فهرست کتاب


آفات علم، آسیب شناسی حیات علمی دانشمندان

جواد محدثی‏

جدال احسن چیست؟

بحث، هم در گفت و گوهای طرفینی، حالت صحیح و غلط دارد و هم در دعوتهای عمومی به یک مرام و آیین.
در آیه جادلهم بالتی هی احسن(329)، سه شیوه و ابزار دعوت به راه خدا بیان شده است:
حکمت، موعظه نیکو، جدال احسن (نیکوتر).
در مجادله نیکو، کاوشی طرفینی برای یافتنو کشف حق است، نه تلاش برای مچ گیری از طرف مقابل و گیر انداختن او در مخمصه ها! و نه تحمیل عقیده، و نه تحقیر و توهین، در بحث باید طرف، اطمینان یابد بر صداقت تو، تا در دلش آمادگی پذیرش پدید آید.
حب ذات در افراد وجود دارد.
اگر این تصویر در اطراف بحث تو باشد که بر گشتن از رای یا پذیرش نظر تو، نوعی عقب نشینی و شکست است، هرگز نخواهد پذیرفت.
در جدال احسن، به این علاقه به ذات که در طرف است، باید توجه کنی تا شخصیت خود را خورد شده احساس نکند و هویت خویش را سالم بیابد.
در جدال احسن، هدف، آشکار شدن حق است، نه به کرسی نشستن حرف ما و شکست حرف، به هر وسیله که باشد!
تحمل، حالت عکس العملی پدید می آورد و به موضع گیری وا می دارد.
در جدال احسن، بحث کننده باید از هر چه حساسیت طرف را بر می انگیزد و او را خشمگین و عصبی می سازد و او را در رای باطلش تثبیت می کند پرهیز کند و از حرفهای زشت و تعبیرات زننده وگرنه جدال بهتر نخواهد بود.
میان روایتی که از جدال و مراء نهی می کند با آیه دعوت با جدال احسن باید جمع کرد. علامه مجلسی برای رفع این تعارض ظاهری می گوید:
اخبار نکوهش از جدال، آن جائی است که هدف، تنها فضل فروشی و غلبه بر حریف، با تعصب و ترویج باطل باشد. یا آن جا که توان علمی بر پیروزی در بحث و آشکار ساختن حق نباشد و مباحثه، باعث پایدارتر شدن خصم در باطل خود شود. یا آن جا که باطلی را با باطل دیگر دفع کند. یا جایی و که می توان با نرمی و عطوفت، هدایت کرد، از شیوه خشونت آمیز و تند و فتنه انگیز استفاده شود. یا در زمان تقیه، تقیه نکند.
اما آن جا که زمان تقیه نباشد و بتواند حق را آشکار سازد و اثبات نماید، تلاش در اظهار و احیای حق و زدودن باطل، با دلایل روشن تر و شیوه ای بهتر و نیتی پاک و دور از ریاء و مراء، از طاعت های بزرگ است. ولی نفس شیطان، راهها و شیوه های پنهانی دارد که باید از آن دور بود و تلاش کرد با اخلاص، از آنها گریخت...(330).
... و البته هر کس بر نفس خویش و انگیزه های آن، بیناتر است.
این ره که پر از وسوسه شیطانی است، جز با قدم صدق، نمی گردد طی.
از امام صادق (علیه السلام) فرق جدال به احسن و غیر احسن را پرسیدند.
پاسخ فرمود:
جدال ناپسند، آن است که با پیرو باطلی بحث کنی و او باطلی را باز گوید و تو نتوانی با حجت الهی پاسخ آن را بگویی، آن گاه سخن او را انکار کنی، یا حقی را که آن باطل پرست، به کمک آن می خواهد باطل خویش را به کرسی بنشاند، انکار کنی، تا مبادا او بر غلبه یابد، چون نمی دانی چگونه باید پاسخش را بگویی.
