فهرست کتاب


آفات علم، آسیب شناسی حیات علمی دانشمندان

جواد محدثی‏

خللی به نام جدل

میان افراد، در راستای فهمیدن و ادراک، رابطه ای طرفینی است.
در این ارتباط دو جانبه، یکی می فهماند، یکی می فهمد (افهام و فهم).
یکی می باوراند، دیگری باور می کند و می پذیرد (اقناع و اقتناع) این رابطه میان دو فرد یا دو گروه، گاهی حالت روانی طبیعی دارد و گاهی غیر طبیعی است.
یا آلوده است، یا آمیخته به لجاجت،
یا قصور در بیان یکی است و یا در فهم آن دیگر،
یعنی یکی الکن است و دیگری کودن،
در این صورت، چگونه تفهیم و تفاهم، صورت خواهد پذیرفت؟
من گنگ خوابدیده و عالم، تمام، کر من عاجزم زگفتن و خلق از شنیدنش.
گاهی تفهیم و تبیین، نتیجه نمی دهد و عقیم می نماند و طرف مقابل، در حالت ریب، شک، ابهام، انکار و تردید باقی می ماند.
و یا نمی خواهد بپذیرد و زیر بار رود.
و یا بحث کننده، به زور و تحمل، می خواهد حرف خود را به کرسی بنشاند و طرف را وادار به پذیرش کلامش سازد.
جدل، یکی از این عارضه های سوء و شیوه های غلط و نوعی خلل در رابطه تفهیم و تفاهم است.
اگر این رابطه، به صورت صحیح و با وجود همه شرایطش و با استفاده از روشهای مناسب در بحث، تحقق پذیرد، حق روشن خواهد شد و طرف را هم به موضع باور و پذیرش خواهد کشاند که گفته اند:
الحقیقة بنت البحث.
حقیقت، زاداه بحث است. البته بحثی درست و روی اصول و معیار.
هر چند، روحیه جدل در انسان هست و به تعبییر قرآن کریم:
و کان الانسان اکثر شی ء جدلا(312).
اما، وقتی حق، صادقانه طرح شود، فطرت سالم انسان می پذیرد، یا زودتر آمادگی قبول می یابد.
به هر حال، اگر فهمیدن یا فهماندن، از حالت غیر طبیعی و غیر سالم و غیر عادی برخوردار باشد، این نوع بحث، نازا و عقیم است و به بار نمی شیند.
اگر ارتباط صحیح بحثی بر قرار باشد و دو طرف، به نیت و انگیزه روشن شدن حق در یک مسأله و موضوع، مباحثه کنند، فرزند سالم و کامل و زیبایی به نام حقیقت به دنیای باور پا می نهد. اما اگر شیوه غلط باشد و این عمل زایندگی، به صورت کورتاژ، یا اعمال فشار باشد، مولود بحث، یا ناقص الخلقه خواهد بود، یا بیمار و ناسالم، یا مرده به دنیا خواهد آمد، یا بحث کننده را سر زا خواهد کشت.
می گویید نه؟ مجادله های شدید را بنگرید! کدامش به ثمر نشسته است؟
چون هنوز معنی جدال را نگفته ایم، فعلا دست نگهداریم تا لحظاتی بعد.
بیراهه
دلائل قوی باید و معنوی - نه رگهای گردن به حجت قوی(313)
برای شناخت بیراهه ای به نام جدل و مراء، باید به نوع برخوردهای بحثی میان افراد دقت داشت.
برخی دوست ندارند همیشه یک تنه به قاضی بروند.
بعضی می خواهند همواره، نتیجه بحث، طبق رای آنان باشد.
عده ای علاقه مند همیشه احسنت بشوند و تحمل نقد و نظر مخالفی را ندارند.
این، خصلتی جبارانه در مسیر دانش است. جایگاه افرادی که غرور علمی و لجاجت و یکدندگی، اجازه نمی دهد حرف مخالفی را بشنوند، یا بپذیند، دوزخ است. امام صادق (علیه السلام) درباره اینان فرموده است:
و من العلماء من یذهب فی علمه مذهب الجبابره و السلاطین، فان رد علیه من قوله فی شی ء من امراه غضب، فذللک فی الدراک الرابع من النار(314). و مگر هدف از فراگیری علم چیست؟
جدل، صفت و عمل زشتی است، هر چند باآیات قرآنی باشد (البته غیر از مورد استثناء که بهداً خواهد آمد).
