فهرست کتاب


آفات علم، آسیب شناسی حیات علمی دانشمندان

جواد محدثی‏

داد و ستد بر سر دین

ملوک و سلاطین، در غالب، تجسم خود کامگی و مردم فریبی بوده اند.
الا ما شذ و ندر!
و سلطه ها، به طور معمول، مبتلا به فساد و فتنه و دربارها، همیشه آلوده و فسق و گناه.
و رابطه با دربارها، بر اساس هوای نفس و رسیدن به مال و جاه.
با چنین وضع، این گونه رابطه ها در نظرها زشت بوده است. و رفتار حاکمان، موجب بی اعتمادی مردم به آنان.
از این رو، برای پوشش دادن به باطل خود، نقابی از حق بر آن می کشیده اند و گاهی این نقابداران، از رده علما بر گزیده می شدند، که هم وجاهت ملی داشته باشند هم پایگاه مردمی، هم حجیت شرعی، و هم مصونیت از تعرض و... آن هم بیشتر از مهره های درشت و رده های بالا!
سلطه ها برای جذب عالمان، دام می گسترند.
و برخی از عالمان برای انجذاب به دنیای سلاطین، گاهی از دین مایه می گذاشتند و باج علمی می دادند.
و... آنچه در این جذب و انجذاب، ذبح می شد، حقیقت دین و جوهر مکتب و ایمان مردم بود، البته پس از قربانی شدن دین خود این گونه عالمان!
مگر نه این که نزدیکی به مغرب، دور شدن از مشرق را در پی دارد؟
مگر نه این که آمدن رو به دره و دامنه، فاصله گرفتن از چکاد و قله است؟
قرب به سلاطین نیز موجب بعد از خداوند است.
این، کلام پیامبر است که درباریان و حاشیه نشینان ظلمه از خدای متعال دورند:
ایاکم و ابواب السلطان و حواشیها، فان اقربکم من ابواب السلطان و حواشیها ابعدکم عن الله عزوجل(213).
حکام، برخورد معامله گرانه با علما می کنند. در هر دادنی به فکر ستادن، در هر خرجی در اندیشه دخل و در هر امتیازی که می دهند، به فکر بازدهی و سود آوری آن به دربار و وجهه و منافع خویشند... هر تصوری جز این، سادگی و خوش باوری است!
این را کسانی همچون ابوذر و ابن مسعود، که شناخت ویژه ای از چهره و سیاست حکام داشتند، چه خوب بیان کرده اند.
ابوذر غفاری به سلمه گفت:
ای سلمه! با دربار سلاطین رفت و آمد نکن و با آنان گرم مگیر، چرا که تو به چیزی از دنیای آنان دست نمی یابی، مگر آن که آنان، بیشتر و بالاتر از آن را از دین، تو می گیرند(214).
و ابن مسعود گفته است:
گاهی یک نفر، همراه دین وارد بر سلطان می شود ولی بی دین بیرون می آید. گفتند: چرا؟ گفت: زیرا با به قیمت به خشم آوردن خداوند، او را راضی می کند!(215)...
با این حساب، تاراج دین در دربارهاست و سلامت آن در دوری از سلطه های جائر. به این نکته در گفتگوی امام صادق (علیه السلام) با یکی از یاران توجه کنید:
امام صادق (علیه السلام) به جهم بن حمید فرمود:
آیا با حکومت و سلطه اینان در نمی آمیزی؟
نه.
چرا؟
برای نگهداری دینم!
آیا بر این موضوع، مصمم هستی؟
آری.
امام فرمود: اینک دینت برای تو سالم مانده است!(216)
حق، همین است، و هر چیزی جز این، توجیه است و خود فریبی یا عوام فریبی. پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده است:
کسانی از امت من، در دین فقیه خواهند شد و اهل قرآن خواهند بود، آن گاه گویند: ماپیش امیران می رویم، از دنیای آنان به دست می آوریم، اما دین خود را از آنان دور نگه می داریم، ولی چنین نخواهد بود، همچنانکه از درخت خاردار، جز تیغ به دست نمی آید، از تقرب و نزدیکی به امرا هم جز خطا و گناه فراهم نمی آید...(217).

