فهرست کتاب


آفات علم، آسیب شناسی حیات علمی دانشمندان

جواد محدثی‏

بدعت در کلام علوی

بدعتگذاری، که خروج از راه و دستکاری در دین و گمراه ساختن مردم را در پی دارد و نتیجه نوعی انحراف در فکر و عمل عالمان غیر مهذب و دانشمندان دنیا دوست و شهرت طلب است، نفرت خالق و خلق را پدید می آورد.
از سخنان فراوان امیر مومنان و در هم کوبنده بدعت گذاران، به چند جمله اکتفا می کنیم. در یک جا، سخن بدعت آمیز و دعوت گمراه گر را و صاحبان آنان را منفورترین خلایق نزد خالق به شمار می آورد و می فرماید:
ان ابغض الخلایق الله رجلان: رجل و کله الله الی نفسه فهو جائر عن قصد السیل، مشغوف بکلام بدعه و دعاء ضلالة...(307).
و بدترین انسانها را پیشوایان بدعتگذار می داند که هم خویشتن گمراهند و هم مایه بیراهه رفتن دیگران، سنت کشانی اند، احیاگر بدعتها مرده!...
و ان شرالناس عند الله امام جائر ضل و ضل به، فامات سنه ماخوذه و احیا بدعه متروکه...(308).
و در باره مردم، در روران آشفتگیها سیاسی و کشمکشهای فرقه ای بر سر حق و ناحق و راه و چاه و به جایی معروفها و منکرها مردم را در دو گروه متمایز تقسیم بنری می کند:
و انما الناس رجلان: متبع شرعه و مبتدع بدعه(309).
یکی پیر آیین.
دیگری بدعتگذار.
و در هشدار دهی نسبت به فتنه های در پیش و آشوب های کور و غوغا سالاری های تیره، می فرماید که نه هدف فتنهها باشید و نه پرچمدار بدعتها:
فلاتکونوا انصاب الفتن و اعلام البدع...(310).
بدعت، ضلالتی است که نقاب هدایت به چهره می زند تا بتواند فریب دهد وگرنه، چهره واقعی اش کفر و نفاق و سنت شکنی و شرع سوزی است.
و چه زیبا در کلام علوی، این ملازمه بیان شده است؛ آن جا که در موعظه ای تکان دهنده، سخن را به اینجا می رساند که ریشه هایی که ما شاخه های آنیم از کف رفته است، چه سود درمان شاخه، اگر ریشه را بخشکانند؟ درجائی می توان امیدواری و دلگرمی داشت که ریشه بجا باد، اگر برگ و بری می رود! و می فرماید:
و ما احدثت بدعه الا ترک بهاسنه.
فاتقوا المهیع، (راه راست)
ان عوازم الامور افضلها و ان محدثاتها شرارها(311).
بدعتها، همراه سنت است. از بدعتها بپرهیزید و در راست باشید، بدترین امور، ریشه ها و سابقه دارهاست و نو آورده ها از بدترینهاست.
چه بسا، مطلق انگاری خویش و دگم بودن روی دیدگاههای خود، انسان را به این ورطه هول بیفکند و غرور علمی و خود خواهیهای نفسانی، انسان را وادارد که دیگران را به قصور فهم و عوامی و ضعف شعور متهم کند و سر از احداث بدعت و تحریف شریعت در آورد.
بگذریم.
دامن سخن را در این بحث بر چینیم.
آن که بخواهد در این باره، ژرفنگرانه مطالعه کند، از دقت در پیدایش فرقه هایی و که در اسلام پدید آمده بی نیاز نیست. تاریخ بروز اشاعره، جبریها، مرجئه، صوفیه، قادیانی گری ، بهائیت، وهابیت، و... و انشعابهای قدیم و جدید در میان پیروان فرقه ها و حزبها و سازمانهای و مسلکهای سیاسی و تشکلهای گروهی و... سرشار از عبرتها و آموزشهاست. سرگذشت مستم همفر خواندنی است، تاریخچه مذهب سازان و حدیث سازان و جاعلین و وضاعین، آکنده از رنج و درد است...
چه بر سر اسلام آمده است...
و اینک، در غوغای مکاتب و جریانهای رنگارنگ و حتی بی رنگ و نام و نشان، صیانت و پاسداری مکتب و دین، به عهده عالمان آگاه و شجاع است.

جدال و مراء

... از آفات دیگر، جدل و مراء است که سر از کینه و نفاق ها بر می آورد. و... رنگ خلوص را از چهره علم آموختن می پراند.
در این قسمت، به این عارضه سوء و آفت تباهی آفرین می پردازیم. با این امید که شناخت این آفت، سبب شود جویندگان دانش، دامن دل از لوث آن برچینند، ان شاء الله.
آن گونه که نطق، برای بیان و تبیین است، نه برای دروغ و تحریف، آن سان که سرمایه، برای تجارت است نه برای ربا.
و همچنان که آموزش سلاح، برای دفاع و جهاد است، نه برای ترساندن مردم و بستن گردنه ها و غارت خلایق و سرقت منزل، علم و منطق هم، وسیله بحث برای رسیدن به حق است، نه برای تظاهر و خود نمایی و فصل فروشی!
این، کار برد غیر موضعی از علم و سوء استفاده از ابزار است. و با این حساب است که جدل، از آفات علم به حساب می آید و مراء، ضایعه و خوره ای در بحث.
اساساً، جدال، نوعی بیراهه و کژی در راهیابی به حق است.
بگذارید این طور بگوییم:

خللی به نام جدل

میان افراد، در راستای فهمیدن و ادراک، رابطه ای طرفینی است.
در این ارتباط دو جانبه، یکی می فهماند، یکی می فهمد (افهام و فهم).
یکی می باوراند، دیگری باور می کند و می پذیرد (اقناع و اقتناع) این رابطه میان دو فرد یا دو گروه، گاهی حالت روانی طبیعی دارد و گاهی غیر طبیعی است.
یا آلوده است، یا آمیخته به لجاجت،
یا قصور در بیان یکی است و یا در فهم آن دیگر،
یعنی یکی الکن است و دیگری کودن،
در این صورت، چگونه تفهیم و تفاهم، صورت خواهد پذیرفت؟
من گنگ خوابدیده و عالم، تمام، کر من عاجزم زگفتن و خلق از شنیدنش.
گاهی تفهیم و تبیین، نتیجه نمی دهد و عقیم می نماند و طرف مقابل، در حالت ریب، شک، ابهام، انکار و تردید باقی می ماند.
و یا نمی خواهد بپذیرد و زیر بار رود.
و یا بحث کننده، به زور و تحمل، می خواهد حرف خود را به کرسی بنشاند و طرف را وادار به پذیرش کلامش سازد.
جدل، یکی از این عارضه های سوء و شیوه های غلط و نوعی خلل در رابطه تفهیم و تفاهم است.
اگر این رابطه، به صورت صحیح و با وجود همه شرایطش و با استفاده از روشهای مناسب در بحث، تحقق پذیرد، حق روشن خواهد شد و طرف را هم به موضع باور و پذیرش خواهد کشاند که گفته اند:
الحقیقة بنت البحث.
حقیقت، زاداه بحث است. البته بحثی درست و روی اصول و معیار.
هر چند، روحیه جدل در انسان هست و به تعبییر قرآن کریم:
و کان الانسان اکثر شی ء جدلا(312).
اما، وقتی حق، صادقانه طرح شود، فطرت سالم انسان می پذیرد، یا زودتر آمادگی قبول می یابد.
به هر حال، اگر فهمیدن یا فهماندن، از حالت غیر طبیعی و غیر سالم و غیر عادی برخوردار باشد، این نوع بحث، نازا و عقیم است و به بار نمی شیند.
اگر ارتباط صحیح بحثی بر قرار باشد و دو طرف، به نیت و انگیزه روشن شدن حق در یک مسأله و موضوع، مباحثه کنند، فرزند سالم و کامل و زیبایی به نام حقیقت به دنیای باور پا می نهد. اما اگر شیوه غلط باشد و این عمل زایندگی، به صورت کورتاژ، یا اعمال فشار باشد، مولود بحث، یا ناقص الخلقه خواهد بود، یا بیمار و ناسالم، یا مرده به دنیا خواهد آمد، یا بحث کننده را سر زا خواهد کشت.
می گویید نه؟ مجادله های شدید را بنگرید! کدامش به ثمر نشسته است؟
چون هنوز معنی جدال را نگفته ایم، فعلا دست نگهداریم تا لحظاتی بعد.
بیراهه
دلائل قوی باید و معنوی - نه رگهای گردن به حجت قوی(313)
برای شناخت بیراهه ای به نام جدل و مراء، باید به نوع برخوردهای بحثی میان افراد دقت داشت.
برخی دوست ندارند همیشه یک تنه به قاضی بروند.
بعضی می خواهند همواره، نتیجه بحث، طبق رای آنان باشد.
عده ای علاقه مند همیشه احسنت بشوند و تحمل نقد و نظر مخالفی را ندارند.
این، خصلتی جبارانه در مسیر دانش است. جایگاه افرادی که غرور علمی و لجاجت و یکدندگی، اجازه نمی دهد حرف مخالفی را بشنوند، یا بپذیند، دوزخ است. امام صادق (علیه السلام) درباره اینان فرموده است:
و من العلماء من یذهب فی علمه مذهب الجبابره و السلاطین، فان رد علیه من قوله فی شی ء من امراه غضب، فذللک فی الدراک الرابع من النار(314). و مگر هدف از فراگیری علم چیست؟
جدل، صفت و عمل زشتی است، هر چند باآیات قرآنی باشد (البته غیر از مورد استثناء که بهداً خواهد آمد).
کشمکشهای بیهوده در بحث، نابخردانه است، هر چند در مسائل اعتقادی باشد.
امام صادق (علیه السلام) در حدیثی، ضمن بر شمردن اقساط طالبان علم، یک دسته را هم کسانی می داند که علم را برای جهل و جدال فرا می گیرد. و می فرماید:
فصاحب الجهل و المراء، موذ ممار متعرض للمقال فی اندیه الرجال بتداکر العلم وصفه الحلم، قد تسربل با الخشوع و تخلی من الورع، فدق الله من هذا خیشومه و قطع منه حیزومه...(315).
صاحبان نادانی و جدل، آزاد دهنده ای و جدالگر، در مجامع مردان گفتگو از علم و اوصاف حلم می کنند، لباس خشوع به بر می کنند، ولی از پرهیزکاری خالی اند، خداوند دماغشان را خورد کند و کمربندشان را پاره سازد.
بد نیست به تعبیراتی که در مورد این گونه بحثها و کشکش های لفظی و جدالهای مناقشه آمیز بیان شده اشاره ای کنیم. گر چه بیشتر اینها بار منفی دارد و از شیوه های ناصحیح است و بر چسب بیراهه دارد؛ اما بعضی هم حالت عدی در بحث است.
عبارتی از این دست:
مباحثه: کاوش برای یافتن چیزی در خاک.
منازعه: کشمکش.
مشاجره: جرو بحث و منازعه.
مشاده: گفت و گوی شدید.
مشاره: مخاصمه.
مخاصمه: کشمکش و مجادله خصومت آمیز.
مناظره: بحث و نظر در آراء.
مجادله: گفت و گو بر سبیل غلبه بر خصم.
محاجه: مباحثه و حجت آوردن در بحث.
مفاوضه: گفت و گو.
مبارزه: بر آمدن جهت غلبه (در میدان جنگ).
مباهله: یکدیگر را لعن کردن و وانهادن (در منازعات مذهبی).
معادات: دشمن و مخامصه.
ممارات: پیچیدن با خصم، برای زمین زدن او. بحث در موضوع مورد شک.
ملاحات: منازعه شدید، به نحوی که هر کدام بخواهد دست طرف را بکند. (در اصل، لحی: کندن پوست درخت).
مراءات: نشان دادن، وانمود کردن چیزی بر خلاف عقیده خود.
مراء: مخاصمه در امور مشکوک، اصلش، دست کشیدن به پستان شتر برای دوشیدن شیر. و مراء اخص از شک است.
و... تعبیرات دیگری مشابه اینها.
بحث از جدل و مراء در همین راستاقابل دقت است.
جدل، گفت و گو بر سبیل و روش منازعه و مطالبه است (هدف: چیزگی بر طرف) و اصلش به معنای تاب دادن نخ و ریسمان است. در مجادله هم کدام، دیگری را از رأیش باز می تاباند(316).
مراء، بدتر از آن است، در توضیح آن به بیان علامه مجلسی اشاره کنیم:
مراء به معنای جدال و اعتراض به سخن دیگران است، بدون داشتن هدف و غرض دینی.
امتراء و ممارات: محاجه در آنچه در آن مریه و تردد در کار است (مفردات راغب).
مراء: جدال (نهایه).
تماری و ممارات: مجادله بر روش شک و ریبه، مناظره. به مناظره هم ممارات گفته می شود، چون هر یک آنچه را پیش رقیبش است، بیرون می کشد، آن گونه که شیردوش، شیر را از پستان بیرون می کشد.
مراد از نهی در حدیث، جدال بر باطل و غلبه طلبی بر دیگران است.
ولی مجادله برای اظهار حق، پسندیده است، چون خداوند فرموده است:
وجتدلهم بالتی هی احسن(317).
آن گاه می افزاید:
مراء و جدال، بیشتر در مسائل علمی به کار می رود و مخاصمه در امور دنیوی. گاهی هم مراء آنجاست که هدف، اظهار فضل و کمال باشد و جدال، آن جا که هدف، ناتوان و زبون ساختن طرف دشمن است...(318).
سعدی می گوید:
هر که با داناتر از خود، مجادله کند، تا بدانند که داناست، بدانند که نادان است(319).
بی جهت نیست که اولیای دین، این همه از این بیراهه در بحث و تفهیم، انتقاد و نکوهش کرده اند. به بعضی از این احادیث اشاره می کنیم:
امام صادق (علیه السلام):
من طلب العلم لیباهی به العلماء، او یماری به السفهاء او یصرف به وجوه الناس الیه فلیتبوء مقعده من النار، ان الریاسه، لا تصلح الا لاهلها(320).
هر کس علم بجوید، تا به وسیله آن بر دانشمندان مباهات و فخر فروشی کند، یا با سفیهان، ممارات و جر و بحث نماید، یا چهره ها را به سوی خود برگرداند، جای خود را در دوزخ آماده سازد، همانا ریاست جز برای اهلش شایسته نیست.
با همین مضمون و مشابه آن، احادیث فراوانی است، مانند:
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم):
من ابتغی العلم لیباهی به العماء اومیاری به السفهاء او تقبل افئده الناس الیه فالی النار(321).
ایضاء:
لا تعلکوا العلم لتباهوا به العلماء اولتماروا به السفهاء ولا لتجتروا به علی الجالس فمن فعل فالنار، فالنار(322).
و نیز:
من تعلم العلم لیماری به العلماء او لیماری به السفهاء او یصرف وجوه الناس الیه ادخله الله النار(323).
جبرئیل، به پیامبر توصیه می کند که:
ایاک و ملاحاه الرجال (324) (معنای ملاحات، گذشت).
و امام صادق (علیه السلام) می فرماید:
من لاحی الرجال ذهبت مروته(325).
کتابهای حدیثی، فصول متعدد و عناوین مستقلی درباب همین نحوه بر خوردها به چشم می خورد، با انبوهی از رهنمودهای بر حذر دارنده از جدال و مراء و آموختن دانش برای این هدف، که علاقه مندان می توانند به آنها رجوع کنند(326).
شیوه مراء ناشی از عدم صداقت است و مفهوم آن، به تعبیر مرحوم نراقی: عبارت است از طعن در سخن دیگری برای آشکار ساختن خلل آن و هدفی جز تحقیر و توهین نیست و مرائی، می خواهد برتری و هوش خود را بنمایاند. جدال، نوعی از مراء است که به مسائل اعتقادی و تثبیت آنها بستگی دارد. مراء و جدال، غیر از موارد استثناء شده از کارهای ناپسند، و ریشه بسیاری از بدیها و فته هاست(327).
و درختی است که در زمینه کبر و غرور انسان رشد می کند و منشأ جدال، به تعبیر قرآن، کبر درونی است و آنان که بی دلیل، در آیات الهی مجادله می کنند در سینه هایشان کبر است.
ان الذین یجادلون فی آیات الله بغیر سلطان اتاهم ان فی صدورهم الا کبیر...(328).