فهرست کتاب


آفات علم، آسیب شناسی حیات علمی دانشمندان

جواد محدثی‏

جدالهای دشمن ساخته

جدل دشمن ساز و نفاق آور و رشته گسل، گاهی دام دشمن است.
یکی از تورهای تفرقه بینداز و حکومت کن است.
جدل دشمن ساخته، آن بحثی است که دشمن، به دهان دوستان می افکند، تا مشغول سازد. دشمن، مسأله می سازد، تا سرگرم سازد.
و در این سرگرم شدن به مسائل ساخته و پرداخته دشمن، چه سوء استفاده هاست که نمی شود، چه جیبهاست که زده نمی شود، چه غارتهاست که انجام نمی گیرد!
جنگ زرگری را شنیده اید!
مناقشات شدید لفظی، برای هدفی دیگر، البته پنهان!
و داستان لحاف ملانصرالدین معروف است:
گویند: ملا نیمه شب، غوغائی شنید، لحاف بر خود پیچیده و برای تحقیق، از خانه بیرون شد. یکی از تماشاییان لحاف را ربوده بگریخت.
ملا به خانه برگشت. زن پرسید: غوغا بر سر چه بود؟
گفت: بر سر لحاف ما بود، که ربودند... و بنشست(365).
آنان که در این گونه مناقشات، وارد گود و میدان می شوند، غافلند که گاهی سر نخ، دست دیگران است و معرکه گردانان پشت صحنه مخفی شده اند و دو نفر یا دو گروه یا دو فرقه و مذهب را به جان هم انداخته اند تا از آب جدل آلوده، ماهی سیاست بگیرند.
امام امت، این بیدار اعصار و قرون، همیشه در چنین موقعیتهایی فریاد هشیاری و ندای آگاهی سر داده است، برخی شنیده و پذیرفته اند، ولی بعضی، ناشنیده از آن گذشته اند.
هم در این زمان، به تناسب مسائل روز و جهت گیری ها در قبال قطعنامه 595 می گویند:
... در مقطع کنونی، به طور جد، از همه گویندگان و دست اندرکان و مسؤولین کشور، و مدیران رسانه ها و مطبوعات می خواهم که خود را از معرکه ها و معرکه آفرینها دور کنند. مواظب باشند که ناخود آگاه، آلت دست افکار و اندیشه های تند نگردند... (366).
و هم پیش از انقلاب، در ارتباط با جنجالها و مناقشات شدید و معرکه گیریهای رنگارنگ و جدلهای تند و مشغول کننده بر سر مسأله کتاب شهید جاوید و کشتن آقای شمش آبادی و آثار دکتر شریعتی بارها و بارها هشدار داد، که اینها دام دشمن است، تا فرصتهایتان به اینها بگذرد از مسائل اصلی تر غافل بمانید.
کلام امام، که مکرر روی این سه محور تذکر داده، این چنین است:
... چه بساطی درست کردند برای کتاب شهید جاوید.
با هم اختلاف، اهل منبر و اهل محراب و اهل بازار و اهل کذا! یکی از آن طرف کشید و یکی از آن طرف کشید و یک ماه مبارک و یک ماه محرم و سایر ایام خوشان را صرف کردند و قوا رها بردند و اعلیحضرت با کمال آرامش، اموال این ملت را خورد و سلطه خوش را تحکیم کرد بر آنها.
آقایان هم... دعوا کردند سر این مطلب و اختلافات و منبرهای که باید صرف این بشود که این سعدی که سد برای اسلام، سد برای پیشرفت اسلام، برای پیشرفت مملکت است بشکنند، این سد محمد رضا شاهی را بشکند، همه قوا صرف کتاب شهید جاوید شد و اختلاف سر کتاب شهید جاوید. هدر دادند قوای خودشان را چند سال، الان هم دنبالش هستند.
بعد از آن دوباره یک چیز دیگری را آوردند، مرحوم شمس آبادی، خدا رحمتش کند، رفتند مثلا یا کشتند او را یا کشته شد، یک بساطی هم آن طور بود، یک سال هم مردم با معطل این کردند که آقای شمس آبادی را کی کشت، دعوا سر یک همچنین مسأله ای کردند و این بی نقشه نیست. شما خیال نکنید که همین طوری واقع شده، یک کسی را کشته... خیر، این یک نقشه ای است که روی این نقشه حساب شده است. آن وقتی که شما می خواهید اجتماع با هم پیدا کنید و آنها می ترسند که مبادا در این اجتماعات چه بشود، یک همچنین مطلبی را پیش می آورند.
یک قدری کهنه می شود، یک چیز دیگر می آورند، علی شریعتی.
چقدر قوای ما را، قوای اسلامی را تحلیل بردند و همه را به هم متوجه کردند و همه قدرتها را کوبیدند، برای اختلاف بین اهل منبر، داد و قال، اهل محراب چه و دانشگاهی چه و دانشکده چه...(367).
و چند ماه بعد، دوباره این نزاعها را یاد می کند و از آنها به عنوان غائله نام می برد(368).
یک ماه بعد، باز هم از آنها به عنوان مسأله فرعی یاد می کند و این که دشمنان هم ... کنار هم نشسته بودند، به ریش ما می خندیدند که این طور ما اینها را ملعه کرده ایم...(369).
و دو سه ماه دیگر، دیگر بار در جمع و عاظ و روحانیون، روی این گونه مناقشات تکیه می کند و مشابه همان بیانات را می فرماید و می افزاید:
... همین قم، تمام وقتش را صرف کرد سر شهید جاوید، تا تمام شد... آقای شمس آبادی را پیش کشیدند... بعد هم این یک خرده ای کم شد. شریعتی را پیش کشیدند، هی دامن بزن، از این طرف تفکیر، از آن تمجید، هر دو طایفه غافل از این که کجا دارد کلاه سرشان می گذارد...(370).
مگر نه این است که برای اغفال از جبهه و دشمن اصلی، همیشه جبهه فرعی می گشایند و مسأله کوچک را بزرگ می کنند و مسأله می سازند تا نیروها در این جدالها و تحلیها به تحلیل رود؟
و ما چه غافلیم اگر:
زندانی لفظ و اصطلاحیم و خوشیم.

