فهرست کتاب


آفات علم، آسیب شناسی حیات علمی دانشمندان

جواد محدثی‏

دنیا طلبی کوفیان

اهمیت مسأله از یک سو، مورد ابتدا بودن آن از دیگر سو، و دامهای گسترده شیطانهای نهادن و آشکار، پیش پای عالمان دنیا طلب از سوی دیگر، ایجاب می کند که در این باب تأملی بیشتر داشته باشیم.
که در عمیق، ظرافت، دقت و بلاغت، علی گونه بود.
ناچار باید رفت سراغ اهل بیت!
کوفیان بی وفا و سست پیمان و دنیا دوست و عافیت طلب، در ماجرای کربلا وقتی فهمیدند چه دست گلی به آب داده و چه آب رویی بر خاک ریخته اند، شرمسار و ناراحت شدند و به دامان گریه پناه بردند، تا مگر تازیانه وجدان و آگاهی و پشیمانی را از معبر چشم و با قطره اشک، بیرون بریزند و کمی آرام گیرند.
زینت، خطابش را با آنان با این جمله آغاز کرد:
یا اهل الکوفه، یا اهل اختل و الغدر...(184).
... آنان گریستند.
و حضرت نفرینشان کرد که:
چشمانتان برای ابد پر زاشک باد!
کوفیان، در برابر تازیانه کلام زینب، که روح علوی او سرچشمه می گرفت، چرا گریستند؟
چرا شادی شان به ماتم مبدل شد؟
چون دیدند که چگونه در دام دنیا طبی دیگران افتاده اند، امام به نام دین.
فهمیدند که چگونه بازیچه استفاده یزدیان از پوشش احساسات مذهبی، برای کوبیدن تجسم مذهب و مکتب گشته اند.
چگونه جهل مرکب، از آنان ابزاری برای خیانت ساخته است و شمشیر دین، به روی امام دین کشیده اند.
آیا این، جای دریغ و حسرت و افسوس نیست؟
بر گردیم به کلام بانوی بزرگ زینب که آنان را اهل غدر و ختل، شمرد غدر، که حیله و نیرنگ است.
ولی ختل چیست؟
آن هم نیرنگ است، اما نیرنگی با پوشش دین و شریعت.
محتوای زهر آگین را با لعابی شیرین به خورد دیگران دادن، گندم نمای جو فروش بودن و... که نوعی نفاق را در بر دارد.
صیادی که خود را از صید پنهان می کند و آهسته آهسته، بدون آن که صید متوجه شود، قدم بر می دارد تا شکار را در دام افکند، این کار، ختل نام دارد(185).
این نوع فریب در هر جع ممکن است پیش آید.
باورهای دینی دیگران را پل عبور به نفسانیات خویش ساختن، از پنجره عقیده مذهبی دیگران به دنیا نگریستن، و در مورد یک عالم، آن است که با آخرتی کردن، دنیا بطلبد:
ختل العالم: یختل الدنیا دالدین، ای: یطلب الدنیا بعمل الاخرة(186) .
اگر خدای ناکرده، دنیا طلبی محرک یک طالب علم باشد و دانش آموزی به نیت زراندوزی باشد، چه زشت و ننگین و ریانبار است.
رسول گرامی، در حدیث از قول پرودگار نقل می کند که:
ویل للذین یختلون الدنیا بالدین(187).
و این، خود از علائم قیامت به حساب آمده است و مرحوم علامه مجلسی در توضیح حدیث فوق، مطالبی دارد از جمله این که:
از علائم نزدیکی قیامت آن است که تزویر گرانه، دین وسیله کسب دنیا شود و با عمل آخرت، دنیا طلبیده شود(188).
بگذریم...
هدف، بیان آثار سوء دنیا طلبی است، برای طالب علم.
اما آنچه هم تا این جا گفتیم، الها بود از کلام مبارک قهرمان کربلا، حضرت زینب (علیه السلام) و به یکی از آثار - که اشاره خواهیم کرد مربوط می شد.
این آثار، یا در اجتماع است و در دیده و دل مردم نسبت به او و دین.
یا در گشوده شدن جای پایی برای دشمنان، در لطمه زدن به مسلمانان و کیان اسلامی است، یا در نفس و روان خود اوست، یعنی آن که در راه دین، در پی دنیا است.
پس، آثار سوء دنیاطلبی، یا درونی است، یا اجتماعی، یا سیاسی.