کشمکشهای بیهوده در بحث، نابخردانه است، هر چند در مسائل اعتقادی باشد.
امام صادق (علیه السلام) در حدیثی، ضمن بر شمردن اقساط طالبان علم، یک دسته را هم کسانی می داند که علم را برای جهل و جدال فرا می گیرد. و می فرماید:
فصاحب الجهل و المراء، موذ ممار متعرض للمقال فی اندیه الرجال بتداکر العلم وصفه الحلم، قد تسربل با الخشوع و تخلی من الورع، فدق الله من هذا خیشومه و قطع منه حیزومه...(315).
صاحبان نادانی و جدل، آزاد دهنده ای و جدالگر، در مجامع مردان گفتگو از علم و اوصاف حلم می کنند، لباس خشوع به بر می کنند، ولی از پرهیزکاری خالی اند، خداوند دماغشان را خورد کند و کمربندشان را پاره سازد.
بد نیست به تعبیراتی که در مورد این گونه بحثها و کشکش های لفظی و جدالهای مناقشه آمیز بیان شده اشاره ای کنیم. گر چه بیشتر اینها بار منفی دارد و از شیوه های ناصحیح است و بر چسب بیراهه دارد؛ اما بعضی هم حالت عدی در بحث است.
عبارتی از این دست:
مباحثه: کاوش برای یافتن چیزی در خاک.
منازعه: کشمکش.
مشاجره: جرو بحث و منازعه.
مشاده: گفت و گوی شدید.
مشاره: مخاصمه.
مخاصمه: کشمکش و مجادله خصومت آمیز.
مناظره: بحث و نظر در آراء.
مجادله: گفت و گو بر سبیل غلبه بر خصم.
محاجه: مباحثه و حجت آوردن در بحث.
مفاوضه: گفت و گو.
مبارزه: بر آمدن جهت غلبه (در میدان جنگ).
مباهله: یکدیگر را لعن کردن و وانهادن (در منازعات مذهبی).
معادات: دشمن و مخامصه.
ممارات: پیچیدن با خصم، برای زمین زدن او. بحث در موضوع مورد شک.
ملاحات: منازعه شدید، به نحوی که هر کدام بخواهد دست طرف را بکند. (در اصل، لحی: کندن پوست درخت).
مراءات: نشان دادن، وانمود کردن چیزی بر خلاف عقیده خود.
مراء: مخاصمه در امور مشکوک، اصلش، دست کشیدن به پستان شتر برای دوشیدن شیر. و مراء اخص از شک است.
و... تعبیرات دیگری مشابه اینها.
بحث از جدل و مراء در همین راستاقابل دقت است.
جدل، گفت و گو بر سبیل و روش منازعه و مطالبه است (هدف: چیزگی بر طرف) و اصلش به معنای تاب دادن نخ و ریسمان است. در مجادله هم کدام، دیگری را از رأیش باز می تاباند(316).
مراء، بدتر از آن است، در توضیح آن به بیان علامه مجلسی اشاره کنیم:
مراء به معنای جدال و اعتراض به سخن دیگران است، بدون داشتن هدف و غرض دینی.
امتراء و ممارات: محاجه در آنچه در آن مریه و تردد در کار است (مفردات راغب).
مراء: جدال (نهایه).
تماری و ممارات: مجادله بر روش شک و ریبه، مناظره. به مناظره هم ممارات گفته می شود، چون هر یک آنچه را پیش رقیبش است، بیرون می کشد، آن گونه که شیردوش، شیر را از پستان بیرون می کشد.
مراد از نهی در حدیث، جدال بر باطل و غلبه طلبی بر دیگران است.
ولی مجادله برای اظهار حق، پسندیده است، چون خداوند فرموده است:
وجتدلهم بالتی هی احسن(317).
