فهرست کتاب


آفات علم، آسیب شناسی حیات علمی دانشمندان

جواد محدثی‏

نابرابری رنج و ریح

از همه اینها گذشته، آیا در زندگی طلبگی، می ارزد که کسی در پی دنیا و در فکر مادیات باشد؟ چه تناسبی بین رنج و گنج، در این وادی است؟
زندگی و معاش و محدوده دنیا خواهی یک طالب علم مگر تا کجاست و چگونه است؟ این همه رنج بی خوابی و تلاش تحصیل و زحمت شبانه روزی، برای اندکی دنیا؟ ارزش آن را دارد؟
زحمات فراوان یک طالب علم با دنیایی که برایش می کوشد، نابرابر و ناهماهنگ است.
دنیا طلبان و ثروت اندوزان و عاکفان معبد زر و ساجدان آستان طلا و دل به دنیا سپردگان رسمی چه می کنند؟
با تلاشی بسیار کمتر از یک طلبه، به دنیایی بسیار بیشتر از دستاورد یک عالم دنیا طلب می رسند.
و نیز به شهرت جهانی، به اندوخته های بی حساب، به ثروت عظیم و افسانه ای و... به چیزهای دیگر.
مقایسه؟... که بی جاست و بی تناسب.
بسیار ساده اندیشی. محدود نگری و کوته بینی و دون همتی است که خود را که به فرموده امام علی (علیه السلام) به بهشت می ارزیم و بهای ما جنت است با دنیا معادله کنیم!
بشنویم این کلام علوی را که:
الات انه لیس لا نفسکم ثمن الا جنه، فلا تبیعوها الا بها(199).
وقتی خدا مشتری است و بهشت، بها، چه خسارتی بالاتر از این که به جای بهشت، خود را در مقابل دنیا بفروشیم؟ مگر غافل و نادان باشیم!
باز بخوانیم این سخن مولا را که:
لبئس المتجران تری لنفسک ثمنا(200).
اگر دینا می خواستیم، از مسیرهای دیگر که بیشتر و آسانتر به دست می آمد!
به هر حال، مبادا که عمری بیراهه رفتن را به حساب حرکت در مسیر بگذاریم و مبادا که در معبد توحید، طالب بیت باشیم و در منای ربوبیت الهی، شیطان روی دل ما را از قبله تتت برگرداند و ما نتوانیم در جمرات، او را رمی و طرد کنیم...
چنین مباد، ان شاء الله.
از آفت دینا طلبی به همین قدر، بسنده می کنیم.

تقریب به در بار سلاطین

تا انسان، از هوای نفس برخوردار است، تا شیطان، مهلت اغوای مردم را تا قیامت دارد و... تا عالم خلقت، عرصه نبرد خیر و شر و فلاح و فجور است، بازار ابلیس، بی مشتری نیست و کالای نفسانیات، روی دست شیطان نمی ماند.
خوب و بد در همه اقشار وجود دارد.
و صالح و فاسد نیز در همه طبقات، یافت می شود... از جمله در علما.
پرداختن به این گونه مباحث، نه تنها وهن مقام علم و توهین به رتبه علماء نیست، بلکه گامی در دفع مفاسد و دفاعیه ای از خوبان است که آلایش بدان، دامن حرمت آنان را نیالاید.
تعبیر علماء سوء را خود پیشوایان دین فرموده اند و چهره آنان را افشات و عملکردشان را روشن و آفات و زیانهایشان را بیان کرده و بر ملا ساخته اند(201).
کلام رسول خدا (علیه السلام) است که:
ویل لامتی من علمای السوء یتخذون هذا العلم تجارة یبیعونها من امراء زمانهم، لا اربح الله تجارتهم(202).
وای بر امت من از اعمالمان بد، که این علم را تجارت گرفته و آن را به حکام زمان خود می فروشند، خداوند تجارتشان را سود بخش نسازد!.
و امام عسگری (علیه السلام) در بیان اوصاف و شرایط آخر الزمان چنین پیشگویی فرموده که:
سیاتی زمان علی الناس... و علمائهم فی ابواب الظلمة(203).
بودن علما در دربار ستمگران، یکی از اوصاف زمان پیش از عصر ظهور مصلح کل است. این نشان دهنده عمق فاجعه است که دانایان تباهی آفرین به بار می آورند و دلیل گستردگی مفاسد و زیانهایی است که پیامد فساد و آلودگی علماء سوء است. چرا که علما، نقش سر چشمه افکار و اعتقادات و باورهای مردم را دارند و آلودگی سرچشمه به همه نهرها و جویبارها و کانالها سرایت می کند.
و نقش علم، همچون منبع است که اگر به آفت و میکروب آلوده گردد، در همه شریانها و لوله ها و منازل که آب جریان می یابد، تأثیر می گذراند.

