فهرست کتاب


آفات علم، آسیب شناسی حیات علمی دانشمندان

جواد محدثی‏

تقریب به در بار سلاطین

تا انسان، از هوای نفس برخوردار است، تا شیطان، مهلت اغوای مردم را تا قیامت دارد و... تا عالم خلقت، عرصه نبرد خیر و شر و فلاح و فجور است، بازار ابلیس، بی مشتری نیست و کالای نفسانیات، روی دست شیطان نمی ماند.
خوب و بد در همه اقشار وجود دارد.
و صالح و فاسد نیز در همه طبقات، یافت می شود... از جمله در علما.
پرداختن به این گونه مباحث، نه تنها وهن مقام علم و توهین به رتبه علماء نیست، بلکه گامی در دفع مفاسد و دفاعیه ای از خوبان است که آلایش بدان، دامن حرمت آنان را نیالاید.
تعبیر علماء سوء را خود پیشوایان دین فرموده اند و چهره آنان را افشات و عملکردشان را روشن و آفات و زیانهایشان را بیان کرده و بر ملا ساخته اند(201).
کلام رسول خدا (علیه السلام) است که:
ویل لامتی من علمای السوء یتخذون هذا العلم تجارة یبیعونها من امراء زمانهم، لا اربح الله تجارتهم(202).
وای بر امت من از اعمالمان بد، که این علم را تجارت گرفته و آن را به حکام زمان خود می فروشند، خداوند تجارتشان را سود بخش نسازد!.
و امام عسگری (علیه السلام) در بیان اوصاف و شرایط آخر الزمان چنین پیشگویی فرموده که:
سیاتی زمان علی الناس... و علمائهم فی ابواب الظلمة(203).
بودن علما در دربار ستمگران، یکی از اوصاف زمان پیش از عصر ظهور مصلح کل است. این نشان دهنده عمق فاجعه است که دانایان تباهی آفرین به بار می آورند و دلیل گستردگی مفاسد و زیانهایی است که پیامد فساد و آلودگی علماء سوء است. چرا که علما، نقش سر چشمه افکار و اعتقادات و باورهای مردم را دارند و آلودگی سرچشمه به همه نهرها و جویبارها و کانالها سرایت می کند.
و نقش علم، همچون منبع است که اگر به آفت و میکروب آلوده گردد، در همه شریانها و لوله ها و منازل که آب جریان می یابد، تأثیر می گذراند.