این گونه بحث، بر پیروان ما حرام است که وسیله ای برای امتحان شما را در جدل و بحث، دلیل درستی مدغای خودشان قرار یم دهند و ضعیف ایمانان هم سست می شوند.
اما جدال نیکو و احسن آن است که خدا به پیامبرش فرمان داده، تا با منکران قیامت و زندگی دوباره پس از مرگ، بحث کند.
حضرت، پس از ذکر که در این مورد و در رفع شبهات و اشکالات مشرکان است، می فرماید:
پس این است جدال به روش بهتر، چون راه را بر بهانه گیریهای کافران می بندد و شبیه های آنان را می زداید. ولی در جدال به غیر احسن، چون نمی توانی میان حق و باطل جدایی بیفکنی و باطل را پاسخ گو باشی، حق را منکر می شوی. این حرام است، چون تو هم مانند او حق را انکار کرده ای...(331).
می بینیم که هم شیوه، عامل تعیین کننده است،
هم انگیزه، ارزش گذار است و هم هدف شایسته در کار نباشد، رها کردن، شایسته تر است و به تقوا نزدیکتر.
از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده است:
اورع الناس من ترک المراء و ان کان محقا(332).
و علامه مجلسی در تبیین این حدیث، توضیحی دارد به این صورت:
مراء همان جدال است و از روایات بر می آید که ناپسندس، آن جاست که هدف، چیرگی و فضل نمایی تفاخیر و تعصب و ترویج باطل باشد. اما آن جا برای اظهار حق و دفع باطل و رد شبهات از دین و رهنمایی گمراهان باشد، این از والاترین پایه های دین است؛ اما شناختن این دو گونه جدال، بسیار دشوار است و چه بسا با هم مشتبه می گردند و نفس انسان هم فریبکاریهایی دارد، بس پنهان، که جز بافضل خداوند، نمی توان از آنها رها گشت(333).
جدال احسن، روش مطلوبی است که خداوند، خود، در آیات قرآن به گستردگی آن را به کار گرفته است (334) و در کنار آن، از مجادله بدون دانش و آگاهی هم نهی نموده است(335).
و علمای بسیاری این سنت حسنه را داشته اند و در گفت و گوهای شفاهی یا مکاتبات و یا تالیفات، بر مبنای منطق و برهان، متین و محترمانه، به نشر حق و رد باطل می پرداختند.
الرحله المدرسیه محمد جواد بلاغی یک نمونه است.
المراجعات سید شرف الدین، شاهد دیگر.
و... الغدیر علامه امینی، سندی دیگر بر این گونه جدالهای احسن.
این روش را، عالمان دینی ما و یاران امامان شیعه، از پیامبر و آل فرا گرفته اند و خود آن حضرت، به فرمان الهی، همراه با حکمت و موعظه حسنه، از جدال و بحث عن بهره می گرفت.
سیره ائمه دین، اسوه ما، در این گونه کارهاست و حالتها و رفتارها و شیوه های آنان را باید از این دید، مورد دقت نظر قرار داد.
چه وقت با دشمن، بحث می کردند؟
چه موقع، اعراض از بحث می کردند؟
در شرایطی سکوت می کردند و چه هنگام، یاران را امر به سکونت می نمودند و هنگام بحث، چه شیوه ای داشتند؟
اگر بحث، برای افزایش معرفت و ارشاد گمراهان باشد اگر پرسیدن، به نیت کشف حقیقت باشد و پاسخ گفتن، به قصد کمک به این هدف، دیگر چه جای خصومتی و کشمکشی؟
بجث طلبگی در محیطهای علمی و حوزه ها، از رنگ جدال احسن بر خوردار است.
امام امت می فرماید:
... دو تا طلبه، وقتی که با هم می نشینند و... صحبت می کنند، گاهی می رسد به فریاد، این فریاد می زند سر او، او فریاد می زند سر او برای مطلب، اما همه به دنبال اینند که حق را پیدا کنند، بعد هم که مباحثه تمام شد، دو تا رفیق هستند می روند با هم می نشینند و چای می خورند. این جور اشکال، اشکال سازنده است، اشکال مدرسه ای، اشکال طلبگی، اشکال سازنده است (336).
