فهرست کتاب


آفات علم، آسیب شناسی حیات علمی دانشمندان

جواد محدثی‏

سوء سابقه

مراد، سوء سابقه یک فرد یا گروه نیست، بلکه پیشینه تاریخی خدمت علم به سلطه و استخدام دانشمدان به نفع مقاصد و مصالح زمانداران است.
کدام مذهب را می شناسید که شاهد این فساد نبوده باشد؟
کدام آیین است که علمایش، مطمع قدرتمندان نبوده باشند؟
سر گذشت امتهای گذشته و ادیان پیشین، نمونه های فراوانی را شاهد بوده که برخی از عالمان، خود را به سلطه ها فروخته اند یا اجیر شده اند، یا خود شیرینی کرده اند، یعنی معادله ای به صورت فروش یا اجاره و یا حتی به صورت هبه و بخشش صورت گرفته است. این پیروی از سلاطین و رکون به ظالمین(208)، یا به خاطر مالدوستی است، یا جاه طلبی، انگیزه اش، یا طلب ثروت است، یا رفعت، یا وجاهت!
و در تاریخ، چه بسیار لغرشها و فسادها و وابستگیها و دنیا طلبیها و ریاست خواهیها و ضعف نفسهای برخی عالمان غیر ربانی مذاهب بوده که مردم را منحرف و از آیین آسمانی دور و گمراه ساخته است.
علمای یهود که در خدمت سلطه بودند.
علمای نصاری که به نفع قدرتها عمل می کردند.
احبار و رهبانی که به سود سلاطین و حکام، تحریف کلمات داشتند.
قضاوت و مفتیانی که در دربارهای خلفاء جا خوش کرده و طبق خواسته خلیفه، حکم کرده و فتوا می دادند.
راویان و کاتبان و مولفان و شاعران و ادبایی که روایت و نویسندگی و تالیف و شعر و ادب و هنر خود را وقف خاص امیران می کردند و بساری از این قبیل.
آیا می دانید که چه لطماتی به باور توده ها می زدند؟
چه حیثیتی را از مقام علم و ادب و فضل، بر باد می دادند؟
و چه آبروهایی از جباران بی آبرو می خریدند؟
آنچه در دنیای یهود و بنی اسرائیل، پس از موسی اتفاق افتادت کم چیزی نبود!
ماجراهای تحریف گرو اختلاف افکن و مذهب ساز در مسیحیت، که در ارتباط با حکومتها پدید می آمد، نیز از این قبیل است.
در امتهای پیشین، سمبل و مظهر چنین عالمانی بلعم باعورا است که با داشتن علمی فراوان و مقامی والا و آگاهی از اسم اعظم و رتبه مستحبات الدعوه داشتن، در تقابل حق و باطل و در برخورد موسی و فرعون، جانب فرعون را گرفت و حتی برای نفرین موسی از علم و مقام خویش استفاده کرد.
به فرموده امام رضا (علیه السلام):
به بلعم با عورا اسم اعظم داده شده بود، ولی به فرعون گروید... فمال الی فرعون(209). و از وجهه و دانایی خویش، در راه خواسته فرعون و بر ضد یک پیامبر بهره گرفت و زیمنه های صلاح و هدایت و کمال را به زمینه های فساد و گمراهی و تباهی و سقوط مبدل ساخت و از اوج نردبان، افتاد.
و از قله رفعت علم، سقوط کرد.
و به دره پس درباری بودن تنزل نمود و آن گونه بد عاقبت شد که داستانش را خداوند در قرآن، به عنوان عبرت دیگران یاد می کند.
علامه طباطبائی در بحث از آیه مربوط به او می نویسد:
این آیه روشن می کند که تنها اتصال و پیوند با اسباب آشکار و عادی در هدایت و سعادت حتمی انسان کافی نیست و خواست خدا هم در این زمینه مطرح است(210).
تاریخ اسلام نیز از این فاجعه، مصون نمانده است.
آنان که پس از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آیین او را دستخوش هوسرانی های خود ساختند و حتی به جعل حدیث و کذب بر پیامبر پرداختند، یکی از انگیزه هایشان هم تقرب به خلفا و والیان و امیران بود. مع الاسف!
به قول محمود الوریه:
... عامل و سبب چهارم در جعل حدیث از زبان پیامبر، نیت تقرب به سلاطین و امیران و پادشاهان بوده است. علماء سوء همچنان که با خطر ریاضت سلاطین، بر پیامبر دروغ بستند، با همین انگیزه، در احکام شرعی و فروغ فقهی، احدیثی از قول پیامبر جعل کردند. روایات جعلی بسیاری که در ستایش سلاطین و بزرگداشت مقام آنان است، از همین دسته است. افراد نادان، در این دوره هم مثل گذشته، با استناد به همین احادیث جعلی، به تملق و چاپلوسی پادشاهان می پردازند...(211).
آیا کذب حدیث سازان و راویان جاعل بر پیامبر، جز به خاطر رضای حاکمان و همراهی با خلفای فاسد و جز برای تقرب به سلاطین و ولات امر بوده است؟
و کم له فی التاریخ من نظیر(212)...