آثار درونی و روحی

دزد مسجد و سارق امام زاده چه احساسی دارد؟
مردم برای نیایش به مسجد می روند، یکی هم برای طراری و کلاهبرداری.
مردم برای تقدیس و احترام، وارد حرم شدند، یکی هم برای دزدی و جیب بری.
زائران، برای یافتن صفا و معنویت به زیارت می روند، یکی هم برای چشم چرانی!
ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا؟
و... ببین، روحیه و حالت درونی این دو جناح، چگونه در دو سو مقابل و دور از هم قرار دارد. یکی رو به فلاح و پاکی، دیگری رو به فجور و آلودگی.
آن که با نیتی پاک، عمل نیک انجام می دهد، در درون خویش، احساس رضایت و اطمینان و طهارت و نورانیت می کند،
ولی آن که با هدفی پلید آلوده، در قالب عمل صالح و پوشش زیبا، به کاری زشت می پردازد، در خود احساس تیرگی، پستی، تعفن، انحطاف و سقوط می کند. البته اگر سر سوزنی وجدان و شعور فطری برایش مانده باشد.
اگر وجدانش نمرده باشد،
اگر مسخ هویت نیافته باشد،
باید از رنج وجدان و عذاب درون، بی آرام باشد و احساس پوچی و انحراف کند چون که خود را دچار تباهی می بیند و شخصیت خود را آلوده به خیانت و نیرنگ می یابد.
آن که لباس احرام می پوشد تا از مسجد الحرام سرقت کند، ناچار به نوعی تزویر و فریب و نفاق دچار است و چنین مزور و دغلکاری، در درون چه احساسی دارد؟ و پاسخ وجدانش را چگونه می دهد؟
وقتی پوششی پاک برای پیکری ناپاک به کار رود، جان ناپاک، پاک نمی شود و پیکر هم. همچنین وقتی ظرفی ناپاک، برای مظروف پاکی استعمال می شود، آلودگی ظرف، آن عسل و شیره آب و شربت را هم می آلاید.
قلب، ظرف دانش است و دانش، گوهری زلال و طیب، علم در دل آلوده، به زهر تبدیل می شود و خبیث می گردد، آن که دنیا طلب است، شیرینی ایمان و طعم علم را هم نمی چشد.
لذت ایثار و مواسات را نمی شناسد، از عزت مناعات طبع بی خبر است، از شکوه فدا کردن دنیا برای رسیدن به آخرت، بی بهره است.
از عظمت گذشتن از هستی و دارایی در راه عقیده، غافل است.
در دنیایی عفن به سر می برد و در فضایی مسموم تنفس می کند، هر چند در عالم خود، می پندارد که بهره مندی کامل از اوست، ولی این لذتی کاذب بیش نیست.
فقط یک لحظه توجه و تنبه، کافی است او را به فبح و زشتی کارش آگاه کند.
قل هل ننبئکم بالاخسرین اعمالا؟ الذین ضل سعیهم فی احیاة الدنیا و هم یحسبون انهم یحسنون صنعا(189).
خسارت، در متن تصور سود نهفته است، اگر غفلت، بر انسان حاکم باشد.
کفر پوشیده است در ایمان، اگر کاوش کنی(190).
حیف نیست که انسان، اسباب کسب نورانیت و صفای باطن و پاکی جان را به ابزار تیره دلی و کور باطنی و فرو مایگی و تباهی تبدیل کند؟!