اما همه جا چنین نیست، متاسفانه.
جا هایش را خودتان حساب کنید و بیاید.
مناظره، معرکه جنگ نیست!
رینگ بوکس نیست!
بحث کننده، گلادیاتور نیست که در سیرک جدل به جان حریف افتد!
مناظره: خلع سلاح یک محارب فکری و مفسد عقیدتی است، یا بر خورد سازنده و تفاهم لطیف، باری رسیدن به دیدگاه حق است، و نباید به عملیات سمپاشی و شک پراکنی و لجن مالی تبدیل گردد.
و نباید به خصومت بینجامد.
ناسالم بودن جریان بحث و جدال در تاریخ اسلام، چه فتنه ها بر پاکرده و چه مسلکهای جدید و فرقه بازیهای گوناگون پدید آورده است و به مخاصمات، کتک کاریها، اخراجها، تفکرها، تهمتها و تفرقه ها کشیده شده، بخصوص میان فرقه های چهارگانه اهل سنت و علمایشان و هوادارانشان و گاهی به آتش کشیدن بازارها و مدرسه ها و کشتارها را در پی داشته است و هر دسته ای، مال و جان طرف مقابل را هدر دانسته است(337).
و مگر امروز چنین نیست؟ عطف به ما سبق!

سنت بحث آزاد

گر چه شنیدن حرف مخالف، دشوار است، اما تحمل کردن و صبور بودن و از کوره در نرفتن، شجاعت است.
تحمل ناپذیری نسبت به افکار دیگران، راه را به روی یک بحث آزاد و مناظره سالم می بندد و تفکیر و تفسیق و تهدید، هیچ وقت جلوی فکری را نمی گیرد و اندیشه ای را از رسوخ و نفوذ، باز نمی دارد.
لیکن، باید آمادگی قبول و حسن نیت وقدرت درک طرف مقابل را سنجید و به همان میزان، پیش رفت.
به گفته فردوسی:
مجال سخن تا نیابی، مگوی - چو میدان نبینی، نگهدار، گوی(338)
اگر استعداد پذیرش نباشد، قوی ترین بحاث هم کاری از پیش نمی برد و تیغش در میدان جدل نمی برد و اگر لجاجت و عناد در کار باشد که بدتر!
فهم سخن نکند مستمع - قوت طبع، از متکلم مجوی
فسحت میدان ارادت بیار - تا بزند مرد سخنگوی، گوی(339)
توصیه امام صادق (علیه السلام) چنین است:
با مردم مخاصمه نکنید، مردم اگر توانایی داشته باشند که ما را دوست بدارد، دوست می دارند. خداوند از مردم میثاق و پیمان گرفته و کسی در آن میثاق، هرگز کم و زیاد نمی تواند بکند(340).
بر مسائل مکتبی و اعتقادی و پذیرش ولایت ائمه هم، نباید با دیگران که فاقد زمینه لازم اند جرو بحث و دعوا کرد.
مردی خدمت امام صادق (علیه السلام) رسید و گفت: من مردی مخاصمه گر هستم و با هر کس که علاقه دارم وارد این امر شود (خط ولایت ائمه و تشیع) بحث و جدال می کنم.
حضرت فرمود: با کسی دعوا و مخاصمه نکن! هر گاه خدا برای بنده ای خیری کند، در دلش خطی می اندازد که یکی از شما احساس می کنید دوست دارید او را ببینید(341)!
کشش قلبی به سوی هم، زمینه ساز قبول و پذیرش و حقگرائی است.
فیض کاشانی برای مناظره، شروط و آدابی می شمارد، از این قرار:
1. هدف باید، رسیدن به حق و آشکار شدن آن باشد، نه آشکار شده درستی نظر من و فور علم...! که این مراء است و از آن نهی شده است قصد حق، از آن دانسته می شود که امید تأثیر و پذیرش در طرف باشد. و اگر بداند که بی تاثیر است و طرف از رای خود بر نمی گردد، این مناظره جایز نیست، چون آفاتی بر آن مترتب می شود.
