فهرست کتاب


آفات علم، آسیب شناسی حیات علمی دانشمندان

جواد محدثی‏

کتمان اهل قلم

از سانسور سخن گفته ایم، اما از سوی حاکمان.
سانسور دیگر، از سوی صاحبان قلم، مولفان و متر جمال، بنگاههای نشر و چاپ کتاب، ارباب جرائد و مجلات، اهل دفتر و دیوان و کاتبان و منشیان و مورخان است.
چه در گذشته های بسیار دور، و چه در تاریخ معاصر و همین امروز.
با بستن درها و کشیدن پرده ها، جلوی دمیدن آفتاب و الهام بخش، نمی توان فضیلتها را پنهان کرد.
آنان که در زمینه های چاپ و نشر، دست دارند و اموری در اختیار شان است، باید بر وسوسه های شیطانی درون خود مسلط باشند و در پخش آثار صاحب قلمانی که فضل و شایستگی، از آثار شان می تراود، مسامحه، کار شکنی و مخالفت نکنند و حسد خود را با پوشش های مصلحت اندیشانه ظاهر الصلاح، اعمال نکنند، شاید تاب رسوائیها و رنجهای بعدی را نداشته باشند.
آن سان که گذشت، علی رغم آن همه فشار بر هواداران اهل بیت و اصرار بر کتمان فضایل، شایستگیهای آن دودمان، زبان به زبان، سینه به سینه نقل می شد، در شعرها و روایتها و تالیفات راه پیدا می کرد و به ثبت می رسید.
اما دستهای ناپاکی هم بود که در سند دستکاری می کرد و در کتابهای، تحریف می نمود و با تغییرها خذفها و تبدیل نسخه ها و چاپها، سعی در کتمان داشت.
در مورد فضایل آل علی (علیه السلام)، باید سراغ شناگر این دریا، مرحوم علامه امینی، صاحب الغذیر رفت.
این کاوشگر پر تلاش، در موارد متعددی از کتاب خود، از تغییرها و تحریفها نسبت به فضایل، هنگام استنساخ یا چاپ یا تجدید طبع آثار تاریخی و روایی، پرده بر می دارد و انگیزه های درونی و تنگ نظریهای حسودانه یا خصمانه یا جاهلانه قلم به دستان وابسته یا کم ظریفت و خفاش صفت را بر ملا می کند.
آیا چه فرق است میان آن که زبان حقگو و فضیلت گستر میثم تمار را بر فراز دار قطع می کند، با آن که در تجدید چاپ کتابها و دیوانها اشعاری را که گویای شایستگیهای دودمان رسول الله است، حذف می کند!
مؤلفان گذشته اهل سنت، در کتابهای حدیثی خود، هزاران حدیث جعلی و ضعیف را از بازرگان حدیث که نان وضع و جعل خود را می خوردند نقل کرده اند، ولی از ائمه شیعه، از امام باقر و امام صادق (علیه السلام) حدیث نیاورده اند. چرا؟
آیا جعفر بن محمد (علیه السلام) به اندازه ابو هریره هم قابل اعتماد و استناد نبوده است؟
با انگیزه های دیگری، در این میدان، عمل کرده است؟
تتبع محققانه صاحب الغذیر، و افشاگریهای تاریخی او در سراسر این کتاب گرانقدر و جاوید، گویای کتمان اهل قلم و کتاب است که نسبت به فضایل اهلبیت انجام گرفته است(150).
کتمان، گاهی یک محقق را به محافظه کاری وا می دارد، با به غرض ورزی و بی انصافی و عدول از مرز حق.
آن کس که قلم در دست گرفته، و به نقد کتابی، یا اندیشه و مکتبی یا فلسفه و گروهی می پردازد، اگر روی انگیزه کتمان فضییلت و حسد و غرض ورزی، فقط نقاط ضعف را کنار هم بچیند و تابلوی زشت و چهره کریهی ترسیم و تصور کند، بحق خیانت کرده و آبروی آل قلم را برده است.
مورخانی هم که هنگام بیان قضایا، از یکسری حوادث و صحنه ها، به سرعت عبور می کنند و ذکری به میان نمی آورند، یا صاحبان نقش در یک حادثه و حماسه را نام نمی بردند و یا مطلبی از کسی نقل می کنند و نام منبع و مأخذ را نمی آورند.
و یا تحقیقات دیگران را به اسم خود قالب می زنند و یا... اینها نمونه هایی از کتمان می تواند باشد.

