فهرست کتاب


آفات علم، آسیب شناسی حیات علمی دانشمندان

جواد محدثی‏

شناخت جایگاه و پایگاه

سقایی در آستان خانه پادشاهی به فقیهی برخورد و از او مسأله ای پرسید. آن فقیه گفت: آیا این جا جای مسأله پرسدن است؟
سقاجواب داد: آیا این جا جای فقیه است(224)؟
سؤالی است جای درنگ و تامل!
گفتم که غلبه فساد و گناه و ستم بر سلطه های غیر الهی، آنها را چنان آلوده و بد نام و زشت آوازه ساخته، که بوی رابطه با آنان هم گاهی پاکان را می آلاید و بیگناهان را متهم جلوه می دهد و صاحبان حسن نیت را مورد شک قرار می دهد.
مگر چنان نبود که در گذشته، ظن ارتباط با دستگاههای دولتی برای علما و روحانیون، منتقصی محسوب می شود؟
مگر نه این که برای از وجهه انداختن چهره ها و انقلابیون ملی و دولتها، بر چسب انگلیسی بودن کافی بود؟
سخن از تقرب به ملوک و سلاطین و قدرتهاست که از سوی صاحبان علم انجام می گیرد و نکوهش و زشتی آن.
البته اگر امیر و حاکمی خود را به علما نزدیک کند و با آنان انس داشته باشد و ساست و تدبیر امور را با آنان هماهنگ و با شرع، منطق سازد که حرفی نیست و اگر سوء نیت و هدف ناخالصی نداشته باشد، این نشانه حق گرایی ولی به سرای امیران و دربار سلاطین رفت و آمد کند و آن جایی شود، این دلیل سقوط و انحراف است.
بعضی علماگفته اند:
بدترین امیران، آنانند که از علما دورترند و بدترین عالمان، آنان اند که به امر نزدیک ترند(225).
پس هر کسی را جایی و کاری شایسته و بایسته است.
اگر عالمی در جای خود نباشد، چیزی شنود که نشاید!
و... پیامدی به بار آورد که نباید!
بد نامی ملوک و سلطه ها تا آن جاست که حتی اگر به امور دینی و خیرات و صالح هم بپردازد، هم آنان را بد نام می کنند و هم کارهایشان شک برانگیز است . گویند: یکی از امیران، از یکی از علماء خواست کسانی را معرفی کند تا در کارهای خوب و خدایی و در امر الله با او همکاری و یاری کنند.
آن عالم در پاسخ او نوشت: دینداران تو را نمی خواهند و دنیا طلبان را هم تو نمی خواهی:
اما اهل الدین فلن یریدوک و اما اهل الدنیا فلن تریدهم(226).
با امرا و حکام و مظالم و انحرافات را دیدن، اگر همراه با انتقاد و نصیحت باشد که آنان نه گوش شنیدن دارند و نه آمادگی پذیرش.
و اگر با سکوت و سازش و مداهنه و مصانعه و... که خیانت به حق و مردم و آیین است.
سلات دین و حفظ وجهه و جان، در تحفظ از این آلایش و درری از این ارتباط و تقرب است.
مگر آن که کسی در راه دین و مصالح برتر اسلام، آماده باشد که از جان یا آبرو بگذرد، تا جان دین و آبروی اسلام نگهدارد.
سهدی می گوید:
نصیحت پادشاهان کردن، کسی را سزاست که نه امید زر دارد و نه بیم سر(227).
منصور دوانقی، خلیفه عباسی تلاش می کرد که امام صادق (علیه السلام) را به سوی خود جذب کند، تا مردم بپندارند که زمانداری اش بر حق و کارهایش صحیح است. پیک و پیامی به سوی امام فرستاد که:
لم لا تغشنانا کما یغشنانا سائر الناس؟.
چرا چون دیگران با ما نمی جوشی و گرم نیستی؟
امام در پاسخ نوشت:
ما عندنا من الذنیا ما نخافک علیه و لا عندک من الاخره مت نرجوک له، و لا انت فی نعمه فنهنیک علیها و لا تعدها نقمه فنعزیک علیها، فلم نغشاک؟.
نه ما دنیایی داریم از تو، بر از دست رفتنش بترسم و نه تو آخرتی داری که به امید آن پیش تو آییم، و نه تو در نعمتی هستی که تبریک گوییم و نه آن را عذابی می دانی که بر آن تو را تسلیت گوییم. پس به چه دلیل پیش تو رفت و آمد کنیم؟
منصور که خود را بی دلیل یافت، از در زهد و ریا بر آمد و دست بر نداشت و در ادامه تلاشیهایش برای او نوشت:
اینک تصحبنا لتنصحنا.
با ما مصاحب کن تا ما را نصیحت و ارشاد کنی!
امام صادق (علیه السلام) پاسخ داد:
من اراد الدنیا ینصحک و من اراد الاخرة فلا یصحبک(228).
آن که دینا بخواهد تو را نصیحت نمی کند و آن که آخرت بخواهد، با تو معاشرت نمی کند.

