فهرست کتاب


آفات علم، آسیب شناسی حیات علمی دانشمندان

جواد محدثی‏

کیفر کتمان

وقتی کتمان یک گناه است، عقوبت هم دارد.
یا در دنیا، یا در آخرت، یا در هر دو سرای.
یا آشکار، یا پنهان، یا دیر، یا زود و لی... سوخت و سوز ندارد.
آیه ای در قرآن، از کسانی می گوید که احکام خدا را در مقابل بهای اندک، کتمان می کنند. اینان، آنچه می خورند آتش است، و آنچه فرا دست می آورند، قطع رحمت خدا در قیامت است.
و آنچه می اندورند، عذاب دردناک خداوند است.
اینان، هدایت را به گمراهی فروخته اند و مغفرت را به عذاب.
و به عبارت دیگر، در مقابل هدایت، ضلالت خریده اند و در مقابل بخشش، آتش.
آیه این است:
ان الذین یکتمون ما انزل الله من الکتاب ویسترون ثمنا قلیلا اولئک ما یاکون فی بطونهم الا النار و لا یکلمهم الله یوم القیامة و لا یزکیهم و لهم عذاب الیم. اولئک الذین اشتروا الضلالة بالهدی و العذاب بالمغفرة فما اصبرهم علی النار(146).
این پاره های آتش که در درون و دل و جانشان می افتد و آن عذابها و گمراهیها برای چیست؟
جز به کیفر کتمان ها و انکارها و فضل پوشیها؟!
مگر می شود در عالم حساب، خیانتی به این عظمت، بی جواب و عقاب بماند؟
لحظه ای به سراغ تاریخ برویم، که آیینه گذشته، برای عبرت آیندگان است.
آنچه پیامبر اسلام، در معرفی چهره علی (علیه السلام) گفته بود، همه شنیده بودند و می دانستند.
اما... گاهی لازم می شد که آگاهانی برخیزند و به یک فضیلت شهادت دهند تا شهید نشود.
ولی، کتمان، برخاسته از ترس یا حسد یا دنیا خواهی مانع می شد.
از برجسته ترین فضائل امیر المومنین (علیه السلام) که جنبه سیاسی هم داشت، حادثه غدیر خم بود. این حساس ترین فراز تاریخ
که امامت علی را سند بود و خلافت بلا فصلش را شاهد!
کسانی در سالهای پس از آن واقعه و نبأ عظیم، آن را نادیده گرفتند و یا فراموش کردند و یا کتمان کردند و یا تحریف.
در چنین موقیعتی، گواهی یک شاهد حاضر در صحنه غدیر، ارزش و اعتبار می یافت و گاهی سر نوشت ساز می شد و احیاگر حق می گشت.
تاریخ، برخی از شاهدان غدیر را که به بهانه پیری و فراموشی، لیکن باانگیزه های ترس، یا طمع، یا حسد و عنادی - از اعتراف به آن منقبت عظمی و گواهی آن رخداد بزرگ طفره رفتند و دروغ گفتند، ثبت کرده است.
آن کتمان کنندگان، به نفرین علی (علیه السلام) گرفتار شدند و از دنیا نرفتند، مگر آن که به کوری یا برص یا آفتی دیگر گرفتار شدند(147).
چه بسیار حق کشیهایی که در پی کتمانها پدید می آید.
چه بسا باطلهایی که از این راه، بر مسند حق می نشیند.
و چه حقوقی که تضییع می گردد و چهره هاییو در پس پرده کتمان، دور از چشم تشنگان فضیلت و خیر قرار می گیرد و گناه آن، به طور مستقیم بر گردن کتمان کنندگان است.
اگر همه صحابه پیامبر، آنچه را که درباره علی (علیه السلام) از رسول خدا شنیده بودند، بجا و به موقع گفته بودند، آیا خلافت اسلامی به آن مجری می افتاد؟
و آیا دامنه آن اختلاف، تاکنون کشیده می شد؟
اگر همه عالمان و راویان و حدیث گویان و قاضیان، فضایل درخشانی را که در عترت پیامبر و ائمه هدی می شناخت، نقل می کردند، و دل و دیده مردم را به فروغ این خورشیدها توجه می دادند. آیا امویان و عباسیان، تا قرنهای طولانی، بر گرده امت پیامبر سوار می شدند؟... هرگز!
و امروز و این عصر نیز،
اگر آنان که از امام امت، این گونه تجلیل می کنند، یک هزارم آن را در سالهای قیام امام، در دوره پس از پانزده خرداد چهل و دو می گفتند، تبعید امام و سختی دوران پانزده ساله نهضت او برای مردم و رهبر و انقلابیون متعهد پیش می آید؟
اگر آنان که در فضیلت شهید مظلوم و بزرگوار، آیة الله بهشتی پس از شهادتش این چنین داد سخن می دهند، اندکی از این همه را در آن عصر تلخ، که گاهی دوستانش هم از ترس هو شدن، مصلحت اندیشی کرده و دفاع نمی کردند، بیان می نمودند، آیا آن عزیز، لقب شهید مظلوم به خود می گرفت؟
آیا آنان که به شهید محمد منتظری، آن نسبتها را می دادند. ولی امروز از شهادت آن روح بلند و عنصر کم نظیر، درمندانه یاد می کنند، در زمان حیاتش، روشنگریهایش را ارج می نهادند، خط سازش در دولت موقت می توانست آن همه خیانت کند؟ و شور انقلابی این امت را با آب سرد یأس آفرینیهایش، خاموش سازد؟
در مورد بسیاری از شهیدان دیگر، در شهرها و کوچه ها و محله های گوناگون نیز، این نکته صادق است.
در حیات شهید، او را قبول نداشتند، گاهی با بر چسبهای و انگهایی، طردش هم می کردند، ولی پس از شهادتش که آغاز حیات طیبه و جاوید اوست از اخلاص و صداقت و کمالات و ارزشهای والای یک شهید، چه نکته ها، خاطره ها و تجلیل ها که بر زنان نمی رانند؟
اگر فضیلت و صداقتی داشت، چرا آن روزها نمی گفتید و می پوشاندید؟
و بالاخره آنان که امروز، در تجلیل و اعتراف به فضل و تقوا و درایت و بینش عمیق و شجاعت و صراحت و آگاهی برخی از بزرگان مساحه می کنند و کوتاه می آیند و دو دل اند و سختشان است، آیا در فردای تاریخ و انقلابمان، مجبور نخواهد بود برای حفظ آبروی خود و متهم نشدن به کوردلی، به توصیف آفتاب بپردازد؟
اما امروز و آن روز، یکسان نیست.
فاعتبروا یا اولی الابصار!

