فهرست کتاب


آفات علم، آسیب شناسی حیات علمی دانشمندان

جواد محدثی‏

فساد ساری و جاری

نه علم یک جا می ماند و نه عالم یک جا متوقف می شود.
آن سان که صلاح و سداد روحانی، در متن جامعه گسترده می شود و در رگهای زمان جاری می گردد و به عموم، سود می رساند و نسلها را در توالی زمان تربیت و تهذیب می کند، فساد او نیز این چنین است.
بیچاره مردم!...
آن که در روستاها، چشم به دهان عالم ده دوخته است،
و آن که در شهرها، دیده به رفتار روحانی، آن که باورهای خود را از علما می گیرد و آن که دل و جان خویش را از سقایت آنان سیراب می کند.
آن که اعمال علما را حجت می داند، آن که جام ذهن را از مخزن تبلیغات روحانی پر می سازد، آن که گوش به سخن و سیرت ابناء حوزه می سپارد.
آن که زندگی را بر مبنای تعلیمات آگاهان به قرآن و حدیث، بنا می نهد، ای آلوده رو به رو شود و بار عوضی در انبان بر یزد، یا آب مسموم در کاسه و کوزه؟
به فرموده امیر مومنان، لغزش عالم و دانشمند، همچون شکستن کشتی است که هم خود غرق می شود و هم سرنشینان را به دست موج و کام دریا سپرده، غرق می سازد:
زله العالم کانکسار السفینة تغرق و تغرق(204).
اگر سر چشمه، پاک و بی آلایش باشد، اگر منبع، آب سالم و تصفیه شده باشد، تعفن جویها و آلودگی آب لوله ها چندان مهم نیست، چون به مخزن پاک و سرچشمه جوشان و زلال وصل است و منبع و سرچشمه، آبهای راکد و عفن و آلوده مسیر را هم می روید و می شوید و می پالاید و بقیه را هم تطهیرو آفت زدایی می کند.
مگر نه این که فروغ، تابع اصول است؟
مگر نه این که اجراء از مجموعه رنگ و شکل می گیرد؟
و مگر نه این که دانایی و توانایی، تأثیری گسترده در سطح جامعه دارد؟
مگر نه این است که علم و قدرت، بازتابی وسیع در سیمای اجتماع پدید می آورد؟
و... بالاخره، مگر نه این که عالمان و حاکمان، سرنوشت افکار مردم و اداره امور جامعه را در دست دارند، لیکن هر کدام در قلمروی خاص؟. پس طبیعی است که با صلاح و فساد این دو قشر، جامعه هم فاسد یا صالح شود.
و چه زیباست کلام نبوی که فرمود:
صنفان من امتی اذا صلحا صلحت امتی و اذا فسدا فسدت امتی، قیل: یا رسول الله و من هما؟ قال: الفقهاء و الامراء.(205).
گرچه صلاح و فساد فقها و امرا، در صلاح و فساد امت نقش اساسی دارد، لیکن اگر حکومتها هم فاسد باشند، ولی در جامعه، علمای صالحی وجود داشته باشند، باز هم جامعه به فساد مطلق کشیده نمی شود. زمان سلطه طاغوت را در ایران به یاد آورید، گر چه نظام، فاسد و فساد پرور بود، ولی به برکت دم حیاتبخش علمای صالح و کلام نورانی برخاسته از دل دانشمدان دلسوز و پرهیزکار، باورقه ای از ایمان و زمینه ای از صلاح در متن وجدانها و احساسها و باورها مانده بود که بالاخره همان سبب ساز نجات امت شد.
