فهرست کتاب


آفات علم، آسیب شناسی حیات علمی دانشمندان

جواد محدثی‏

کتمان و عامل ترس

جان، عزیز است و حفظ آن لازم.
لیکن به چه قیمتی؟
حتی به بهای ذلت و بی تقوایی و خیانت و هدم اساس دین؟
آنان که از روی ترس، حقایق را کتمان می کنند و بینات را نمی گویند و رسالت بیان گردن نمی نهند، در حفظ چنین جانی و بابهائی این چنین ناشایست، چه دل خوشند؟
مگر نه این که مرگ در راه اظهار حقایق و افشای چهره باطل خود زندگی است؟
چه زیباست بیان امام کاظم، (علیه السلام)، که:
قل الحق و ان کان فیه هلاکک فان فیه نجاتک(151).
و این سخن، ضرورت گفتن حق و توجه نکردن به عامل خوف را در کتمان، بیان می کند. چرا که در زندگی در سایه کتمان حقایق، مرگ سیاه است.
و عزت، در سایه حق گویی است.
و شجاعت، اظهار حقایق و گفتن سخن حق و عدل، رو در روی سلطه جائران و زمامداران خود سر و ستم گستر است.
که این فرموده امام علی (علیه السلام) و رسول خداست:
افضل الجهاد کلمه حق سلطان جائر(152).
مگر نه این که گاهی جهاد با زبان، زمینه سازد جهاد علمی است؟
مگر نه این که قلمها شهید پرورند؟
مگر نه این که اعلامیه ها گاهی برای صاحبان ایمان، تکلیف مبارزه به همراه داشته است؟
شهیدانی که بر صلیب قلم خویش به دار آویخته شدند و زنده یادانی که شهید بیان و صراحت خود گشتند، فراوانند.
راز حیات جاویدشان در همان حق گویی در برابر سلطه ظالمان است.
از قافله عظیم عالمان شهیدی که در این خط سرخ انبیایی، به شهادت و جاودانگی رسیدند، تنها از شهید سید محمد باقر صدر یاد کنیم
فقیه بزرگوار و روشن و حر و شجاعی که ورق خونین تاریخ زندگی پاک خویش را با مبارزه قاطع بر ضد طاغوت بغداد و حزب بعث کافر، امضا نمود.
او، با آگاهی از فرجام این صراحت، در پیام خویش گفت:
... بر هر مسلمانی در عراق و هر عراقی در خارج عراق است که با هر چه که در قدرت دارد، برای ادامه جهاد و مبارزه و برداشتن این کابوس از روی سینه عراق عزیز و آزاد سازی آن از دست این باند غیر انسانی و به وجود آوردن یک حکومت صالح و سالم و شریف بر اساس اسلام، فعالیت نماید حتی اگر به قیمت جانش تمام شود(153).
و این پیام، به قیمت جان خودش تمام می شود و به شهادت می رسد. ولی چه باک!
مگر شهید، آیة الله صدر زنده نیست؟
آیا آنان زنده اند که زندگی را به قیمت سکونت و سازش و تسلیم و ذلت، نگه داشته اند، یا شهید صدر؟
اگر امروز، عالمان ساکت، در کشورهای مختلف اسلامی و عربی ساکت اند، اگر آگاهان ممالک اسلامی، دم فرو بسته اند و خاموشی را مزمزه می کنند،
اگر از ترس سلطه ها و به خاطر حفظ جان و منافع خویش، حقایق را کتمان می کنند و با حاشیه نشینی بر بساط حکومتهای مزدور و وابسته و خائن، مهر تأیید بر جنایت آنان می زنند، برای فردای قیامتشان چه پاسخی تهیه کرده اند؟ وای اگر از پس امروز بود فردایی!
و برای امروز و فردای ذلت مسلمانان، چگونه توجهی دارند؟
مگر خدا از عالمان، پیمان نگرفته است که بر شکمبارگی ظالم و گرسنگی و حرمان مظلوم، سکوت و سازش نکنند(154)؟
سید الشهدا (علیه السلام) در نامه خویش به علمای عصر خود، اعلام خطر می کند و ابراز ترس، از سرنوشت دردناک آنان و عذاب خدا، به خاطر آن که عهده های خدا را شکسته می بینند، ولی فریا نمی زنند، زیر پا ماندن میثاق رسول الله را می نگرند.
و رها شدن محرومان زمین گیر و نابینا را در شهرها می بینند، ولی کاری نمی کنند و با سازش و تسلیم، در پی ایمنی و سلامت خویشند(155).
امام سجاد، (علیه السلام)، نیز، در نامه ای به محمد بن مسلم زهری که به دربار امویان گرو دیده بود ضمن بیان تعهداتی که بر دوش عالم ربانی است و محمد بن مسلم، همه آنان را فراموش کرده بود، وقتی یادآوری می کند که خداوند، از عالمان، پیمان بیان و عدم کتمان گرفته است، می فرماید:
. اعلم ان ادنی ما کتمت ما احتملت ان انست وحشة الظالم و سهلت له طریق الغنی...(156).
بدان! کمترین و کوچکترین نتیجه کار تو آن است که باعث انس و آرامش وحشت ستمگر شده ای و جاده صاف کن گمراهی گشته ای!
نصیحت امام حسین (علیه السلام) به علماء سوئی که به تکلیف خود در عصر امویان عمل نمی کردند و در مقابل مظالم، ساکت بودند چنین بود:
... انتقاد و عیب گیری خداوند از علمای یهود و نصاری برای آن بود که آنان، ستمگران را می دیدند که به منکر و فساد پرداخته اند ولی نهی نمی کردند. یکی به خاطر رغبت و طمع به آنچه از آنان بدیشان می رسید، و دیگری بخاطر ترس از آنان. در حالیه خداوند فرمود است: از مردم نترسید، از من بترسید(157).
تکیه امام روی دو عنصر رغبت و رهبت است، یعنی طمع و ترس، که عامل اساسی کتمان حقایق و فضایل و ریشه بسیاری از مفسده ها و اسارتهاست.
یعنی، علاقه به داشتن، و ترس از دست دادن فتامل!