فساد ساری و جاری

نه علم یک جا می ماند و نه عالم یک جا متوقف می شود.
آن سان که صلاح و سداد روحانی، در متن جامعه گسترده می شود و در رگهای زمان جاری می گردد و به عموم، سود می رساند و نسلها را در توالی زمان تربیت و تهذیب می کند، فساد او نیز این چنین است.
بیچاره مردم!...
آن که در روستاها، چشم به دهان عالم ده دوخته است،
و آن که در شهرها، دیده به رفتار روحانی، آن که باورهای خود را از علما می گیرد و آن که دل و جان خویش را از سقایت آنان سیراب می کند.
آن که اعمال علما را حجت می داند، آن که جام ذهن را از مخزن تبلیغات روحانی پر می سازد، آن که گوش به سخن و سیرت ابناء حوزه می سپارد.
آن که زندگی را بر مبنای تعلیمات آگاهان به قرآن و حدیث، بنا می نهد، ای آلوده رو به رو شود و بار عوضی در انبان بر یزد، یا آب مسموم در کاسه و کوزه؟
به فرموده امیر مومنان، لغزش عالم و دانشمند، همچون شکستن کشتی است که هم خود غرق می شود و هم سرنشینان را به دست موج و کام دریا سپرده، غرق می سازد:
زله العالم کانکسار السفینة تغرق و تغرق(204).
اگر سر چشمه، پاک و بی آلایش باشد، اگر منبع، آب سالم و تصفیه شده باشد، تعفن جویها و آلودگی آب لوله ها چندان مهم نیست، چون به مخزن پاک و سرچشمه جوشان و زلال وصل است و منبع و سرچشمه، آبهای راکد و عفن و آلوده مسیر را هم می روید و می شوید و می پالاید و بقیه را هم تطهیرو آفت زدایی می کند.
مگر نه این که فروغ، تابع اصول است؟
مگر نه این که اجراء از مجموعه رنگ و شکل می گیرد؟
و مگر نه این که دانایی و توانایی، تأثیری گسترده در سطح جامعه دارد؟
مگر نه این است که علم و قدرت، بازتابی وسیع در سیمای اجتماع پدید می آورد؟
و... بالاخره، مگر نه این که عالمان و حاکمان، سرنوشت افکار مردم و اداره امور جامعه را در دست دارند، لیکن هر کدام در قلمروی خاص؟. پس طبیعی است که با صلاح و فساد این دو قشر، جامعه هم فاسد یا صالح شود.
و چه زیباست کلام نبوی که فرمود:
صنفان من امتی اذا صلحا صلحت امتی و اذا فسدا فسدت امتی، قیل: یا رسول الله و من هما؟ قال: الفقهاء و الامراء.(205).
گرچه صلاح و فساد فقها و امرا، در صلاح و فساد امت نقش اساسی دارد، لیکن اگر حکومتها هم فاسد باشند، ولی در جامعه، علمای صالحی وجود داشته باشند، باز هم جامعه به فساد مطلق کشیده نمی شود. زمان سلطه طاغوت را در ایران به یاد آورید، گر چه نظام، فاسد و فساد پرور بود، ولی به برکت دم حیاتبخش علمای صالح و کلام نورانی برخاسته از دل دانشمدان دلسوز و پرهیزکار، باورقه ای از ایمان و زمینه ای از صلاح در متن وجدانها و احساسها و باورها مانده بود که بالاخره همان سبب ساز نجات امت شد.
ولی جامعه ای را فرض کن که هم حاکمان فاسد باشند و هم عالمان، چه به روز آن مردم می آید؟ خود دانی! کافی است نگاهی به کشورهای به اصطلاح اسلامی امروز و حکومتها و مفیتان و علمای آنها در بلاد عربی خلیج و غیره بیفکنی، تا نتیجه فساد حکومت و وابستگی رؤسای مذاهب به سلاطین و امیران و شیوخ و ملکوت را ببینی. چرا چنین است؟
چون نقش عالمان دین، نقش الگویی و اسوه ای و سر مشقی است.
چون علما، سمبلهای علمی و نظری دین در دید مردم اند.
چون خلق الله، می خواهند تجسم پاکیها، قداستها طهارتها و علمای صالح را در روحانی شاهد باشند و این توقع، بجا هم هست.
اما...
وقتی خط سر مشق، کج باشد، آن جا که سمبل، نقطه ضعف داشته باشد، وقتی الگو، خود، ارزشها را زیر پا بگذارد، اعوجاج پیروان و رهروان و تعذیه شوندگان و... امری طیبعی است.
به بیان حضرت امام:
... قضیه ورود امام علما در دستگاه ظلمه و سلاطین، غیر از ورود افراد عادی است... یک قضیه، یک قاضی مثل ابو هریره و شریح قاضی وقتی که در دستگاه ظلمه وارد شوند، دستگاه را عظمت می دهند، اسلام را لکه دار می کنند، یک نفر فقیه اگر وارد دستگاه ظلمه شد، مثل این است که یک امت وارد شده باشد...(206).
وقتی چنین شود، نه اعتمادی به علماء می ماند و نه انتقادی از امراء می شود. دیده اید که گاهی در یک خانواده، وقتی مادر به پدر احترام فائل نیست، از کودکان نیاید توقع داشت.
وقتی افراد یک خانه، به سرپرست خانه بی حرمتی کنند، از همسایه ها و اهل محل، انتظار حرمت نهادن بیهوده است.
وقتی متولی یک امامزاد0، برای امامزاده حرمت قائل نباشد، دیگران نه تنها بی حرمتی می کنند، بلکه در صورت توان، فرش و چراغ حرم را به یغما می برند!...
عالم دین، که باید پاسدار ارزشها و نگهبان حرمت علم باشد، وقتی رو به در بارها نهد و علم خویش را وسیله تقرب به حاکمان سازد، خودش نیز از حرمت و آبرو و اعتبار می افتد.
هارون الرشید کسی را پیش مالک بن انس فرستاد که بیاید و به او حدیث بگوید. مالک پیغام داد: پیش علم یم آیند (نه آن که علم، پیش دیگران برود!...) رشید به منزل او رفت و وارد خانه شد و مثل مالک به دیوار تکیه داد. مالک گفت: خداوند، مقام دانش را بزرگ داشته است!... آن گاه هارون الرشید برخاست و رو به روی مالک نشست (همچون شاگردان(207)).
الغرض! عالم و روحانی که سمبل ارزشها و مظهر والاییهاست، به هر اندازه به انحراف و اعوجاج شود، در واقع قداست علم و ارزش دانش را زیر پانهاده و بی اعتقادی دیگران را سبب می شود و انحراف و سقوط و لغزش جامعه و فساد مردم را در پی دارد و این همان فساد ساری و جاری است...

