فهرست کتاب


آفات علم، آسیب شناسی حیات علمی دانشمندان

جواد محدثی‏

پای کلام امام

پیر فرزانه و روشن ضمیر و روشنگر ما، درباره این مسائل، هشدارهای بسیار و تذکارهای آگاهی بخشی داده است و تندترین حملات را بر ضد روحانی نمایان و دین به دنیا فروشان وابسته به دربارها به کار برده است.
سخن امام، نیازی به تفسیر و تحلیل ندارد.
امام امت، سالها پیش از انقلاب، در دوران تبعید در نجف، در درسهای ولایت فقیه خویش درباره روحانی نمایان درباری و خود فروخته و دنیا طلب می فرماید:
اینها دین شما را از بین می برند.
اینها را باید رسوا کرد، تا اگر آبرو دارند در بین مردم رسوا شوند، ساقط شوند.
اگر اینها در اجتماع ساقط نشوند، امام زمان را ساقط می کنند اسلام را ساقط می کنند.
باید جوان های علامه اینها را بردارند. علامه این آخوندهایی که به نام فقهای اسلام، به اسم علمای اسلام، این طور مفسده در جامعه مسلمانان ایجاد می کنند باید برداشته شود.
من نمی دانم جوانهای ما در ایران مرده اند؟... کجا هستند؟..(238).
و درباره معممین شه ساخته، خطاب به شاه مقبور که در توجیه کارهای خود، به همراهی و موافقت علما و روحانیون استناد کرده بود، فرمود:
... آن وقت می گویند که همه علما موافق با اصلاحاتی است که ما کردیم و با انقلاب سفید. در تمام ایران اگر یک عالم پیدا کردی که موافق با انقلاب خونین تو باشد، حق داری بگویی همه علمام این معمی که خودت درست کردی را بگذر کنار، این که عالم نیست، معمی است که خودت عمامه سرش گذاشتی و می رقصانیش، هر جوری دلت می خواهد(239)....
در بحبوحه تظاهرات مردم و لرزشها و نوسانات رژیم شاه، می گوید:
... اکنون که شاه خود را در بین ملت، شکست خورده و زبون می بیند، به صحنه سازیهای دست زده است و می خواهد افرادی را که چندین سال است با مفاصد شیطانی شاه همراه و به تغییر احکام اسلامی و تغییر تاریخ پر افتخار اسلام به تاریخ گبرها و آتش پرستها رای داده اند، ملی جلوه دهد تا در موقع حساس، با نفوذ در صنوف روحانیون مبارز، ماموریت شوم خود را با چهره ای ملی اجرا نماید(240).
و در پاسخ به دانشجویان مسلمان مقیم اروپا و امریکا در پیامی می نویسد:
... از همه اسف بارتر، وضع ایران است که رژیم آن ماموریت دارد با چاپ قرآن، تظاهر به اسلام، به اسم سپاه دین، سازمان اوقاف و به عناوین فریبنده دیگر، یکباره اسلام را ریشه کن سازد... مسجد و محراب پیامبر اسلام را به صورت بنگاه تبلیغاتی دربار ضد اسلامی خود درآورد و برای اجرای این نقشه های شوم، به کمک و مساعدت روحانی نما خود فروخته و سر سپرده نیاز کامل دارد و با همکاری آنان می خواهد مساجد و دیگر محافل اسلامی را قبضه کند، مراسم مذهبی را تحت و مراقبت خود در آورده و به حوزه های علمیه دست یابد.
اکنون بر نسل تحصیلکرده مسلمان و مردان روشن ضمیر آگاه است که... آن دسته از روحانی نماهای منحرف را که مستقیم و غیر مستقیم در خدمت رژیم جبار قرار گرفته اند، طرد نماید... و اگر معممین ساختگی و روحانی نماهای بی حیثیت در ساقط شده، نتوانند مردم را بفریبند، دستگاه جبار هیچ گاهی موفق به اجرای نقشه های شوم استعمارگران نخواهند شد.
