فهرست کتاب


آفات علم، آسیب شناسی حیات علمی دانشمندان

جواد محدثی‏

استثناها

از مقوله فوق، دو صورت استثناء است. زیرا:
انگیزه ها مختلف است و شرایط هم، افراد متفاوتند و موقیتها هم، دستگاهها هم یکسان نیستند و در نتیجه، همکاری با آنان نیز.
از مشارکت با سلاطین و تردد در بارها و گرایش به سطله ها، دو صورت مستثنی است (که قبلا هم اشارتی به آنها شد): یکی ورود به دستگاهای دولتی ناسالم، با انگیزه سالم سازی آن و منع از فساد بیشتر.
دیگری آن جا که حکومتها و سلطه ها، الهی و اسلامی و حق اند که تقرب به آنها نیز به حق است.
اینک توضیحی پیرامون این دو مورد:
اول: همکاری با حکومت عدل و صلاح.
این کار، در عصر حاکمیت صالحان و اجرای قوانین خدا، حسنه ای ماندگار است، تکلیفی شایسته و بایسته.
حال، این خدمت و معاضدت، چه با زبان و قلم و در عرضه فرهنگ و ادب و هنر باشد، چه در دستگاه قضایی و دادستانی و دادگستری و قمع ریشه فاسدان.
چه در زمینه امور اجرایی و کارگزینی برای دولت و رفع و رجوع مردم و حل معضلات اجتماع و... چه در محور و میدانی دیگر...
از این رو و بر این مبنی، خدمت در جمهوری اسلامی، افتخار و شرف است. هر چند همکاری با سلطه و گرایش به زمامداران است، ولی سلطه مشروع و حامی مردم و زماندار حق و مجری فرمان خدا.
حکومتی که برای یاری مظلومان و تقویت دین بر پا شده است، همکاری با آن، کمک به دین و نصرت پیروان عدالت و آزادی و ایمان است.
و جه خوب که علم عالمان و هنرمندان و شعور عاقلان و بازوی توانایان و امکانات متمکنان در این راه و برای این هدف صرف شود.
و جز این، انحراف است یا جهل با غرض!
وقتی مسولان نظام جمهوری اسلامی از هنرمند جماعت می خواهند که با سرودن و نوشتن و ساختن شعر و سرود و داستان و فیلم و... به این انقلاب بپیوندند و در خدمت آن باشند، آن حرف یاوه او دهان آن گروه کج فهم و مغرض و منزوی بر می آید که: شعرا، همیشه بر سلطه ها بوده اند، نه با سلطه ها...
یعنی حتی اگر سلطه ها و حکومتها بر حق، باشند، باز هم آنان بر سلطهها خواهند بود؟
مگر امام زمان(علیه السلام) از سوی خدا نمی یابد و حکومت تشکیل نمی دهد؟
در آن صورت، صاحبان این اندیشه معوج، لابد با آن هم همکاری نخواهند کرد که: در خدمت حکومتها نباید بود!...
و... بلکه بر ضد آن کار کرده و شعر خواهند سرود که: ما همیشه بر سلطه ها بوده ایم؟
شعار جالبی است ولی جایش این جا نیست.
به قول مولانا:
خوب وردی را به دست آورده ای - لیک سوراخ دعا گم کرده ای
دوم: احقاق حق در دستگاه باطل
گاهی عالمی بزرگ، با روحی بزرگ و انگیزه ای الهی، در شرایطی کاملا مناسب، نه قصد خدمت به حق، از پایگاه قدرت بهره می گیرد.
بدون آن که حق را فدای سلطان کند و رضای الهی را در پای رضای ملوک و امراء قربان سازد و بی آن که در پی نام و نان و جاه و جلال باشد و نه در اندیشه تطهیر ملوک از مفاسد و مظالم.
در چنین شرایطی، بدون آن که تالی فاسدی داشته باشد چه معنی دی کار است؟
با این زمینه ها، به احقاق حق و منع از فساد، در حد توان، و دفع افسد به فساد می پردازد... که هم معقول است و هم مشروع.
همان اسلام که آن همه روایت در مذهب دربارها داشت،(که قبلا یاد شد).
و کمک به ظالمان و مدح ستمگران را تحریم می کند و اقامت و همنشینی با ظالم و خواستاری بقای آنان را نکوهش می کند(251).
آری... همین اسلام، ولایت و تصدی امور از سوی جائران را حرام می داند مگر در موارد مستثنی(252) و برای سود رساندن به مومنان و دفاع از آنان و عمل به حق به قدر امکان(253).
این پدیده، هم درباره برخی از اصحاب ائمه تحقق داشته و هم انگیزه بعضی از علما در ارتباط داشتن با دربارها یا همکاری با حکومتهای غیر اسلامی خالص، بوده است.
سخن شهید ثانی چنین است:
صرف نزدیکی به سلاطین، نکوهیده نیست.
بلکه آن جا که نزدیکی، سبب ارتفاع شان و برتری جویی به همردیفان و بزرگی جاه و مقدار و دنیا دوستی و ریاست طلبی باشد(254)...
و نقل می کند کسانی از اصحاب ائمه مانند: علی بن یقطین، عبد الله نجاشی، ابی القاسم بن روح، محمد بن اسماعیل بن بزیع، نوح بن دراج و... و از علماء کسانی همچون: سید مرتضی و سید رضی و پدرشان و خواجه نصیر طوسی و علامه حلی و... را، که در دستگاههای قدرت، حضور داشتند و به نفع حق کار می کردند(255).
از متأخران و معاصران نیز می توان کلام حضرت امام را در مورد شده اند به سلاطین، با این که می دیدند که مردم مخالفند، لکن برای ترویج دیانت و ترویج تشیع اسلامی و ترویج مذهب حق، اینها متصل شده اند به یک سلاطینی، و این سلاطین را وادار کرده اند خواهی نخواهی برای ترویج مذهب تشیع. اینها آخوند درباری نبودند... اینها اغراض ساسی داشتند، اغراض دینی داشتند(256)...
همچنین حضرت امام، نظر فقهی و فتوای خویش را چنین بیان می فرماید:
اگر مراوده و رفت و آمد و معاشرت علماء موجب کاهش مظالم سلاطین باشد، مانعی ندارد، در صورتی که محذور دیگری در کار نباشد، از قبیل این که معاشرت با آنان موجب شوکت و تقویت و گستاخی آنان بر هتک حرمتها با هتک مقام علم و روحانیت و ایجاد بدبینی به علمای اسلام باشد.
و اگر معاشرت علمای دین و رؤسالی مذهب، هیچ مصلحت راجع و لازم الرعایه نداشته باشد، این مراوده جایز نیست؛ بخصوص اگر موجب اتهام و انتساب آنان به رضایت به کارهایش باشد.(257)
البته، کار ظریف است و مسأله حساسی!
گر چه ممکن است از عالمان درباری، تقرب به سلاطین و قدرتها را برای خود چنین کنند که به خاطر اصلاح و موعظه و هدایت و ارشاد و اقامه شرع و مبع از جرام و باز داشتن از ستم است.
این، حرفی است در ظاهر خوب و منطقی و مقبول،
ولی در باطن و در عمل، چه بسا وقتی وارد شد، آلوده و به سازش کشیده شود.
راه صحیح مصون ماندن اهل بیت علم از این آفت، دقت بیشتر و شناخت دقیق تر جامعه و شرایط و قتضیات است و همه را چون خود، خالص و صالح ندیدن و به هر امر ظاهر الصلاحی، به دیده صلاحیت ننگریستن هوشیاری اجتماعی و کیاست سیاسی و نفاق شناسی.
وگرنه، از این گونه دامها، با نامهای گوناگون، همواره گسترده بوده است و عامل افتادن در تور شکار صیادان، ساده لوحیها و خوش باوریها و حسن ظنهای نابجا بوده و یک مسلمان، باید فطن و کیس باشد(258) تا چه رسد به علماء که پیشوای اهل ایمان و مقتدای اهل قبله اند...
و اگر زمان شناس باشند، هیچوقت امور مشتبه، آنان را مورد هجوم قرار نمی دهد و آنان تحت الشعاع و تحت تأثیر آنها قرار نمی گیرند(259).