کتمان حسودانه

شیشه نزدیکتر از سنگ ندارد خویشی - هر گزندی که به هرکس برسد از خویش است
گاهی حسد، ریشه کتمانهاست.
و حسود را، اقرار به فضل دیگری و اعتراف به برتری کسانی جز خودش، دشوار است. هم در زبان و هم در پذیرش قلبی.
از این رو، با کتمان فضیلت فاضلان، می خواهد هر چند اندک آتش درونی خود را فرونشاند.
از دو همدرسی که یکی برتریهایی دارد،
از دو همکلاسی که یکی موفق تر است،
از دو خویشاوندی که یکی کاردان تر و لایق تر است،
گاهی یکی به دیگری حسد می ورزد و در نتیجه، در مقام انکار و کتمان فضل آن دیگر بر می آید.
انگیزه حسودانه کتمان نسبت به فضایل اهل بیت، از سوی بستگان نزدیک. عموزادگان آنان نیز بوده است، تا چه رسد به خلفای عباسی و رقبای سیاسی و علمی!
امام صادق (علیه السلام) فرموده است:
هر یک از ما، بودن استثناء دشمنی از خانواده اش دارد.
به آن حضرت گفته شد: مگر فرزندان (سادات حسنی) نمی دانند که حق از آن کیست؟
فرمود: چرا، لیکن حسد مانع آنان است(148).
من از بیگانگان هرگز ننالم - که با من هر که کرد آن آشنا کرد
و ام بنی عباس، از سویی. عمو زادگان امامام شیعه محسوب می شدند واز سوی دیگر، قدرت و خلافت را در دست داشتند و با دو عامل حسد، هم خویشاوندی و هم رقابت سیاسی، چشم دیدن ائمه اهل بیت و درخشش فضایل آنان و چهره پر فروغشان را نداشتند و به شدت در این راه تلاش می کردند.
در برخوردهای خلفا با امامان، شواهد و نمونه های بسیاری برای انگیزه حسد در کتمان می توان یافت، که با دیدن فضایلی از امامان معصوم (علیه السلام)، برای آن که شایستگیها و مکرتها، در بین مردم پخش نشود و دلها و دیده ها به سوی آن چهره های تابناک کشیده نشود، تلاش در پنهان کردند آنها داشتند و از حاشیه نشینان و ناظران و حاضران، با تهدید و تطمیع، قول و پیمان می گرفتند که آنچه را دیده اند، جایی نگویند و نتشر نسازند(149).
اما گذشت زمان، روشنگر فضایل پنهان است.
هر چند دشمنان نپسندند.

