فهرست کتاب


آفات علم، آسیب شناسی حیات علمی دانشمندان

جواد محدثی‏

عوارض جدل

هر چند جدل، خود عارضه و آفتی در پیکر علم است.
و هر چند که مراء و جدال، یک بیماری اخلاقی و انحرافی رفتاری است.
اما... باز هم به عواقب و آثار سوء عارضه باید نگریست. جدل، قدر و ابهت انسان را می کاهد، باعث گستاخی بی ادبان و بهانه جویان می شود، دشمنی و بد دلی بر می انگیزد، تفرقه و نفاق می آفریند و گاهی هم، تزلزل فکری و انحراف عقیدتی پیش می آورد.
امام علی (علیه السلام) می فرماید:
من طلب الدین بالخدل تزندق (354).
هر که از راه جدل، در پی دین یابی باشد، سر از کفر و زنده در می آورد.
و نیز می فرماید:
ایاکم المراء ئ الخصومه، فانهما یمرضان القلوب علی الاخوان و ینبت علیها النفاق(355).
از مراء و دشمنی بپرهیزید، که این دو (جدل و مخاصمه) دلها را نسبت به برادران، بیمار می سازد و بر اساس آنها، نفاق می روید.
اثر نفاق آوری، به طور مکرر در روایات بیان شده است؛ همچین عارضه کینه و کدورت و خصومت، پیامد طبیعی جدالهایی است که بر اساس استوار حق نباشد و انگیزه، تنها غلبه بر حریف باشد.
از، علی (علیه السلام)، این چند حدیث را بخوانیم:
ثمره المراء الشحناء، سبب الشحناء کثره المراء، لا محبه مع کثره المراء(356).
(شحناء: دشمنی و کینه آکنه در دل).
آفت دیگر آن، دلگرمی است و دیگر، کوردلی و بیماردلی.
بازگشت این آثار سوء همه به دل است.
در یک حدیث، چهار به عنوان آنچه دل را می میراند، بیان شده، که یکی هم مجادانه و جرو بحث با احمق است:
... و مماراه الاحمق، تقول، و لا یرجع الی خیر(357).
که فقط گفت و گوست، تو می گویی او هم می گوید، بی آن که رجوع به خیری در کنار باشد. در سخن حضرت امیر (صلی الله علیه و آله و سلم) در کوردلی جدال کنندگان، چنین آمده است:
من کثر مرائه بالباطل، دام عمائه عن الحق(358).
که می بینید، تکیه روی دوام و استمرار این کوری باطن از پذیرش با شناخت حق است. ادامه این گونه بحثهای بیهوده، خصلت و طبیعت ثانوی انسان می گردد و ترکش مشکل می شود. در این باره هم سخن مولا این گونه است:
من عود نفسه المراء صار دیدنه(359).
کسی که خود را به مراء عادت دهد، خوی او می گردد.
که عاقل باید برای سلامت دل و جانش و حفظ شخصیت و حرمتش از آن بپرهیزد.
بزرگان گفته اند:
حکیمی که باجهال در افتند، باید توقع عزت نداشته باشد و اگر جاهلی، به زبان آوری بر حکیمی غالب آید عجب نیست که سنگی است که گوهر همی شکند(360).
و در حدیث است که: نه با حلیم، جدال کنید، نه با سفیه.
حلیم، دور و طرد می کند و نادان، پست و خوار می سازد(361).
نه با بردبار دانا، مراء و جدال کن و نه با سفیه نادان، زیرا که انسان بردبار، کینه تو را مخفیانه در دل می گیرد و سفیه، آشکار به آزارت بر می خیزد:
لا تمارین حلیما و لا سفیها، فان الحلیم یقلیک و السیه یودیک(362).
و در سخن دیگر امام صادق (علیه السلام) است که:
جدال با علماء عدوات آنان را در پی دارد و جر و بحث با سفیهان، دشنام و بدگویی شان را(363).
در پایان این فصل، این کلام امام سجاد (علیه السلام) را هم در تقسیم انواع جدالها بخواهیم، آن حضرت فرمود:
گفت وگوهای جدال آمیز، یکی از این چهار صورت را دارد:
یا تو و مخاطب تو در چیزی جدل و مناقشه می کنید که حقیقت آن را می دانید و باز به مجادله می پردازید. در این صورت یکدیگر را رسوا ساخته و به دانش بی حرمتی کرده و آن را ضایع ساخته اند.
یا هر دوی شما را از حقیقت مطلب بی خبری و به آن جاهلید، در این صورت، نادانی خود را آشکار کرده و جاهلانه خصومت کرده اید.
یا آن که تو می دانی فقط، در این حال، تو با ادامه بحث، به مخاطبت ستم کرده ای که در پی لغزشهای اویی تا آبرویش را ببری.
یا رفیقت مطلب را می دانی و تو حرمت و قدر و منزلت او را نمی شناسی و مراعات نمی کنی، همه اینها محال است و جدال خصومت آمیز، کسی که انصاف دهد و حق را بپذیرد و جدالهای بیهوده را واگذار، ایمانش استوار می شود و دوستی با او نیکو می گردد و عقلش را مصون نگاه می دارد(364).