2. مناظره کننده، مجتهد و صاحب نظر در مساله باشد و اگر حق، بر زبان طرف جاری شود، از موضع فکری خود، به رای طرف عدول کند.
3. اهم و مهم مساله و ضرورت بحث و مجادله را محاسبه کند.
4. مناظره، کمتر در ملأ عام باشد؛ زیرا در حضور مردم، انگیزه های ریا حرص و برتری جویی بیشتر آشکار می شود و عمل می کند.
5. در پی جویی حق، مثل آن باشد که دنبال گمشده ای است که اگر یافت، خوشحال شود، هر چند در کلام حریف باشد و او را یاور خویش در یافتن گمشده ببیند، نه دشمن.
6. هر گاه رقیب می خواهد از سوالی به سوالی و از دلیلی به دلیلی دیگر منبقل شود، جلوگیر نشود، بلکه او را در رسیدن به مقصود و نکته مورد نظر، یاری کند.
7. با کسانی مناظره کند مه استقلال علمی دارند، تا اگر جویای حق است، از آنان بهره ببرد. بسیاری، از بحث و مناظره با زبردستان و پختگان پرهیز می کنند، تا مباد حقی بر زبان آنان جاری شود، بلکه بیشتر علاقه مند به تحث با افراد پایین تر و ضعیف ترند تا باطل خود را ترویج کنند(342).
ورود در این میدان، تسلط کافی را می طلبد.
بحث کننده، باید سخندان و قوی باشد، نه بافنده و پشت سر هم انداز و هو چس!
ظرفیت لازم داشته باشد، نه کم عمق و بی جنبه!
نقد آراء را با نقد شخصیتها خلط نکند.
به جای بحث آزاد و منطقی، انتقا مجوئی ننماید.
در قضاوت و نظر، تحت تاثیر شخصیت مثبت یا منفی طرف قرار نگیرد.
انصاف را از کف ندهد.
ضعف در محاجه، باعث انکار حق و زیر بار حرفهای روشن تر نرفتن می شود و اگر انسان از عهده بر نیاید، در دل خود، احساس شکست و نسبت به طرف، احساس کینه و حسد می کند. کسانی که به خاطر نداشتن وضع علمی مطلوب، با گروهها بحث سیاسی می کنند، یا با پیروان و ایدئولوگهای مکاتب، به بحث ایدئولوژیک می پردازند، خود می برند و جذب آنان می شوند و سندی برای ضعف مکتب به حساب می آیند.
بی جهت نیست که خواندن کتب ضلال، برای افراد، حرام است، جز عده ای محدود، با شرایط لازم.
و بی جهت نیست که ائمه، یاران خود را از چنین بحثهای منع می کردند، مگر افرادی خاص را (که اشاره خواهد شد).
اگر انسان، شایستگیهای اخلاقی را در نیت، روش و عمل مناظره نداشته باشد، خود، در چاه ویلی می افتد که رها شدن از آن بسی دشوار است.
مرحوم فیض، باز در این زمینه، بحث مبسوطی تحت عنوان آفات مناظره دارد که چکیده آن تقدیم می شود:
مناظره، که برای چیره شدن بر خصم و مغلوب مساختن او و اظهار برتری نزد مردم است، سر چشمه همه اخلاق زشت نزد خدای متعال است، صفاتی که نزد شیطان پسندیده است! آن که عشق به برتری و جاه طلبی در بحث و مباهات به دیگران دارد، این کشش، تمام ناپسندیهای درونی را تحریک می کند و رذایلی از مناظره پدید می آید که عبارتند از:
1. حسد: چون نمی تواند برتر از خود را در بحث و مجادله ببیند، حسد در دلش شعله می کشد.
2. تکبر: خود را برتر از مردم می پندارد و گرفتار برتری طلبی و خود بزرگ می شود.
