فهرست کتاب


آفات علم، آسیب شناسی حیات علمی دانشمندان

جواد محدثی‏

آثار درونی و روحی

دزد مسجد و سارق امام زاده چه احساسی دارد؟
مردم برای نیایش به مسجد می روند، یکی هم برای طراری و کلاهبرداری.
مردم برای تقدیس و احترام، وارد حرم شدند، یکی هم برای دزدی و جیب بری.
زائران، برای یافتن صفا و معنویت به زیارت می روند، یکی هم برای چشم چرانی!
ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا؟
و... ببین، روحیه و حالت درونی این دو جناح، چگونه در دو سو مقابل و دور از هم قرار دارد. یکی رو به فلاح و پاکی، دیگری رو به فجور و آلودگی.
آن که با نیتی پاک، عمل نیک انجام می دهد، در درون خویش، احساس رضایت و اطمینان و طهارت و نورانیت می کند،
ولی آن که با هدفی پلید آلوده، در قالب عمل صالح و پوشش زیبا، به کاری زشت می پردازد، در خود احساس تیرگی، پستی، تعفن، انحطاف و سقوط می کند. البته اگر سر سوزنی وجدان و شعور فطری برایش مانده باشد.
اگر وجدانش نمرده باشد،
اگر مسخ هویت نیافته باشد،
باید از رنج وجدان و عذاب درون، بی آرام باشد و احساس پوچی و انحراف کند چون که خود را دچار تباهی می بیند و شخصیت خود را آلوده به خیانت و نیرنگ می یابد.
آن که لباس احرام می پوشد تا از مسجد الحرام سرقت کند، ناچار به نوعی تزویر و فریب و نفاق دچار است و چنین مزور و دغلکاری، در درون چه احساسی دارد؟ و پاسخ وجدانش را چگونه می دهد؟
وقتی پوششی پاک برای پیکری ناپاک به کار رود، جان ناپاک، پاک نمی شود و پیکر هم. همچنین وقتی ظرفی ناپاک، برای مظروف پاکی استعمال می شود، آلودگی ظرف، آن عسل و شیره آب و شربت را هم می آلاید.
قلب، ظرف دانش است و دانش، گوهری زلال و طیب، علم در دل آلوده، به زهر تبدیل می شود و خبیث می گردد، آن که دنیا طلب است، شیرینی ایمان و طعم علم را هم نمی چشد.
لذت ایثار و مواسات را نمی شناسد، از عزت مناعات طبع بی خبر است، از شکوه فدا کردن دنیا برای رسیدن به آخرت، بی بهره است.
از عظمت گذشتن از هستی و دارایی در راه عقیده، غافل است.
در دنیایی عفن به سر می برد و در فضایی مسموم تنفس می کند، هر چند در عالم خود، می پندارد که بهره مندی کامل از اوست، ولی این لذتی کاذب بیش نیست.
فقط یک لحظه توجه و تنبه، کافی است او را به فبح و زشتی کارش آگاه کند.
قل هل ننبئکم بالاخسرین اعمالا؟ الذین ضل سعیهم فی احیاة الدنیا و هم یحسبون انهم یحسنون صنعا(189).
خسارت، در متن تصور سود نهفته است، اگر غفلت، بر انسان حاکم باشد.
کفر پوشیده است در ایمان، اگر کاوش کنی(190).
حیف نیست که انسان، اسباب کسب نورانیت و صفای باطن و پاکی جان را به ابزار تیره دلی و کور باطنی و فرو مایگی و تباهی تبدیل کند؟!