ما پیش از هر کاری لازم است تکلیف خود را با روحانی نماها که امروز از خطرناک ترین دشمنها برای اسلام و مسلمانان محسوب می شوند و به دست آنها نقشه های شوم دشمنان دیرینه اسلام و دست نشاندگان استعمار، پیاده و اجرا می گردد روشن سازیم و دست آنان را از حوزه های علمیه، مساجد و محافل اسلامی کوتاه کنیم(241).
و در پیامی خطاب به علما و وعاظ و امت اسلام می فرماید: (فروردین 52)
... می خواهند علمای اعلام، خطباء محترم و خدمتگزاران به اسلام را عقب زده، معممین ساختگی و مامورین سازمانهای فاسد را به جای آنان به محراب و منبر اسلام و رسول معظم(صلی الله علیه و آله و سلم) برسانند و به جای بیان احکام قرآن و حقایق اسلام. بلند گوهایی برای اجرای مقاصد شوم ضد اسلامی دستگاه خود فروخته و دست نشانده درست کنند(242)...
... شاه ایران با صحنه سازی در سراسر ایران تظاهرات راه انداخته، با امضای روحانی نمایان درباری و ساخته دست سازمانهای اوقاف و امنیت، به اسم علمای اسلام، تلگرافات تبریک صادر می نماید(243)...
چه دیده بسیر و دل هوشیاری! چه رهبر ریز بین و توطئه شناسی! باز هم پا به پای کلام امام بیاییم.
در پیام به حجاج بیت الله، در سال 59، در مورد استفاده از مفتیان اهل سنت در راه مقاصد حکام مرتجع بر ضد اسلام و ایران می فرماید:
... به یکی از مهره های خبیث آمریکا و از دوستان شاه مخلوع نعدوم، دستور می دهند تا از فقها و مفتیان اهل سنت، فتوا بر کفر ایرانیان عزیز بگیرد و بعضی از مهره ها گفته اند: اسلامی که ایرانیان می گویند، غیر از اسلامی است که ما می گوییم.(244)
باید انصاف داد که این سخن (هر چند اراده باطل از آن شده) سخن حقی است اسلامی که در جمهوری اسلامی و از زبان امام مطرح است، با اسلام آمریکایی آل سعود متفاوت است.
حضرت امام، در مورد شهادت شیخ فضل الله نوری! فتوای یک روحانی نما، می گوید:
... کاری کردند در ایران که شیخ فضل الله مجاهد مجتهد، دارای مقامات عالیه را یک دادگاه درست کردند و یک نفر منحرف روحانی نما او را محاکمه کرد و در میدان توپخانه، شیخ فضل الله را در حضور جمعیت به دار کشیدند.(245).
و در اختلاف افکنی بین مذاهب اسلامی، با بهره گیری از قلم و بیان علمای درباری می نویسد:
طرح اختلاف بین مذاهب اسلامی، از جنایاتی است که به دست قدرتمندان که از اختلاف بین مسلمانان سود می برند و عمال از خدا بی خبر آنان، از آن جمله وعاظ السالطین که از سلاطین جور، سیاه روی ترند، ریخته شده و هر روز بر آن دامن می زنند(246).
و در پیام به مناسبت افتتاح خبرگان رهبری، می فرماید:
... آخوندهای درباری از خدا بی خبر موید آنان (حکومتهای وابسته به آمریکا) و مخالف با رژیم اسلامی هستند و کوشش در هدم اسلام پرخاشگر بر ستمگران، به سیره رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) و علم کردن اسلام شاهنشاهی و ملوکی هستند، که مسلمانان متعهد را به جرم شکایت از ظلم آمریکا و اسرائیل، می خواهند از فرضیه حج محروم کنند، باید مورد تایید شوروی و آمریکا و اسرائیل باشند(247)..