مذهب سازی

درد، این نیست که جمعی به خاطر جهل به پیرامون می روند؛ بلکه این است که علم، ابزار تحریف و عامل انحراف و سبب اضلال می گردد. به جای فراخواندن به سرچشمه، مشغول کردن به آبراه های فرعی،
به جای آن که بر بام بلند حقیقت بر آورد، مردم را، افکار را، ایمانها را، در بیرون بیغوله های تاریک مسلک سازیها و فرقه بازیها نگهداشتن!
و در واقع، به جای دعوت به خدا، دعوت به خود است (البته برای چنین کسان، خدا همان خود است و خوشان خدایشان: اتخذ الهه هواه...).
از راه طرح فکری نوظهور و معتقداتی بدعت آمیز و فکری دور از بزرگ راه، جذب مشتری کردن و بازاریابی کردن و دکان گشودن.
آیا در پس هر ندای مسلکی خاص، حقیقی نهفته بوده؟ یا آن که خود و شهرت طلبی خود را پنهان ساخته بودند؟
دین سازان، آیا به دین خود، پای بند بوده اند؟
آیا فرقه بازان، خودشان حرمت امامزاده مجهول النسب خود ساخته شان را نگه می داشته اند؟
و آیا کسانی که از چنین مسلکها و فرقه ها پیروی کرده و می کنند، به حق در پی یافتن حق و تبعیت از آنانند یا آن که پوششی برای اباحیگری خود یا خواسته های دل یا تأمین مقاصد خویشند؟
به صراحت می توان ادعا کرد که دعوتها همه، صرفاً مبنای علمی و هدف حقجویی هم ندارد. گاهی اهواء نفسانی و تمایلانت حیوانی و خواسته های دیگر، محرک اصیل و اولی است و جنبه علمی و وجهه علمایی، فقط پوشش است.
و تبعیتها و در پی افتادنها و سینه زدنها هم، هکذا...