3. کینه: بحث کننده، نسبت به هواداران طرف مقابلش، در دل احساس کینه می کند.
4. غیبت: معمولا بحث کننده، در غیاب رقیبش، حرفهای او را نقل می کند و به بدگویی از او می پردازد، یا بدگویی دیگران را تصدیق می کند.
5. خود ستایی: (تزکیه نفس) این گر چه راست باشد، ولی زشت است که انسان خود را ستایش کند و خویش را به برتری و فضل... . منسوب نماید. چیزی که در بحث، فراوان پیش می آید.
6. تجسس: دنبال عیوب دیگران بودن، تا نقاط ضعف و لغزشهای حریفان را کشف کند و به رخ بکشد و بی آبرو سازد.
7. خوشحالی از ناراحتی مردم و غمگین از خوشی آنان. این حالت در ارتباط با رقیب پیش می آید و از اوضاع نابسامان طرف مقابل خرسند می شود.
8. زیر بار نرفتن و حرص به کشمکش بی جا، برای بحث کننده، گاهی مبغوض ترین چیز آن است که حق، بر زبان حریفش آشکار شود.
9. ریا: تلاش در جهت جلب نظر و توجه و تمایل مردم به خود(343).
بویژه حسد و دشمنی و صف بندی و... از طبیعی ترین عوارض این گونه مباحثات است، بخصوص آن جا که با منطق نتوانند حرف تو را پاسخ گویند، به برهان قاطعی همچون چماق و هو متوسل می شوند.
سعدی، چه زیبا گفته است:
بی هنران، هنرمندان را نتوانند دید، همچنانکه سگان بازاری، سگ صید را، مغله بر آرند و پیش آمدن نیارند، یعنی: سفله، چون به هنر با کسی برنیاید، به غیبتش در پوستین افتد...(344).
و چه عمیق، در کلام علوی می خوانیم:
المراء بذر الشر(345).
جدال، تخم بدی است. و از آن جز بدی نمی روید.

توان و ظرفیت لازم

نه هر چهره بر افروخت، دلبری داند - نه هر که آینه سازد، سکندری داند
نه هر که طرف کله کج نهاد و تند نشست - کلاهداری و آیین سروری داند
هزار نکته باریکتر زمو، اینجاست - نه هر کس سر نتراشد قلندری داند
جدال احسن و بحث آزاد، کار هر کس نیست.
هم سعه صدر و وسعت نظر می خواهد، هم تسلط بر مطلب،
هم قدرت بر استدلال لازم دارد، هم حوصله نتیجه گیری.
گاهی هجوم باید کرد، گاهی دفاع نمود، گاهی حمله را رد کرد، گاهی باید حلقه محاصره کلامی را شکست و... چنین هم نیست که هر کس وارد این میدان شود، بتواند توفیق یابد.
در عصر ائمه، برخی از اصحاب، به مجادلات کلامی و فلسفی با مخالفان و مادیون و دهریون می پرداختند.
برخی قوی بودند و پیروز.
برخی ناتوان بودند و درمانده.
امام صادق (علیه السلام)، برخی را اجازه بحث می داد، برخی را تشویق به محاحثه و مناظره می کرد، برخی را هم نهی می نمود. این، نشان دهنده تفاوت شیوه آنان و اختلافات قدرت بحث و توانایی لازم بر این امر مهم است و آن حضرت هم، طبق ظرفیت و تو انسان، ارزشگذاری می کرد و تشویق می نمود یا منع می کرد.
هشام بن حکم، یکی از این چهره های برجسته در بحث و مجادلات است.
و مومن الطاق، قهرمان دیگری در میدان مناظره!