جدالهای دشمن ساخته

جدل دشمن ساز و نفاق آور و رشته گسل، گاهی دام دشمن است.
یکی از تورهای تفرقه بینداز و حکومت کن است.
جدل دشمن ساخته، آن بحثی است که دشمن، به دهان دوستان می افکند، تا مشغول سازد. دشمن، مسأله می سازد، تا سرگرم سازد.
و در این سرگرم شدن به مسائل ساخته و پرداخته دشمن، چه سوء استفاده هاست که نمی شود، چه جیبهاست که زده نمی شود، چه غارتهاست که انجام نمی گیرد!
جنگ زرگری را شنیده اید!
مناقشات شدید لفظی، برای هدفی دیگر، البته پنهان!
و داستان لحاف ملانصرالدین معروف است:
گویند: ملا نیمه شب، غوغائی شنید، لحاف بر خود پیچیده و برای تحقیق، از خانه بیرون شد. یکی از تماشاییان لحاف را ربوده بگریخت.
ملا به خانه برگشت. زن پرسید: غوغا بر سر چه بود؟
گفت: بر سر لحاف ما بود، که ربودند... و بنشست(365).
آنان که در این گونه مناقشات، وارد گود و میدان می شوند، غافلند که گاهی سر نخ، دست دیگران است و معرکه گردانان پشت صحنه مخفی شده اند و دو نفر یا دو گروه یا دو فرقه و مذهب را به جان هم انداخته اند تا از آب جدل آلوده، ماهی سیاست بگیرند.
امام امت، این بیدار اعصار و قرون، همیشه در چنین موقعیتهایی فریاد هشیاری و ندای آگاهی سر داده است، برخی شنیده و پذیرفته اند، ولی بعضی، ناشنیده از آن گذشته اند.
هم در این زمان، به تناسب مسائل روز و جهت گیری ها در قبال قطعنامه 595 می گویند:
... در مقطع کنونی، به طور جد، از همه گویندگان و دست اندرکان و مسؤولین کشور، و مدیران رسانه ها و مطبوعات می خواهم که خود را از معرکه ها و معرکه آفرینها دور کنند. مواظب باشند که ناخود آگاه، آلت دست افکار و اندیشه های تند نگردند... (366).
و هم پیش از انقلاب، در ارتباط با جنجالها و مناقشات شدید و معرکه گیریهای رنگارنگ و جدلهای تند و مشغول کننده بر سر مسأله کتاب شهید جاوید و کشتن آقای شمش آبادی و آثار دکتر شریعتی بارها و بارها هشدار داد، که اینها دام دشمن است، تا فرصتهایتان به اینها بگذرد از مسائل اصلی تر غافل بمانید.
کلام امام، که مکرر روی این سه محور تذکر داده، این چنین است:
... چه بساطی درست کردند برای کتاب شهید جاوید.
با هم اختلاف، اهل منبر و اهل محراب و اهل بازار و اهل کذا! یکی از آن طرف کشید و یکی از آن طرف کشید و یک ماه مبارک و یک ماه محرم و سایر ایام خوشان را صرف کردند و قوا رها بردند و اعلیحضرت با کمال آرامش، اموال این ملت را خورد و سلطه خوش را تحکیم کرد بر آنها.
آقایان هم... دعوا کردند سر این مطلب و اختلافات و منبرهای که باید صرف این بشود که این سعدی که سد برای اسلام، سد برای پیشرفت اسلام، برای پیشرفت مملکت است بشکنند، این سد محمد رضا شاهی را بشکند، همه قوا صرف کتاب شهید جاوید شد و اختلاف سر کتاب شهید جاوید. هدر دادند قوای خودشان را چند سال، الان هم دنبالش هستند.
بعد از آن دوباره یک چیز دیگری را آوردند، مرحوم شمس آبادی، خدا رحمتش کند، رفتند مثلا یا کشتند او را یا کشته شد، یک بساطی هم آن طور بود، یک سال هم مردم با معطل این کردند که آقای شمس آبادی را کی کشت، دعوا سر یک همچنین مسأله ای کردند و این بی نقشه نیست. شما خیال نکنید که همین طوری واقع شده، یک کسی را کشته... خیر، این یک نقشه ای است که روی این نقشه حساب شده است. آن وقتی که شما می خواهید اجتماع با هم پیدا کنید و آنها می ترسند که مبادا در این اجتماعات چه بشود، یک همچنین مطلبی را پیش می آورند.
یک قدری کهنه می شود، یک چیز دیگر می آورند، علی شریعتی.
چقدر قوای ما را، قوای اسلامی را تحلیل بردند و همه را به هم متوجه کردند و همه قدرتها را کوبیدند، برای اختلاف بین اهل منبر، داد و قال، اهل محراب چه و دانشگاهی چه و دانشکده چه...(367).
و چند ماه بعد، دوباره این نزاعها را یاد می کند و از آنها به عنوان غائله نام می برد(368).
یک ماه بعد، باز هم از آنها به عنوان مسأله فرعی یاد می کند و این که دشمنان هم ... کنار هم نشسته بودند، به ریش ما می خندیدند که این طور ما اینها را ملعه کرده ایم...(369).
و دو سه ماه دیگر، دیگر بار در جمع و عاظ و روحانیون، روی این گونه مناقشات تکیه می کند و مشابه همان بیانات را می فرماید و می افزاید:
... همین قم، تمام وقتش را صرف کرد سر شهید جاوید، تا تمام شد... آقای شمس آبادی را پیش کشیدند... بعد هم این یک خرده ای کم شد. شریعتی را پیش کشیدند، هی دامن بزن، از این طرف تفکیر، از آن تمجید، هر دو طایفه غافل از این که کجا دارد کلاه سرشان می گذارد...(370).
مگر نه این است که برای اغفال از جبهه و دشمن اصلی، همیشه جبهه فرعی می گشایند و مسأله کوچک را بزرگ می کنند و مسأله می سازند تا نیروها در این جدالها و تحلیها به تحلیل رود؟
و ما چه غافلیم اگر:
زندانی لفظ و اصطلاحیم و خوشیم.

سلوک طلبگی