آن گاه می افزاید:
مراء و جدال، بیشتر در مسائل علمی به کار می رود و مخاصمه در امور دنیوی. گاهی هم مراء آنجاست که هدف، اظهار فضل و کمال باشد و جدال، آن جا که هدف، ناتوان و زبون ساختن طرف دشمن است...(318).
سعدی می گوید:
هر که با داناتر از خود، مجادله کند، تا بدانند که داناست، بدانند که نادان است(319).
بی جهت نیست که اولیای دین، این همه از این بیراهه در بحث و تفهیم، انتقاد و نکوهش کرده اند. به بعضی از این احادیث اشاره می کنیم:
امام صادق (علیه السلام):
من طلب العلم لیباهی به العلماء، او یماری به السفهاء او یصرف به وجوه الناس الیه فلیتبوء مقعده من النار، ان الریاسه، لا تصلح الا لاهلها(320).
هر کس علم بجوید، تا به وسیله آن بر دانشمندان مباهات و فخر فروشی کند، یا با سفیهان، ممارات و جر و بحث نماید، یا چهره ها را به سوی خود برگرداند، جای خود را در دوزخ آماده سازد، همانا ریاست جز برای اهلش شایسته نیست.
با همین مضمون و مشابه آن، احادیث فراوانی است، مانند:
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم):
من ابتغی العلم لیباهی به العماء اومیاری به السفهاء او تقبل افئده الناس الیه فالی النار(321).
ایضاء:
لا تعلکوا العلم لتباهوا به العلماء اولتماروا به السفهاء ولا لتجتروا به علی الجالس فمن فعل فالنار، فالنار(322).
و نیز:
من تعلم العلم لیماری به العلماء او لیماری به السفهاء او یصرف وجوه الناس الیه ادخله الله النار(323).
جبرئیل، به پیامبر توصیه می کند که:
ایاک و ملاحاه الرجال (324) (معنای ملاحات، گذشت).
و امام صادق (علیه السلام) می فرماید:
من لاحی الرجال ذهبت مروته(325).
کتابهای حدیثی، فصول متعدد و عناوین مستقلی درباب همین نحوه بر خوردها به چشم می خورد، با انبوهی از رهنمودهای بر حذر دارنده از جدال و مراء و آموختن دانش برای این هدف، که علاقه مندان می توانند به آنها رجوع کنند(326).
شیوه مراء ناشی از عدم صداقت است و مفهوم آن، به تعبیر مرحوم نراقی: عبارت است از طعن در سخن دیگری برای آشکار ساختن خلل آن و هدفی جز تحقیر و توهین نیست و مرائی، می خواهد برتری و هوش خود را بنمایاند. جدال، نوعی از مراء است که به مسائل اعتقادی و تثبیت آنها بستگی دارد. مراء و جدال، غیر از موارد استثناء شده از کارهای ناپسند، و ریشه بسیاری از بدیها و فته هاست(327).
و درختی است که در زمینه کبر و غرور انسان رشد می کند و منشأ جدال، به تعبیر قرآن، کبر درونی است و آنان که بی دلیل، در آیات الهی مجادله می کنند در سینه هایشان کبر است.
ان الذین یجادلون فی آیات الله بغیر سلطان اتاهم ان فی صدورهم الا کبیر...(328).

جدال احسن چیست؟

بحث، هم در گفت و گوهای طرفینی، حالت صحیح و غلط دارد و هم در دعوتهای عمومی به یک مرام و آیین.
در آیه جادلهم بالتی هی احسن(329)، سه شیوه و ابزار دعوت به راه خدا بیان شده است:
حکمت، موعظه نیکو، جدال احسن (نیکوتر).
در مجادله نیکو، کاوشی طرفینی برای یافتنو کشف حق است، نه تلاش برای مچ گیری از طرف مقابل و گیر انداختن او در مخمصه ها! و نه تحمیل عقیده، و نه تحقیر و توهین، در بحث باید طرف، اطمینان یابد بر صداقت تو، تا در دلش آمادگی پذیرش پدید آید.
حب ذات در افراد وجود دارد.
اگر این تصویر در اطراف بحث تو باشد که بر گشتن از رای یا پذیرش نظر تو، نوعی عقب نشینی و شکست است، هرگز نخواهد پذیرفت.