فساد ساری و جاری

نه علم یک جا می ماند و نه عالم یک جا متوقف می شود.
آن سان که صلاح و سداد روحانی، در متن جامعه گسترده می شود و در رگهای زمان جاری می گردد و به عموم، سود می رساند و نسلها را در توالی زمان تربیت و تهذیب می کند، فساد او نیز این چنین است.
بیچاره مردم!...
آن که در روستاها، چشم به دهان عالم ده دوخته است،
و آن که در شهرها، دیده به رفتار روحانی، آن که باورهای خود را از علما می گیرد و آن که دل و جان خویش را از سقایت آنان سیراب می کند.
آن که اعمال علما را حجت می داند، آن که جام ذهن را از مخزن تبلیغات روحانی پر می سازد، آن که گوش به سخن و سیرت ابناء حوزه می سپارد.
آن که زندگی را بر مبنای تعلیمات آگاهان به قرآن و حدیث، بنا می نهد، ای آلوده رو به رو شود و بار عوضی در انبان بر یزد، یا آب مسموم در کاسه و کوزه؟
به فرموده امیر مومنان، لغزش عالم و دانشمند، همچون شکستن کشتی است که هم خود غرق می شود و هم سرنشینان را به دست موج و کام دریا سپرده، غرق می سازد:
زله العالم کانکسار السفینة تغرق و تغرق(204).
اگر سر چشمه، پاک و بی آلایش باشد، اگر منبع، آب سالم و تصفیه شده باشد، تعفن جویها و آلودگی آب لوله ها چندان مهم نیست، چون به مخزن پاک و سرچشمه جوشان و زلال وصل است و منبع و سرچشمه، آبهای راکد و عفن و آلوده مسیر را هم می روید و می شوید و می پالاید و بقیه را هم تطهیرو آفت زدایی می کند.
مگر نه این که فروغ، تابع اصول است؟
مگر نه این که اجراء از مجموعه رنگ و شکل می گیرد؟
و مگر نه این که دانایی و توانایی، تأثیری گسترده در سطح جامعه دارد؟
مگر نه این است که علم و قدرت، بازتابی وسیع در سیمای اجتماع پدید می آورد؟
و... بالاخره، مگر نه این که عالمان و حاکمان، سرنوشت افکار مردم و اداره امور جامعه را در دست دارند، لیکن هر کدام در قلمروی خاص؟. پس طبیعی است که با صلاح و فساد این دو قشر، جامعه هم فاسد یا صالح شود.
و چه زیباست کلام نبوی که فرمود:
صنفان من امتی اذا صلحا صلحت امتی و اذا فسدا فسدت امتی، قیل: یا رسول الله و من هما؟ قال: الفقهاء و الامراء.(205).
گرچه صلاح و فساد فقها و امرا، در صلاح و فساد امت نقش اساسی دارد، لیکن اگر حکومتها هم فاسد باشند، ولی در جامعه، علمای صالحی وجود داشته باشند، باز هم جامعه به فساد مطلق کشیده نمی شود. زمان سلطه طاغوت را در ایران به یاد آورید، گر چه نظام، فاسد و فساد پرور بود، ولی به برکت دم حیاتبخش علمای صالح و کلام نورانی برخاسته از دل دانشمدان دلسوز و پرهیزکار، باورقه ای از ایمان و زمینه ای از صلاح در متن وجدانها و احساسها و باورها مانده بود که بالاخره همان سبب ساز نجات امت شد.
