فهرست کتاب


آفات علم، آسیب شناسی حیات علمی دانشمندان

جواد محدثی‏

علم، ابزار گمراهی

البته که علم، بی تقصیر است، گناه و جذب مردم و از دانش، سوء استفاده می کنند، حتی در پیشبرد ضد علمی ترین اندیشه ها و ضد ارزش ترین برنامه ها.
کسانی که در فکر رهایی از هر گونه قید و بند و محدودیتهای مکبت و مذهب حق اند، همین که ببینند دانشمندانی پیدا شده اند که ماتریالیست و منکر خدا و دین و وحی و معادند به آنان می گروند.
نه به عنوان پذیرفتن یک تفکر فلسفی و نه به عنوان مقابله با - مثلاً - یک اندیشه موهوم، بلکه به خاطر یافتن بلندگو و حلقومی که بی بند و باری آنان را توجیه علمی کند و برایشان مبنی و فلسفه بتراشد.
به تعبیر دیگر، نه حبا المعاویه، بلکه بغضا لعلی. (علیه السلام).
نه ایمان به معبد مادیت، بلکه پشت پا زدن به تعهد مکتب و معنویت، زیرا، دعوتها گاهی بر محور انکار غیب و متافیزیک و رد ماوراء ماده است.
در الحادهای قرن حاضر، ماتریالیسم، فرویدیسم، اگزیستانسیالیسم و نیز تفکرانی که مبنایش این است که: انسان از هیچ است و به سوی هیچ می رود و در پرانتز ولادت تا مرگ، باید هر چه می تواند کاجویی کند. اینان به ارزش واقعی انسان کافرند. حتی اگر از اصالت انسان و نقش او در هستی هم دم می زنند، هدفشان بالا معرفی کردن انسان (طبق دیدگاه آنان) در واقع محمل و پوششی برای انسان گونه معرفی کردن خداوند است.
مگر نه این است که الحاد جدید، سلاحهایی چون اندیشه دانشمندان زیست شناس و صاحب نظران علوم تجربی و برنامه های عوام فریب احضار ارواح دارند؟
در تاریخ، نمونه های فراوان یافت می شود که تئوریهای علمی دانشمندان و آراء علماء مبنای بسیاری از کجرویها و بیراهه رفتنها شده است. یا آگاهانه، یا ناآگاهانه...
وقتی ارسطو نظریه می دهد که:
جمعیتهائی طبیعتاً آزاد به دنیا می آیند و عده ای هم متولد می شوند تا برده باشند(260).
وقتی افلاطون، دارای نظریه آقائی بزرگان و بردگی بردگان است و جمهوریت خود را بر آن مبتنی می سازند.(261)
وقتی فیلسوف نام آوری همچون ارسطو می گوید:
یونانیان از اقوام دیگر اشرفند و اگر آنها را به بندگی بگیرند رواست که: آزادگان باید به فراغت به وظایف انسانیت و کسب معرفت و تفکر بپردازند و کارهای بدنی را به بندگان واگذارند که در حکم بهائم و به منزله آلات و ادواتند...(262)
آیا نمی توان نژاد پرستی و عقیده به برتری ژادی را ریشه در رای دانشمندان دید؟
مگر نه این که عقیده به چنین برتری در مورد نژاد یهود و پیدایش صهیونیسم نیز، طبق نظر دانشمندان این قوم به وجود آمده است؟
مگر نه این که هربرت اسپنسر(263) و تعدادی از فلاسفه، از نظریه داروین به عنوان وسیله ای برای بالا بردن موفقیت ماتریالیسم و قطع پیوند با هر چیزی به نام روح، غیب، ماوراء ماده، وحی و... استفاده کردند و بزرگترین نتیجه ماتریالیسم، انکار خدا و قیامت بود و دیدگاه حیوانی نسب به انسان!(264).
گر چه دامنه مذهب سازی به عنوان یکی از آفات علم، بسیار گسترده است و شامل همه علوم و مکاتب و اندیشه های قدیم و جدید، فلسفی و سیاسی، عرفانی و اعتقادی و... می شود؛ لیکن محور سخن بیشتر در وادی مکتب و قلمرو عقاید است. از این رو ناچار، دامن کلام را جمع می کنیم و در عرصه محدودتری به بررسی می نشینیم.