در جدال احسن، به این علاقه به ذات که در طرف است، باید توجه کنی تا شخصیت خود را خورد شده احساس نکند و هویت خویش را سالم بیابد.
در جدال احسن، هدف، آشکار شدن حق است، نه به کرسی نشستن حرف ما و شکست حرف، به هر وسیله که باشد!
تحمل، حالت عکس العملی پدید می آورد و به موضع گیری وا می دارد.
در جدال احسن، بحث کننده باید از هر چه حساسیت طرف را بر می انگیزد و او را خشمگین و عصبی می سازد و او را در رای باطلش تثبیت می کند پرهیز کند و از حرفهای زشت و تعبیرات زننده وگرنه جدال بهتر نخواهد بود.
میان روایتی که از جدال و مراء نهی می کند با آیه دعوت با جدال احسن باید جمع کرد. علامه مجلسی برای رفع این تعارض ظاهری می گوید:
اخبار نکوهش از جدال، آن جائی است که هدف، تنها فضل فروشی و غلبه بر حریف، با تعصب و ترویج باطل باشد. یا آن جا که توان علمی بر پیروزی در بحث و آشکار ساختن حق نباشد و مباحثه، باعث پایدارتر شدن خصم در باطل خود شود. یا آن جا که باطلی را با باطل دیگر دفع کند. یا جایی و که می توان با نرمی و عطوفت، هدایت کرد، از شیوه خشونت آمیز و تند و فتنه انگیز استفاده شود. یا در زمان تقیه، تقیه نکند.
اما آن جا که زمان تقیه نباشد و بتواند حق را آشکار سازد و اثبات نماید، تلاش در اظهار و احیای حق و زدودن باطل، با دلایل روشن تر و شیوه ای بهتر و نیتی پاک و دور از ریاء و مراء، از طاعت های بزرگ است. ولی نفس شیطان، راهها و شیوه های پنهانی دارد که باید از آن دور بود و تلاش کرد با اخلاص، از آنها گریخت...(330).
... و البته هر کس بر نفس خویش و انگیزه های آن، بیناتر است.
این ره که پر از وسوسه شیطانی است، جز با قدم صدق، نمی گردد طی.
از امام صادق (علیه السلام) فرق جدال به احسن و غیر احسن را پرسیدند.
پاسخ فرمود:
جدال ناپسند، آن است که با پیرو باطلی بحث کنی و او باطلی را باز گوید و تو نتوانی با حجت الهی پاسخ آن را بگویی، آن گاه سخن او را انکار کنی، یا حقی را که آن باطل پرست، به کمک آن می خواهد باطل خویش را به کرسی بنشاند، انکار کنی، تا مبادا او بر غلبه یابد، چون نمی دانی چگونه باید پاسخش را بگویی.
این گونه بحث، بر پیروان ما حرام است که وسیله ای برای امتحان شما را در جدل و بحث، دلیل درستی مدغای خودشان قرار یم دهند و ضعیف ایمانان هم سست می شوند.
اما جدال نیکو و احسن آن است که خدا به پیامبرش فرمان داده، تا با منکران قیامت و زندگی دوباره پس از مرگ، بحث کند.
حضرت، پس از ذکر که در این مورد و در رفع شبهات و اشکالات مشرکان است، می فرماید:
پس این است جدال به روش بهتر، چون راه را بر بهانه گیریهای کافران می بندد و شبیه های آنان را می زداید. ولی در جدال به غیر احسن، چون نمی توانی میان حق و باطل جدایی بیفکنی و باطل را پاسخ گو باشی، حق را منکر می شوی. این حرام است، چون تو هم مانند او حق را انکار کرده ای...(331).
می بینیم که هم شیوه، عامل تعیین کننده است،
هم انگیزه، ارزش گذار است و هم هدف شایسته در کار نباشد، رها کردن، شایسته تر است و به تقوا نزدیکتر.
از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده است:
اورع الناس من ترک المراء و ان کان محقا(332).
