فهرست کتاب


آفات علم، آسیب شناسی حیات علمی دانشمندان

جواد محدثی‏

خاستگاه فرقه ها

علوم دینی که باید سبب و حدث مردم و رفع شبهات و مبارزه با بدعتها و تحریفها باشد، گاهی سبب سازی شده است. این نقص غرضی است آشکار.
بالاخره علم، وبال است یا کمال؟
دریغ که این عامل کمال، سبب وبال گردد.
چگونه می شود که از سوی صاحبان علم و حاملان دانش دین، انشعاب در مکبت پیش می آید؟ البته این آفت، در همه ادیان و مکاتب وجود دارد و در اسلام هم!
در خیلی از اینها رد پای حب دنیا و حب ریاست را می توان دید.
در برخی موارد، عجله در ابزار نظرات و شتابزدگی در نقد آراء و اظهار رای از سوی نالایقان و خامان، سبب ساز فرقهها می گردد.
انگیزه هوای نفس و رسیدن به مقامهای مادی را هم نمی توان نادیده گرفت، آن که حوصله و تقوا و پشتکار رسیدن به موقعیت اجتماعی را از طریق صحیح آن و از راه تلاش بی وقفه علمی و تهذیب نفس مستمر ندارد، گاهی راه میان بر می زند و با ابداع مسلک و مذهبی، مریدانی گرد می آورد و بساطی به هم می زند و دلها را به سوی خود متوجه می کند.
این گونه دکانداران، کم نبوده اند، مع الاسف!
گاهی نیز، کسانی ساده لوح، حتی با حسن ظن و نیت نیکو، در دام کسانی می افتند که آن دام گستران، برای دست یافتن به مقاصدشان، از انسان رئیس و آقا و قطب دار و پرچمدار می سازند.
مگر نه این که بسیاری، به خاطر دست نیافتن به یک گوهر اصلی، سراغ بدلی می روند؟ مگر نه این که برای در محاق قرار دادن حقی، گاهی باطلی را علم می کرده و می کنند؟ چه بسیار بساطها گسترده می شود تابساط دیگری را جمع کنند.
چه بسیار درها و خانه ها و بیتها گشوده می گردد، تا در خانه ای و باب بیتی بسته شود. سری به تاریخ بزنیم:
در عصر امویان و عباسیان، مسائل فکری و اعتقادی و فلسفی بسیاری مطرح بود و دریچه جهان اسلام به روی دنیای آن روزگار و دانشمندان آن عصر باز بود.
مرجع راستین پاسخ گوئی به نیازها و حل معضلات و رفع شباهت، ائمه بودند. ولی وقتی خلفا نمی خواهند پیشوایان معصوم از اهل بیت، مطرح باشند، چه باید کنند؟
جز ساختن مراجعی ساختگی؟ جز تراشیدن دانشمندانی خودی و وابسته و حواله دادن مردم به رای آنان؟
البته روحیه شهرت طلبی و مقام دوستی و عنوان خواهی سران فکری و مراجع اعتقادی رؤسای برخی مذاهب، هرگز دور از نظر نیست.
این از یک سو.
از سوی دیگر، وقتی چهره پر فروغ ائمه شیعه، در زهد و عبادت و وارستگی و تهجد و سلوک معنوی، خورشیدسان همه جا را روشن می کرد، برای مخالفان چه راهی باقی بود جز آن که مقابل معنویات و عرفان اولیای راستین خدا، چهره های زاهد مآب و مقدس بسازند و علم کنند؟ صوفیگری، درویشی، خانقاه، رهبانیت، سیفیان ثوریها و... چیزی جز گشودن دری انحرافی در قبال عرفان ناب و زهد خدا پسندانه ائمه اهل بیت بود؟
مگر گریه های تصنعی و غش کردنهای دروغی در روزگاران گذشته و هم اکنون، کم بوده و هست؟
فرقه سازی و خرقه بازی منحرفان، در واقع بازتاب این حالت است که می خواسته اند سری در سرها داشته باشند و بگویند: ما را هم از این نمد، کلاهی. این جاست که ندای هشدار دهنده قرآن در گوش می پیچد که:
فانی تؤفکون(265)؟.
کجا می برندتان؟... چشم بگشائید که گولتان نزنند!
البته گاهی نیز، فرقه ای چنین به وجود می آمده که کسی یا کسانی ریشه دار و اصولی کار می کرده اند و سوء هم نداشته اند؛ لیکن در کیفیت فهم و برداشت از نصوص و ادله، متفاوت بوده اند. اختلاف فقها در آراء فقهی از این دست است، انشعابات در فرقه شیعه نیز، اغلب، این حالت را داشته است(266) و گاهی هم ریشه ای کاملا مادی و دنیا طلبانه داشته است. همچون پیدایش واقضیه، که عده ای از وکلای امام کاظم (علیه السلام) پس از شهادت آن حضرت، برای بالا کشیدن اموال هنگفتی که در اختیارشان بود، منکر مرگ امام شدند و ادعا کردند که آن حضرت نمرده، بلکه زنده است و مانند عیسی به آسمان عروج کرده است، تا اموال موجود را به این بهانه به امام رضا، (علیه السلام)، ندهند(267).
به تعبیر علامه طباطبائی:
اختلاف پدید آمده در امر دین، پدیده ظلم و سرکشی حاملان دین و علمای آشنا به کتاب مبین بود، نه در نتیجه فطرت انسانها... بر اساس تجاوز آشنایان به مذهب و صاحبان کتاب بود که پس از روشن شدن اصول معارف دین و تمامیت حجت، به خاطر ستم و سرکشی شان پدید آمد...(268).
تأثیر اهواء و خواسته های دل را در این باب، نمی توان دست کم گرفت. وقتی در تحلیل مسائل دینی و تبیین اصول و فروغ مکتب دای شخصی نقش اساسی را داشته باشد، باید در انتظار راههای فرعی و بیراهه های گمراهی کننده بود.
امیر المومنان از همین گونه اعمال رایها در مسائل انتقاد می کند و از اختلاف آفرینیها بر اساس آراء زبان به شکوه می گشاید:
ترد علی احدهم القضیة...(269).
و مگر همین گونه به هم آمیختن حق و باطل و مشوب ساختن اذهان، فتنه آفرین نیست که حضرت امیر از شروع فتنه ها که می گوید، تکیه روی آن می کند؟ و می فرماید:
انما بدء وقوع الفتن اهواء تتبع و احکام تبتدع... (270).
آن گونه که اشاره شد، سر انگشت ساستهای بیگانه و عوامل نفوذی استعمار را در داخل کشورهای اسلامی و قلمرو حضور مسلمانان نیز، می توان در مذهب سازی و ایجاد تفرقه های مسلکی به وضوح مشاهده کرد. فرقه گمراه و فتنه انگیز قادیانی که در بلا دهند، توسط غلام بود، از این قادیانی در قرن اخیر به وجود آمد و سر سپرده استعمار انگستان بود، از این قبیل است؛ همچنانکه فرقه استعماری و مزدور بهائیت در ایران، با سر انگشت همان سیاست بریتانیا پدید آمد(271).
شیطان، به شکلهای گوناگون، به صورت آدمی و غیر آن، در پدید آمدن این تشعب ها نقش دارد. رؤسای منحرف مذاهب فاسد، که با علم و عمد، فرقه می سازند تا آسیاب دشمن را بچرخانند، شیطانند؛ چه به صورت وهابی باشد، یا با بیگری و بهائیگری، یا کسروی گری، یا هر مزدوری دیگر در لباس مذهب(272).