هشام، زبانی صریح، حقگو و بیانی نافذ و گیرا داشت. مناظرات خیره کننده اش، خطری عظیم برای حکومت به حساب می آمد. تا آن جا که خلیفه مقتدری همچون هارون الرشید، درباره اش گفت: زبان هشام، بیش از هزار شمشیر، در دلها نافذ و بر است. این سخن راه وقتی بر زبان آورد که مخفیانه در یک جلسه طولانی بحث هشام، پشت پرده به گوش ایستاده بود و قدرت و تسلط او را دید و اظهار کرد:
بازنده بودن او، یک ساعت هم حکومت مت دوام نمی آورم! به خدا سوگند، نفوذ بیانش در دلها، بیش از صد هزار شمشیر است:
مثل هذا حی ویبقی لی لکی ساعه واحده؟! فوالله، للسان هذا ابلغ فی قلوب الناس من ماه الف سیف(346).
این دلیل چیرگی او در مناظره هاست، و امام صادق (علیه السلام) درباره اش فرمود:
ناصرنا بقله ولسانه ویده(347).
هشام، با دل و زبان و دست، یاور ماست.
به کارهای گران، مرد کار دیده فرست - که شیر شرزه در آرد به زیر خم کمند(348).
و هشام، از این گونه یل های نستوه و پیروزی آفرین بود که با هر که بحث می کرد، مغلوبش می ساخت.
مومن الطاق (محمد بن علی بن نعمان کوفی) نیز از این چهره ها بود و مورد عنایت خاص امام صادق (علیه السلام). ابو خالد الکامی می گوید:
مومن الطاق را در حرم پیامبر دیدم که نشسته و جمعی دور او حلقه زده اند و او بحث می کند و به سولاتشان پاسخ می دهد، نزدیک او رفتم و گفتم:
امام صادق (علیه السلام) ما را از بحث، نهی کرده است.
آیا به دستور داده است که به من بگوئی؟
نه به خدا، ولی خود مرا دستور داده تا با کسی تحث نکنم.
تو برو و از فرمانش اطاعت کن.
ابو خالد کاملی می گوید:
حضور حضرت صادق رسیدم و ماجرای مومن الطاق را به وی گفتم. حضرت لبخندی زد و فرمود:
ای ابوخالد! مومن طاق با مردم سخن می گوید و (پیش از آن که گرفتار آید) پرواز می کند، اما تو اگر بحث کنی، همین که بالهایت را قیچی کنند، نمی توان پرواز کنی:
ان صاحب الطاق یکلم الناس فیطر، وانت ان قصوک لن تطیر...(349).
استعداد لازم در بحث، در این گونه موارد آشکار می شود.
برخی می افتند، برخاستن نمی توانند.
بعضی محاصره می شوند، راه گریز نمی یابند.
بعضی خوب بحث می کنند، اما قدرت نتیجه گیری ندارند.
عده ای نقاط ضعف طرف را پیدا نمی کنند.
جمعی در بحث، از این شاخه به آن شاخه می پرند.
اسلوب و تسلط و مهارت، بسیار مهم است. و امام صادق (علیه السلام) دقیقا به شیوه مباحثات اصحاب خود آشنا بود و بر همان مبنی، برخی را اجازه می داد و بعضی رامنع می کرد.
به چند نمونه، از اصحاب ممتاز نگاه کنید:
(عبدالاعلی) می گوید: به امام صادق عرض کردم: مردم بر بحث و سخن گوئی من، مرا خرده می گیرند و من با مردم بحث می کنم. (نظرتان چیست؟)
امام فرمود:
اما مثکک من یقع ثم یطیر! و اما من یقع ثم لا یطیر، فلا(350).
کسی مانند تو، که می افتد ولی باز پرواز می کند، آری، اما آن که پس از زمین خوردن، دیگر قدرت برخاستن و پرواز ندارد، نه، بحث نکند.
طیار، می گوید:
به امام صادق (علیه السلام) عرض کردم: به من گفته شده که شما مناظره با مردم را نکوهش می کنید! فرمود:
درباره امثال تو، نه. کسی که وقتی پرواز می کند، به خوبی می تواند فرود آید و وقتی فرو آمد، به خوبی به پرواز می آید. از بحث کسانی که این گونه باشند، بدمان نمی آید(351).
و نیز، آن حضرت به عبد الرحمن بن حجاج، می فرمود:
یا عبدالرحمن! کلم اهل المدینه فانی احب ان یری فی رجال الشیعه مثلک(352).
ای عبدالرحمن! با مردم مدینه سخن بگو و بحث کن، من دوست دارم که مانند تویی در میان شیعیان باشد.
یک نمونه جالب:
ارزشگذاری امام صادق (علیه السلام) به شیوه بحث یارانش در این روایت به خوبی آشکار است.
جلسه تحثی طولانی، در حضور امام صادق، (علیه السلام)، بر گزار می شود. افراد این مناظره، عبارتند از: هشام بن حکم.
هشام بن سالم.
یونس بن یعقوب.
حمران بن اعین.
مومن طاق.
قیس الماصر... که همه از اصحاب آن حضرتند. سوالی که مطرح شده بود، از سوی یک مرد شامی بود و پس از این بحث طولانی، به برکت سخن امام، آن مرد، مسلمان می شود. در پایان جلسه، امام صادق (علیه السلام) نسبت به حاضران این گونه داوری و اظهار نظر می کند:
به حمران بن اعین می گوید:
یا حمران! تجری الکلام علی الاثر، فتصیب
سخن را خوب دنبال می کنی و به مطلب می رسی، یعنی لحظه به لحظه دنبال مطلب و حریف می روی، رد پا را می جوئی و روی همان نقطه می ایستی، اسلوبی است موفق.
و به هشام بن سالم رو کرد و فرمود:
ترید الاثر و لا تعرف
دنبال اثر می روی ولی آن را نمی شناسی. یعنی نقاط ضعف را پی جویی می کنی ولی به آن نمی رسی.
و به مومن طاق فرمود:
قیاس رواغ، تکسر باطلا بباطل، لکن باطلک اظهر.
قیاس کننده ای گریزان هستی، باطلی می شکنی، اما باطل تو قوی تر است. یعنی روش تو استفاده از قیاسهای نتیجه بخش است و همواره جا خالی در بحث می دهی و سوژه به دست طرف نمی دهی، باطل را باطل درهم می کوبی و می شکنی.
آن گاه به قیس الماصر رو کرد که:
یتکلم و اقرب مایکون من الخبر عن الرسول ابعد مایکون منه، یمزج الحق بالباطل، و قلیل الحق یکفنی عن کثیر الباطل، انت و الاحول قفازان حاذقان.
حرف می زند ولی نزدیک ترین چیزی که از خبر پیامبر است، دورترین چیز می گردد (به محل استدلال و نتیجه گیری که می رسد، باز دور می شود و قدرت استنتاج ندارد) حق و باطل را به هم می آمیزد، در حالی که اندکی حق، از باطل بسیاری بی نیاز می کند، تو و مومن طاق (احول) خوب و ماهرانه می پرسد و از این شاخه به آن شاخه خیز بر می دارید
راوی خبر، یونس به یعقوب است، می گوید: فکر کردم الان قضاوتی را مانند آنچه برای این دو نفر (قیس و مومن) گفت، دوباره هشام بن حکم هم خواهد داشت. ولی دیدم که به او فرمود:
یا هشام! لا تکاد نقع، تلوی رجلیک، اذا هممت با لارض طرت، مثلک فلیکم الناس، اتق الزله، و الشفاعه من ورائک(353).
ای هشام، تو هرگز زمین نمی افتی، پاهایت خم می شود و جمع می کردد، ولی به زمین که می رسی، دوباره پرواز می کنی و اوج می گیری (گیر نمی افتی و در حدیث زمین نمی خوری، در آخرین لحظات، باز هم پر می کشی و نجات می یابی) مانند توئی باید با مردم بحث کند! از لغزش بپرهیز، شفاعت پشت سر توست!...
آموختن شیوه صحیح مناظره، هم از جهت بر خورد اخلاقی با طرف و هم از لحاظ استواری سخنن و گیرای بیان و صلابت منطق، از مهم ترین عوامل توفیق در این کار است.