آثار سوء اجتماعی

هر کاری، چه خوب و چه بد، تأثیری در جامعه دارد، مثبت یا منفی، مستقیم یا غیر مستقیم، بدانیم یا ندانیم، بخواهیم یا نخواهیم.
بی اعتقادی یا ضعف اعتقادی مردم به این راه یکی از نتایج سوء این رذیله است.
همچنان که مردم، از حکام و ملکوت تأثیر پذیرند، از عالمان هم، رنگ و شکل و تأثیر می پذیرند، چون عالمان دین، برای دینداران خدا باورء اسوه و الگویند.
اگر الناس علی دین ملوکهم در واقع و در عمل، صحت داشته باشد، پس الناس علی دین علمائهم بیشتر و گسترده تر و عمیق تر است.
چرا که دیدی را که مرددم به عالم دارند، به دیگران ندارند.
یک عالم فقط یک فرد نیست. بلکه در رأس یک جریان دینی است، محوریت تلاش اسلامی دارد، چشم سر و دیده دل در پی او و مراقب اوست، رفتار، گفتار، جهت گیری، نحوه برخورد، نوع زندگی، اسلوب معاش او، همه و همه در در شکل دادن به باورهای مردم تاثیر دارد.
آن که راهنماست، اگر مسیر اشتباه پیش گیرد، چه می شود؟
دیگرانی که در پی او به او افتاده بودند، وقتی ببینند جاده، بن بست است، یا راه، انحراف دارد، یا به جای آبادی به کوره راهی بی انتها می رسد، نسبت به این جلودارچه خواهند گفت؟
گاهی جاده به آخرت منتهی می شده و جهت، خدا بوده است، ولی در مسیر، بیرون افتادن از جاده پیش آمده و به جاده فرعی خاکی کشیده شده است، مردم چه خواهند گفت؟
آنان که به علامت دادنهای او توجه داشته اند،
کسانی که به راهنما زدنهای او اعتقاد می کردند،
وقتی ببینند آن باید ره بان باشد ره بند است،
و ببینند که رهگشا، رهگیر از آب در آمده است، چگونه خواهد اندیشید؟
وقتی ببینند (به قول سعدی) رهانندی از چنگ گرگ، خود، کارد و حلقش و خنجر بر حنجرش می نهد، چه فکری خواهند کرد(191)؟
مگر طلب علم برای دنیا ماهیتی جز این دارد؟
اتومبیل علم را در پمپ بنزین دنیا طلبی سوختگیری کردن و جاده دنیا را پیش گرفتن و گرد و خاک بر سر مؤمنان صادق و ساده دل پاشیدن به کجا خواهید انجامید؟
با چنین کاری، چنین کسی، هم خودش از چشم خالق و خلق می افتد، هم قداست علم زیر سوال می رود، هم آبروی طلب علم بر زمین می ریزد، هم مردم با دیدن او، به مقدسات مذهب و آرمانهای مکتب و دعوتهای دین به دیده شک می نگرند و تزلزل اعتقادی پیدا می کنند.
مگر ضربه ای را که شریح قاضیها، علی تهرانیها، شریعتمداریها، مهدی هاشمیان، به باورهای پاک و عقیده زلال مردم زده و می زنند، کمتر از تیغ امویان، توطئه سلطنت طلبان، عوامفریبی لیبرالها و اغوای منافقان است؟
مردم با دیدن و شنیدن آنچه دیده ایم و شینیده اید، چه احساسی نسبت به این گونه چهرهها و اساس مکتب و اسلام پیدا می کنند؟
همه که خودی نیستند، بیگانگان در کمین اند،
همه که آگاه نیستند، ساده لوحان در مسیر فریب اند،
همه که همه چیز را نمی دانند، بی خبران سردرگم می شوند،
همه که خط شناس و جریان نیستند، دینشان را از کف می دهند.
آیا چنین کسان را می توان عالم گفت؟
حضرت عیسی (علیه السلام) فرمود:
کیف یکون من اهل العلم من مسیرته الی آخرته و هو مقبل علی دنیاه(192).
و نمی دانم که باید این را خسارت نام نها، یا غفلت، یا شیطنت؟ باز از قول صائب تبریزی بگوییم:
غفلت نگر که پشت به محراب کرده ایم - در کشوری که قبله نماموج می زند(193)