توبه کتمان

کتمان، گناه است و حقپوش، گناهکار.
و توبه به از گناه، لازم!
مرحوم طبرسی در مجمع البیان، کتمان را از بزرگترین گناهان کبیره می شمارد و می گوید: هر کس از علوم دینی چیزی را کتمان کند، در عمل و کیفر، همچون علمای یهود و نصاری است که با علم و یقین، خقانیت رسالت پیامبر را کتمان کردند(158).
ولی از این گناه، چگونه باید توبه کرد؟
توبه گناهان کتمان، چیزی جز بیان و تبیین نیست.
جبران خطای حقپوشی و سکونت خائنانه، افشاگری است.
در آیه کتمان، لعنت خدا و فرشتگان را بر اهل کتمان بیان می کند، ولی آنان را که توبه و اصلاح و تبیین می کنند، استثنا می نماید.
به فرموده علامه طباطبایی:
این که در استثناء فرموده است: تابوا و بینوا، آشکار کردن توبه، یعنی توبه و تبیین. به این معنی است که: آنچه را کتمان کرده بودند بگویند. حتی کتمانشان را هم بگویند که ماکتمان کرده بودیم (دقت کنید) وگرنه، توبه نخواهد بود. زیرا این نکته را که کتمان کرده بودند هنوز بیان نکرده اند و کتمان نموده اند(159).
در توبه کتمان، چیزی جز بیان حقائق پذیرفته نیست و جز افشاء، علاجی برای سلطه های جائز، این آفت های مجسم، نمی توان یافت.
حجاج، کسی را نزد حسن بصیری فرستاد و گفت: اینها چیست که از تو، به من گزارش رسیده است؟
گفت: همه آنچه را که به تو رسیده، نگفته ام. و همه آنها را که گفته ام به تو نرسیده است.
حجاج پرسید:
آیا تو نگفته ای که: نقاق، سرکوب شده بود، اما اینک دستاری بر سر و تیغی بر کف گرفته است؟
گفت: آری.
پرسید: با این که می دانی ما از این گونه سخنان خوشمان نمی آید چه چیز تو را بر مردم بیان کنند و کتمان ننمایند(160).
جا دارد که در باره بیان به عنوان توبه کتمان، بیش از این سخن گفته شود، ولی مجال نیست. کاوش آن به عهده خود شما.
سخن درباره کتمان به دراز کشید.
بخصوص درباره کتمان فضیلت.
هنوز هم مباحثی در این زمینه باقی است.
اما... این موضوع را در همین جا به پایان می بریم.
تا در فصلی دیگر، به آفتی دیگر از آفات علم بپردازیم.

دنیا طلبی

... باز هم آفتی از آفات علم.
دنیا طلبی
با در و رنج، قلم را در این وادی می کشیم.
چه می توان کرد؟
برای رسیدن به هدف و طی طریق در تهذیب و سلوک، باید راه را شناخت و همه خطرها و کمینگاهها و لغزشگاهها و پرتگاههایش را... و با بصیرت قدم پیش نهاد.
علم، از بهر دین آوردن است نه از بهر دنیا خوردن! (گلستان سعدی).
بسا آزاد که اسیر است، و چه بسا اسیر، که آزاد.
بسا ثروتمند که اسیر است است، و بسا تهی دست، که غنای نفس دارد و از رنگ تعلق، رهاست.
در بند داشته ها بودن، و اسیر خواسته ها شدن، بردگی آشکار است.
و... زهد، نداشتن نیست، بلکه در بند داشته ها نبودن است.
و علمی علم است و الهی و مقدس و ارزشمند، که راه رهایی نشانت دهد.
و عالمی، عالم ربانی است که طلب علمش، او را از دام دنیا برهاند.
دانشی که معرفت و بصیرت نیاورد، از جهل بدتر است.
علمی که چهره دنیا را آن گونه که هست به ما نشناساند، خمیر مایه تباهی جان و اتلاف عمر است.
گر چه سخن از دنیا طلبی عالم است، لیکن دنیا را ابتدا باید شناخت تا زشتی دنیا جویی هم آشکار گردد.
مگر دنیا چیست؟...
بگذار کلامی از فیض کاشانی بگویم:
... عالم دنیا طلب، بدتر و معدب تر از نادان است و عالمان آخرت طلب، رستگارند. کمترین درجه عالم، آن است که حقارت و پستی و تیرگی و گذرا بودن دنیا را بفهمد و از ظلمت و دوام و صفای نعمت و جلالت حکومت آخرت با خبر باشد و بداند که این دو، مثل دو هوو هستند که هرکدام را راضی کنی، دیگری را به خشم آورده ای. و مثل دو کفه ترازویند، کخ هر کدام را سنگین کنی، دیگری سبک می شود و مثل مشرق و مغرب اند، که هر چه به یکی نزدیکتر شوی، از آن دیگری دور می شوی و مثل دو ظرف پر و خالی اند، به هر اندازه که از ظرف پر به ظرف خالی بریزی تا پر شود، به همان مقدار، آن ظرف پر خالی می شود(161).
به فرموده امیر المومنین (علیه السلام):
من ابصربها بصرته و من ابصر الیها اعمته(162).
اگر با آن دیدی، بینا خواهی شد و اگر در آن نگریستی، کورت خواهد شد.
همچون خورشید، یا شعله یک آتش، یا نور شمع و لامپ، که اگر به وسیله اینها اطراف را دیدی، راه را پیدا کرده به مقصد می رسی. ولی اگر به خود خورشید چشم دوختی و به شعله نگریستی و به نور چراغ خیره شدی، چشمت را خواهد زد و دیگر جایی را نخواهد دید... شاید سرت به دیواری بخورد، یا پایت به گودالی بیفتد.
اگر هدف از آموختن دانش هم، رسیدن به دنیا باشد، این، از آخرت، بازت می دارد ولی اگر علم را وسیله آخرت دانستی، پل عبورت خواهد بود و اگر هدف زندگی گرفتی، سد راهت خواهد گشت و از خدا دورت خواهد کرد.
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:
من ازداد فی العلم رشدا فلم یزدد فی الدنیا زهدالم یزدد من الله الا بعدا(163).
افزایش علم، باید زهد آفرین باشد وگرنه دور کننده از خدا خواهد بود.
و نیز فرمود:
ما ازداد عبد علما فازداد فی الدینا رغبة الا ازداد من الله بعدا(164).
و حضرت امام، قدس السره، سالها پیش فرمود:
و... اگر در کارها نیت خالص نباشد، انسان را از درگاه ربوبی دور می کند. طوری نباشد که پس از هفتاد سال، وقتی نامه های شما را باز کنند، ببینند العیاذ بالله هفتاد سال از خداوند دور شده اید(165).
به قول خواجه عبد الله انصاری:
علم، بر سر، تاج است و مال، بر گردن، غل.
و... دریغ که تاج سر، غل گردن گردد، و سرمایه آخرت آفرین، صرف دنیا شود و آخرت را از کف بگیرد.
سخن امام صادق (علیه السلام) چنین است که: هرکس حدیث را بخاطر سود دنیوی طلب کند، در آخرت بی بهره است(166).
و این کلام ابوذر است که:
هر کس علم آخرت را برای متاع دنیا فرا بگیرد، بوی بهشت را نخواهد یافت(167).
به گفته سعدی:
زاهد که درم گرفت و دینار - رو، زاهد دیگری به دست آر
و عالم دنیا طلب چنین است.
اگر دانش می اندوزی تا دنیای خود را تأمین کنی، اگر علم و قانون و منطق و قلم و بیان می آموزی، تا پول و پست و مسند و منبر و محراب فراهم آوری،(168) اگر دین فرا می گیری، تا دنیا فرا چنگ آری، به همان دنیا می ارزی و نه بیشتر!... که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:
آن که علم را برای دنیا می طلبد، بهره اش همان دنیا ست.
و نتیجه اش... گاهی حسرت ابدی و آتش دوزخ!
به بیان امام امت:
مواظب باشید مبادا پنجاه سال، بیشتر یا کمتر در حوزه ها، با کد یمین و عرق جبین، جهنم کسب نمایید!(169).