خاستگاه فرقه ها

علوم دینی که باید سبب و حدث مردم و رفع شبهات و مبارزه با بدعتها و تحریفها باشد، گاهی سبب سازی شده است. این نقص غرضی است آشکار.
بالاخره علم، وبال است یا کمال؟
دریغ که این عامل کمال، سبب وبال گردد.
چگونه می شود که از سوی صاحبان علم و حاملان دانش دین، انشعاب در مکبت پیش می آید؟ البته این آفت، در همه ادیان و مکاتب وجود دارد و در اسلام هم!
در خیلی از اینها رد پای حب دنیا و حب ریاست را می توان دید.
در برخی موارد، عجله در ابزار نظرات و شتابزدگی در نقد آراء و اظهار رای از سوی نالایقان و خامان، سبب ساز فرقهها می گردد.
انگیزه هوای نفس و رسیدن به مقامهای مادی را هم نمی توان نادیده گرفت، آن که حوصله و تقوا و پشتکار رسیدن به موقعیت اجتماعی را از طریق صحیح آن و از راه تلاش بی وقفه علمی و تهذیب نفس مستمر ندارد، گاهی راه میان بر می زند و با ابداع مسلک و مذهبی، مریدانی گرد می آورد و بساطی به هم می زند و دلها را به سوی خود متوجه می کند.
این گونه دکانداران، کم نبوده اند، مع الاسف!
گاهی نیز، کسانی ساده لوح، حتی با حسن ظن و نیت نیکو، در دام کسانی می افتند که آن دام گستران، برای دست یافتن به مقاصدشان، از انسان رئیس و آقا و قطب دار و پرچمدار می سازند.
مگر نه این که بسیاری، به خاطر دست نیافتن به یک گوهر اصلی، سراغ بدلی می روند؟ مگر نه این که برای در محاق قرار دادن حقی، گاهی باطلی را علم می کرده و می کنند؟ چه بسیار بساطها گسترده می شود تابساط دیگری را جمع کنند.
چه بسیار درها و خانه ها و بیتها گشوده می گردد، تا در خانه ای و باب بیتی بسته شود. سری به تاریخ بزنیم:
در عصر امویان و عباسیان، مسائل فکری و اعتقادی و فلسفی بسیاری مطرح بود و دریچه جهان اسلام به روی دنیای آن روزگار و دانشمندان آن عصر باز بود.
مرجع راستین پاسخ گوئی به نیازها و حل معضلات و رفع شباهت، ائمه بودند. ولی وقتی خلفا نمی خواهند پیشوایان معصوم از اهل بیت، مطرح باشند، چه باید کنند؟
جز ساختن مراجعی ساختگی؟ جز تراشیدن دانشمندانی خودی و وابسته و حواله دادن مردم به رای آنان؟
البته روحیه شهرت طلبی و مقام دوستی و عنوان خواهی سران فکری و مراجع اعتقادی رؤسای برخی مذاهب، هرگز دور از نظر نیست.
این از یک سو.
از سوی دیگر، وقتی چهره پر فروغ ائمه شیعه، در زهد و عبادت و وارستگی و تهجد و سلوک معنوی، خورشیدسان همه جا را روشن می کرد، برای مخالفان چه راهی باقی بود جز آن که مقابل معنویات و عرفان اولیای راستین خدا، چهره های زاهد مآب و مقدس بسازند و علم کنند؟ صوفیگری، درویشی، خانقاه، رهبانیت، سیفیان ثوریها و... چیزی جز گشودن دری انحرافی در قبال عرفان ناب و زهد خدا پسندانه ائمه اهل بیت بود؟
مگر گریه های تصنعی و غش کردنهای دروغی در روزگاران گذشته و هم اکنون، کم بوده و هست؟
فرقه سازی و خرقه بازی منحرفان، در واقع بازتاب این حالت است که می خواسته اند سری در سرها داشته باشند و بگویند: ما را هم از این نمد، کلاهی. این جاست که ندای هشدار دهنده قرآن در گوش می پیچد که:
فانی تؤفکون(265)؟.
کجا می برندتان؟... چشم بگشائید که گولتان نزنند!
البته گاهی نیز، فرقه ای چنین به وجود می آمده که کسی یا کسانی ریشه دار و اصولی کار می کرده اند و سوء هم نداشته اند؛ لیکن در کیفیت فهم و برداشت از نصوص و ادله، متفاوت بوده اند. اختلاف فقها در آراء فقهی از این دست است، انشعابات در فرقه شیعه نیز، اغلب، این حالت را داشته است(266) و گاهی هم ریشه ای کاملا مادی و دنیا طلبانه داشته است. همچون پیدایش واقضیه، که عده ای از وکلای امام کاظم (علیه السلام) پس از شهادت آن حضرت، برای بالا کشیدن اموال هنگفتی که در اختیارشان بود، منکر مرگ امام شدند و ادعا کردند که آن حضرت نمرده، بلکه زنده است و مانند عیسی به آسمان عروج کرده است، تا اموال موجود را به این بهانه به امام رضا، (علیه السلام)، ندهند(267).
به تعبیر علامه طباطبائی:
اختلاف پدید آمده در امر دین، پدیده ظلم و سرکشی حاملان دین و علمای آشنا به کتاب مبین بود، نه در نتیجه فطرت انسانها... بر اساس تجاوز آشنایان به مذهب و صاحبان کتاب بود که پس از روشن شدن اصول معارف دین و تمامیت حجت، به خاطر ستم و سرکشی شان پدید آمد...(268).
تأثیر اهواء و خواسته های دل را در این باب، نمی توان دست کم گرفت. وقتی در تحلیل مسائل دینی و تبیین اصول و فروغ مکتب دای شخصی نقش اساسی را داشته باشد، باید در انتظار راههای فرعی و بیراهه های گمراهی کننده بود.
امیر المومنان از همین گونه اعمال رایها در مسائل انتقاد می کند و از اختلاف آفرینیها بر اساس آراء زبان به شکوه می گشاید:
ترد علی احدهم القضیة...(269).
و مگر همین گونه به هم آمیختن حق و باطل و مشوب ساختن اذهان، فتنه آفرین نیست که حضرت امیر از شروع فتنه ها که می گوید، تکیه روی آن می کند؟ و می فرماید:
انما بدء وقوع الفتن اهواء تتبع و احکام تبتدع... (270).
آن گونه که اشاره شد، سر انگشت ساستهای بیگانه و عوامل نفوذی استعمار را در داخل کشورهای اسلامی و قلمرو حضور مسلمانان نیز، می توان در مذهب سازی و ایجاد تفرقه های مسلکی به وضوح مشاهده کرد. فرقه گمراه و فتنه انگیز قادیانی که در بلا دهند، توسط غلام بود، از این قادیانی در قرن اخیر به وجود آمد و سر سپرده استعمار انگستان بود، از این قبیل است؛ همچنانکه فرقه استعماری و مزدور بهائیت در ایران، با سر انگشت همان سیاست بریتانیا پدید آمد(271).
شیطان، به شکلهای گوناگون، به صورت آدمی و غیر آن، در پدید آمدن این تشعب ها نقش دارد. رؤسای منحرف مذاهب فاسد، که با علم و عمد، فرقه می سازند تا آسیاب دشمن را بچرخانند، شیطانند؛ چه به صورت وهابی باشد، یا با بیگری و بهائیگری، یا کسروی گری، یا هر مزدوری دیگر در لباس مذهب(272).