ولی جامعه ای را فرض کن که هم حاکمان فاسد باشند و هم عالمان، چه به روز آن مردم می آید؟ خود دانی! کافی است نگاهی به کشورهای به اصطلاح اسلامی امروز و حکومتها و مفیتان و علمای آنها در بلاد عربی خلیج و غیره بیفکنی، تا نتیجه فساد حکومت و وابستگی رؤسای مذاهب به سلاطین و امیران و شیوخ و ملکوت را ببینی. چرا چنین است؟
چون نقش عالمان دین، نقش الگویی و اسوه ای و سر مشقی است.
چون علما، سمبلهای علمی و نظری دین در دید مردم اند.
چون خلق الله، می خواهند تجسم پاکیها، قداستها طهارتها و علمای صالح را در روحانی شاهد باشند و این توقع، بجا هم هست.
اما...
وقتی خط سر مشق، کج باشد، آن جا که سمبل، نقطه ضعف داشته باشد، وقتی الگو، خود، ارزشها را زیر پا بگذارد، اعوجاج پیروان و رهروان و تعذیه شوندگان و... امری طیبعی است.
به بیان حضرت امام:
... قضیه ورود امام علما در دستگاه ظلمه و سلاطین، غیر از ورود افراد عادی است... یک قضیه، یک قاضی مثل ابو هریره و شریح قاضی وقتی که در دستگاه ظلمه وارد شوند، دستگاه را عظمت می دهند، اسلام را لکه دار می کنند، یک نفر فقیه اگر وارد دستگاه ظلمه شد، مثل این است که یک امت وارد شده باشد...(206).
وقتی چنین شود، نه اعتمادی به علماء می ماند و نه انتقادی از امراء می شود. دیده اید که گاهی در یک خانواده، وقتی مادر به پدر احترام فائل نیست، از کودکان نیاید توقع داشت.
وقتی افراد یک خانه، به سرپرست خانه بی حرمتی کنند، از همسایه ها و اهل محل، انتظار حرمت نهادن بیهوده است.
وقتی متولی یک امامزاد0، برای امامزاده حرمت قائل نباشد، دیگران نه تنها بی حرمتی می کنند، بلکه در صورت توان، فرش و چراغ حرم را به یغما می برند!...
عالم دین، که باید پاسدار ارزشها و نگهبان حرمت علم باشد، وقتی رو به در بارها نهد و علم خویش را وسیله تقرب به حاکمان سازد، خودش نیز از حرمت و آبرو و اعتبار می افتد.
هارون الرشید کسی را پیش مالک بن انس فرستاد که بیاید و به او حدیث بگوید. مالک پیغام داد: پیش علم یم آیند (نه آن که علم، پیش دیگران برود!...) رشید به منزل او رفت و وارد خانه شد و مثل مالک به دیوار تکیه داد. مالک گفت: خداوند، مقام دانش را بزرگ داشته است!... آن گاه هارون الرشید برخاست و رو به روی مالک نشست (همچون شاگردان(207)).
الغرض! عالم و روحانی که سمبل ارزشها و مظهر والاییهاست، به هر اندازه به انحراف و اعوجاج شود، در واقع قداست علم و ارزش دانش را زیر پانهاده و بی اعتقادی دیگران را سبب می شود و انحراف و سقوط و لغزش جامعه و فساد مردم را در پی دارد و این همان فساد ساری و جاری است...