کتمان اهل قلم

از سانسور سخن گفته ایم، اما از سوی حاکمان.
سانسور دیگر، از سوی صاحبان قلم، مولفان و متر جمال، بنگاههای نشر و چاپ کتاب، ارباب جرائد و مجلات، اهل دفتر و دیوان و کاتبان و منشیان و مورخان است.
چه در گذشته های بسیار دور، و چه در تاریخ معاصر و همین امروز.
با بستن درها و کشیدن پرده ها، جلوی دمیدن آفتاب و الهام بخش، نمی توان فضیلتها را پنهان کرد.
آنان که در زمینه های چاپ و نشر، دست دارند و اموری در اختیار شان است، باید بر وسوسه های شیطانی درون خود مسلط باشند و در پخش آثار صاحب قلمانی که فضل و شایستگی، از آثار شان می تراود، مسامحه، کار شکنی و مخالفت نکنند و حسد خود را با پوشش های مصلحت اندیشانه ظاهر الصلاح، اعمال نکنند، شاید تاب رسوائیها و رنجهای بعدی را نداشته باشند.
آن سان که گذشت، علی رغم آن همه فشار بر هواداران اهل بیت و اصرار بر کتمان فضایل، شایستگیهای آن دودمان، زبان به زبان، سینه به سینه نقل می شد، در شعرها و روایتها و تالیفات راه پیدا می کرد و به ثبت می رسید.
اما دستهای ناپاکی هم بود که در سند دستکاری می کرد و در کتابهای، تحریف می نمود و با تغییرها خذفها و تبدیل نسخه ها و چاپها، سعی در کتمان داشت.
در مورد فضایل آل علی (علیه السلام)، باید سراغ شناگر این دریا، مرحوم علامه امینی، صاحب الغذیر رفت.
این کاوشگر پر تلاش، در موارد متعددی از کتاب خود، از تغییرها و تحریفها نسبت به فضایل، هنگام استنساخ یا چاپ یا تجدید طبع آثار تاریخی و روایی، پرده بر می دارد و انگیزه های درونی و تنگ نظریهای حسودانه یا خصمانه یا جاهلانه قلم به دستان وابسته یا کم ظریفت و خفاش صفت را بر ملا می کند.
آیا چه فرق است میان آن که زبان حقگو و فضیلت گستر میثم تمار را بر فراز دار قطع می کند، با آن که در تجدید چاپ کتابها و دیوانها اشعاری را که گویای شایستگیهای دودمان رسول الله است، حذف می کند!
مؤلفان گذشته اهل سنت، در کتابهای حدیثی خود، هزاران حدیث جعلی و ضعیف را از بازرگان حدیث که نان وضع و جعل خود را می خوردند نقل کرده اند، ولی از ائمه شیعه، از امام باقر و امام صادق (علیه السلام) حدیث نیاورده اند. چرا؟
آیا جعفر بن محمد (علیه السلام) به اندازه ابو هریره هم قابل اعتماد و استناد نبوده است؟
با انگیزه های دیگری، در این میدان، عمل کرده است؟
تتبع محققانه صاحب الغذیر، و افشاگریهای تاریخی او در سراسر این کتاب گرانقدر و جاوید، گویای کتمان اهل قلم و کتاب است که نسبت به فضایل اهلبیت انجام گرفته است(150).
کتمان، گاهی یک محقق را به محافظه کاری وا می دارد، با به غرض ورزی و بی انصافی و عدول از مرز حق.
آن کس که قلم در دست گرفته، و به نقد کتابی، یا اندیشه و مکتبی یا فلسفه و گروهی می پردازد، اگر روی انگیزه کتمان فضییلت و حسد و غرض ورزی، فقط نقاط ضعف را کنار هم بچیند و تابلوی زشت و چهره کریهی ترسیم و تصور کند، بحق خیانت کرده و آبروی آل قلم را برده است.
مورخانی هم که هنگام بیان قضایا، از یکسری حوادث و صحنه ها، به سرعت عبور می کنند و ذکری به میان نمی آورند، یا صاحبان نقش در یک حادثه و حماسه را نام نمی بردند و یا مطلبی از کسی نقل می کنند و نام منبع و مأخذ را نمی آورند.
و یا تحقیقات دیگران را به اسم خود قالب می زنند و یا... اینها نمونه هایی از کتمان می تواند باشد.