هفتاد و سه فرقه

جنگ هفتاد و دو ملت، همه را عذربنه - چون ندیدند حقیقت، ره افسانه زدند (حافظ)
بروز اختلافهای فکری و عقیدتی در امت محمدی، داستانی غم انگیز و جانکاه دارد. ماجرا به پس از رحلت رسول خدا بر می گردد.
محور و ماهیت اختلافها مسائلی بود همچون: امامت و خلافت، فدک، مدعیان پیامبری، کارهای عثمان و قتل او، جنگ امیر المومنین با مخالفان در جمل و صفین و نهروان، حکمیت، قضا و قدر و استطاعت، حسن و قبح ذاتی، مسائل اعتقادی و اسماء و صفات خدا، عدل و جور، مشیت و ارداه، خیر و شر توحید، رؤیت، بداء، عصمت، شرائط، نبوت، جبر و اختیار، و...(273).
آن یک دستی امت در عصر رسول، با رحلت آن گرامی از میان رفت پدید آمد. چیزی که بنا به نقلهایی، خود رسول خدا هم آن را پیشبینی و پیشگویی کرده و از هفتاد و سه فرقه، یک فرقه را اهل نجات و بقیه را گمراه و اهل آتش معرفی نمود. لیکن، کدام فرقه است که که خود را حق نداند؟ و کدام مذهب است که پیروان خویش راهمان فرقه ناجیه و گروه بر حق و رستگار حساب نکند؟ کل حزب بما لدیهم فرحون(274).
گر از بسیط زمین عقل منعدم گردد - گمان به خود نبرد هیچ کس که نادانم (سعدی)
روایت است که پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:
امت موسی، پس از او به هفتاد و یک فرقه تقسیم شد که یک گروه نجات یافته بودند. امت عیسی پس از او هفتاد و دو شدند که یک فرقه اهل نجات و بقیه در دوزخ اند:
ان امتی متفترق بعدی علی ثلاثه و سبعین فرقه، فرقه منها ناجیه و اثنتان و سبعون فی النار...(275).
و شعر حافظ در بیراهه رفتن هفتاد و دو ملت، اشاره به این حدیث است.
محققان و مولفانی چند، از دیر باز به معرفی این فرقه ها پرداخته اند؛(276) لیکن تا چه حد می توان به این گونه کتب که از قدیمترین زمانها تا کنون نوشته شده اعتماد کرد و شناساندنها را خالی از غرض ورزی و بی حرف و مناقشه دانست؛ محل تامل است(277).
هر چند ممکن است یک دیدگاه، یک خط فردی، یک اظهار رای مخالف عموم و ناهماهنگ با مشهور، نوعی انشعاب مسلکی با فرقه جدا به حساب آید و هر حرف جدید، یک مذهب قلمداد شود با تبدیل به یک گروه جدا از امت گردد؛ ولی این گونه نظرها و برداشتهای فردی، گاهی چنان متعصبانه و مصرانه ولجوجانه و با سماجت مطرح می شود و هواداران چنان دو آتشه سنگ آن را به سینه می زنند که رفته رفته یک مذهب ساخته می شود و ذوقیات شخصی سراز فرقه و مسلک جدید در می آورد.
البته کار بدعتگذاران و سنت شکنان را هرگز از نظر دور داشت. بنا به اهمیت موضوع و نقش عظیم بدعت در ایجاد تفرتهای دینی و مذهب سازی، به این مسأله بیشتر می پردازیم و چهره اهل بدعت را در آینه آیات و روایات می نگریم.