هشدارهای رسول خدا

معاشرت، به همرنگی می انجامد و رفت و آمد افراد، تاثیر متقابل بر هم می گذارد (البته غلبه، بیشتراوقات با فاسدان).
و انس و الفت با هر کس و هر دو گروه، آدمی را به خلق و خوی و خصلتهای آنان می کشاند؛ چرا که یا باید با آنان همرنگ شد و ماند، یا یابد با آنان در جنگ شد و رفت! و رنگ نگرفت و از آنان برید!...
مگر نه این که از مراوده ها و معاشرتها، ملاکی برای شناخت افراد می یابند؟
مگرنه این که: کبوتر با کبوتر باز با باز...
مگر نه این که:
تو اول بگو با کیان زیستی - پس آنگه بگوییم که تو کیستی!
صاحب رسالت و شریعت، حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم)، از پدیده قدرت گرایی و درباری شدن علما و داعیه داران مکتب، به عنوان خطری بزرگ یاد می کند و عالمان اسلام را از گرایش به سلاطین نهی می فرماید و امت را از اعتقاد به چنین روحانی نمایان دین به دنیا فروش بر حذر می دارد.
از سخنان و هشدارهای بیدارگر آن حضرت، به چند نمونه می نگریم، تا ره توشه سفرمان و چراغ زندگی مان و هادی روابطمان باشد:
فرمود:
العماء امناء الرسل علی عباد الله ما لم یخالطوا السلطان، فاذا فعلوا ذلک فقد خانوا الرسل، فحذروهم و اعتزلوهم!(218).
عالمان، امینان رسولان بر بنندگان خدایند، تا وقتی که با سلطان نیامیزند، پس اگر چنین کردند به پیامبران خیانت کرده اند پس از آنان حذر و کناره گیری کنید.
و باز فرمود:
الفقهاء امناء الرسل ما لم یدخلوا فی الدنیا. یا رسول الله و ما دخولهم فی الدنیا؟ قال: اتباع السلطان، فاذا فعلوا ذلک فاحذروهم علی ادیانکم.(219).
شگفتا! مسأله تااین حد نکوهیده و خطرناک و زیانبار است... تا حد خیانت به رسولان الهی.
تا مرحله ای که گریختن از آنان و بیم داشتن بر دین، لازم می شود!... و طبیعی است.
چرا که دنیا خواهان و آخرت طلبان، با هم جوش نمی خورند.
و راه حق و باطل، و رحمان و شیطان، از هم جداست.
و برای جمع هر دو، باید از یکی برای دیگری مایه گذاشت و برای دوختن گسیختگی های دنیا، از دین قیچی کرد و بر آن وصله زد، که در این زهگذر، دین از دست می رود، یقیناً و دنیایی هم فرا چنگ نمی آید، احتمالا،
به قول شاعر:
نرقع دنیانا بتمزیق دیننا - فلا دیننا یبقی و لا ما نرقع(220)
و نیز فرمود:
شرار العلماء الذین یاتون الامراء و خیار الامراء الذین یاتون العلماء(221).
بدترین عالمان، درباریان اند و بهترین امیران، مرتبطان باعلماء و نیز از سخنان آن حضرت است:
اذا قرء الرجل وتفقه فی الدین ثم اتی باب السلطان تملقا الیه و طمعا فی بدیه خاض بقدر خطاه فی نار جهنم(222).
وقتی کسی اهل علم و فقه در دین شد، سپس از روی تملق و طمع به دربار سلاطین رفت، برابر آن گامها که برداشته به آتش دوزخ رفته است!...
به گفته مرحوم فیض کاشانی:
رابطه و مراوده با سلاطین و قدرتمندان، انسان را در معرض گناه قرار می دهد. زیرا گاهی به نافرمانی خدا می انجامد و چنین شخصی، با کارش، با سکوتش، با اعتقادش، به معصیت گرفتار می شود و در سخن، چه بسا با دعا گوئی ثنا خوانی برای ظالمان، یا تصدیق باطلهای آنان، سر تکان دادن و خوشامد گفتن و اظهار محبت و علاقه و موالات و شوق دیدار آرزوی طول عمر... خشم خدا را فراهم می آورد...(223).
کدام مستکبری است که از دعوت حق طلبانه مکتب، استقبال کند؟
کدام طاقوتی است که پیام انیاء را با جان و دل بپذیرد؟
کدام عیاش مترف و زراندوز متکاثری است که واژه تقوا و زهد و قاعت خوشش آید؟
اگر علمی در کنار مستکبران و طواغیت دیده شد، اگر روحانی در بساط و دربار حکام ناصالح راه یافت، اگر فقیهی با مترفین مراوده داشت،
باید در صلاح و سداد و تقوای او به دیده شک نگریست (البته موارد استثناء وجود دارد، به طور شذ و ندر، که به آن و به جای آن و مواردش اشاره خواهیم کرد).
یا محال، و یا دشوار است که کسی با ارباب قدرت و دربار سلاطین و بساط امیران آمد و شد و حشر و نشر داشته باشد و آلوده نشود و تسلیم خواسته ها و تابع برنامه ها و توجیه گر کارهایشان نشود و در معرض گناه قرار نگیرد.
دلی پرباور و ایمانی والا وارستگی بسیار لازم است که کسی با دیدن شکوه ظاهر زندگی و جلال و جبرت سلاطین و دم و دستگاه قدرتمندان و رفاه و تنعم حاکمان جور، دل به آنان نسپارد و تحت تاثیر قرار نگیرد و خدا و عظمت و جلال و امر و حکم و قانون الهی را در نظر داشته باشد و در برابر زشتکاریهای قدرتها باطل، سکوت و سازش نکند، یا به دلخواه آنان حرف نزند و کارهیشان رانستاند.
و هشدار رسول الله، از این روست که خطر جدی است و راه لغزنده!

