فهرست کتاب


آفات علم، آسیب شناسی حیات علمی دانشمندان

جواد محدثی‏

کتمان فضیلت

از خلیل بن احمد نحوی(143)، نظرش را درباره فضایل علی (علیه السلام) پرسیدند، گفت:
چه بگویم درباره مردی که دوستانش از ترس و دشمنان از روی حسد و کینه، فضائلش کردند، ولی با وجود این، فضائلش بین شرق و غرب را پر کرده است(144)
دیده بر روز بستن،
چشم از خورشید برگرفتن و... نور را انکار کردن و از روشنایی گریختن، کار خفاشان کور سوست.
و شاهد تنگ نظری است، و دلیل تیره جانی و خست طبع.
گرچه سخن از آفات است و از کتمان دانسته ها از سوی دانایان، اما این حقیقت تلخ را نمی توان نادیده انگاشت که در تاریخ، از رهگذر کتمان ارزشهای والا و جایگاه رفیع صاحبان فضل زیانهای جبران ناپذیری و بشر وارد آمده است و جامعه بشری، عرصه جولان و تاخت و تاز بی هنران نالایق گشته است.
آنان که قلمی در دست داسته اند، یا زبان در کلام، و زمینه ای برای بیان و میدانی برای سخن، و مستمعانی برای پذیرفتن، کتمان شان، خیانت عظیمی به حق بوده است.
همان گونه که نشر فضایل، نشر حقیقت است، کتمان فضیلتها، نشانه دشمنی با ارزشها و جهانگیر شدن ملکات فاضله فاضلان است.
حال، این فضل، چه اخلاقی باشد، چه عملی!
چه برتری فکری و سیاسی و هوشیاری و آگاهی: چه مهارتهای فنی و تخصصی، چه ورزیدگی در زمینه هنر، قلم، ابتکار، ظرافت اندیشه، زیبایی خط، سحرآمیزی بیان، جاذبه برخورد، تعالی روح، مناعت طبع، علو همت، تجربه و دقت نظر و... هر چه که یک ارزش به حساب آید و دلها و دیده ها را به سوی آن صاحب نظر بکشد و او را دوست داشتنی و عزیز سازد.
زیبایی زندگی و جمال حیات، به همین فضیلتها و همینهاست که به بودن، معنی و جهت می بخشد و همینهایند که ستاره های فروزان و راهنمای اندیشه ها و عملهایند.
پس، چه عدواتی با نور و جمال زندگی؟
هر چند برای لحظاتی چند، بتوان خورشید را پنهان کرد و در پس ابرهای کتمان جعل و تحریف نگاهداشت، ولی وقتی دوباره تابید، بوی تعفن کتمانها بر می خیزد و مشام آزار و رسوا گرست.
زمستان می گذرد، ولی روسیاهی برای ذغال می ماند.