ولی جامعه ای را فرض کن که هم حاکمان فاسد باشند و هم عالمان، چه به روز آن مردم می آید؟ خود دانی! کافی است نگاهی به کشورهای به اصطلاح اسلامی امروز و حکومتها و مفیتان و علمای آنها در بلاد عربی خلیج و غیره بیفکنی، تا نتیجه فساد حکومت و وابستگی رؤسای مذاهب به سلاطین و امیران و شیوخ و ملکوت را ببینی. چرا چنین است؟
چون نقش عالمان دین، نقش الگویی و اسوه ای و سر مشقی است.
چون علما، سمبلهای علمی و نظری دین در دید مردم اند.
چون خلق الله، می خواهند تجسم پاکیها، قداستها طهارتها و علمای صالح را در روحانی شاهد باشند و این توقع، بجا هم هست.
اما...
وقتی خط سر مشق، کج باشد، آن جا که سمبل، نقطه ضعف داشته باشد، وقتی الگو، خود، ارزشها را زیر پا بگذارد، اعوجاج پیروان و رهروان و تعذیه شوندگان و... امری طیبعی است.
به بیان حضرت امام:
... قضیه ورود امام علما در دستگاه ظلمه و سلاطین، غیر از ورود افراد عادی است... یک قضیه، یک قاضی مثل ابو هریره و شریح قاضی وقتی که در دستگاه ظلمه وارد شوند، دستگاه را عظمت می دهند، اسلام را لکه دار می کنند، یک نفر فقیه اگر وارد دستگاه ظلمه شد، مثل این است که یک امت وارد شده باشد...(206).
وقتی چنین شود، نه اعتمادی به علماء می ماند و نه انتقادی از امراء می شود. دیده اید که گاهی در یک خانواده، وقتی مادر به پدر احترام فائل نیست، از کودکان نیاید توقع داشت.
وقتی افراد یک خانه، به سرپرست خانه بی حرمتی کنند، از همسایه ها و اهل محل، انتظار حرمت نهادن بیهوده است.
وقتی متولی یک امامزاد0، برای امامزاده حرمت قائل نباشد، دیگران نه تنها بی حرمتی می کنند، بلکه در صورت توان، فرش و چراغ حرم را به یغما می برند!...
عالم دین، که باید پاسدار ارزشها و نگهبان حرمت علم باشد، وقتی رو به در بارها نهد و علم خویش را وسیله تقرب به حاکمان سازد، خودش نیز از حرمت و آبرو و اعتبار می افتد.
هارون الرشید کسی را پیش مالک بن انس فرستاد که بیاید و به او حدیث بگوید. مالک پیغام داد: پیش علم یم آیند (نه آن که علم، پیش دیگران برود!...) رشید به منزل او رفت و وارد خانه شد و مثل مالک به دیوار تکیه داد. مالک گفت: خداوند، مقام دانش را بزرگ داشته است!... آن گاه هارون الرشید برخاست و رو به روی مالک نشست (همچون شاگردان(207)).
الغرض! عالم و روحانی که سمبل ارزشها و مظهر والاییهاست، به هر اندازه به انحراف و اعوجاج شود، در واقع قداست علم و ارزش دانش را زیر پانهاده و بی اعتقادی دیگران را سبب می شود و انحراف و سقوط و لغزش جامعه و فساد مردم را در پی دارد و این همان فساد ساری و جاری است...