سوء سابقه

مراد، سوء سابقه یک فرد یا گروه نیست، بلکه پیشینه تاریخی خدمت علم به سلطه و استخدام دانشمدان به نفع مقاصد و مصالح زمانداران است.
کدام مذهب را می شناسید که شاهد این فساد نبوده باشد؟
کدام آیین است که علمایش، مطمع قدرتمندان نبوده باشند؟
سر گذشت امتهای گذشته و ادیان پیشین، نمونه های فراوانی را شاهد بوده که برخی از عالمان، خود را به سلطه ها فروخته اند یا اجیر شده اند، یا خود شیرینی کرده اند، یعنی معادله ای به صورت فروش یا اجاره و یا حتی به صورت هبه و بخشش صورت گرفته است. این پیروی از سلاطین و رکون به ظالمین(208)، یا به خاطر مالدوستی است، یا جاه طلبی، انگیزه اش، یا طلب ثروت است، یا رفعت، یا وجاهت!
و در تاریخ، چه بسیار لغرشها و فسادها و وابستگیها و دنیا طلبیها و ریاست خواهیها و ضعف نفسهای برخی عالمان غیر ربانی مذاهب بوده که مردم را منحرف و از آیین آسمانی دور و گمراه ساخته است.
علمای یهود که در خدمت سلطه بودند.
علمای نصاری که به نفع قدرتها عمل می کردند.
احبار و رهبانی که به سود سلاطین و حکام، تحریف کلمات داشتند.
قضاوت و مفتیانی که در دربارهای خلفاء جا خوش کرده و طبق خواسته خلیفه، حکم کرده و فتوا می دادند.
راویان و کاتبان و مولفان و شاعران و ادبایی که روایت و نویسندگی و تالیف و شعر و ادب و هنر خود را وقف خاص امیران می کردند و بساری از این قبیل.
آیا می دانید که چه لطماتی به باور توده ها می زدند؟
چه حیثیتی را از مقام علم و ادب و فضل، بر باد می دادند؟
و چه آبروهایی از جباران بی آبرو می خریدند؟
آنچه در دنیای یهود و بنی اسرائیل، پس از موسی اتفاق افتادت کم چیزی نبود!
ماجراهای تحریف گرو اختلاف افکن و مذهب ساز در مسیحیت، که در ارتباط با حکومتها پدید می آمد، نیز از این قبیل است.
در امتهای پیشین، سمبل و مظهر چنین عالمانی بلعم باعورا است که با داشتن علمی فراوان و مقامی والا و آگاهی از اسم اعظم و رتبه مستحبات الدعوه داشتن، در تقابل حق و باطل و در برخورد موسی و فرعون، جانب فرعون را گرفت و حتی برای نفرین موسی از علم و مقام خویش استفاده کرد.
به فرموده امام رضا (علیه السلام):
به بلعم با عورا اسم اعظم داده شده بود، ولی به فرعون گروید... فمال الی فرعون(209). و از وجهه و دانایی خویش، در راه خواسته فرعون و بر ضد یک پیامبر بهره گرفت و زیمنه های صلاح و هدایت و کمال را به زمینه های فساد و گمراهی و تباهی و سقوط مبدل ساخت و از اوج نردبان، افتاد.
و از قله رفعت علم، سقوط کرد.
و به دره پس درباری بودن تنزل نمود و آن گونه بد عاقبت شد که داستانش را خداوند در قرآن، به عنوان عبرت دیگران یاد می کند.
علامه طباطبائی در بحث از آیه مربوط به او می نویسد:
این آیه روشن می کند که تنها اتصال و پیوند با اسباب آشکار و عادی در هدایت و سعادت حتمی انسان کافی نیست و خواست خدا هم در این زمینه مطرح است(210).
تاریخ اسلام نیز از این فاجعه، مصون نمانده است.
آنان که پس از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آیین او را دستخوش هوسرانی های خود ساختند و حتی به جعل حدیث و کذب بر پیامبر پرداختند، یکی از انگیزه هایشان هم تقرب به خلفا و والیان و امیران بود. مع الاسف!
به قول محمود الوریه:
... عامل و سبب چهارم در جعل حدیث از زبان پیامبر، نیت تقرب به سلاطین و امیران و پادشاهان بوده است. علماء سوء همچنان که با خطر ریاضت سلاطین، بر پیامبر دروغ بستند، با همین انگیزه، در احکام شرعی و فروغ فقهی، احدیثی از قول پیامبر جعل کردند. روایات جعلی بسیاری که در ستایش سلاطین و بزرگداشت مقام آنان است، از همین دسته است. افراد نادان، در این دوره هم مثل گذشته، با استناد به همین احادیث جعلی، به تملق و چاپلوسی پادشاهان می پردازند...(211).
آیا کذب حدیث سازان و راویان جاعل بر پیامبر، جز به خاطر رضای حاکمان و همراهی با خلفای فاسد و جز برای تقرب به سلاطین و ولات امر بوده است؟
و کم له فی التاریخ من نظیر(212)...