آثار سوء اجتماعی

هر کاری، چه خوب و چه بد، تأثیری در جامعه دارد، مثبت یا منفی، مستقیم یا غیر مستقیم، بدانیم یا ندانیم، بخواهیم یا نخواهیم.
بی اعتقادی یا ضعف اعتقادی مردم به این راه یکی از نتایج سوء این رذیله است.
همچنان که مردم، از حکام و ملکوت تأثیر پذیرند، از عالمان هم، رنگ و شکل و تأثیر می پذیرند، چون عالمان دین، برای دینداران خدا باورء اسوه و الگویند.
اگر الناس علی دین ملوکهم در واقع و در عمل، صحت داشته باشد، پس الناس علی دین علمائهم بیشتر و گسترده تر و عمیق تر است.
چرا که دیدی را که مرددم به عالم دارند، به دیگران ندارند.
یک عالم فقط یک فرد نیست. بلکه در رأس یک جریان دینی است، محوریت تلاش اسلامی دارد، چشم سر و دیده دل در پی او و مراقب اوست، رفتار، گفتار، جهت گیری، نحوه برخورد، نوع زندگی، اسلوب معاش او، همه و همه در در شکل دادن به باورهای مردم تاثیر دارد.
آن که راهنماست، اگر مسیر اشتباه پیش گیرد، چه می شود؟
دیگرانی که در پی او به او افتاده بودند، وقتی ببینند جاده، بن بست است، یا راه، انحراف دارد، یا به جای آبادی به کوره راهی بی انتها می رسد، نسبت به این جلودارچه خواهند گفت؟
گاهی جاده به آخرت منتهی می شده و جهت، خدا بوده است، ولی در مسیر، بیرون افتادن از جاده پیش آمده و به جاده فرعی خاکی کشیده شده است، مردم چه خواهند گفت؟
آنان که به علامت دادنهای او توجه داشته اند،
کسانی که به راهنما زدنهای او اعتقاد می کردند،
وقتی ببینند آن باید ره بان باشد ره بند است،
و ببینند که رهگشا، رهگیر از آب در آمده است، چگونه خواهد اندیشید؟
وقتی ببینند (به قول سعدی) رهانندی از چنگ گرگ، خود، کارد و حلقش و خنجر بر حنجرش می نهد، چه فکری خواهند کرد(191)؟
مگر طلب علم برای دنیا ماهیتی جز این دارد؟
اتومبیل علم را در پمپ بنزین دنیا طلبی سوختگیری کردن و جاده دنیا را پیش گرفتن و گرد و خاک بر سر مؤمنان صادق و ساده دل پاشیدن به کجا خواهید انجامید؟
با چنین کاری، چنین کسی، هم خودش از چشم خالق و خلق می افتد، هم قداست علم زیر سوال می رود، هم آبروی طلب علم بر زمین می ریزد، هم مردم با دیدن او، به مقدسات مذهب و آرمانهای مکتب و دعوتهای دین به دیده شک می نگرند و تزلزل اعتقادی پیدا می کنند.
مگر ضربه ای را که شریح قاضیها، علی تهرانیها، شریعتمداریها، مهدی هاشمیان، به باورهای پاک و عقیده زلال مردم زده و می زنند، کمتر از تیغ امویان، توطئه سلطنت طلبان، عوامفریبی لیبرالها و اغوای منافقان است؟
مردم با دیدن و شنیدن آنچه دیده ایم و شینیده اید، چه احساسی نسبت به این گونه چهرهها و اساس مکتب و اسلام پیدا می کنند؟
همه که خودی نیستند، بیگانگان در کمین اند،
همه که آگاه نیستند، ساده لوحان در مسیر فریب اند،
همه که همه چیز را نمی دانند، بی خبران سردرگم می شوند،
همه که خط شناس و جریان نیستند، دینشان را از کف می دهند.
آیا چنین کسان را می توان عالم گفت؟
حضرت عیسی (علیه السلام) فرمود:
کیف یکون من اهل العلم من مسیرته الی آخرته و هو مقبل علی دنیاه(192).
و نمی دانم که باید این را خسارت نام نها، یا غفلت، یا شیطنت؟ باز از قول صائب تبریزی بگوییم:
غفلت نگر که پشت به محراب کرده ایم - در کشوری که قبله نماموج می زند(193)