مفاسد سیاسی

آفتی که از آن سخن می گوییم، هم خود دنیا طلب را به تباهی ذات و دنائت درون می کشد، هم جامعه را به کلیت دین و رجال دین بدبین می کند و... هم راه را برای دشمنان بیرونی باز می کند.
چگونه؟
وقتی دنیا طلبی برای کسانی انگیزه شد، ریسیدن به دنیا برای او هدف می گردد. و هنگامی که خدا در کار نباشد و شیوه و سیره خط مشی، الهی نباشد، در علم وسیله، هدف را توجیه می کند.
الغایة تبرر الوسیله
آن که به خدا عتبقد است و در راه او و برای او تلاش می کند، در استفاده از شیوه ها و ابزار و وسایل، با محدودیتهایی مواجه است.
ولی برای کسی که در قاموس زندگی و فعالیتش خدا نیست، راه، باز است، برای هر عملی، و دستش گشوده است، برای استفاده از هر وسیلهای، برای رسیدن به هدف دنیایی.
و از این رو، ممکن است به دشمن باج بدهید، مصالح عموم را فدای منافع خود کند، حیثیت اسلام را برای ارضای خود خواهیهایش فدا کند، حق و عدل را در پای حق و حساب، ذبح شرعی کند، پل عبور اجنبی به خاک خودی گردد (از مرز عقیده و فکر)
عامل ایجاد تفرقه در جامعه شود، و سیله نفوذ بیگانه به حوزه گردد، و مسبب و زمینه ساز تجاوز به عصمت یک ملت شود، مگر فحشای سیاسی چگونه انجام می گیرد؟
جز از راه طمع و هوس دشمنان از یک سو و سادگی و سهل انگاری و سواری دادن خودیها از سوی دیگر؟
آن سان که در روابط نامشروع و فحشای زنا هم، هوس تجاوز از یک سو و بی پروایی و عدم عفاف از سوی دیگر، دست به دست هم می دهد و یک افتضاح به بار می آورد.
وقتی عفاف اجتماعی و حیای سیاسی در کسی نبود، چه تضمینی است که تن به گناه سیاسی ندهد؟
چه بسا وجود چنین کسان، رخنه ای و گذر گاهی و منذی و شکافی و جای پایی و چراغ سبزی... برای ورود دشمن باشد.
مگر هر دشمن، برای تجاوز دنبال رخنه و عامل نفوذ نیست؟
چه کسی مناسب تر از آن که برای رسیدن به دنیا، حاضر نیست همه گونه باج بدهد و دین بفروشد تا دنیا بخرد.
وقتی هدف، رسیدن به گندم ری باشد، ابلیس وسوسه گر، انسان را مگر تا حد و مرز خروج بر امام و تیغ کشیدن بر روی حجت خدا و توطئه بر ضد امام مسلمانان پیش نمی برد؟
وقتی در چشم انداز انسان، رسیدن به وجه بدرخشید و جلوه کند، وقتی، کسی وجهه همت را بر وجیه المله شدن بنانهد، از هر راه که باشد، دیگر چه توقعی می توان داشت که حافظ مواریت امامان و میراث دارخلف صالح و اسوه اسلامیان باشد؟
در استان تنباکو و فتوای تحریم، نقش مخرب علمای دنیا طلب را شنیده ای؟
مزدوری بدعت گذار بهائیت را نسبت به استعمار پیر بریتانیا، خوانده ای؟
و... خیلیهای دیگر، قدیماً و حدیثاً...
آن که دنیا طلب است، هیزم دنیا طلبی، زیر دیگ طمع می افزوزد و آش ثروت و اعتبار برای خویش می پزد، که چندان هم ذهن سوز نیست، ولی دین سوز است.
آن که برای رسیدن به دنیا، گردن به تیغ طمع می سپارد، و برای نگهداشتن دنیا، گردن به زیر بار منت می نهد، و برای رسیدن به دانه، به نام دام می افتد، و برای یافتن نام دچار ننگ می شود و چون دارد، یا می خواهد، این داشتن و خواستن، او را به اسارتی بی نام و نشان و پنهان و درونی می کشد و در بند دنیا می افتد، چرا که طمع و ترس، نسبت به هرکس، برده ساز و رقیت آور است.
اما... آن که گنج قناعت و سرمایه پارسایی و غنای نفس دارد، در معرض چنین دامها هم قرار نمی گیرد(194).