داد و ستد بر سر دین

ملوک و سلاطین، در غالب، تجسم خود کامگی و مردم فریبی بوده اند.
الا ما شذ و ندر!
و سلطه ها، به طور معمول، مبتلا به فساد و فتنه و دربارها، همیشه آلوده و فسق و گناه.
و رابطه با دربارها، بر اساس هوای نفس و رسیدن به مال و جاه.
با چنین وضع، این گونه رابطه ها در نظرها زشت بوده است. و رفتار حاکمان، موجب بی اعتمادی مردم به آنان.
از این رو، برای پوشش دادن به باطل خود، نقابی از حق بر آن می کشیده اند و گاهی این نقابداران، از رده علما بر گزیده می شدند، که هم وجاهت ملی داشته باشند هم پایگاه مردمی، هم حجیت شرعی، و هم مصونیت از تعرض و... آن هم بیشتر از مهره های درشت و رده های بالا!
سلطه ها برای جذب عالمان، دام می گسترند.
و برخی از عالمان برای انجذاب به دنیای سلاطین، گاهی از دین مایه می گذاشتند و باج علمی می دادند.
و... آنچه در این جذب و انجذاب، ذبح می شد، حقیقت دین و جوهر مکتب و ایمان مردم بود، البته پس از قربانی شدن دین خود این گونه عالمان!
مگر نه این که نزدیکی به مغرب، دور شدن از مشرق را در پی دارد؟
مگر نه این که آمدن رو به دره و دامنه، فاصله گرفتن از چکاد و قله است؟
قرب به سلاطین نیز موجب بعد از خداوند است.
این، کلام پیامبر است که درباریان و حاشیه نشینان ظلمه از خدای متعال دورند:
ایاکم و ابواب السلطان و حواشیها، فان اقربکم من ابواب السلطان و حواشیها ابعدکم عن الله عزوجل(213).
حکام، برخورد معامله گرانه با علما می کنند. در هر دادنی به فکر ستادن، در هر خرجی در اندیشه دخل و در هر امتیازی که می دهند، به فکر بازدهی و سود آوری آن به دربار و وجهه و منافع خویشند... هر تصوری جز این، سادگی و خوش باوری است!
این را کسانی همچون ابوذر و ابن مسعود، که شناخت ویژه ای از چهره و سیاست حکام داشتند، چه خوب بیان کرده اند.
ابوذر غفاری به سلمه گفت:
ای سلمه! با دربار سلاطین رفت و آمد نکن و با آنان گرم مگیر، چرا که تو به چیزی از دنیای آنان دست نمی یابی، مگر آن که آنان، بیشتر و بالاتر از آن را از دین، تو می گیرند(214).
و ابن مسعود گفته است:
گاهی یک نفر، همراه دین وارد بر سلطان می شود ولی بی دین بیرون می آید. گفتند: چرا؟ گفت: زیرا با به قیمت به خشم آوردن خداوند، او را راضی می کند!(215)...
با این حساب، تاراج دین در دربارهاست و سلامت آن در دوری از سلطه های جائر. به این نکته در گفتگوی امام صادق (علیه السلام) با یکی از یاران توجه کنید:
امام صادق (علیه السلام) به جهم بن حمید فرمود:
آیا با حکومت و سلطه اینان در نمی آمیزی؟
نه.
چرا؟
برای نگهداری دینم!
آیا بر این موضوع، مصمم هستی؟
آری.
امام فرمود: اینک دینت برای تو سالم مانده است!(216)
حق، همین است، و هر چیزی جز این، توجیه است و خود فریبی یا عوام فریبی. پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده است:
کسانی از امت من، در دین فقیه خواهند شد و اهل قرآن خواهند بود، آن گاه گویند: ماپیش امیران می رویم، از دنیای آنان به دست می آوریم، اما دین خود را از آنان دور نگه می داریم، ولی چنین نخواهد بود، همچنانکه از درخت خاردار، جز تیغ به دست نمی آید، از تقرب و نزدیکی به امرا هم جز خطا و گناه فراهم نمی آید...(217).