شناخت جایگاه و پایگاه

سقایی در آستان خانه پادشاهی به فقیهی برخورد و از او مسأله ای پرسید. آن فقیه گفت: آیا این جا جای مسأله پرسدن است؟
سقاجواب داد: آیا این جا جای فقیه است(224)؟
سؤالی است جای درنگ و تامل!
گفتم که غلبه فساد و گناه و ستم بر سلطه های غیر الهی، آنها را چنان آلوده و بد نام و زشت آوازه ساخته، که بوی رابطه با آنان هم گاهی پاکان را می آلاید و بیگناهان را متهم جلوه می دهد و صاحبان حسن نیت را مورد شک قرار می دهد.
مگر چنان نبود که در گذشته، ظن ارتباط با دستگاههای دولتی برای علما و روحانیون، منتقصی محسوب می شود؟
مگر نه این که برای از وجهه انداختن چهره ها و انقلابیون ملی و دولتها، بر چسب انگلیسی بودن کافی بود؟
سخن از تقرب به ملوک و سلاطین و قدرتهاست که از سوی صاحبان علم انجام می گیرد و نکوهش و زشتی آن.
البته اگر امیر و حاکمی خود را به علما نزدیک کند و با آنان انس داشته باشد و ساست و تدبیر امور را با آنان هماهنگ و با شرع، منطق سازد که حرفی نیست و اگر سوء نیت و هدف ناخالصی نداشته باشد، این نشانه حق گرایی ولی به سرای امیران و دربار سلاطین رفت و آمد کند و آن جایی شود، این دلیل سقوط و انحراف است.
بعضی علماگفته اند:
بدترین امیران، آنانند که از علما دورترند و بدترین عالمان، آنان اند که به امر نزدیک ترند(225).
پس هر کسی را جایی و کاری شایسته و بایسته است.
اگر عالمی در جای خود نباشد، چیزی شنود که نشاید!
و... پیامدی به بار آورد که نباید!
بد نامی ملوک و سلطه ها تا آن جاست که حتی اگر به امور دینی و خیرات و صالح هم بپردازد، هم آنان را بد نام می کنند و هم کارهایشان شک برانگیز است . گویند: یکی از امیران، از یکی از علماء خواست کسانی را معرفی کند تا در کارهای خوب و خدایی و در امر الله با او همکاری و یاری کنند.
آن عالم در پاسخ او نوشت: دینداران تو را نمی خواهند و دنیا طلبان را هم تو نمی خواهی:
اما اهل الدین فلن یریدوک و اما اهل الدنیا فلن تریدهم(226).
با امرا و حکام و مظالم و انحرافات را دیدن، اگر همراه با انتقاد و نصیحت باشد که آنان نه گوش شنیدن دارند و نه آمادگی پذیرش.
و اگر با سکوت و سازش و مداهنه و مصانعه و... که خیانت به حق و مردم و آیین است.
سلات دین و حفظ وجهه و جان، در تحفظ از این آلایش و درری از این ارتباط و تقرب است.
مگر آن که کسی در راه دین و مصالح برتر اسلام، آماده باشد که از جان یا آبرو بگذرد، تا جان دین و آبروی اسلام نگهدارد.
سهدی می گوید:
نصیحت پادشاهان کردن، کسی را سزاست که نه امید زر دارد و نه بیم سر(227).
منصور دوانقی، خلیفه عباسی تلاش می کرد که امام صادق (علیه السلام) را به سوی خود جذب کند، تا مردم بپندارند که زمانداری اش بر حق و کارهایش صحیح است. پیک و پیامی به سوی امام فرستاد که:
لم لا تغشنانا کما یغشنانا سائر الناس؟.
چرا چون دیگران با ما نمی جوشی و گرم نیستی؟
امام در پاسخ نوشت:
ما عندنا من الذنیا ما نخافک علیه و لا عندک من الاخره مت نرجوک له، و لا انت فی نعمه فنهنیک علیها و لا تعدها نقمه فنعزیک علیها، فلم نغشاک؟.
نه ما دنیایی داریم از تو، بر از دست رفتنش بترسم و نه تو آخرتی داری که به امید آن پیش تو آییم، و نه تو در نعمتی هستی که تبریک گوییم و نه آن را عذابی می دانی که بر آن تو را تسلیت گوییم. پس به چه دلیل پیش تو رفت و آمد کنیم؟
منصور که خود را بی دلیل یافت، از در زهد و ریا بر آمد و دست بر نداشت و در ادامه تلاشیهایش برای او نوشت:
اینک تصحبنا لتنصحنا.
با ما مصاحب کن تا ما را نصیحت و ارشاد کنی!
امام صادق (علیه السلام) پاسخ داد:
من اراد الدنیا ینصحک و من اراد الاخرة فلا یصحبک(228).
آن که دینا بخواهد تو را نصیحت نمی کند و آن که آخرت بخواهد، با تو معاشرت نمی کند.