هفتاد و سه فرقه

جنگ هفتاد و دو ملت، همه را عذربنه - چون ندیدند حقیقت، ره افسانه زدند (حافظ)
بروز اختلافهای فکری و عقیدتی در امت محمدی، داستانی غم انگیز و جانکاه دارد. ماجرا به پس از رحلت رسول خدا بر می گردد.
محور و ماهیت اختلافها مسائلی بود همچون: امامت و خلافت، فدک، مدعیان پیامبری، کارهای عثمان و قتل او، جنگ امیر المومنین با مخالفان در جمل و صفین و نهروان، حکمیت، قضا و قدر و استطاعت، حسن و قبح ذاتی، مسائل اعتقادی و اسماء و صفات خدا، عدل و جور، مشیت و ارداه، خیر و شر توحید، رؤیت، بداء، عصمت، شرائط، نبوت، جبر و اختیار، و...(273).
آن یک دستی امت در عصر رسول، با رحلت آن گرامی از میان رفت پدید آمد. چیزی که بنا به نقلهایی، خود رسول خدا هم آن را پیشبینی و پیشگویی کرده و از هفتاد و سه فرقه، یک فرقه را اهل نجات و بقیه را گمراه و اهل آتش معرفی نمود. لیکن، کدام فرقه است که که خود را حق نداند؟ و کدام مذهب است که پیروان خویش راهمان فرقه ناجیه و گروه بر حق و رستگار حساب نکند؟ کل حزب بما لدیهم فرحون(274).
گر از بسیط زمین عقل منعدم گردد - گمان به خود نبرد هیچ کس که نادانم (سعدی)
روایت است که پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:
امت موسی، پس از او به هفتاد و یک فرقه تقسیم شد که یک گروه نجات یافته بودند. امت عیسی پس از او هفتاد و دو شدند که یک فرقه اهل نجات و بقیه در دوزخ اند:
ان امتی متفترق بعدی علی ثلاثه و سبعین فرقه، فرقه منها ناجیه و اثنتان و سبعون فی النار...(275).
و شعر حافظ در بیراهه رفتن هفتاد و دو ملت، اشاره به این حدیث است.
محققان و مولفانی چند، از دیر باز به معرفی این فرقه ها پرداخته اند؛(276) لیکن تا چه حد می توان به این گونه کتب که از قدیمترین زمانها تا کنون نوشته شده اعتماد کرد و شناساندنها را خالی از غرض ورزی و بی حرف و مناقشه دانست؛ محل تامل است(277).
هر چند ممکن است یک دیدگاه، یک خط فردی، یک اظهار رای مخالف عموم و ناهماهنگ با مشهور، نوعی انشعاب مسلکی با فرقه جدا به حساب آید و هر حرف جدید، یک مذهب قلمداد شود با تبدیل به یک گروه جدا از امت گردد؛ ولی این گونه نظرها و برداشتهای فردی، گاهی چنان متعصبانه و مصرانه ولجوجانه و با سماجت مطرح می شود و هواداران چنان دو آتشه سنگ آن را به سینه می زنند که رفته رفته یک مذهب ساخته می شود و ذوقیات شخصی سراز فرقه و مسلک جدید در می آورد.
البته کار بدعتگذاران و سنت شکنان را هرگز از نظر دور داشت. بنا به اهمیت موضوع و نقش عظیم بدعت در ایجاد تفرتهای دینی و مذهب سازی، به این مسأله بیشتر می پردازیم و چهره اهل بدعت را در آینه آیات و روایات می نگریم.