کتمان و عامل ترس

جان، عزیز است و حفظ آن لازم.
لیکن به چه قیمتی؟
حتی به بهای ذلت و بی تقوایی و خیانت و هدم اساس دین؟
آنان که از روی ترس، حقایق را کتمان می کنند و بینات را نمی گویند و رسالت بیان گردن نمی نهند، در حفظ چنین جانی و بابهائی این چنین ناشایست، چه دل خوشند؟
مگر نه این که مرگ در راه اظهار حقایق و افشای چهره باطل خود زندگی است؟
چه زیباست بیان امام کاظم، (علیه السلام)، که:
قل الحق و ان کان فیه هلاکک فان فیه نجاتک(151).
و این سخن، ضرورت گفتن حق و توجه نکردن به عامل خوف را در کتمان، بیان می کند. چرا که در زندگی در سایه کتمان حقایق، مرگ سیاه است.
و عزت، در سایه حق گویی است.
و شجاعت، اظهار حقایق و گفتن سخن حق و عدل، رو در روی سلطه جائران و زمامداران خود سر و ستم گستر است.
که این فرموده امام علی (علیه السلام) و رسول خداست:
افضل الجهاد کلمه حق سلطان جائر(152).
مگر نه این که گاهی جهاد با زبان، زمینه سازد جهاد علمی است؟
مگر نه این که قلمها شهید پرورند؟
مگر نه این که اعلامیه ها گاهی برای صاحبان ایمان، تکلیف مبارزه به همراه داشته است؟
شهیدانی که بر صلیب قلم خویش به دار آویخته شدند و زنده یادانی که شهید بیان و صراحت خود گشتند، فراوانند.
راز حیات جاویدشان در همان حق گویی در برابر سلطه ظالمان است.
از قافله عظیم عالمان شهیدی که در این خط سرخ انبیایی، به شهادت و جاودانگی رسیدند، تنها از شهید سید محمد باقر صدر یاد کنیم
فقیه بزرگوار و روشن و حر و شجاعی که ورق خونین تاریخ زندگی پاک خویش را با مبارزه قاطع بر ضد طاغوت بغداد و حزب بعث کافر، امضا نمود.
او، با آگاهی از فرجام این صراحت، در پیام خویش گفت:
... بر هر مسلمانی در عراق و هر عراقی در خارج عراق است که با هر چه که در قدرت دارد، برای ادامه جهاد و مبارزه و برداشتن این کابوس از روی سینه عراق عزیز و آزاد سازی آن از دست این باند غیر انسانی و به وجود آوردن یک حکومت صالح و سالم و شریف بر اساس اسلام، فعالیت نماید حتی اگر به قیمت جانش تمام شود(153).
و این پیام، به قیمت جان خودش تمام می شود و به شهادت می رسد. ولی چه باک!
مگر شهید، آیة الله صدر زنده نیست؟
آیا آنان زنده اند که زندگی را به قیمت سکونت و سازش و تسلیم و ذلت، نگه داشته اند، یا شهید صدر؟
اگر امروز، عالمان ساکت، در کشورهای مختلف اسلامی و عربی ساکت اند، اگر آگاهان ممالک اسلامی، دم فرو بسته اند و خاموشی را مزمزه می کنند،
اگر از ترس سلطه ها و به خاطر حفظ جان و منافع خویش، حقایق را کتمان می کنند و با حاشیه نشینی بر بساط حکومتهای مزدور و وابسته و خائن، مهر تأیید بر جنایت آنان می زنند، برای فردای قیامتشان چه پاسخی تهیه کرده اند؟ وای اگر از پس امروز بود فردایی!
و برای امروز و فردای ذلت مسلمانان، چگونه توجهی دارند؟
مگر خدا از عالمان، پیمان نگرفته است که بر شکمبارگی ظالم و گرسنگی و حرمان مظلوم، سکوت و سازش نکنند(154)؟
سید الشهدا (علیه السلام) در نامه خویش به علمای عصر خود، اعلام خطر می کند و ابراز ترس، از سرنوشت دردناک آنان و عذاب خدا، به خاطر آن که عهده های خدا را شکسته می بینند، ولی فریا نمی زنند، زیر پا ماندن میثاق رسول الله را می نگرند.
و رها شدن محرومان زمین گیر و نابینا را در شهرها می بینند، ولی کاری نمی کنند و با سازش و تسلیم، در پی ایمنی و سلامت خویشند(155).
امام سجاد، (علیه السلام)، نیز، در نامه ای به محمد بن مسلم زهری که به دربار امویان گرو دیده بود ضمن بیان تعهداتی که بر دوش عالم ربانی است و محمد بن مسلم، همه آنان را فراموش کرده بود، وقتی یادآوری می کند که خداوند، از عالمان، پیمان بیان و عدم کتمان گرفته است، می فرماید:
. اعلم ان ادنی ما کتمت ما احتملت ان انست وحشة الظالم و سهلت له طریق الغنی...(156).
بدان! کمترین و کوچکترین نتیجه کار تو آن است که باعث انس و آرامش وحشت ستمگر شده ای و جاده صاف کن گمراهی گشته ای!
نصیحت امام حسین (علیه السلام) به علماء سوئی که به تکلیف خود در عصر امویان عمل نمی کردند و در مقابل مظالم، ساکت بودند چنین بود:
... انتقاد و عیب گیری خداوند از علمای یهود و نصاری برای آن بود که آنان، ستمگران را می دیدند که به منکر و فساد پرداخته اند ولی نهی نمی کردند. یکی به خاطر رغبت و طمع به آنچه از آنان بدیشان می رسید، و دیگری بخاطر ترس از آنان. در حالیه خداوند فرمود است: از مردم نترسید، از من بترسید(157).
تکیه امام روی دو عنصر رغبت و رهبت است، یعنی طمع و ترس، که عامل اساسی کتمان حقایق و فضایل و ریشه بسیاری از مفسده ها و اسارتهاست.
یعنی، علاقه به داشتن، و ترس از دست دادن فتامل!