داد و ستد بر سر دین

ملوک و سلاطین، در غالب، تجسم خود کامگی و مردم فریبی بوده اند.
الا ما شذ و ندر!
و سلطه ها، به طور معمول، مبتلا به فساد و فتنه و دربارها، همیشه آلوده و فسق و گناه.
و رابطه با دربارها، بر اساس هوای نفس و رسیدن به مال و جاه.
با چنین وضع، این گونه رابطه ها در نظرها زشت بوده است. و رفتار حاکمان، موجب بی اعتمادی مردم به آنان.
از این رو، برای پوشش دادن به باطل خود، نقابی از حق بر آن می کشیده اند و گاهی این نقابداران، از رده علما بر گزیده می شدند، که هم وجاهت ملی داشته باشند هم پایگاه مردمی، هم حجیت شرعی، و هم مصونیت از تعرض و... آن هم بیشتر از مهره های درشت و رده های بالا!
سلطه ها برای جذب عالمان، دام می گسترند.
و برخی از عالمان برای انجذاب به دنیای سلاطین، گاهی از دین مایه می گذاشتند و باج علمی می دادند.
و... آنچه در این جذب و انجذاب، ذبح می شد، حقیقت دین و جوهر مکتب و ایمان مردم بود، البته پس از قربانی شدن دین خود این گونه عالمان!
مگر نه این که نزدیکی به مغرب، دور شدن از مشرق را در پی دارد؟
مگر نه این که آمدن رو به دره و دامنه، فاصله گرفتن از چکاد و قله است؟
قرب به سلاطین نیز موجب بعد از خداوند است.
این، کلام پیامبر است که درباریان و حاشیه نشینان ظلمه از خدای متعال دورند:
ایاکم و ابواب السلطان و حواشیها، فان اقربکم من ابواب السلطان و حواشیها ابعدکم عن الله عزوجل(213).
حکام، برخورد معامله گرانه با علما می کنند. در هر دادنی به فکر ستادن، در هر خرجی در اندیشه دخل و در هر امتیازی که می دهند، به فکر بازدهی و سود آوری آن به دربار و وجهه و منافع خویشند... هر تصوری جز این، سادگی و خوش باوری است!
این را کسانی همچون ابوذر و ابن مسعود، که شناخت ویژه ای از چهره و سیاست حکام داشتند، چه خوب بیان کرده اند.
ابوذر غفاری به سلمه گفت:
ای سلمه! با دربار سلاطین رفت و آمد نکن و با آنان گرم مگیر، چرا که تو به چیزی از دنیای آنان دست نمی یابی، مگر آن که آنان، بیشتر و بالاتر از آن را از دین، تو می گیرند(214).
و ابن مسعود گفته است:
گاهی یک نفر، همراه دین وارد بر سلطان می شود ولی بی دین بیرون می آید. گفتند: چرا؟ گفت: زیرا با به قیمت به خشم آوردن خداوند، او را راضی می کند!(215)...
با این حساب، تاراج دین در دربارهاست و سلامت آن در دوری از سلطه های جائر. به این نکته در گفتگوی امام صادق (علیه السلام) با یکی از یاران توجه کنید:
امام صادق (علیه السلام) به جهم بن حمید فرمود:
آیا با حکومت و سلطه اینان در نمی آمیزی؟
نه.
چرا؟
برای نگهداری دینم!
آیا بر این موضوع، مصمم هستی؟
آری.
امام فرمود: اینک دینت برای تو سالم مانده است!(216)
حق، همین است، و هر چیزی جز این، توجیه است و خود فریبی یا عوام فریبی. پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده است:
کسانی از امت من، در دین فقیه خواهند شد و اهل قرآن خواهند بود، آن گاه گویند: ماپیش امیران می رویم، از دنیای آنان به دست می آوریم، اما دین خود را از آنان دور نگه می داریم، ولی چنین نخواهد بود، همچنانکه از درخت خاردار، جز تیغ به دست نمی آید، از تقرب و نزدیکی به امرا هم جز خطا و گناه فراهم نمی آید...(217).