سوء سابقه

مراد، سوء سابقه یک فرد یا گروه نیست، بلکه پیشینه تاریخی خدمت علم به سلطه و استخدام دانشمدان به نفع مقاصد و مصالح زمانداران است.
کدام مذهب را می شناسید که شاهد این فساد نبوده باشد؟
کدام آیین است که علمایش، مطمع قدرتمندان نبوده باشند؟
سر گذشت امتهای گذشته و ادیان پیشین، نمونه های فراوانی را شاهد بوده که برخی از عالمان، خود را به سلطه ها فروخته اند یا اجیر شده اند، یا خود شیرینی کرده اند، یعنی معادله ای به صورت فروش یا اجاره و یا حتی به صورت هبه و بخشش صورت گرفته است. این پیروی از سلاطین و رکون به ظالمین(208)، یا به خاطر مالدوستی است، یا جاه طلبی، انگیزه اش، یا طلب ثروت است، یا رفعت، یا وجاهت!
و در تاریخ، چه بسیار لغرشها و فسادها و وابستگیها و دنیا طلبیها و ریاست خواهیها و ضعف نفسهای برخی عالمان غیر ربانی مذاهب بوده که مردم را منحرف و از آیین آسمانی دور و گمراه ساخته است.
علمای یهود که در خدمت سلطه بودند.
علمای نصاری که به نفع قدرتها عمل می کردند.
احبار و رهبانی که به سود سلاطین و حکام، تحریف کلمات داشتند.
قضاوت و مفتیانی که در دربارهای خلفاء جا خوش کرده و طبق خواسته خلیفه، حکم کرده و فتوا می دادند.
راویان و کاتبان و مولفان و شاعران و ادبایی که روایت و نویسندگی و تالیف و شعر و ادب و هنر خود را وقف خاص امیران می کردند و بساری از این قبیل.
آیا می دانید که چه لطماتی به باور توده ها می زدند؟
چه حیثیتی را از مقام علم و ادب و فضل، بر باد می دادند؟
و چه آبروهایی از جباران بی آبرو می خریدند؟
آنچه در دنیای یهود و بنی اسرائیل، پس از موسی اتفاق افتادت کم چیزی نبود!
ماجراهای تحریف گرو اختلاف افکن و مذهب ساز در مسیحیت، که در ارتباط با حکومتها پدید می آمد، نیز از این قبیل است.
در امتهای پیشین، سمبل و مظهر چنین عالمانی بلعم باعورا است که با داشتن علمی فراوان و مقامی والا و آگاهی از اسم اعظم و رتبه مستحبات الدعوه داشتن، در تقابل حق و باطل و در برخورد موسی و فرعون، جانب فرعون را گرفت و حتی برای نفرین موسی از علم و مقام خویش استفاده کرد.
به فرموده امام رضا (علیه السلام):
به بلعم با عورا اسم اعظم داده شده بود، ولی به فرعون گروید... فمال الی فرعون(209). و از وجهه و دانایی خویش، در راه خواسته فرعون و بر ضد یک پیامبر بهره گرفت و زیمنه های صلاح و هدایت و کمال را به زمینه های فساد و گمراهی و تباهی و سقوط مبدل ساخت و از اوج نردبان، افتاد.
و از قله رفعت علم، سقوط کرد.
و به دره پس درباری بودن تنزل نمود و آن گونه بد عاقبت شد که داستانش را خداوند در قرآن، به عنوان عبرت دیگران یاد می کند.
علامه طباطبائی در بحث از آیه مربوط به او می نویسد:
این آیه روشن می کند که تنها اتصال و پیوند با اسباب آشکار و عادی در هدایت و سعادت حتمی انسان کافی نیست و خواست خدا هم در این زمینه مطرح است(210).
تاریخ اسلام نیز از این فاجعه، مصون نمانده است.
آنان که پس از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آیین او را دستخوش هوسرانی های خود ساختند و حتی به جعل حدیث و کذب بر پیامبر پرداختند، یکی از انگیزه هایشان هم تقرب به خلفا و والیان و امیران بود. مع الاسف!
به قول محمود الوریه:
... عامل و سبب چهارم در جعل حدیث از زبان پیامبر، نیت تقرب به سلاطین و امیران و پادشاهان بوده است. علماء سوء همچنان که با خطر ریاضت سلاطین، بر پیامبر دروغ بستند، با همین انگیزه، در احکام شرعی و فروغ فقهی، احدیثی از قول پیامبر جعل کردند. روایات جعلی بسیاری که در ستایش سلاطین و بزرگداشت مقام آنان است، از همین دسته است. افراد نادان، در این دوره هم مثل گذشته، با استناد به همین احادیث جعلی، به تملق و چاپلوسی پادشاهان می پردازند...(211).
آیا کذب حدیث سازان و راویان جاعل بر پیامبر، جز به خاطر رضای حاکمان و همراهی با خلفای فاسد و جز برای تقرب به سلاطین و ولات امر بوده است؟
و کم له فی التاریخ من نظیر(212)...