توبه کتمان

کتمان، گناه است و حقپوش، گناهکار.
و توبه به از گناه، لازم!
مرحوم طبرسی در مجمع البیان، کتمان را از بزرگترین گناهان کبیره می شمارد و می گوید: هر کس از علوم دینی چیزی را کتمان کند، در عمل و کیفر، همچون علمای یهود و نصاری است که با علم و یقین، خقانیت رسالت پیامبر را کتمان کردند(158).
ولی از این گناه، چگونه باید توبه کرد؟
توبه گناهان کتمان، چیزی جز بیان و تبیین نیست.
جبران خطای حقپوشی و سکونت خائنانه، افشاگری است.
در آیه کتمان، لعنت خدا و فرشتگان را بر اهل کتمان بیان می کند، ولی آنان را که توبه و اصلاح و تبیین می کنند، استثنا می نماید.
به فرموده علامه طباطبایی:
این که در استثناء فرموده است: تابوا و بینوا، آشکار کردن توبه، یعنی توبه و تبیین. به این معنی است که: آنچه را کتمان کرده بودند بگویند. حتی کتمانشان را هم بگویند که ماکتمان کرده بودیم (دقت کنید) وگرنه، توبه نخواهد بود. زیرا این نکته را که کتمان کرده بودند هنوز بیان نکرده اند و کتمان نموده اند(159).
در توبه کتمان، چیزی جز بیان حقائق پذیرفته نیست و جز افشاء، علاجی برای سلطه های جائز، این آفت های مجسم، نمی توان یافت.
حجاج، کسی را نزد حسن بصیری فرستاد و گفت: اینها چیست که از تو، به من گزارش رسیده است؟
گفت: همه آنچه را که به تو رسیده، نگفته ام. و همه آنها را که گفته ام به تو نرسیده است.
حجاج پرسید:
آیا تو نگفته ای که: نقاق، سرکوب شده بود، اما اینک دستاری بر سر و تیغی بر کف گرفته است؟
گفت: آری.
پرسید: با این که می دانی ما از این گونه سخنان خوشمان نمی آید چه چیز تو را بر مردم بیان کنند و کتمان ننمایند(160).
جا دارد که در باره بیان به عنوان توبه کتمان، بیش از این سخن گفته شود، ولی مجال نیست. کاوش آن به عهده خود شما.
سخن درباره کتمان به دراز کشید.
بخصوص درباره کتمان فضیلت.
هنوز هم مباحثی در این زمینه باقی است.
اما... این موضوع را در همین جا به پایان می بریم.
تا در فصلی دیگر، به آفتی دیگر از آفات علم بپردازیم.