و علامه مجلسی در تبیین این حدیث، توضیحی دارد به این صورت:
مراء همان جدال است و از روایات بر می آید که ناپسندس، آن جاست که هدف، چیرگی و فضل نمایی تفاخیر و تعصب و ترویج باطل باشد. اما آن جا برای اظهار حق و دفع باطل و رد شبهات از دین و رهنمایی گمراهان باشد، این از والاترین پایه های دین است؛ اما شناختن این دو گونه جدال، بسیار دشوار است و چه بسا با هم مشتبه می گردند و نفس انسان هم فریبکاریهایی دارد، بس پنهان، که جز بافضل خداوند، نمی توان از آنها رها گشت(333).
جدال احسن، روش مطلوبی است که خداوند، خود، در آیات قرآن به گستردگی آن را به کار گرفته است (334) و در کنار آن، از مجادله بدون دانش و آگاهی هم نهی نموده است(335).
و علمای بسیاری این سنت حسنه را داشته اند و در گفت و گوهای شفاهی یا مکاتبات و یا تالیفات، بر مبنای منطق و برهان، متین و محترمانه، به نشر حق و رد باطل می پرداختند.
الرحله المدرسیه محمد جواد بلاغی یک نمونه است.
المراجعات سید شرف الدین، شاهد دیگر.
و... الغدیر علامه امینی، سندی دیگر بر این گونه جدالهای احسن.
این روش را، عالمان دینی ما و یاران امامان شیعه، از پیامبر و آل فرا گرفته اند و خود آن حضرت، به فرمان الهی، همراه با حکمت و موعظه حسنه، از جدال و بحث عن بهره می گرفت.
سیره ائمه دین، اسوه ما، در این گونه کارهاست و حالتها و رفتارها و شیوه های آنان را باید از این دید، مورد دقت نظر قرار داد.
چه وقت با دشمن، بحث می کردند؟
چه موقع، اعراض از بحث می کردند؟
در شرایطی سکوت می کردند و چه هنگام، یاران را امر به سکونت می نمودند و هنگام بحث، چه شیوه ای داشتند؟
اگر بحث، برای افزایش معرفت و ارشاد گمراهان باشد اگر پرسیدن، به نیت کشف حقیقت باشد و پاسخ گفتن، به قصد کمک به این هدف، دیگر چه جای خصومتی و کشمکشی؟
بجث طلبگی در محیطهای علمی و حوزه ها، از رنگ جدال احسن بر خوردار است.
امام امت می فرماید:
... دو تا طلبه، وقتی که با هم می نشینند و... صحبت می کنند، گاهی می رسد به فریاد، این فریاد می زند سر او، او فریاد می زند سر او برای مطلب، اما همه به دنبال اینند که حق را پیدا کنند، بعد هم که مباحثه تمام شد، دو تا رفیق هستند می روند با هم می نشینند و چای می خورند. این جور اشکال، اشکال سازنده است، اشکال مدرسه ای، اشکال طلبگی، اشکال سازنده است (336).
اما همه جا چنین نیست، متاسفانه.
جا هایش را خودتان حساب کنید و بیاید.
مناظره، معرکه جنگ نیست!
رینگ بوکس نیست!
بحث کننده، گلادیاتور نیست که در سیرک جدل به جان حریف افتد!
مناظره: خلع سلاح یک محارب فکری و مفسد عقیدتی است، یا بر خورد سازنده و تفاهم لطیف، باری رسیدن به دیدگاه حق است، و نباید به عملیات سمپاشی و شک پراکنی و لجن مالی تبدیل گردد.
و نباید به خصومت بینجامد.
ناسالم بودن جریان بحث و جدال در تاریخ اسلام، چه فتنه ها بر پاکرده و چه مسلکهای جدید و فرقه بازیهای گوناگون پدید آورده است و به مخاصمات، کتک کاریها، اخراجها، تفکرها، تهمتها و تفرقه ها کشیده شده، بخصوص میان فرقه های چهارگانه اهل سنت و علمایشان و هوادارانشان و گاهی به آتش کشیدن بازارها و مدرسه ها و کشتارها را در پی داشته است و هر دسته ای، مال و جان طرف مقابل را هدر دانسته است(337).
و مگر امروز چنین نیست؟ عطف به ما سبق!

سنت بحث آزاد

گر چه شنیدن حرف مخالف، دشوار است، اما تحمل کردن و صبور بودن و از کوره در نرفتن، شجاعت است.
تحمل ناپذیری نسبت به افکار دیگران، راه را به روی یک بحث آزاد و مناظره سالم می بندد و تفکیر و تفسیق و تهدید، هیچ وقت جلوی فکری را نمی گیرد و اندیشه ای را از رسوخ و نفوذ، باز نمی دارد.
لیکن، باید آمادگی قبول و حسن نیت وقدرت درک طرف مقابل را سنجید و به همان میزان، پیش رفت.
به گفته فردوسی:
مجال سخن تا نیابی، مگوی - چو میدان نبینی، نگهدار، گوی(338)
اگر استعداد پذیرش نباشد، قوی ترین بحاث هم کاری از پیش نمی برد و تیغش در میدان جدل نمی برد و اگر لجاجت و عناد در کار باشد که بدتر!
فهم سخن نکند مستمع - قوت طبع، از متکلم مجوی
فسحت میدان ارادت بیار - تا بزند مرد سخنگوی، گوی(339)
توصیه امام صادق (علیه السلام) چنین است:
با مردم مخاصمه نکنید، مردم اگر توانایی داشته باشند که ما را دوست بدارد، دوست می دارند. خداوند از مردم میثاق و پیمان گرفته و کسی در آن میثاق، هرگز کم و زیاد نمی تواند بکند(340).
بر مسائل مکتبی و اعتقادی و پذیرش ولایت ائمه هم، نباید با دیگران که فاقد زمینه لازم اند جرو بحث و دعوا کرد.
مردی خدمت امام صادق (علیه السلام) رسید و گفت: من مردی مخاصمه گر هستم و با هر کس که علاقه دارم وارد این امر شود (خط ولایت ائمه و تشیع) بحث و جدال می کنم.
حضرت فرمود: با کسی دعوا و مخاصمه نکن! هر گاه خدا برای بنده ای خیری کند، در دلش خطی می اندازد که یکی از شما احساس می کنید دوست دارید او را ببینید(341)!
کشش قلبی به سوی هم، زمینه ساز قبول و پذیرش و حقگرائی است.
فیض کاشانی برای مناظره، شروط و آدابی می شمارد، از این قرار:
1. هدف باید، رسیدن به حق و آشکار شدن آن باشد، نه آشکار شده درستی نظر من و فور علم...! که این مراء است و از آن نهی شده است قصد حق، از آن دانسته می شود که امید تأثیر و پذیرش در طرف باشد. و اگر بداند که بی تاثیر است و طرف از رای خود بر نمی گردد، این مناظره جایز نیست، چون آفاتی بر آن مترتب می شود.
2. مناظره کننده، مجتهد و صاحب نظر در مساله باشد و اگر حق، بر زبان طرف جاری شود، از موضع فکری خود، به رای طرف عدول کند.
3. اهم و مهم مساله و ضرورت بحث و مجادله را محاسبه کند.
4. مناظره، کمتر در ملأ عام باشد؛ زیرا در حضور مردم، انگیزه های ریا حرص و برتری جویی بیشتر آشکار می شود و عمل می کند.
5. در پی جویی حق، مثل آن باشد که دنبال گمشده ای است که اگر یافت، خوشحال شود، هر چند در کلام حریف باشد و او را یاور خویش در یافتن گمشده ببیند، نه دشمن.
6. هر گاه رقیب می خواهد از سوالی به سوالی و از دلیلی به دلیلی دیگر منبقل شود، جلوگیر نشود، بلکه او را در رسیدن به مقصود و نکته مورد نظر، یاری کند.
7. با کسانی مناظره کند مه استقلال علمی دارند، تا اگر جویای حق است، از آنان بهره ببرد. بسیاری، از بحث و مناظره با زبردستان و پختگان پرهیز می کنند، تا مباد حقی بر زبان آنان جاری شود، بلکه بیشتر علاقه مند به تحث با افراد پایین تر و ضعیف ترند تا باطل خود را ترویج کنند(342).
ورود در این میدان، تسلط کافی را می طلبد.
بحث کننده، باید سخندان و قوی باشد، نه بافنده و پشت سر هم انداز و هو چس!
ظرفیت لازم داشته باشد، نه کم عمق و بی جنبه!