علم، ابزار گمراهی

البته که علم، بی تقصیر است، گناه و جذب مردم و از دانش، سوء استفاده می کنند، حتی در پیشبرد ضد علمی ترین اندیشه ها و ضد ارزش ترین برنامه ها.
کسانی که در فکر رهایی از هر گونه قید و بند و محدودیتهای مکبت و مذهب حق اند، همین که ببینند دانشمندانی پیدا شده اند که ماتریالیست و منکر خدا و دین و وحی و معادند به آنان می گروند.
نه به عنوان پذیرفتن یک تفکر فلسفی و نه به عنوان مقابله با - مثلاً - یک اندیشه موهوم، بلکه به خاطر یافتن بلندگو و حلقومی که بی بند و باری آنان را توجیه علمی کند و برایشان مبنی و فلسفه بتراشد.
به تعبیر دیگر، نه حبا المعاویه، بلکه بغضا لعلی. (علیه السلام).
نه ایمان به معبد مادیت، بلکه پشت پا زدن به تعهد مکتب و معنویت، زیرا، دعوتها گاهی بر محور انکار غیب و متافیزیک و رد ماوراء ماده است.
در الحادهای قرن حاضر، ماتریالیسم، فرویدیسم، اگزیستانسیالیسم و نیز تفکرانی که مبنایش این است که: انسان از هیچ است و به سوی هیچ می رود و در پرانتز ولادت تا مرگ، باید هر چه می تواند کاجویی کند. اینان به ارزش واقعی انسان کافرند. حتی اگر از اصالت انسان و نقش او در هستی هم دم می زنند، هدفشان بالا معرفی کردن انسان (طبق دیدگاه آنان) در واقع محمل و پوششی برای انسان گونه معرفی کردن خداوند است.
مگر نه این است که الحاد جدید، سلاحهایی چون اندیشه دانشمندان زیست شناس و صاحب نظران علوم تجربی و برنامه های عوام فریب احضار ارواح دارند؟
در تاریخ، نمونه های فراوان یافت می شود که تئوریهای علمی دانشمندان و آراء علماء مبنای بسیاری از کجرویها و بیراهه رفتنها شده است. یا آگاهانه، یا ناآگاهانه...
وقتی ارسطو نظریه می دهد که:
جمعیتهائی طبیعتاً آزاد به دنیا می آیند و عده ای هم متولد می شوند تا برده باشند(260).
وقتی افلاطون، دارای نظریه آقائی بزرگان و بردگی بردگان است و جمهوریت خود را بر آن مبتنی می سازند.(261)
وقتی فیلسوف نام آوری همچون ارسطو می گوید:
یونانیان از اقوام دیگر اشرفند و اگر آنها را به بندگی بگیرند رواست که: آزادگان باید به فراغت به وظایف انسانیت و کسب معرفت و تفکر بپردازند و کارهای بدنی را به بندگان واگذارند که در حکم بهائم و به منزله آلات و ادواتند...(262)
آیا نمی توان نژاد پرستی و عقیده به برتری ژادی را ریشه در رای دانشمندان دید؟
مگر نه این که عقیده به چنین برتری در مورد نژاد یهود و پیدایش صهیونیسم نیز، طبق نظر دانشمندان این قوم به وجود آمده است؟
مگر نه این که هربرت اسپنسر(263) و تعدادی از فلاسفه، از نظریه داروین به عنوان وسیله ای برای بالا بردن موفقیت ماتریالیسم و قطع پیوند با هر چیزی به نام روح، غیب، ماوراء ماده، وحی و... استفاده کردند و بزرگترین نتیجه ماتریالیسم، انکار خدا و قیامت بود و دیدگاه حیوانی نسب به انسان!(264).
گر چه دامنه مذهب سازی به عنوان یکی از آفات علم، بسیار گسترده است و شامل همه علوم و مکاتب و اندیشه های قدیم و جدید، فلسفی و سیاسی، عرفانی و اعتقادی و... می شود؛ لیکن محور سخن بیشتر در وادی مکتب و قلمرو عقاید است. از این رو ناچار، دامن کلام را جمع می کنیم و در عرصه محدودتری به بررسی می نشینیم.