و درباره علمای وابسته ای که به دعوت صدام، جمع شدند و ایران را محکوم کردند، فرموده است:
... این که مشت آخوندهای روحانی نما که با تشبث به صدام محتصر، در بغداد جمع و به اسم اسلام به نفع شرک، با اسلام به خیانت برخاسته اند، جواب خدا را در روز رستاخیز، چه می دهند؟(248).
در پیام حضرت امام به زائران خانه خدا، در حج خونین (سال 1366) می خوانیم:
... روحانیون متعهد اسلام، باید از خطر عظیمی که از ناحیه علماء مزور و سوء و آخوندهای درباری متوجه جوامع اسلامی شده است سخن بگویند. چرا که این بی خبران هستند که حکومت جائران و ظلم سران وابسته را توجیه و مظلومین را از استیفاء حقوق حقه خویش منع و در مواقع لزوم، به تفسیق و کفر مبارزان و آزادیخواهان در راه خدا حکم می دهند، که خداوند همه ملتهای اسلامی را از شرور و ظلمت این نا اهلان و دین فروشان نجات دهد.(249).
بر کلام امام، تحلیل و تفسیر بیهوده است. خود، مفسر همه چیز است.
و بهترین بیان، از چهره منحط علمای درباری، بخصوص وابستگان به آل سعود، در مورد مسخ حقایق به حج خونین زائران مظلوم.
به تعبیر نویسنده ای درباره فتواهای علمای سعودی بر ضد حضرت امام و انقلاب اسلامی:
این گونه مفتیها، حرف مفت خیلی می زنند، مفت حرف نمی زنند... اینها همان مفتی های دورگه هستند، یعنی مفتی های مصرائیلی! که نسبت هم از مصر دارند و هم از اسرائیل و صد البته نسخه اصلی فتوای مبارکشان را در جامع کمپ دیوید و قصر الابیض باید سراغ کرد(250)...

کدام حکومت

وقتی در سخن از آفات علم، تحث از درباری شدن و جذب حکومتها گشتن و به خدمت سلطه ها در آمدن است و اینها نکوهیده و خیانت آمیز و زیانبار به حساب می آید روشن است که منظور، سلطه های باطل و حکومت های ستم و قدرتهای ناروا و امارتهای غاصبانه است.
وگرنه، جذب قدرت حق شدن، نه تنها ننگ نیست که افتخار است.
و در خدمت حکومت صالح بودن، نه تنها آفت علم نیست، که ادای حق علم است.
و همکاری با سلطه های الهی و مشروع، نه تنها زشت نیست، بلکه خدمت به خلق خدا در آن نهفته است.
چنان نیست که هر نزدیکی به قدرتی و پیوستن به سلطه ای این گونه نکوهیده و زیانبار باشد.
زمانها و شرایط، در این کار موثر است.
روحیه ها و انگیزه ها گوناگون است.
نوع حکومتها و بافت سلطه ها و جهتگیری قدرت سیاسی و نظام حاکم و... تعیین کننده است.
تاثیرات و بازتابهای این تعاون در جامعه و افکار در قضاوت و دیدگاه مردم، یکسان نیست.
مقتضیات زمان، همیشه و همه جا و درباره همه، همانند نیست.
به محض دیدن چهره ای روحانی در کنار حاکمی یا در بساط درباری، نمی توان از ورای سالها یا قرنها پس از آن به این آسانی قضاوت کرد وانگ چسباند.
آنچه چهره ها را مشخص، ابهامها را زایل، و هدفها و انگیزه ها را روشن می سازد، شناخت زمان است.
جز با شناخت دقیق و عمیق شرایط زمانی فلان عالم، نمی توان قضاوتی به حق کرد.
تنها ظاهر امر و نمود کار مطرح نیست.
تو مو می بینی و من پیچش مو - تو ابرو، من اشارتهای ابرو

استثناها

از مقوله فوق، دو صورت استثناء است. زیرا:
انگیزه ها مختلف است و شرایط هم، افراد متفاوتند و موقیتها هم، دستگاهها هم یکسان نیستند و در نتیجه، همکاری با آنان نیز.