نقد آراء را با نقد شخصیتها خلط نکند.
به جای بحث آزاد و منطقی، انتقا مجوئی ننماید.
در قضاوت و نظر، تحت تاثیر شخصیت مثبت یا منفی طرف قرار نگیرد.
انصاف را از کف ندهد.
ضعف در محاجه، باعث انکار حق و زیر بار حرفهای روشن تر نرفتن می شود و اگر انسان از عهده بر نیاید، در دل خود، احساس شکست و نسبت به طرف، احساس کینه و حسد می کند. کسانی که به خاطر نداشتن وضع علمی مطلوب، با گروهها بحث سیاسی می کنند، یا با پیروان و ایدئولوگهای مکاتب، به بحث ایدئولوژیک می پردازند، خود می برند و جذب آنان می شوند و سندی برای ضعف مکتب به حساب می آیند.
بی جهت نیست که خواندن کتب ضلال، برای افراد، حرام است، جز عده ای محدود، با شرایط لازم.
و بی جهت نیست که ائمه، یاران خود را از چنین بحثهای منع می کردند، مگر افرادی خاص را (که اشاره خواهد شد).
اگر انسان، شایستگیهای اخلاقی را در نیت، روش و عمل مناظره نداشته باشد، خود، در چاه ویلی می افتد که رها شدن از آن بسی دشوار است.
مرحوم فیض، باز در این زمینه، بحث مبسوطی تحت عنوان آفات مناظره دارد که چکیده آن تقدیم می شود:
مناظره، که برای چیره شدن بر خصم و مغلوب مساختن او و اظهار برتری نزد مردم است، سر چشمه همه اخلاق زشت نزد خدای متعال است، صفاتی که نزد شیطان پسندیده است! آن که عشق به برتری و جاه طلبی در بحث و مباهات به دیگران دارد، این کشش، تمام ناپسندیهای درونی را تحریک می کند و رذایلی از مناظره پدید می آید که عبارتند از:
1. حسد: چون نمی تواند برتر از خود را در بحث و مجادله ببیند، حسد در دلش شعله می کشد.
2. تکبر: خود را برتر از مردم می پندارد و گرفتار برتری طلبی و خود بزرگ می شود.
3. کینه: بحث کننده، نسبت به هواداران طرف مقابلش، در دل احساس کینه می کند.
4. غیبت: معمولا بحث کننده، در غیاب رقیبش، حرفهای او را نقل می کند و به بدگویی از او می پردازد، یا بدگویی دیگران را تصدیق می کند.
5. خود ستایی: (تزکیه نفس) این گر چه راست باشد، ولی زشت است که انسان خود را ستایش کند و خویش را به برتری و فضل... . منسوب نماید. چیزی که در بحث، فراوان پیش می آید.
6. تجسس: دنبال عیوب دیگران بودن، تا نقاط ضعف و لغزشهای حریفان را کشف کند و به رخ بکشد و بی آبرو سازد.
7. خوشحالی از ناراحتی مردم و غمگین از خوشی آنان. این حالت در ارتباط با رقیب پیش می آید و از اوضاع نابسامان طرف مقابل خرسند می شود.
8. زیر بار نرفتن و حرص به کشمکش بی جا، برای بحث کننده، گاهی مبغوض ترین چیز آن است که حق، بر زبان حریفش آشکار شود.
9. ریا: تلاش در جهت جلب نظر و توجه و تمایل مردم به خود(343).
بویژه حسد و دشمنی و صف بندی و... از طبیعی ترین عوارض این گونه مباحثات است، بخصوص آن جا که با منطق نتوانند حرف تو را پاسخ گویند، به برهان قاطعی همچون چماق و هو متوسل می شوند.
سعدی، چه زیبا گفته است:
بی هنران، هنرمندان را نتوانند دید، همچنانکه سگان بازاری، سگ صید را، مغله بر آرند و پیش آمدن نیارند، یعنی: سفله، چون به هنر با کسی برنیاید، به غیبتش در پوستین افتد...(344).
و چه عمیق، در کلام علوی می خوانیم:
المراء بذر الشر(345).
جدال، تخم بدی است. و از آن جز بدی نمی روید.