هشدارهای رسول خدا

معاشرت، به همرنگی می انجامد و رفت و آمد افراد، تاثیر متقابل بر هم می گذارد (البته غلبه، بیشتراوقات با فاسدان).
و انس و الفت با هر کس و هر دو گروه، آدمی را به خلق و خوی و خصلتهای آنان می کشاند؛ چرا که یا باید با آنان همرنگ شد و ماند، یا یابد با آنان در جنگ شد و رفت! و رنگ نگرفت و از آنان برید!...
مگر نه این که از مراوده ها و معاشرتها، ملاکی برای شناخت افراد می یابند؟
مگرنه این که: کبوتر با کبوتر باز با باز...
مگر نه این که:
تو اول بگو با کیان زیستی - پس آنگه بگوییم که تو کیستی!
صاحب رسالت و شریعت، حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم)، از پدیده قدرت گرایی و درباری شدن علما و داعیه داران مکتب، به عنوان خطری بزرگ یاد می کند و عالمان اسلام را از گرایش به سلاطین نهی می فرماید و امت را از اعتقاد به چنین روحانی نمایان دین به دنیا فروش بر حذر می دارد.
از سخنان و هشدارهای بیدارگر آن حضرت، به چند نمونه می نگریم، تا ره توشه سفرمان و چراغ زندگی مان و هادی روابطمان باشد:
فرمود:
العماء امناء الرسل علی عباد الله ما لم یخالطوا السلطان، فاذا فعلوا ذلک فقد خانوا الرسل، فحذروهم و اعتزلوهم!(218).
عالمان، امینان رسولان بر بنندگان خدایند، تا وقتی که با سلطان نیامیزند، پس اگر چنین کردند به پیامبران خیانت کرده اند پس از آنان حذر و کناره گیری کنید.
و باز فرمود:
الفقهاء امناء الرسل ما لم یدخلوا فی الدنیا. یا رسول الله و ما دخولهم فی الدنیا؟ قال: اتباع السلطان، فاذا فعلوا ذلک فاحذروهم علی ادیانکم.(219).
شگفتا! مسأله تااین حد نکوهیده و خطرناک و زیانبار است... تا حد خیانت به رسولان الهی.
تا مرحله ای که گریختن از آنان و بیم داشتن بر دین، لازم می شود!... و طبیعی است.
چرا که دنیا خواهان و آخرت طلبان، با هم جوش نمی خورند.
و راه حق و باطل، و رحمان و شیطان، از هم جداست.
و برای جمع هر دو، باید از یکی برای دیگری مایه گذاشت و برای دوختن گسیختگی های دنیا، از دین قیچی کرد و بر آن وصله زد، که در این زهگذر، دین از دست می رود، یقیناً و دنیایی هم فرا چنگ نمی آید، احتمالا،
به قول شاعر:
نرقع دنیانا بتمزیق دیننا - فلا دیننا یبقی و لا ما نرقع(220)
و نیز فرمود:
شرار العلماء الذین یاتون الامراء و خیار الامراء الذین یاتون العلماء(221).
بدترین عالمان، درباریان اند و بهترین امیران، مرتبطان باعلماء و نیز از سخنان آن حضرت است:
اذا قرء الرجل وتفقه فی الدین ثم اتی باب السلطان تملقا الیه و طمعا فی بدیه خاض بقدر خطاه فی نار جهنم(222).
وقتی کسی اهل علم و فقه در دین شد، سپس از روی تملق و طمع به دربار سلاطین رفت، برابر آن گامها که برداشته به آتش دوزخ رفته است!...
به گفته مرحوم فیض کاشانی:
رابطه و مراوده با سلاطین و قدرتمندان، انسان را در معرض گناه قرار می دهد. زیرا گاهی به نافرمانی خدا می انجامد و چنین شخصی، با کارش، با سکوتش، با اعتقادش، به معصیت گرفتار می شود و در سخن، چه بسا با دعا گوئی ثنا خوانی برای ظالمان، یا تصدیق باطلهای آنان، سر تکان دادن و خوشامد گفتن و اظهار محبت و علاقه و موالات و شوق دیدار آرزوی طول عمر... خشم خدا را فراهم می آورد...(223).
کدام مستکبری است که از دعوت حق طلبانه مکتب، استقبال کند؟
کدام طاقوتی است که پیام انیاء را با جان و دل بپذیرد؟
کدام عیاش مترف و زراندوز متکاثری است که واژه تقوا و زهد و قاعت خوشش آید؟
اگر علمی در کنار مستکبران و طواغیت دیده شد، اگر روحانی در بساط و دربار حکام ناصالح راه یافت، اگر فقیهی با مترفین مراوده داشت،
باید در صلاح و سداد و تقوای او به دیده شک نگریست (البته موارد استثناء وجود دارد، به طور شذ و ندر، که به آن و به جای آن و مواردش اشاره خواهیم کرد).
یا محال، و یا دشوار است که کسی با ارباب قدرت و دربار سلاطین و بساط امیران آمد و شد و حشر و نشر داشته باشد و آلوده نشود و تسلیم خواسته ها و تابع برنامه ها و توجیه گر کارهایشان نشود و در معرض گناه قرار نگیرد.
دلی پرباور و ایمانی والا وارستگی بسیار لازم است که کسی با دیدن شکوه ظاهر زندگی و جلال و جبرت سلاطین و دم و دستگاه قدرتمندان و رفاه و تنعم حاکمان جور، دل به آنان نسپارد و تحت تاثیر قرار نگیرد و خدا و عظمت و جلال و امر و حکم و قانون الهی را در نظر داشته باشد و در برابر زشتکاریهای قدرتها باطل، سکوت و سازش نکند، یا به دلخواه آنان حرف نزند و کارهیشان رانستاند.
و هشدار رسول الله، از این روست که خطر جدی است و راه لغزنده!