فهرست کتاب


آفات علم، آسیب شناسی حیات علمی دانشمندان

جواد محدثی‏

دنیا طلبی

... باز هم آفتی از آفات علم.
دنیا طلبی
با در و رنج، قلم را در این وادی می کشیم.
چه می توان کرد؟
برای رسیدن به هدف و طی طریق در تهذیب و سلوک، باید راه را شناخت و همه خطرها و کمینگاهها و لغزشگاهها و پرتگاههایش را... و با بصیرت قدم پیش نهاد.
علم، از بهر دین آوردن است نه از بهر دنیا خوردن! (گلستان سعدی).
بسا آزاد که اسیر است، و چه بسا اسیر، که آزاد.
بسا ثروتمند که اسیر است است، و بسا تهی دست، که غنای نفس دارد و از رنگ تعلق، رهاست.
در بند داشته ها بودن، و اسیر خواسته ها شدن، بردگی آشکار است.
و... زهد، نداشتن نیست، بلکه در بند داشته ها نبودن است.
و علمی علم است و الهی و مقدس و ارزشمند، که راه رهایی نشانت دهد.
و عالمی، عالم ربانی است که طلب علمش، او را از دام دنیا برهاند.
دانشی که معرفت و بصیرت نیاورد، از جهل بدتر است.
علمی که چهره دنیا را آن گونه که هست به ما نشناساند، خمیر مایه تباهی جان و اتلاف عمر است.
گر چه سخن از دنیا طلبی عالم است، لیکن دنیا را ابتدا باید شناخت تا زشتی دنیا جویی هم آشکار گردد.
مگر دنیا چیست؟...
بگذار کلامی از فیض کاشانی بگویم:
... عالم دنیا طلب، بدتر و معدب تر از نادان است و عالمان آخرت طلب، رستگارند. کمترین درجه عالم، آن است که حقارت و پستی و تیرگی و گذرا بودن دنیا را بفهمد و از ظلمت و دوام و صفای نعمت و جلالت حکومت آخرت با خبر باشد و بداند که این دو، مثل دو هوو هستند که هرکدام را راضی کنی، دیگری را به خشم آورده ای. و مثل دو کفه ترازویند، کخ هر کدام را سنگین کنی، دیگری سبک می شود و مثل مشرق و مغرب اند، که هر چه به یکی نزدیکتر شوی، از آن دیگری دور می شوی و مثل دو ظرف پر و خالی اند، به هر اندازه که از ظرف پر به ظرف خالی بریزی تا پر شود، به همان مقدار، آن ظرف پر خالی می شود(161).
به فرموده امیر المومنین (علیه السلام):
من ابصربها بصرته و من ابصر الیها اعمته(162).
اگر با آن دیدی، بینا خواهی شد و اگر در آن نگریستی، کورت خواهد شد.
همچون خورشید، یا شعله یک آتش، یا نور شمع و لامپ، که اگر به وسیله اینها اطراف را دیدی، راه را پیدا کرده به مقصد می رسی. ولی اگر به خود خورشید چشم دوختی و به شعله نگریستی و به نور چراغ خیره شدی، چشمت را خواهد زد و دیگر جایی را نخواهد دید... شاید سرت به دیواری بخورد، یا پایت به گودالی بیفتد.
اگر هدف از آموختن دانش هم، رسیدن به دنیا باشد، این، از آخرت، بازت می دارد ولی اگر علم را وسیله آخرت دانستی، پل عبورت خواهد بود و اگر هدف زندگی گرفتی، سد راهت خواهد گشت و از خدا دورت خواهد کرد.
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:
من ازداد فی العلم رشدا فلم یزدد فی الدنیا زهدالم یزدد من الله الا بعدا(163).
افزایش علم، باید زهد آفرین باشد وگرنه دور کننده از خدا خواهد بود.
و نیز فرمود:
ما ازداد عبد علما فازداد فی الدینا رغبة الا ازداد من الله بعدا(164).
و حضرت امام، قدس السره، سالها پیش فرمود:
و... اگر در کارها نیت خالص نباشد، انسان را از درگاه ربوبی دور می کند. طوری نباشد که پس از هفتاد سال، وقتی نامه های شما را باز کنند، ببینند العیاذ بالله هفتاد سال از خداوند دور شده اید(165).
به قول خواجه عبد الله انصاری:
علم، بر سر، تاج است و مال، بر گردن، غل.
و... دریغ که تاج سر، غل گردن گردد، و سرمایه آخرت آفرین، صرف دنیا شود و آخرت را از کف بگیرد.
سخن امام صادق (علیه السلام) چنین است که: هرکس حدیث را بخاطر سود دنیوی طلب کند، در آخرت بی بهره است(166).
و این کلام ابوذر است که:
هر کس علم آخرت را برای متاع دنیا فرا بگیرد، بوی بهشت را نخواهد یافت(167).
به گفته سعدی:
زاهد که درم گرفت و دینار - رو، زاهد دیگری به دست آر
و عالم دنیا طلب چنین است.
اگر دانش می اندوزی تا دنیای خود را تأمین کنی، اگر علم و قانون و منطق و قلم و بیان می آموزی، تا پول و پست و مسند و منبر و محراب فراهم آوری،(168) اگر دین فرا می گیری، تا دنیا فرا چنگ آری، به همان دنیا می ارزی و نه بیشتر!... که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:
آن که علم را برای دنیا می طلبد، بهره اش همان دنیا ست.
و نتیجه اش... گاهی حسرت ابدی و آتش دوزخ!
به بیان امام امت:
مواظب باشید مبادا پنجاه سال، بیشتر یا کمتر در حوزه ها، با کد یمین و عرق جبین، جهنم کسب نمایید!(169).

شناخت نیت

گاهی ابزار، جای هدف را می گیرد و وسیله به جای مقصد می نشیند و راه تبدیل به توقفگاه می شود و انگیزه، دیگر حالت انگیزش را ندارد.
چه باید کرد؟...
و رای نیت ظاهری، انگیزه های پنهان را شناختن، در قالب انگیزه آشکار،
محرک اصلی را یافتن، از پوست گذشتن و به مغز رسیدن،
هدف را در بلبشوی به هم آشفته مراحل عمر و مدارج تحصیل،
گم نکردن، به انگیزه های آگاهانه و نا آگاهانه نهفته در پشت سر عمل، توجه داشتن،... هشیاری و بصیرتی می طلبد، دقیق و نافذب(170)!
نیت چیست؟
نیت، همان دینام محرک است،
پیشوانه اقبال به حوزه است،
انگیزه شروع و ادامه راه است.
همان است که اگر نباشد، عمل هم تحقق نمی پذیرد.
مگر نه این که اگر کسی در هوای گرم تابستان، به نیت خنک شدن وضو بگیرد، وضویش باطل است؟ و اگر به نیت نظافت، غسل کند، غسل نیست، شستشوی بدن است! از کجا بفهمد که برای خداست یا به خاطر خنکی؟!
اگر خنک شدنی در کار نبود، آیا باز هم وضو می گرفت؟
اگر نمی گرفت، معلوم می شود که در نیت، قصد قربت نداشته است.
در شناخت نیت در تحصیل علم هم، چنین محاسبه ای ضروری است.
گاهی، نیت برای خود انسان هم نامشخص است.
گاهی، نیت در آغاز، مبهم است، پس از شروع به کار روشن می شود.
گاهی، مجمل است، در جریان عمل وضوح می یابد. گاهی ناخودآگاه است، در متن کار، آگاهانه می شود.
گاهی تحمیلی و القاوئی است، پس از مراحلی انتخابی می گردد.
گاهی در ابتدا، بسیط و ساده است، در گذر از مراحل، پیچیده و چند بعدی می شود.
نخست یکی است، سپس شریک پیدا می کند، واحد است، ضمیمه می یابد و متعدد می شود.
گاهی انگیزه، خداست، ابلیس هم پای خود را به میان می کشد، حتی آنچنان که متوجه نمی شوی که در نیت، تغییر پدید آمده است!
دیده ای که گاهی به فرستنده ای گوش می دهی، امواج دیگری روی ایستگاه می آید، پارازیت شنیده می شود و مزاحم برنامه اصلی می گردد؟
دیده ای گاهی خبر گوش می دهی، صدای دیگری به آن ضمیمه می شود و دو صدا بگوش می رسد؟
گاهی قرآن گوش می دهی، خود به خود موجها عوض می شود و تبدیل به موسیقی بگوش می رسد؟
گاهی صدای بیگانه روی برنامه خودی می آید؟
نیت نیز چنین است.
گاهی هدف، دین است، دنیا هم به آن آمیخته می گردد و انگیزه دینی به هدف زیبایی مبدل می شود.
گاهی نیت در آغاز، حیات جان و صفای درون است، ولی بعدا کسب نان و آرایش برون می شود.
خالص و پاک است، مخلوط و آلوده می شود.
مهم، حفظ آن نیت پاک و الهی است، حدوثاً و استمراراً... از آغاز، تا انجام.
پیش از حرکت، در مسیر، و تا مقصد.
در اوائل، شاید حتی تصور روشنی از راه و مقصد و سرانجام کار نیست. نیت هم در حد یک عنوان. کلی و غالباً هم به رنگ الهی و آهنگ خلوص است، ولی وقتی قدری از راه را آمدی، دور نمایی از آینده را دیدی، جایگاه خودت و علم و قضیلت و شخصیت حوزویت را، در یک مجموعه، اندکی دریافتی، مایکون یا مایمکن ان یکونها را تا حدی پیش بینی کردی، چهره هایی دیگر و ابعاد تازه ای از نیت، ممکن است، خدای نکرده، پدید آید و رخ بنماید...!
علم برای علم که هدف مقدسی نیست.
فرا گرفتن دانش، حتماً با انگیزه ای و برای رسیدن به هدفی است.
آن هدف چیست؟... می دانی؟
در این اندیشیده ای که برای چه درس می خوانی؟
آیا خوش آمدنت تر یک عالم مذهبی بوده است؟
آیا پدر، تو را فرستاده و چون او می خواسته، طلبه شده ای؟
آیا حال و هوای محیط خانواده و شرائط تربیتی تو را کشانده است؟
آیا رفقا و دوستان، تو را به دنبال خود کشیده اند؟
ممکن است کسی بجای رفتن به سر بازی و پادگان، طلبه شود تا در مدرسه بماند.
ممکن است برای فراز از فشنگ و جنگ، به کاغذ و کتاب و قلم پناهنده شود.
و... خیلی ممکن استهای دیگر!
از کجا می توان شناخت که هدف و انگیزه از تحصیل علم چیست؟

صورتهای فرضی مسأله

امروز، روز حاکمیت و ولایت فقیه و اقتدار روحانیت است.
فقهاء مبسوط الیدند، و روحانیت، مورد احترام و دارای نفوذ و اعتبار.
در عصر جمهوری اسلامی، با شرایط و ویژگی هایی که اشاره شد، حفظ خلوص نیت از آفت ها دشوارتر است.
و نیز، شناخت نیت و انگیزه، پیچیده تر...
زیرا، امروز، بیش از پیش، میدانهای مین و سیمهای خاردار و کانالهای آکنده از مواد منجر سر راه طلبه وجود دارد که هم نیتها را در معرض اختلال و شائبه ها ممکن است قرار دهد و هم علمها را دورتر از صلاح و اصلاح! اقبال دنیا را دست کم نگیرید...
از کجا بدانیم که برای خدا درس می خوانیم، یا برای دنیا علم فرا می گیریم؟
روی سخن، بیشتر با آنان است که در عصر مبارک این نظام و دوره پس از انقلاب، پای در این راه نهاده اند.
در شرایط عادی، تشخیص نیت مشکل است. محک لازم است.
این محک را، نه در یک جریان و عمل، بلکه به صورت دوران امر مطرح می کنیم. زیرا در شرایط مختلف، قضاوت هم آسانتر و تشخیص هم علمی تر است.
صورتهای فرضی مسأله چیست؟
آیا در همه شرایط و در همه صور، انگیزه تحصیل علوم دینی داشتی؟
مثلا، در دوران امر تحصیل علم، بین صورت فقر و ثروت، گمنامی و شهرت، خواری و عزت، خوف و امن، فشار و آسایش، مقبولیت یا مطرودیت، باز هم برای آموختن دانشهای حوزوی آماده ای؟ و این حالتها بی تأثیر است؟
اگر روحانی شدن، همراه باشد با انزوای در جامعه.
اگر عمامه بر سر نهادن، مقرون باشد با هتک و اهانت و خواری و استهزای دیگران.
اگر درس دینی خواندن، مایه عقب افتادگی در جامعه باشد،
اگر به حوزه آمدن، فقر و تهی دستی و فشار زندگی را همراه داشته باشد،
اگر عالم مذهبی شدن، با ترس و ناامنی و احساس خطر آمیخته باشد،
اگر با فراگرفتن علم، بر چسبهای: مرتجع، امل، فناتیک، کهنه فکر، قرون وسطایی، سربار، بخوریم.
اگر طلبگی و صرف و نحو خواندن، صرف دنیایی نداشته باشد، آیا باز هم حاضری پویای این راه و جویای این علم باشی؟!...
اگر برای درس خواندنت، آینده ای درخشان و وجهه و اعتبار و زندگی و رفاهی پیش بینی می کنی و ادامه تحصیل علم را در گرو تحقق این مسائل می بینی، به نحوی که اگر آنها نبود، این هم نبود در این صورت میزان برای خدا یا برای بودنش را می توانی تشخیص دهی.
دنیا، هم حلال دارد و هم حرام.
دنیای حلال که عیبی ندارد، ولی چرا طلب علم برای دنیا، حتی حلالش، باز ناپسند و ضد ارزش است! چرا که گرفتاری پدید می آورد.
وقتی حلالی به حرام منجر شود و روایی، ما را به ناروا بکشاند، نامطلوب می گردد.
به قول فیض کاشانی:
... تزین به مباح، حرام نیست، ولی در آن، موجب انس گرفتن می شود. به شکلی که ترک دشوار می شود و معمولا تداوم دادن به زینت و آراستگی، با ابزار و وسایلی است که گاهی تهیه اش از راه حرام و ارتکاب گناه و سازشکاری و مردم داری و ریاکاری و امور دیگر است که احتیاط در ترک اینهاست...(171)
غزالی می گوید:
... سلاطین به عالمانی بذل و بخشش می کند که طعم در استخدام آنان داشته باشند و به وسیله آنان بر ثروت خویش بیفزایند و از آنان در رسیدن به خواسته هایشان کمک بگیرند و حضور علماء در مجالسشان، بر ایشان و جبهه و آبرو باشد و روبرو و پشت سر، دعا گوی سلاطین باشند و توجیه گر کارها و ثنا خوان آنان...
وگرنه، اگر گیرنده این بخششها، نه با سؤال، خود را خوار کند، نه به خدمت سلطان تردد نماید، نه دعا گو و نثا خوان شود، نه هنگام نیاز، به نفع او کار کند، نه جزء حاشیه و سیاهی لشکر و زینت مجلس او باشد، نه دوستی و محبت و هواداری خو را ابراز کند، نه زشتیها و ستمها و بد رفتاریهایش را پرده پوشی کند، هرگز حتی یک درهم نیز، حاضر به پرداخت به علماء در چنین شرایطی نیستند...(172)
منظور این است که حتی دنیای حلال هم می تواند انسانی را به حرام بکشد. پس نمی تواند انگیزه ای برای فرا گرفتن علم باشد.
فرض کن که دنیای حلالی داری، زندگی، رفاه، پول، موقعیت، خانه، آرامش و... اگر هیمنها مانع قیام به واجب شود، حرام می گردد.
اگر امر بمعروف و نهی از منکر، به زحمت و فشار منتهی شود،
اگر جهاد و مبارزه، به حبس و اسارت و شهادت بینجامد،
اگر اظهار حق، از دست دادن منافع و مزایایی را همراه داشته باشد،
اگر دفاع از مظلوم، دشمنی و ضربه ظالم را در پی داشته باشد،
اگر عمل به وظیفه و اداء تکلیف اجتماعی، رنج کشیدن و شب و روز نداشتن و تلاش بی وقفه و فدا کردن آسایش را بطلبد، اینها، از همان موارد صورتهای فرضی مسأله است.
اگر برای نیفتادن به دام بلاها، به وظیفه عمل نکنی، و برای حفظ داشته ها به تکلیف نپردازی، این جا همین دنیای حلال، که از راه مشروع هم فراهم باشد، حرام می گردد، چون از واجب الهی باز می دارد و به جای آن که بال و پر پرواز شود، علقه های زمین گیر شدن و اسباب اخلاد الی الارض می گردد و علم، به جای ابزار حرکتمان را بسازد، مانع می سازد، به جای قاتق نان بودن، قاتل جان می شود و عالم، به جای عمل به وظیفه در دفاع از حق و ستیز با ظلم و افشای نفاق و دعوت به عدل، محافظه کار می گردد و در برابر شکسته شدن عهدهای الهی و توهین به مقدسات شرع و هتک نوامیس مسلمانان و محرومیت و مظلومیت بندگان خدا، سیاست سکوت پیشه می کند...
بالاخره نیت و انگیزه چیست؟
تبلور نیت در صحنه عمل
خط نامرئی نیت، وقتی در مقابل نور خورشید امتحان قرار می گیرد، دیده و خوانا می گردد.
حوادث واقعه و وقایع حادثه، نیتها را متبلور می سازد و نیت واقعی، خود را نشان می دهد.
آن گاه، حتی خودت هم اگر درست به نیت و انگیزه های واقعی پنهان خود توجه نداشتی، بصیر می گردی.
تبلور نیت، محتاج به گذشت زمان و گذر از دالان حوادث و تنگه فشارها و لغزشگاههای منافع و پرتگاههای دنیاست.
بروز شرایط مختلف و حدوث جریانات، نیتها را غربال می کند.
ریز و درشت آنها را جدا می سازد، الهی و نفسانی بودن آنها را مشخص می نماید.
مثل یک صحنه جدی مسابقه، یا میدان نبرد واقعی.
اگر با دوست خود، از روی تفنن، کشتی بگیری، یا تا رسیدن به هدفی بدوی، میزان مهارت در کشتی یا سرعت یا دویدن خود را به دست نمی آوری. شاید هم بر این اساس درباره خود قضاوت کنی، ولی وقتی در یک مسابقه جدی، با یک حریف ماهر، با یک رقیب خطرناک کردی، در این صحنه جدی، استعدادها و مهادتهایت آشکار می شود.
و نیز همانند جنگ،
اگر در یک پادگان آموزشی، یا در یک دوره نظامی، پس از آموزش، مانورو عملیات تمرینی داشته باشیم. این، هرگز میزان واقعی شجاعت و مقاومت و صلابت و درایت ما را در امر دفاع و صحنه نبرد نشان نمی دهی، هر چند در مانور، تیر هم شلیک شود، ساختمانی هم منفجر گردد، مجروح هم داشته باشیم و گروه مقابل را خلع سلاح و پایگاهشان را تصرف کنیم و دیوار صوتی را هم بشکنیم.
هیچ گاه کار تمرینی، ملاک نمره و ارزشگذاری و قضاوت نیست. میزان جبهه نبرد است.
آن جا که نیروهای دشمن، که دشمنی واقعی با ما دارند، در گیریم، آن جا که شلیک و تک و پاتک و گلوله اش حقیقی است، آن جا که دشمن به قصد نابودی ما، به حمله و شبیخون می زند...
چون درگیری حقیقی است، مقارمتها و روحیه ها آشکارتر می شود.
در شرایط عادی، ممکن است خیال کنی برای خدا درس می خوانی، تصور کنی برای خدمت به اسلام، به حوزه آمده ای، برای تبلیغ دین، به روستاها و شهرها و جبهه ها می روی.
ولی، اگر پای منافع، هواهای نفسانی، مقام و عنوان و... پیش آید، میدانهای جدی نبرد با ابلیس پیش آمده است.
این گردنه ها، عقبه ها، پرتگاها، مسیلها، طوفانها، موجها، و... به نیتهای ما تشخیص و تعین می دهد،
آن را از اجمال به تفصیل، از کلی به جزئی، و از اتبهام به وضوح می رساند.
اگر برای برخی، امواج خروشان و طوفانهای مهیب و دره های هولناک سقوط، عامل تغییر و تحول و خود باختن و راه گم کردن و... است.
در مورد بعضی هم، از نسیمی دفتر ایام بر هم می خورد!
با صراحت یم پرسم، تا با صداقت جواب دهی:
آیا همان نیت پاک و خالص و الهی را که در نخستین روز و ورود به حوزه و شروع به درس و بحث و گشودن کتاب داشتی، اینک هم داری؟
آیا آن روز که صرف میر و صمدیه می خواندی، مانند امروز که رسائل و مکاسب و کفایه می خوانی، به درس و حوزه و روحانیت نگاه می کردی؟
آیا دوره متن و خارج ایت، یک حال و هوا داشته است؟
آیا آن زمان که قصد و فعل و حروف جر و مصغر و توابع و یا اشکال اربعه و قیاس و تناقص و کلی و جزئی می خوانی، با آن مرحله که ادله برائت و شبهه مفهومی و مصداقی و حجیت ظن و اصل مثبت و استصاب و مرجحات سندی و... را بحث می کردی، یک حال داشتی؟
آیا جامع المقدمات، مقدمات الجمع بوده یا شده است؟
آن موقع که پای درس دیگران می نشستی و اینک که پای درست می نشینند،
آن زمان که عنوان طلبه داشتی، و امروز که حجة الاسلام و آیة الله خطابت می کنند،
آن زمان که محصلی گمنام از شهری دور یا روستائی فقیر بودی و با عشقی زلال به حوزه علمی امام صادق (علیه السلام) آمدی و اینک که از فضای مشهور و اساتید معروفی، حالت چه تفاوتی کرده است؟
حضورت در درس یک استاد، آیا به نیت استفاده علمی است، یا بهره برداری سیاسی، یا کسب عنوان؟
اگر نه برای خداست، چه امیدی می توان داشت که موجب قرب به حق گردد؟
به فرموده حضرت امام:
... در درس و تحث، اخلاص داشته باشید، تا شما را به خدا برساند(173).