فهرست کتاب


آفات علم، آسیب شناسی حیات علمی دانشمندان

جواد محدثی‏

در روایات

گمراهی، همیشه به چهره ای روشن، پیش نمی آید.
ضلالت، بسیاری اوقات، نقاب هدایت به رخ می کشد و بیراهه پرچم راه بر دوش می نهد.
و تاجر فریب و فساد، برای اغوای مشتریان، به دروغ و دغل دست می یازد تا بر سر آنان کلاه نهد یا از سرشان کلاه بر گیرد.
بدعت نیز، که شاخه ای از مذهب سازی است، بیشتر زیر علم آیه ای از قرآن یا سنتی از رسول یا فتوای از فقها، طرح می شود و بسیار اتفاق می افتد که درو نمایه تباه را با ظواهر فریبا می آرایند. و چه نیکو و زیبا امیر مومنان، به این نکته و شیوه اشاره دارد که:
کم من ضلاله زخرفت بایه من کتاب الله، کما یزخرف الدرهم النحاس بالفضة الموعة(297).
چه بسیار گمراهی که با آیه از قرآن، آراسته می شود، آنگونه که درهم و سکه قلب را با نقره زر اندود، می آرایند!
ولی به هر حال، زشتی کار، به حدی است که شدیدترین نکوهشها در روایات معصومین درباره آن وارد شده است.
بدعت، زمینه ساز شرک و کفر است.
آن که از افزودن پیرایه به عقاید و احکام اسلام، ابا و هراسی ندارد از کجا که در اصل دین تشکیک نکند و کفر نگوید؟
آن که سخنی بدعت آمیز بگوید، یا عقیده ای بدعت آمیز داشته باشد، یا بدعتی را زنده کند، یا سنتی را بمراند، یا دعوتی گمراه کننده داشته باشد، یا از بدعتگذاران، ترویج و تبلیغ کند و باد به پرچم آنان بوزاند و آب به آسیاب آنان بریزد، نزد خداوند، مبغوض است و در قیامت، جهمنی است و از راه حق بیرون است و توبه اش پذیرفته نیست.
حد اقل بد عتگذاری و مذهب سازی آن است که کسی رای و نظری داشته باشد و مذهبی من در آوری عرضه کند و بر سر آن اصرار و تعصب بورزد.
به فرموده امام باقر (علیه السلام):
ادنی الشرک ان یبتدع الرجل رایا فیحب علیه و بغبض علیه(298).
پایین ترین مرتبه شرک آن است که کسی یک رای را ابداء کند و بر سر آن با دیگران حب و بغض داشته باشد.
شبیه این سخن را ابی العباس، از امام صادق (علیه السلام) روایت کرده و می گوید از آن حضرت پرسیدم: کمترین چیزی که انسان به واسطه آن مشترک می شود چیست؟ حضرت پاسخ فرمود:
من ابتدع رایا غاحب علیه و ابغض علیه(299).
و حلبی همین سوال را از امام صادق می پرسد که: کمترین چیزی که بنده ای به واسطه آن کافر می شود چیست؟ حضرت پاسخ می دهد:
ان یبتدع شیئا فیتولی علیه ویبرء (یتبرء) ممن خالقه(300).
و نیز ابی ربیع از امام صادق می پرسد: کمترین چیزی که انسان را از ایمان بیرون می برد چیست؟ امام جواب می دهد:
الرای، یراه مخالفا للحق فیقیم علیه(301).
ایستادگی بر روی مواضع ناصحیح و نظرات مخالف خق و تعصب روی رای باطل، انسان را از حوزه ایمانی خارج می سازد.
این سخن، به تعبیرات مختلف، به صورت مکرر از رسوب خدا نقل شده است که:
ایاکم والبدع، فان کل بدعة ضلاله و کل ضلاله تسیر الی النار(302).
در کتابهای حدیثی شیعه و سنت، عنوانهای مستقلی روی مسأله بدعت، قیاس، رای، دین سازی و... گشوده شده که همه حاکی از خطیر بودن آن و زیانهای گسترده روحیه مذهب سازی و تفرقه در بنیان های دینی است(303).
آیا برای مذهب سازان، راه باز گشتی وجود دارد.
در روایات، از عدم پذیرش توبه بدعتگذاران دین ساز، سخن رفته است.
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده است:
ابی الله لصاحب البدعه بالتوبه(304).
خداوند، هرگز توبه صاحب بدعت را نمی پذیرد.
و نیز، از آن حضرت منقول است که:
ان الله غافر کل ذنب الا من احدث دینا و...(305).
خداوند هر گناهی را می بخشد؛ مگر عده ای را، از جمله دین سازان را.
و آیا توبه مذهب سازان، امکان پذیر است؟ توبه گمراه کنندگان مردم، به استغفار زبانی که نیست باید گمراه شدگان را به راه آورند، آیا این شدنی است؟
روایت است که امام صادق (علیه السلام) فرمود:
در گذشته های دور، مردی بود که از راه حلال در پی دنیا افتاد، نتوانست به دست آورد. از راه حرام هم دنیا طلبی کرد، باز چیزی به دست نیاورد. شیطان پیش او آمد و گفت:
فلانی! تو، نه از راه حلال و نه از راه حرام، نتوانستی دنیا به دست آری، آیا تو را به کاری داهمایی کنم که دنیایت افزون و پیروانت فراوان شود؟
گفت: آری.
گفت: دینی بساز و مردم را به آن فرا خوان.
آن مرد چنان کرد و مردم از او پذیرفتند و پیروی کردند و ثروتی به هم زد. سپس اندیشید: این چه کاری بود که کردم؟ دینی را بدعت نهاده و مردم را به آن خواندم؟ برای من توبه ای نیست مگر آن که نزد کسانی که دعوتشان کرده ام بروم و از آن راه بازشان گردانم، همچنان پیش آنان می رفت و به آنان می گفت: آنچه بازشان را به سوی آن خواندم باطل و بدعت است. و او می گفتند: دروغ می گویی، بلکه حق است و تو در دینت شک کرده و از آن دست کشیده ای.
چون چنین دید، زنجیری به گردن خود افکند و گفت: هرگز آن را نمی گشایم تا آن که خداوند توبه ام را بپذیرد.
خداوند، به پیامبری از پیامبران وحی کرد: به فلانی بگو، به عزتم سوگند آنقدر مرا بخوانی که رگهایت جدا شود، پاسخت نخواهم گفت، تا آن که حتی کسانی را هم که به بدعت تو مرده اند، به راه راست باز گردانی(306).