بدعتگذاران

عالمان راستین، در ادامه خط ائمه، رسالت حفظ دین و صیانت مکتب و پاسداری از مرزهای عقیده و نفی بدعتها را بر عهده دارند.
این مرزبانی مقدس، هم به صورت یک تکلیف بیان شده است، هم به شکل یک خبر که عالمان ربانی چنین می کنند؛ همواره و همه جا.
حدیث معروفی که از رسول خدا با عبارتهای متفاوت روایت شده که همواره، در هر نسلی، در هر قرن و عصری، مردی و مردانی از اهل بیت رسالت، در دفاع از حق و نفی بدعتها و زدودن تحریفها و پیرایه ها از پیکره دین قیام می کنند. خبر دادن از موضوع متعهدانه علمای زبده و مهذب و شجاع است. از جمله این روایت که:
یحمل هذا الدین فی کل قرن عدول ینفون عنه تاویل المبطلین و تحریف الغالین و النتحال المجاهلین، کما ینفی الکیر خبث الحدید(278).
و نیز این حدیث از امام صادق (علیه السلام):
... ان فینا اهل البیت فی کل خلف عدولا ینفون عنه تحریف الغالین و انتحال المبطلین و تاویل الجاهلین(279).
و آن جا که فرمان مقابله با بدعتهاست از جمله این حدیث رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم):
... اذا ظهرت البدع فی امتی فلیظهر العالم علمه فمن لم یفعل فعلیه لعنه الله(280).
بدعت، یعنی وارد ساختن آنچه از دین نیست، در دین.
بدعتها، با اعتقادی است یا علمی یا آشکار است، یا پنهان.
اگر بهائیت، یک بدعتی آشکار و دست پرونده سیاست بیگانه است، گروهها و حزبهای بی نام و نشان و فرقه های بی تیتر و تابلو که مقاصد دیگری را دنبال می کنند، نوعی بدعت پنهانی اند، یا سیاسی یا فرهنگی یا اعتقادی و... حتی سیاسی!
ساختن فرقه ای و سپس دنبال اسناد و پشتوانه علمی و فکری از علوم مختلف گشتن برای تثبیت و توجیه آن، نوعی تحریف است که ظریف عمل می شود و طرارانی رهزن، در مسیر اندیشه ها و ایمانها کمین می کنند.
همواره قلعه دلها و گنج ذهنها و زمینه باورها، طمعکارانی را به فکر فرو می برده که چگونه بر آنان استیلا یابد و ذخائرش را به نفع خویش، به کار گیرند.
تکلیف و رسالت علمای راستین، مرزبانی از عقیده ها و حفاظت از ایمانهاست.
اگر سیاست بازان مذهب ساز، به معادلات سیاسی دلخوشند و پایبند؛ ربانیون به معادلات تکلیفی متعهدند و ملتزم.
حضرت رسول، می فرماید:
تفرقه افکنان در دین که دسته دسته گشتند، همان صاحبان بدعتهایند و اصحاب هواها.
توبه اینان پذیرفته نیست؛ من از آنان بیزارم و آنان از من بیگانه اند:
ان الذین فرقوا دینهم و کانوا شیعاهم اصحاب البدع و اصحاب الاهواء، لیس لهم توبه، انا منهم بری ء و هم منی براء...(281).
و کدام ضربه بر پیکر دین، خطرناک تر از بدعت؟
به فرموده حضرت امیر (علیه السلام):
چیزی همچون بدعتها، ویرانگر دین نیست.
ما هدم الدین مثل البدع(282).
آیا از آفت، انتظاری جز این است؟