فهرست کتاب


آفات علم، آسیب شناسی حیات علمی دانشمندان

جواد محدثی‏

صورتهای فرضی مسأله

امروز، روز حاکمیت و ولایت فقیه و اقتدار روحانیت است.
فقهاء مبسوط الیدند، و روحانیت، مورد احترام و دارای نفوذ و اعتبار.
در عصر جمهوری اسلامی، با شرایط و ویژگی هایی که اشاره شد، حفظ خلوص نیت از آفت ها دشوارتر است.
و نیز، شناخت نیت و انگیزه، پیچیده تر...
زیرا، امروز، بیش از پیش، میدانهای مین و سیمهای خاردار و کانالهای آکنده از مواد منجر سر راه طلبه وجود دارد که هم نیتها را در معرض اختلال و شائبه ها ممکن است قرار دهد و هم علمها را دورتر از صلاح و اصلاح! اقبال دنیا را دست کم نگیرید...
از کجا بدانیم که برای خدا درس می خوانیم، یا برای دنیا علم فرا می گیریم؟
روی سخن، بیشتر با آنان است که در عصر مبارک این نظام و دوره پس از انقلاب، پای در این راه نهاده اند.
در شرایط عادی، تشخیص نیت مشکل است. محک لازم است.
این محک را، نه در یک جریان و عمل، بلکه به صورت دوران امر مطرح می کنیم. زیرا در شرایط مختلف، قضاوت هم آسانتر و تشخیص هم علمی تر است.
صورتهای فرضی مسأله چیست؟
آیا در همه شرایط و در همه صور، انگیزه تحصیل علوم دینی داشتی؟
مثلا، در دوران امر تحصیل علم، بین صورت فقر و ثروت، گمنامی و شهرت، خواری و عزت، خوف و امن، فشار و آسایش، مقبولیت یا مطرودیت، باز هم برای آموختن دانشهای حوزوی آماده ای؟ و این حالتها بی تأثیر است؟
اگر روحانی شدن، همراه باشد با انزوای در جامعه.
اگر عمامه بر سر نهادن، مقرون باشد با هتک و اهانت و خواری و استهزای دیگران.
اگر درس دینی خواندن، مایه عقب افتادگی در جامعه باشد،
اگر به حوزه آمدن، فقر و تهی دستی و فشار زندگی را همراه داشته باشد،
اگر عالم مذهبی شدن، با ترس و ناامنی و احساس خطر آمیخته باشد،
اگر با فراگرفتن علم، بر چسبهای: مرتجع، امل، فناتیک، کهنه فکر، قرون وسطایی، سربار، بخوریم.
اگر طلبگی و صرف و نحو خواندن، صرف دنیایی نداشته باشد، آیا باز هم حاضری پویای این راه و جویای این علم باشی؟!...
اگر برای درس خواندنت، آینده ای درخشان و وجهه و اعتبار و زندگی و رفاهی پیش بینی می کنی و ادامه تحصیل علم را در گرو تحقق این مسائل می بینی، به نحوی که اگر آنها نبود، این هم نبود در این صورت میزان برای خدا یا برای بودنش را می توانی تشخیص دهی.
دنیا، هم حلال دارد و هم حرام.
دنیای حلال که عیبی ندارد، ولی چرا طلب علم برای دنیا، حتی حلالش، باز ناپسند و ضد ارزش است! چرا که گرفتاری پدید می آورد.
وقتی حلالی به حرام منجر شود و روایی، ما را به ناروا بکشاند، نامطلوب می گردد.
به قول فیض کاشانی:
... تزین به مباح، حرام نیست، ولی در آن، موجب انس گرفتن می شود. به شکلی که ترک دشوار می شود و معمولا تداوم دادن به زینت و آراستگی، با ابزار و وسایلی است که گاهی تهیه اش از راه حرام و ارتکاب گناه و سازشکاری و مردم داری و ریاکاری و امور دیگر است که احتیاط در ترک اینهاست...(171)
غزالی می گوید:
... سلاطین به عالمانی بذل و بخشش می کند که طعم در استخدام آنان داشته باشند و به وسیله آنان بر ثروت خویش بیفزایند و از آنان در رسیدن به خواسته هایشان کمک بگیرند و حضور علماء در مجالسشان، بر ایشان و جبهه و آبرو باشد و روبرو و پشت سر، دعا گوی سلاطین باشند و توجیه گر کارها و ثنا خوان آنان...
وگرنه، اگر گیرنده این بخششها، نه با سؤال، خود را خوار کند، نه به خدمت سلطان تردد نماید، نه دعا گو و نثا خوان شود، نه هنگام نیاز، به نفع او کار کند، نه جزء حاشیه و سیاهی لشکر و زینت مجلس او باشد، نه دوستی و محبت و هواداری خو را ابراز کند، نه زشتیها و ستمها و بد رفتاریهایش را پرده پوشی کند، هرگز حتی یک درهم نیز، حاضر به پرداخت به علماء در چنین شرایطی نیستند...(172)
منظور این است که حتی دنیای حلال هم می تواند انسانی را به حرام بکشد. پس نمی تواند انگیزه ای برای فرا گرفتن علم باشد.
فرض کن که دنیای حلالی داری، زندگی، رفاه، پول، موقعیت، خانه، آرامش و... اگر هیمنها مانع قیام به واجب شود، حرام می گردد.
اگر امر بمعروف و نهی از منکر، به زحمت و فشار منتهی شود،
اگر جهاد و مبارزه، به حبس و اسارت و شهادت بینجامد،
اگر اظهار حق، از دست دادن منافع و مزایایی را همراه داشته باشد،
اگر دفاع از مظلوم، دشمنی و ضربه ظالم را در پی داشته باشد،
اگر عمل به وظیفه و اداء تکلیف اجتماعی، رنج کشیدن و شب و روز نداشتن و تلاش بی وقفه و فدا کردن آسایش را بطلبد، اینها، از همان موارد صورتهای فرضی مسأله است.
اگر برای نیفتادن به دام بلاها، به وظیفه عمل نکنی، و برای حفظ داشته ها به تکلیف نپردازی، این جا همین دنیای حلال، که از راه مشروع هم فراهم باشد، حرام می گردد، چون از واجب الهی باز می دارد و به جای آن که بال و پر پرواز شود، علقه های زمین گیر شدن و اسباب اخلاد الی الارض می گردد و علم، به جای ابزار حرکتمان را بسازد، مانع می سازد، به جای قاتق نان بودن، قاتل جان می شود و عالم، به جای عمل به وظیفه در دفاع از حق و ستیز با ظلم و افشای نفاق و دعوت به عدل، محافظه کار می گردد و در برابر شکسته شدن عهدهای الهی و توهین به مقدسات شرع و هتک نوامیس مسلمانان و محرومیت و مظلومیت بندگان خدا، سیاست سکوت پیشه می کند...
بالاخره نیت و انگیزه چیست؟
تبلور نیت در صحنه عمل
خط نامرئی نیت، وقتی در مقابل نور خورشید امتحان قرار می گیرد، دیده و خوانا می گردد.
حوادث واقعه و وقایع حادثه، نیتها را متبلور می سازد و نیت واقعی، خود را نشان می دهد.
آن گاه، حتی خودت هم اگر درست به نیت و انگیزه های واقعی پنهان خود توجه نداشتی، بصیر می گردی.
تبلور نیت، محتاج به گذشت زمان و گذر از دالان حوادث و تنگه فشارها و لغزشگاههای منافع و پرتگاههای دنیاست.
بروز شرایط مختلف و حدوث جریانات، نیتها را غربال می کند.
ریز و درشت آنها را جدا می سازد، الهی و نفسانی بودن آنها را مشخص می نماید.
مثل یک صحنه جدی مسابقه، یا میدان نبرد واقعی.
اگر با دوست خود، از روی تفنن، کشتی بگیری، یا تا رسیدن به هدفی بدوی، میزان مهارت در کشتی یا سرعت یا دویدن خود را به دست نمی آوری. شاید هم بر این اساس درباره خود قضاوت کنی، ولی وقتی در یک مسابقه جدی، با یک حریف ماهر، با یک رقیب خطرناک کردی، در این صحنه جدی، استعدادها و مهادتهایت آشکار می شود.
و نیز همانند جنگ،
اگر در یک پادگان آموزشی، یا در یک دوره نظامی، پس از آموزش، مانورو عملیات تمرینی داشته باشیم. این، هرگز میزان واقعی شجاعت و مقاومت و صلابت و درایت ما را در امر دفاع و صحنه نبرد نشان نمی دهی، هر چند در مانور، تیر هم شلیک شود، ساختمانی هم منفجر گردد، مجروح هم داشته باشیم و گروه مقابل را خلع سلاح و پایگاهشان را تصرف کنیم و دیوار صوتی را هم بشکنیم.
هیچ گاه کار تمرینی، ملاک نمره و ارزشگذاری و قضاوت نیست. میزان جبهه نبرد است.
آن جا که نیروهای دشمن، که دشمنی واقعی با ما دارند، در گیریم، آن جا که شلیک و تک و پاتک و گلوله اش حقیقی است، آن جا که دشمن به قصد نابودی ما، به حمله و شبیخون می زند...
چون درگیری حقیقی است، مقارمتها و روحیه ها آشکارتر می شود.
در شرایط عادی، ممکن است خیال کنی برای خدا درس می خوانی، تصور کنی برای خدمت به اسلام، به حوزه آمده ای، برای تبلیغ دین، به روستاها و شهرها و جبهه ها می روی.
ولی، اگر پای منافع، هواهای نفسانی، مقام و عنوان و... پیش آید، میدانهای جدی نبرد با ابلیس پیش آمده است.
این گردنه ها، عقبه ها، پرتگاها، مسیلها، طوفانها، موجها، و... به نیتهای ما تشخیص و تعین می دهد،
آن را از اجمال به تفصیل، از کلی به جزئی، و از اتبهام به وضوح می رساند.
اگر برای برخی، امواج خروشان و طوفانهای مهیب و دره های هولناک سقوط، عامل تغییر و تحول و خود باختن و راه گم کردن و... است.
در مورد بعضی هم، از نسیمی دفتر ایام بر هم می خورد!
با صراحت یم پرسم، تا با صداقت جواب دهی:
آیا همان نیت پاک و خالص و الهی را که در نخستین روز و ورود به حوزه و شروع به درس و بحث و گشودن کتاب داشتی، اینک هم داری؟
آیا آن روز که صرف میر و صمدیه می خواندی، مانند امروز که رسائل و مکاسب و کفایه می خوانی، به درس و حوزه و روحانیت نگاه می کردی؟
آیا دوره متن و خارج ایت، یک حال و هوا داشته است؟
آیا آن زمان که قصد و فعل و حروف جر و مصغر و توابع و یا اشکال اربعه و قیاس و تناقص و کلی و جزئی می خوانی، با آن مرحله که ادله برائت و شبهه مفهومی و مصداقی و حجیت ظن و اصل مثبت و استصاب و مرجحات سندی و... را بحث می کردی، یک حال داشتی؟
آیا جامع المقدمات، مقدمات الجمع بوده یا شده است؟
آن موقع که پای درس دیگران می نشستی و اینک که پای درست می نشینند،
آن زمان که عنوان طلبه داشتی، و امروز که حجة الاسلام و آیة الله خطابت می کنند،
آن زمان که محصلی گمنام از شهری دور یا روستائی فقیر بودی و با عشقی زلال به حوزه علمی امام صادق (علیه السلام) آمدی و اینک که از فضای مشهور و اساتید معروفی، حالت چه تفاوتی کرده است؟
حضورت در درس یک استاد، آیا به نیت استفاده علمی است، یا بهره برداری سیاسی، یا کسب عنوان؟
اگر نه برای خداست، چه امیدی می توان داشت که موجب قرب به حق گردد؟
به فرموده حضرت امام:
... در درس و تحث، اخلاص داشته باشید، تا شما را به خدا برساند(173).

علم فروشی

علم را دام مال و جاه مساز - برره خود، ز حرص، چاه مساز (او حدی)
یحیی بن معاذ رازی، به عالمان دنیا طلب می گفت:
ای صاحبان دانش! قصرهایتان قیصری است، و خانه هایتان کسروی، جامه هایتان طاهری است، و کفشهایتان جالوتی، مرکبهاینان قارونی است و ظرفهایتان فرعونی، عزاهایتان جاهلی است و افکارتان شیطانی، پس... چه چیزتان محمدی است(174)؟.
وقتی که طلب علم، با انگیزه دنیایی باشد، طالب علم، دیگر کاسب است و بازرگان! علم می فروشد و دنیا می خرد.
منتهی به تفاوت موقعیت علمی اش، میزان تخصصش، وجهه اجتماعی اش، حوزه فعالیتش، محدوده نفوذش، تعداد مریدانش، شیوه بازاریابی اش، روش جذب مشتری اش، اسلوب عرضه کالایش، این کسب و کار و داد و ستد، فرق می کند.
کل من فی الوجود، یطلب صیدا - انما الا ختلاف فی الشبکات!
جوهره کار، کسب است، هر چند با پوشش طلب علم!
گاهی دستفروشی سیار است،
گاهی دکه علم، بر سر کوچه و خیابان بر پا است،
گاهی دکانداری است در یک محله،
گاهی بنگاه معاملاتی دو نبشه، در منطقه سوق الجیشی و حساس افتتاح می کند، گاهی پاساژ چند طبقه (برای طبقات گوناگون جامعه)می سازد، علم فروشی بقاتی!
گاهی عمدة التجار بازار علم فروشی و دنیا طلبی می گردد،
و... گاهی هم به دخله قانع نمی شود و درون مرز، قانع و سیرش نمی کند، رابطه برون مرزی برقرار می کند و نمایندگیهای برای عرضه کالا و بازاریابی و شعبه هایی برای فروش متاع و شبکه هایی برای واردات ارزی دایر می کند! (هر چند عرض دین در این ارزیابی دنیا طلبانه بر باد برود...)
که دنیا طلب، هر چند در قالب دانش و علم دین، سیری ناپذیر است:
منهومان لا یشبعان: طالب علم و طالب دنیا...(175).
از بعضی متألهین ژرفنگر نقل شده است که: علماء سه دسته اند:
...دسته سوم، که هر چند مایه سعادت دیگرانند: خود هلاک می شوند آنانند که در مقام موعظه و پند و یادآوری و پیشوانی، مردم را به آخرت دعوت می کنند. آنان، گر چه در آشکار، دنیا را واگذاشته اند، لیکن انگیزه شان از این زهد دروغین و جلوه های فریبنده بر منبر و محراب، جای گرفتن در دل خلق و مقبولیت عامه است و رسیدن به جاه!... (176).
اگر چنین عالمانی مورد خشم خدا و تنفر مردم قرار گیرند، طبیعی است و بازتاب عمل خودشان است: فلا یلوموا الا انفسهم!
خداوند و فرشتگان و مطیعان پروردگار، محبت کسانی را دارند که حاملان شایسته علوم الهی باشند، نه دنیا طلبانی که ممقوت خدایند و از چشم بندگان او می افتند.
این مطلب، بر گرفته از سخن امیر مؤمنان است که فرمود:
لو ان حملة العلم حملوه بحقه لا حبهم الله و ملائکته و اهل طاعته من خلفه، ولکنهم حملوه لطلب الدنیا فمقتهم الله و هانوا علی الناس(177).
هم گرفتار غضب الهی می گردند،
هم در دیده مردم خوار می گردند،
و هم آبروی امام صادق (علیه السلام) را می برند.
امام امت فرموده است:
... اما اگر بر خلاف انتظار، دیدند به جای توجه به ماوراء الطبیعه، تمام هم شما دنیاست و همانند دیگران برای جلب منافع دنیوی و شخصی کوشش می کنید، با یکدیگر بر سر منافع پست آن دعوا دارید، اسلام و قرآن را العیاذ بالله بازیچه خود قرار داده اید و برای رسیدن به مقاصد شوم و اغراض کثیف و ننگین دنیایی خود، دین را به صورت دکانی در آوریده اید، منحرف می گردند، بدبین می شوند و شما مسؤول خواهید بود(178).
حال، با همه این احوال، انگیزه ات از سیر این طریق چیست؟
مطالعه می کنی، یادداشت بر می داری، دفترچه هایت را می آکنی و...
که چه؟ تا به مردم بگویی؟
تا مردم با دین آشنا گردند و تو با دنیا آشتی کنی؟
تا (خدای ناکرده) محراب و منبری را فبضه کنی؟
تا به نام و نان و نوایی برسی؟
اگر چنین است، برو دکان بازکن! گویا بازار و مدرسه را با هم اشتباه گرفته ای.
به قول عارف مهذب و استاد شهید اخلاق، مرحوم آیة الله قدوسی:
آقایان! اگر آمده اید تا با سواد شوید و بعد، به جنگ روحانی شهر و ده خود بروید، امام جماعت شوید تا مردم دستتان را ببوسند و پشت سرتان نماز بخوانند، اسم و رسم پیدا کنید و به شما سهم امام بدهند، تا دیر نشده و مسؤولیتتان سنگین نشده است، بروید دنبال کسب حلالی که خسرالدنیا و الاخره نشوید(179).
آنان که چند صباحی دروس حوزه را، سرمایه عمری آنان دین خوردن می کنند و برای دین و جامعه کاری جدی نمی کنند و پا از حوزه بیرون نمی نهند و به نیازهای اقشار مختلف مردم، در شهرها و روستاها و ارکانها و جبهه ها نمی اندیشند و... چه نامی می توانند داشته باشند؟
آنان که تا جرند و هدفشان دنیاست و دنبال کسب و کار و درآمد و پس انداز و تکاثرند چون هدفشان در همین مرحله است، چندان جای ملامت نیست،
مدعیان آخرت گرایی چرا دنیا زده شوند؟
ما سبکباریم، از لغزیدن ما چاره نیست عاقلان با این گران سنگی چرا لغزیده اند؟
انگیزه های دنیا طلبانه، حتی گاهی، نه اندک، که بسیار، حاملان علم و راویان احادیث را به وضع و جعل حدیث نیز کشانده است و از این رهگذر، خشم خدا را به بهای منفعت خویش و مصلحت ملوک خریده اند و رضای خالق را به رضای خلق فروخته اند. (این رشته سر دراز دارد...
معاویه چه پولهای هنگفتی خرج کرد تا راویان دنیا طلب، در فضیلت بنی امیه و نکوهش بنی هاشم روایت جعل کنند.
به سمرة بن جندب صد هزار درهم داد، تا به دروغ روایت کند آیه ای که درباره علی (علیه السلام) است (207 بقره) درباره ابن ملجم نازل شده و آیه ای که درباره منافقین است (204 بقره) درباره علی بن ابی طالب فرود آمده است. قبول نکرد. دویست هزار درهم داد، نپذیرفت. چهار صد هزار درهم داد.. راضی شد(180)!.
یک روایت دروغ چهار صد هزار درهمی! مردانگی است نفروختن علم به درهم.

رهزنان دین

به روایت امام صادق (علیه السلام):
خداوند به داود پیامبر وحی نمود:
لا تجعل بینی و بینک عالما مفتونا بالدنیا فیصدک عن طریق محبتی، فان اولئک قطاع طریق عبادی المریدین...(181).
میان من و خودت، عالم فریفته دنیا را قرار مده که تو را از راه محبت من باز دارد، همانا رهزنان بندگان مرید من اند، کمترین کاری که با آنان می کنم آن ایت که شیرینی مناجات با من را از دلهایشان بیرون می کشم:
اینان همانند که به تعبیر قرآن، آیات الهی را به بهای اندک می فروشند:
اشتروا به ثمنا قلیلا(182).
چه تعبیر رسایی!
رهزنان و قطاع الطریق...
رهزنان و سر گردنه گیران، پول و متاع را به غارت می برند و چنین کسان، تاراجگران دین افراد و یغمانگران و بر باد دهندگان باورها و ایمانهای مردم اند.
و... این بسیارند بدتر و خطرناکتر است.
برای آخرت شعار دادن و برای دنیا کار کردن، علوی حرف زدن و اموی عمل کردن، معنوی بافتن و مادی زیستن، روحانی نمودن و جسمانی بودن!
چه نفاقی زشت تر از این؟... . سرنوشت ایمان مردم چه می شود؟...
امام صادق (علیه السلام) چه نیکو هشدار داده است، آن جا که می فرماید:
اذا رایتم العالم محبا لدنیا فاتهموه علی دینکم(183).
هرگاه عالم را دیدید که دوستدار و شیفته دنیای خودش است، او را بر دین خودتان متهم بدانید.
بر حذر باشید، تا باد هواپرسی و دنیا طلبی اش، کلاه ایمان و باورتان را نبرد.
چه اسفبار که مرشد، عامل ضلابت گردد، راهنما، امین دین مردم، دزد ایمان شود.
و به جای آن که باری بردارد، بندی نهد.
و چوپان، همدست گرگ گردد، و دزد، همداستان با رسابان!...