از مشارکت با سلاطین و تردد در بارها و گرایش به سطله ها، دو صورت مستثنی است (که قبلا هم اشارتی به آنها شد): یکی ورود به دستگاهای دولتی ناسالم، با انگیزه سالم سازی آن و منع از فساد بیشتر.
دیگری آن جا که حکومتها و سلطه ها، الهی و اسلامی و حق اند که تقرب به آنها نیز به حق است.
اینک توضیحی پیرامون این دو مورد:
اول: همکاری با حکومت عدل و صلاح.
این کار، در عصر حاکمیت صالحان و اجرای قوانین خدا، حسنه ای ماندگار است، تکلیفی شایسته و بایسته.
حال، این خدمت و معاضدت، چه با زبان و قلم و در عرضه فرهنگ و ادب و هنر باشد، چه در دستگاه قضایی و دادستانی و دادگستری و قمع ریشه فاسدان.
چه در زمینه امور اجرایی و کارگزینی برای دولت و رفع و رجوع مردم و حل معضلات اجتماع و... چه در محور و میدانی دیگر...
از این رو و بر این مبنی، خدمت در جمهوری اسلامی، افتخار و شرف است. هر چند همکاری با سلطه و گرایش به زمامداران است، ولی سلطه مشروع و حامی مردم و زماندار حق و مجری فرمان خدا.
حکومتی که برای یاری مظلومان و تقویت دین بر پا شده است، همکاری با آن، کمک به دین و نصرت پیروان عدالت و آزادی و ایمان است.
و جه خوب که علم عالمان و هنرمندان و شعور عاقلان و بازوی توانایان و امکانات متمکنان در این راه و برای این هدف صرف شود.
و جز این، انحراف است یا جهل با غرض!
وقتی مسولان نظام جمهوری اسلامی از هنرمند جماعت می خواهند که با سرودن و نوشتن و ساختن شعر و سرود و داستان و فیلم و... به این انقلاب بپیوندند و در خدمت آن باشند، آن حرف یاوه او دهان آن گروه کج فهم و مغرض و منزوی بر می آید که: شعرا، همیشه بر سلطه ها بوده اند، نه با سلطه ها...
یعنی حتی اگر سلطه ها و حکومتها بر حق، باشند، باز هم آنان بر سلطهها خواهند بود؟
مگر امام زمان(علیه السلام) از سوی خدا نمی یابد و حکومت تشکیل نمی دهد؟
در آن صورت، صاحبان این اندیشه معوج، لابد با آن هم همکاری نخواهند کرد که: در خدمت حکومتها نباید بود!...
و... بلکه بر ضد آن کار کرده و شعر خواهند سرود که: ما همیشه بر سلطه ها بوده ایم؟
شعار جالبی است ولی جایش این جا نیست.
به قول مولانا:
خوب وردی را به دست آورده ای - لیک سوراخ دعا گم کرده ای
دوم: احقاق حق در دستگاه باطل
گاهی عالمی بزرگ، با روحی بزرگ و انگیزه ای الهی، در شرایطی کاملا مناسب، نه قصد خدمت به حق، از پایگاه قدرت بهره می گیرد.
بدون آن که حق را فدای سلطان کند و رضای الهی را در پای رضای ملوک و امراء قربان سازد و بی آن که در پی نام و نان و جاه و جلال باشد و نه در اندیشه تطهیر ملوک از مفاسد و مظالم.
در چنین شرایطی، بدون آن که تالی فاسدی داشته باشد چه معنی دی کار است؟
با این زمینه ها، به احقاق حق و منع از فساد، در حد توان، و دفع افسد به فساد می پردازد... که هم معقول است و هم مشروع.
همان اسلام که آن همه روایت در مذهب دربارها داشت،(که قبلا یاد شد).
و کمک به ظالمان و مدح ستمگران را تحریم می کند و اقامت و همنشینی با ظالم و خواستاری بقای آنان را نکوهش می کند(251).