بدعت در کلام علوی

بدعتگذاری، که خروج از راه و دستکاری در دین و گمراه ساختن مردم را در پی دارد و نتیجه نوعی انحراف در فکر و عمل عالمان غیر مهذب و دانشمندان دنیا دوست و شهرت طلب است، نفرت خالق و خلق را پدید می آورد.
از سخنان فراوان امیر مومنان و در هم کوبنده بدعت گذاران، به چند جمله اکتفا می کنیم. در یک جا، سخن بدعت آمیز و دعوت گمراه گر را و صاحبان آنان را منفورترین خلایق نزد خالق به شمار می آورد و می فرماید:
ان ابغض الخلایق الله رجلان: رجل و کله الله الی نفسه فهو جائر عن قصد السیل، مشغوف بکلام بدعه و دعاء ضلالة...(307).
و بدترین انسانها را پیشوایان بدعتگذار می داند که هم خویشتن گمراهند و هم مایه بیراهه رفتن دیگران، سنت کشانی اند، احیاگر بدعتها مرده!...
و ان شرالناس عند الله امام جائر ضل و ضل به، فامات سنه ماخوذه و احیا بدعه متروکه...(308).
و در باره مردم، در روران آشفتگیها سیاسی و کشمکشهای فرقه ای بر سر حق و ناحق و راه و چاه و به جایی معروفها و منکرها مردم را در دو گروه متمایز تقسیم بنری می کند:
و انما الناس رجلان: متبع شرعه و مبتدع بدعه(309).
یکی پیر آیین.
دیگری بدعتگذار.
و در هشدار دهی نسبت به فتنه های در پیش و آشوب های کور و غوغا سالاری های تیره، می فرماید که نه هدف فتنهها باشید و نه پرچمدار بدعتها:
فلاتکونوا انصاب الفتن و اعلام البدع...(310).
بدعت، ضلالتی است که نقاب هدایت به چهره می زند تا بتواند فریب دهد وگرنه، چهره واقعی اش کفر و نفاق و سنت شکنی و شرع سوزی است.
و چه زیبا در کلام علوی، این ملازمه بیان شده است؛ آن جا که در موعظه ای تکان دهنده، سخن را به اینجا می رساند که ریشه هایی که ما شاخه های آنیم از کف رفته است، چه سود درمان شاخه، اگر ریشه را بخشکانند؟ درجائی می توان امیدواری و دلگرمی داشت که ریشه بجا باد، اگر برگ و بری می رود! و می فرماید:
و ما احدثت بدعه الا ترک بهاسنه.
فاتقوا المهیع، (راه راست)
ان عوازم الامور افضلها و ان محدثاتها شرارها(311).
بدعتها، همراه سنت است. از بدعتها بپرهیزید و در راست باشید، بدترین امور، ریشه ها و سابقه دارهاست و نو آورده ها از بدترینهاست.
چه بسا، مطلق انگاری خویش و دگم بودن روی دیدگاههای خود، انسان را به این ورطه هول بیفکند و غرور علمی و خود خواهیهای نفسانی، انسان را وادارد که دیگران را به قصور فهم و عوامی و ضعف شعور متهم کند و سر از احداث بدعت و تحریف شریعت در آورد.
بگذریم.
دامن سخن را در این بحث بر چینیم.
آن که بخواهد در این باره، ژرفنگرانه مطالعه کند، از دقت در پیدایش فرقه هایی و که در اسلام پدید آمده بی نیاز نیست. تاریخ بروز اشاعره، جبریها، مرجئه، صوفیه، قادیانی گری ، بهائیت، وهابیت، و... و انشعابهای قدیم و جدید در میان پیروان فرقه ها و حزبها و سازمانهای و مسلکهای سیاسی و تشکلهای گروهی و... سرشار از عبرتها و آموزشهاست. سرگذشت مستم همفر خواندنی است، تاریخچه مذهب سازان و حدیث سازان و جاعلین و وضاعین، آکنده از رنج و درد است...
چه بر سر اسلام آمده است...
و اینک، در غوغای مکاتب و جریانهای رنگارنگ و حتی بی رنگ و نام و نشان، صیانت و پاسداری مکتب و دین، به عهده عالمان آگاه و شجاع است.

جدال و مراء

... از آفات دیگر، جدل و مراء است که سر از کینه و نفاق ها بر می آورد. و... رنگ خلوص را از چهره علم آموختن می پراند.
در این قسمت، به این عارضه سوء و آفت تباهی آفرین می پردازیم. با این امید که شناخت این آفت، سبب شود جویندگان دانش، دامن دل از لوث آن برچینند، ان شاء الله.
آن گونه که نطق، برای بیان و تبیین است، نه برای دروغ و تحریف، آن سان که سرمایه، برای تجارت است نه برای ربا.
و همچنان که آموزش سلاح، برای دفاع و جهاد است، نه برای ترساندن مردم و بستن گردنه ها و غارت خلایق و سرقت منزل، علم و منطق هم، وسیله بحث برای رسیدن به حق است، نه برای تظاهر و خود نمایی و فصل فروشی!
این، کار برد غیر موضعی از علم و سوء استفاده از ابزار است. و با این حساب است که جدل، از آفات علم به حساب می آید و مراء، ضایعه و خوره ای در بحث.
اساساً، جدال، نوعی بیراهه و کژی در راهیابی به حق است.
بگذارید این طور بگوییم: