فهرست کتاب


آفات علم، آسیب شناسی حیات علمی دانشمندان

جواد محدثی‏

توبه کتمان

کتمان، گناه است و حقپوش، گناهکار.
و توبه به از گناه، لازم!
مرحوم طبرسی در مجمع البیان، کتمان را از بزرگترین گناهان کبیره می شمارد و می گوید: هر کس از علوم دینی چیزی را کتمان کند، در عمل و کیفر، همچون علمای یهود و نصاری است که با علم و یقین، خقانیت رسالت پیامبر را کتمان کردند(158).
ولی از این گناه، چگونه باید توبه کرد؟
توبه گناهان کتمان، چیزی جز بیان و تبیین نیست.
جبران خطای حقپوشی و سکونت خائنانه، افشاگری است.
در آیه کتمان، لعنت خدا و فرشتگان را بر اهل کتمان بیان می کند، ولی آنان را که توبه و اصلاح و تبیین می کنند، استثنا می نماید.
به فرموده علامه طباطبایی:
این که در استثناء فرموده است: تابوا و بینوا، آشکار کردن توبه، یعنی توبه و تبیین. به این معنی است که: آنچه را کتمان کرده بودند بگویند. حتی کتمانشان را هم بگویند که ماکتمان کرده بودیم (دقت کنید) وگرنه، توبه نخواهد بود. زیرا این نکته را که کتمان کرده بودند هنوز بیان نکرده اند و کتمان نموده اند(159).
در توبه کتمان، چیزی جز بیان حقائق پذیرفته نیست و جز افشاء، علاجی برای سلطه های جائز، این آفت های مجسم، نمی توان یافت.
حجاج، کسی را نزد حسن بصیری فرستاد و گفت: اینها چیست که از تو، به من گزارش رسیده است؟
گفت: همه آنچه را که به تو رسیده، نگفته ام. و همه آنها را که گفته ام به تو نرسیده است.
حجاج پرسید:
آیا تو نگفته ای که: نقاق، سرکوب شده بود، اما اینک دستاری بر سر و تیغی بر کف گرفته است؟
گفت: آری.
پرسید: با این که می دانی ما از این گونه سخنان خوشمان نمی آید چه چیز تو را بر مردم بیان کنند و کتمان ننمایند(160).
جا دارد که در باره بیان به عنوان توبه کتمان، بیش از این سخن گفته شود، ولی مجال نیست. کاوش آن به عهده خود شما.
سخن درباره کتمان به دراز کشید.
بخصوص درباره کتمان فضیلت.
هنوز هم مباحثی در این زمینه باقی است.
اما... این موضوع را در همین جا به پایان می بریم.
تا در فصلی دیگر، به آفتی دیگر از آفات علم بپردازیم.

دنیا طلبی

... باز هم آفتی از آفات علم.
دنیا طلبی
با در و رنج، قلم را در این وادی می کشیم.
چه می توان کرد؟
برای رسیدن به هدف و طی طریق در تهذیب و سلوک، باید راه را شناخت و همه خطرها و کمینگاهها و لغزشگاهها و پرتگاههایش را... و با بصیرت قدم پیش نهاد.
علم، از بهر دین آوردن است نه از بهر دنیا خوردن! (گلستان سعدی).
بسا آزاد که اسیر است، و چه بسا اسیر، که آزاد.
بسا ثروتمند که اسیر است است، و بسا تهی دست، که غنای نفس دارد و از رنگ تعلق، رهاست.
در بند داشته ها بودن، و اسیر خواسته ها شدن، بردگی آشکار است.
و... زهد، نداشتن نیست، بلکه در بند داشته ها نبودن است.
و علمی علم است و الهی و مقدس و ارزشمند، که راه رهایی نشانت دهد.
و عالمی، عالم ربانی است که طلب علمش، او را از دام دنیا برهاند.
دانشی که معرفت و بصیرت نیاورد، از جهل بدتر است.
علمی که چهره دنیا را آن گونه که هست به ما نشناساند، خمیر مایه تباهی جان و اتلاف عمر است.
گر چه سخن از دنیا طلبی عالم است، لیکن دنیا را ابتدا باید شناخت تا زشتی دنیا جویی هم آشکار گردد.
مگر دنیا چیست؟...
بگذار کلامی از فیض کاشانی بگویم:
... عالم دنیا طلب، بدتر و معدب تر از نادان است و عالمان آخرت طلب، رستگارند. کمترین درجه عالم، آن است که حقارت و پستی و تیرگی و گذرا بودن دنیا را بفهمد و از ظلمت و دوام و صفای نعمت و جلالت حکومت آخرت با خبر باشد و بداند که این دو، مثل دو هوو هستند که هرکدام را راضی کنی، دیگری را به خشم آورده ای. و مثل دو کفه ترازویند، کخ هر کدام را سنگین کنی، دیگری سبک می شود و مثل مشرق و مغرب اند، که هر چه به یکی نزدیکتر شوی، از آن دیگری دور می شوی و مثل دو ظرف پر و خالی اند، به هر اندازه که از ظرف پر به ظرف خالی بریزی تا پر شود، به همان مقدار، آن ظرف پر خالی می شود(161).
به فرموده امیر المومنین (علیه السلام):
من ابصربها بصرته و من ابصر الیها اعمته(162).
اگر با آن دیدی، بینا خواهی شد و اگر در آن نگریستی، کورت خواهد شد.
همچون خورشید، یا شعله یک آتش، یا نور شمع و لامپ، که اگر به وسیله اینها اطراف را دیدی، راه را پیدا کرده به مقصد می رسی. ولی اگر به خود خورشید چشم دوختی و به شعله نگریستی و به نور چراغ خیره شدی، چشمت را خواهد زد و دیگر جایی را نخواهد دید... شاید سرت به دیواری بخورد، یا پایت به گودالی بیفتد.
اگر هدف از آموختن دانش هم، رسیدن به دنیا باشد، این، از آخرت، بازت می دارد ولی اگر علم را وسیله آخرت دانستی، پل عبورت خواهد بود و اگر هدف زندگی گرفتی، سد راهت خواهد گشت و از خدا دورت خواهد کرد.
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:
من ازداد فی العلم رشدا فلم یزدد فی الدنیا زهدالم یزدد من الله الا بعدا(163).
افزایش علم، باید زهد آفرین باشد وگرنه دور کننده از خدا خواهد بود.
و نیز فرمود:
ما ازداد عبد علما فازداد فی الدینا رغبة الا ازداد من الله بعدا(164).
و حضرت امام، قدس السره، سالها پیش فرمود:
و... اگر در کارها نیت خالص نباشد، انسان را از درگاه ربوبی دور می کند. طوری نباشد که پس از هفتاد سال، وقتی نامه های شما را باز کنند، ببینند العیاذ بالله هفتاد سال از خداوند دور شده اید(165).
به قول خواجه عبد الله انصاری:
علم، بر سر، تاج است و مال، بر گردن، غل.
و... دریغ که تاج سر، غل گردن گردد، و سرمایه آخرت آفرین، صرف دنیا شود و آخرت را از کف بگیرد.
سخن امام صادق (علیه السلام) چنین است که: هرکس حدیث را بخاطر سود دنیوی طلب کند، در آخرت بی بهره است(166).
و این کلام ابوذر است که:
هر کس علم آخرت را برای متاع دنیا فرا بگیرد، بوی بهشت را نخواهد یافت(167).
به گفته سعدی:
زاهد که درم گرفت و دینار - رو، زاهد دیگری به دست آر
و عالم دنیا طلب چنین است.
اگر دانش می اندوزی تا دنیای خود را تأمین کنی، اگر علم و قانون و منطق و قلم و بیان می آموزی، تا پول و پست و مسند و منبر و محراب فراهم آوری،(168) اگر دین فرا می گیری، تا دنیا فرا چنگ آری، به همان دنیا می ارزی و نه بیشتر!... که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:
آن که علم را برای دنیا می طلبد، بهره اش همان دنیا ست.
و نتیجه اش... گاهی حسرت ابدی و آتش دوزخ!
به بیان امام امت:
مواظب باشید مبادا پنجاه سال، بیشتر یا کمتر در حوزه ها، با کد یمین و عرق جبین، جهنم کسب نمایید!(169).

شناخت نیت

گاهی ابزار، جای هدف را می گیرد و وسیله به جای مقصد می نشیند و راه تبدیل به توقفگاه می شود و انگیزه، دیگر حالت انگیزش را ندارد.
چه باید کرد؟...
و رای نیت ظاهری، انگیزه های پنهان را شناختن، در قالب انگیزه آشکار،
محرک اصلی را یافتن، از پوست گذشتن و به مغز رسیدن،
هدف را در بلبشوی به هم آشفته مراحل عمر و مدارج تحصیل،
گم نکردن، به انگیزه های آگاهانه و نا آگاهانه نهفته در پشت سر عمل، توجه داشتن،... هشیاری و بصیرتی می طلبد، دقیق و نافذب(170)!
نیت چیست؟
نیت، همان دینام محرک است،
پیشوانه اقبال به حوزه است،
انگیزه شروع و ادامه راه است.
همان است که اگر نباشد، عمل هم تحقق نمی پذیرد.
مگر نه این که اگر کسی در هوای گرم تابستان، به نیت خنک شدن وضو بگیرد، وضویش باطل است؟ و اگر به نیت نظافت، غسل کند، غسل نیست، شستشوی بدن است! از کجا بفهمد که برای خداست یا به خاطر خنکی؟!
اگر خنک شدنی در کار نبود، آیا باز هم وضو می گرفت؟
اگر نمی گرفت، معلوم می شود که در نیت، قصد قربت نداشته است.
در شناخت نیت در تحصیل علم هم، چنین محاسبه ای ضروری است.
گاهی، نیت برای خود انسان هم نامشخص است.
گاهی، نیت در آغاز، مبهم است، پس از شروع به کار روشن می شود.
گاهی، مجمل است، در جریان عمل وضوح می یابد. گاهی ناخودآگاه است، در متن کار، آگاهانه می شود.
گاهی تحمیلی و القاوئی است، پس از مراحلی انتخابی می گردد.
گاهی در ابتدا، بسیط و ساده است، در گذر از مراحل، پیچیده و چند بعدی می شود.
نخست یکی است، سپس شریک پیدا می کند، واحد است، ضمیمه می یابد و متعدد می شود.
گاهی انگیزه، خداست، ابلیس هم پای خود را به میان می کشد، حتی آنچنان که متوجه نمی شوی که در نیت، تغییر پدید آمده است!
دیده ای که گاهی به فرستنده ای گوش می دهی، امواج دیگری روی ایستگاه می آید، پارازیت شنیده می شود و مزاحم برنامه اصلی می گردد؟
دیده ای گاهی خبر گوش می دهی، صدای دیگری به آن ضمیمه می شود و دو صدا بگوش می رسد؟
گاهی قرآن گوش می دهی، خود به خود موجها عوض می شود و تبدیل به موسیقی بگوش می رسد؟
گاهی صدای بیگانه روی برنامه خودی می آید؟
نیت نیز چنین است.
گاهی هدف، دین است، دنیا هم به آن آمیخته می گردد و انگیزه دینی به هدف زیبایی مبدل می شود.
گاهی نیت در آغاز، حیات جان و صفای درون است، ولی بعدا کسب نان و آرایش برون می شود.
خالص و پاک است، مخلوط و آلوده می شود.
مهم، حفظ آن نیت پاک و الهی است، حدوثاً و استمراراً... از آغاز، تا انجام.
پیش از حرکت، در مسیر، و تا مقصد.
در اوائل، شاید حتی تصور روشنی از راه و مقصد و سرانجام کار نیست. نیت هم در حد یک عنوان. کلی و غالباً هم به رنگ الهی و آهنگ خلوص است، ولی وقتی قدری از راه را آمدی، دور نمایی از آینده را دیدی، جایگاه خودت و علم و قضیلت و شخصیت حوزویت را، در یک مجموعه، اندکی دریافتی، مایکون یا مایمکن ان یکونها را تا حدی پیش بینی کردی، چهره هایی دیگر و ابعاد تازه ای از نیت، ممکن است، خدای نکرده، پدید آید و رخ بنماید...!
علم برای علم که هدف مقدسی نیست.
فرا گرفتن دانش، حتماً با انگیزه ای و برای رسیدن به هدفی است.
آن هدف چیست؟... می دانی؟
در این اندیشیده ای که برای چه درس می خوانی؟
آیا خوش آمدنت تر یک عالم مذهبی بوده است؟
آیا پدر، تو را فرستاده و چون او می خواسته، طلبه شده ای؟
آیا حال و هوای محیط خانواده و شرائط تربیتی تو را کشانده است؟
آیا رفقا و دوستان، تو را به دنبال خود کشیده اند؟
ممکن است کسی بجای رفتن به سر بازی و پادگان، طلبه شود تا در مدرسه بماند.
ممکن است برای فراز از فشنگ و جنگ، به کاغذ و کتاب و قلم پناهنده شود.
و... خیلی ممکن استهای دیگر!
از کجا می توان شناخت که هدف و انگیزه از تحصیل علم چیست؟