آری... همین اسلام، ولایت و تصدی امور از سوی جائران را حرام می داند مگر در موارد مستثنی(252) و برای سود رساندن به مومنان و دفاع از آنان و عمل به حق به قدر امکان(253).
این پدیده، هم درباره برخی از اصحاب ائمه تحقق داشته و هم انگیزه بعضی از علما در ارتباط داشتن با دربارها یا همکاری با حکومتهای غیر اسلامی خالص، بوده است.
سخن شهید ثانی چنین است:
صرف نزدیکی به سلاطین، نکوهیده نیست.
بلکه آن جا که نزدیکی، سبب ارتفاع شان و برتری جویی به همردیفان و بزرگی جاه و مقدار و دنیا دوستی و ریاست طلبی باشد(254)...
و نقل می کند کسانی از اصحاب ائمه مانند: علی بن یقطین، عبد الله نجاشی، ابی القاسم بن روح، محمد بن اسماعیل بن بزیع، نوح بن دراج و... و از علماء کسانی همچون: سید مرتضی و سید رضی و پدرشان و خواجه نصیر طوسی و علامه حلی و... را، که در دستگاههای قدرت، حضور داشتند و به نفع حق کار می کردند(255).
از متأخران و معاصران نیز می توان کلام حضرت امام را در مورد شده اند به سلاطین، با این که می دیدند که مردم مخالفند، لکن برای ترویج دیانت و ترویج تشیع اسلامی و ترویج مذهب حق، اینها متصل شده اند به یک سلاطینی، و این سلاطین را وادار کرده اند خواهی نخواهی برای ترویج مذهب تشیع. اینها آخوند درباری نبودند... اینها اغراض ساسی داشتند، اغراض دینی داشتند(256)...
همچنین حضرت امام، نظر فقهی و فتوای خویش را چنین بیان می فرماید:
اگر مراوده و رفت و آمد و معاشرت علماء موجب کاهش مظالم سلاطین باشد، مانعی ندارد، در صورتی که محذور دیگری در کار نباشد، از قبیل این که معاشرت با آنان موجب شوکت و تقویت و گستاخی آنان بر هتک حرمتها با هتک مقام علم و روحانیت و ایجاد بدبینی به علمای اسلام باشد.
و اگر معاشرت علمای دین و رؤسالی مذهب، هیچ مصلحت راجع و لازم الرعایه نداشته باشد، این مراوده جایز نیست؛ بخصوص اگر موجب اتهام و انتساب آنان به رضایت به کارهایش باشد.(257)
البته، کار ظریف است و مسأله حساسی!
گر چه ممکن است از عالمان درباری، تقرب به سلاطین و قدرتها را برای خود چنین کنند که به خاطر اصلاح و موعظه و هدایت و ارشاد و اقامه شرع و مبع از جرام و باز داشتن از ستم است.
این، حرفی است در ظاهر خوب و منطقی و مقبول،
ولی در باطن و در عمل، چه بسا وقتی وارد شد، آلوده و به سازش کشیده شود.
راه صحیح مصون ماندن اهل بیت علم از این آفت، دقت بیشتر و شناخت دقیق تر جامعه و شرایط و قتضیات است و همه را چون خود، خالص و صالح ندیدن و به هر امر ظاهر الصلاحی، به دیده صلاحیت ننگریستن هوشیاری اجتماعی و کیاست سیاسی و نفاق شناسی.
وگرنه، از این گونه دامها، با نامهای گوناگون، همواره گسترده بوده است و عامل افتادن در تور شکار صیادان، ساده لوحیها و خوش باوریها و حسن ظنهای نابجا بوده و یک مسلمان، باید فطن و کیس باشد(258) تا چه رسد به علماء که پیشوای اهل ایمان و مقتدای اهل قبله اند...
و اگر زمان شناس باشند، هیچوقت امور مشتبه، آنان را مورد هجوم قرار نمی دهد و آنان تحت الشعاع و تحت تأثیر آنها قرار نمی گیرند(259).