علمای درباری

زر، حلال بسیاری از مشکلات است، برای خیلیها، از جمله سلطه ها و دربارها که محل بحث ماست.
به قول ظریفی: زر بر سر فولاد نهی، نرم شود.
ولی وقتی کسی طمع به دنیا نداشت، با زور و فشار و تهدید، پا به میدان او می گذارند.
و اگر آن هم کار ساز نشد، نوبت به تزویر می رسد.
چگونه؟...
هر چند که علم، ثروتی است غیر قابل سرقت.
ولی مورد سوء استفاده قرار می گیرد و... گر چه حاکمی جائر، نمی تواند با زور، آن را از کسی بگیرد، لیکن می تواند صاحب علم را بخرد، و در واقع علم را و نتیجه همان است.
سلطه ها، مزورانه سراغ چهره های وجیه المله و آبرومند و متنفذ می روند و آنان را به دام می کشند با این که برخی روحانی نمایان ضعیف النفس و جاه طلب و دنیا دوست، جذب دربارها می شوند.
در نتیجه، چنین معادله ای پدید می آید:
وقتی علماء سوء به زور گرایش یابند، کارشان تزور می شود!
و چه بسا ناچار شوند و مجبور، ولی این ناچاری را خود، چاره ساخته اند و این جبر را به اختیار خویش فراهم کرده اند و مسؤول پیامدهای آن نیز می باشند.
این مراوده، تباهی عقائد مؤمنان را به همراه دارد.
و این عالم، تاراجگر باورهای معتقدان به پایگاه مردمی مکتب و وجهه ستم ستیزی اسلام است.
تعبیر دزد، چیزی است که در کلام رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آمده است.
اذا رایت العالم یخالط السلطان مخالطه کثیرة فاعلم انه لص(229).
هرگاه عالمی را دیدی که با حکام، حشر و نشر و آمیزش بسیار دراد، بدان که او راهزن است.

پل ستم و نردبان گمراهی

سلاطین، برای فرا رفتن به بام عقائد و ایمانهای مردم، نیاز به نردبانی از علماء سوء دارند.
و حکام جور، برای عبور به آن سوی رود خود کامگی و رسیدن به ساحل حسن ظن دینداران و خداپرستان، احتیاج به پلی از آخوندهای درباری دارند وگرنه، پیش از رسیدن به آن نام، سقوط می کنند و پیش از رسیدن به این ساحل، در امواج این هوا پرستی خود کامانه قرق می شوند.
و چه زشت و خیانت بار، آن دانشمندانی که چنین نقشی را ایفا می کنند، خواسته یا ناخواسته، آگاهانه یا از روی غفلت و ناآگاهی.
تعبیر پل و نردبان نیز در کلام امام سجاد، (علیه السلام)، است.
آن حضرت، در نامه اش خطاب به محمد بن مسلم بن شهاب زهری(230) می نویسد:
... و اعلم! ان ادنی ما کتمت و اخف ما احتملت ان انست وحشة الظالم و سهلت له طریق الغی بدنوک منه حین دنوت واجابتک له حین دعیت... اولیس بدعاته ایاک حین دعاک جعلوک قطبا اداروابک رحی مظلهم و جسسرایعبرون علیک الی بلایا هم وسلما الی ضلالتهم؟... یدخلون بک الشک علی العماء و یقتادون قلوب الجهال الیهم؟...(231)
بدان که: کمترین چیزی که از حقایق پوشاندی و سبک ترین گناهی که به دوش کشیدی، این ست که وحشت ستمگر را آرامش بخشیدی و با نزدیک شدن به او و پاسخ گویی به دعوتش، راه تباهی و گمراهی را برای او همواره با سلطه کردند، تو را وسیله چرخش آسیابهای خود و پلی برای عبور از روی تو و به سوی بلاهایشان و نردبانی بسوی گمراهیهایشان ساختند... تا به وسیله تو بر ضد علمای دیگر شک برانگیزند و دلهای جاهلان را به سوی بیدادگران بکشند.
محورهای آثار سوء که امام روی آن تکیه کرده، عبارتند از:
- خاطر جمع ساختن ستمگر.
- جاده صافی کنی برای ظالم.
- مدار و محور شدن برای جور حاکمان.
- پل و نردبان پیش پای بیدادگران.
- مخدوش ساختن و زیر سوال بردن علمای راستین.
- کشاندن دل جاهلان به سوی ظلمه.
و اینها، کم خیانتی نیست.
ممکن است در ظاهر، این عمل، نفع مالی و دست یازیدن به رفاه و تنعمات نباشد، ولی در عمق آن، دنیاطلبی و دنیا زدگی نهفته است و استفاده از مزایای قدرت. یافتن جاه و عنوان و اعتبار!... هر چند به بهای بی اعتباری ساختن دین.