی راهی که پیشوایان ما الگوهای آنند و اسوه های عفاف و مناعت طبع و خداترسی و هواستیزی را با عمل خویش می آموزند و جهت را روشن می کنند.
مسلک اخلاقی و تهذیبی حوزویان، همین تادب به آداب شرع و تاسی به سنت و سیره اولیاء الله است.
در این که چگونه باید بود و چه صفاتی را باید کسب کرد و با راهنمایی کدام آگاه دل ره شناس باید راه پیمود، بهترین شیوه، مطالعه زندگینامه بزرگان است. هم سیره انبیا و امامان، هم روش صحابه و تابعان، هم حالات مشایخ و علما و فرزانگان، نقش هدایتی و جهت دهی و شکل بخشی به روح و جان و اخلاق دارند.
مگر نمی توان از اویس فرنی، حدیفه، بشر حافی، سلمان فارسی، محمد بن ابی عمیر، مومن الطاق و... درس چگونه بودن آموخت؟ مگر شیوه عمل و مشی اخلاقی بحر العلوم، مقدس اردبیلی، میرداماد، فیض کاشانی، میرزای شیرازی، محدث قمی و... الگوی سلوک طلبگی نیست؟
مگر قله های دریا دل عرفان و تهذیب نفس، چونان قاضی طباطبایی، شاه آبادی، سید احمد کربلایی، میرزا جواد آقا ملکی تبریزی، شیخ محمد بهاری و... چراغ این راه نیستند؟
سنت نیک و رایج میان گذشتگان، آن بوده که از استادی درس معرفت می آموختند و دستور سلوک می گرفتند. تا در راه معنی به بیراه نیفتند. و اصلان، دست سالکان راه افتاده را می گرفتند، تا بی لغزش به مقصد برسند. رهروان نیز، از پیمودن این مسیر، بی همرهی خضر پرهیز می کردند و از خطرها و کمینها و دامها و بندها بیم داشتند.
وقتی نوری از کانونی برسند. هدایت یافتن از این رهگذر فراهم می آمد، و چه لحظاتی و ایام شیرین و گرمی!
شهید مطهری، در مقدمه سیری در نهج البلاغه از مرحوم حاج میرزا علی آقا شیرازی اصفهانی یاد می کند که دست او را گرفت و وارد دنیای نهج البلاغه کرد. مردی صاحبدل و از خود و خودی رسته و به حق پیوسته، که با نهج البلاغه می زیست، با نهج البلاغه تنفس می کرد و روحش با این کتاب، همدم بود و قلبش با این کتاب می تپید. و می افزاید: دریغ است در این مقدمه از آن بزرگمردی که مرا اولین با با نهج البلاغه آشنا ساخت و درک محضر او را همواره یکی ذخایر گرانبهای عمر خودم - که حاضر نیستم با هیچ چیز معاوضه کنم - می شمارم و شب و روزی نیست که خاطره اش در نظرم مجسم نگردد، یادی نکنم، نامی نبرم و ذکر خیری ننمایم(377).
این همان افروختن شعله یقین در دل و جان است که گرما می بخشد و جذب می کند. چیزی که با برهان فراهم شدنی نیست. راه دل، صمیمی تر و نزدیکتر از راه عقل است.
راستی این دل را به که باید سپرد که عقل را به راه جهل و سفات نکشد؟
و عقل را، چگونه باید با چاشنی مجذوربیت، نیرومندتر ساخت، تا راه و کمال را نه حسابگرانه، بلکه عاشقانه بپیماید؟
نقش الگوها در همین جا روشن می شود.
مجذوریت به فرزانگانی سالک و واصل، که روحهایی عظیم و جاذبه هایی قوی دارند، انسان شیفته خود سازی را در مدرا شخصیت معنوی خود قرار می دهند و با سخن، عمل، عنایت و توجه، دست پویندگان این راه را می گیرند و پله پله، فراز می برند و گام به گام، به پیش هدایت می کنند.
آنان هم که آهنگ و اراده پاک شدن و وارستگی دارند، به نحوی خود را در این مدار قرار می دهند و به هدایت های آن الگوها دل و جان می سپارند.
این رابطه متقابل رهروی و رهنمایی، حرکتی به نام سلوک را پدید می آورد و مدار تربیتهای روحی و عرفانی قرار می گیرد.