سلوک طلبگی

الگوهای اخلاقی

ما، هم در پی آیینه ایم، تا در جلوه آن، چهره فضیلت را تماشا کنیم، هم - خواه ناخواه - درحکم آیینه ایم، که دیگران در پی یافتن و دیدن کمال، در رفتار، اخلاق و عمل مایند، و از همین رو در منظر و دید و قضاوت دیگران قرار گرفته ایم.
و... هر دو مسأله، هم هدایتگرو سازنده است، هم کنترل کننده و جهت دهنده.
این، از ویژگیهای مسؤولیت آفرین و سنگین ماست، که هم خودمان در پی الگوییم تا به چگونه بودن خویش، شکل و هویت بخشیم، و هم دیگران، راه کمال و جهت حرکت و مقصد حیات را در ما به عنوان الگو و معیار جستجو می کنند. و اگر در این زمینه، بتوانیم اسوه مناسب و الگوی شایسته ای باشیم، به توفیقی عظیم دست یافته ایم.
در یک حال، هم الگویابی، هم الگو بودن! چه حالت فرخنده ای! شاید از مزایای نظام حوزوی این باشد که طلاب، هم فرا می گیرند و هم آموزش می دهند و تعلیم و تعلم همزمان انجام می گیرد. در وادی اخلاق و تربیت هم، از یک سو خودشان در پی یافتن الگوهای کمال و اسوه های فضیلت اند، و هم کار تربیتی و تأثیر سازندگی بر دیگران دارند.
یا فایده گیر آنچه ندانی، زدگر کس - یا فایده ده آنچه بدانی، دگری را