گسترش عطر فضایل

رایحه دل از فضیلت و جذبه ذاتی حق و کمال، خود به خود فضای تاریخ و جامعه را عطر آگین می کند و جانهای شیفته را می نوازد.
این خصلت و صفت ذاتی ارزشهای متعالی است.
طیع فضیلت، آن ست که در دلها جا باز کند و قلوب را تسخیر می کند.
کور خوانده اند آنان که پنداشته اند بازور و سانسور و کتمان و ارعاب و... می توان فضیلتها را مکتوم کرد و چهره های درخشان در آلود.
ابن ابی الحدید، شارح معتزلی مذهب نهج البلاغه، درباره حضرت امیر (علیه السلام) می نویسد:
... چه بگویم درباره مردی که دشمنان و بد خواهانش هم، به فضیلت او اعتراف کرده و نتوانسته اند مناقبش را انکار و فضائلش راکتمان کنند. می دانی که بنی امیه، بر حکومت اسلامی در شرق و غرب جهان اسلام استیلا یافتند و با هر شگرد و حیله ای، در خاموش کردن نورد آن حضرت کوشیدند و دیگران را بر ضد او تحریک کرده و نارواهایی برایش جعل کردند، لعن او را بر منبرها رایج ساختند، ستایشگران آن حضرت را تهدید کرده و ترساندند، به حبس افکندند و کشتند و جلوی نقل روایتهای را که بر فضیلت او مشتمل بود و یادش را بلند می ساخت گرفتند، حتی از نامگذاری کسی به نام علی (علیه السلام) منع کردند، لیکن همه اینها برتری و ارج او را افزون تر کرد و همچون مشک بود که چه آن را بپوشاند و پنهان کنند، بوی خوش و رایحه معطر و دل انگیزش بیشتر پخش می شود. و همچون خورشید بود و با تند بادها پوشیده نمی شود و همچون روشنایی روز بود که اگر یک چشم، آن را نبیند، دیده های بسیاری آن را می یابد...(145).
این، از اعجازهای فضیلت است که هر جا باشد و در هر کجا باشد، خود را کم و بیش می نمایاند.
این جاست که ناپسندی کتمان فضایل، که از یک روح حقیر و عنصر بی قدر سر می زند آشکار می شود.
چه بسیار فرزانگانی که محکوم و مطرود و کشته و زندانی شدند، تا فضیلت آنان فروغ نیفکند و دل نرباید.
چه زبانها را که در این راه بریدند،
چه دست ها که قلم شد،
چه قلم ها که شکست،
چه دفترها که سوخت،
چه نوشته ها که دفن گردید یا به موجها سپرده شد،
چه خونها که ریخت و چه بسیار میثمها بر سردار رفتند و از منبر بلند دار هم به نشر فضایل پرداختند و زبانشان قطع گردید و شهید عقیده و ایمان گشتند.
اعتراف به فضیلت، ایمان و صداقت و تزکیه نفس یک مسلمان را می رساند و اگر کسی، شجاعت این اعتراف را نداشته باشد، یا حسد اجازه ندهد، یا حب مال و مقام، مانع شود، این نشانه ضعف ایمان به حقیقتهای والایی است که در فاضلان، تجسمو تبلور یافته است.
اعتراف به فضیلت صاحبان فضل، فضیلتی برای آنان نیست، بلکه برای خود آن معرفان، فضیلت محسوب می شود، که چشمشان بیناست و یک حقیقت روشن و خورشید پر فروغ را دیده و باور کرده اند.
وگرنه، آن که در اوج درخشش خورشید فروزان، دست بر دیده خویش گیرد، یا چشم و زبان بر روی مهر عالمتاب ببندد، این نشانه ظلمت قلب و تیرگی جان خود اوست، نه کاهش مقدار آفتاب...
شب پره گر وصل آفتاب نخواهد - رونق بازار آفتاب نکاهد
آنان که فضایل فرزانگان را، هم از زبان دیگران و هم در متن عینیت زندگی، شنیده و دیده اند، ولی آن جا که باید زبان بگشاید، دم فروبندند و مهر بر دهان و لب خویش زنند، در واقع، خط بطلان بر خود کشیده اند و جوهر وجود خویش را کتمان کرده اند.
وگرنه، فروغ کمال ها و از ورای حجاب ها و از پشت دیواره ضخیم سانسورها، همچنان می تابد... ولوکره المعاندون!
هرچند دیده های خفاشانی نخواهند و نتوانند ببینند و حجاب معاصرت و سد همزمان مانع گردد...
زمان ما را نمی گیرد؟... که چگونه بعضی از حاملان علم و مدعیان فضل، فضل پوشی می کنند؟... و حاضر نیستند به فضل دیگری اعتراف کنند!
اما... در نهایت، دود کتمان به چشم خودشان خواهد رفت.

کیفر کتمان

وقتی کتمان یک گناه است، عقوبت هم دارد.
یا در دنیا، یا در آخرت، یا در هر دو سرای.
یا آشکار، یا پنهان، یا دیر، یا زود و لی... سوخت و سوز ندارد.
آیه ای در قرآن، از کسانی می گوید که احکام خدا را در مقابل بهای اندک، کتمان می کنند. اینان، آنچه می خورند آتش است، و آنچه فرا دست می آورند، قطع رحمت خدا در قیامت است.
و آنچه می اندورند، عذاب دردناک خداوند است.
اینان، هدایت را به گمراهی فروخته اند و مغفرت را به عذاب.
و به عبارت دیگر، در مقابل هدایت، ضلالت خریده اند و در مقابل بخشش، آتش.
آیه این است:
ان الذین یکتمون ما انزل الله من الکتاب ویسترون ثمنا قلیلا اولئک ما یاکون فی بطونهم الا النار و لا یکلمهم الله یوم القیامة و لا یزکیهم و لهم عذاب الیم. اولئک الذین اشتروا الضلالة بالهدی و العذاب بالمغفرة فما اصبرهم علی النار(146).
این پاره های آتش که در درون و دل و جانشان می افتد و آن عذابها و گمراهیها برای چیست؟
جز به کیفر کتمان ها و انکارها و فضل پوشیها؟!
مگر می شود در عالم حساب، خیانتی به این عظمت، بی جواب و عقاب بماند؟
لحظه ای به سراغ تاریخ برویم، که آیینه گذشته، برای عبرت آیندگان است.
آنچه پیامبر اسلام، در معرفی چهره علی (علیه السلام) گفته بود، همه شنیده بودند و می دانستند.
اما... گاهی لازم می شد که آگاهانی برخیزند و به یک فضیلت شهادت دهند تا شهید نشود.
ولی، کتمان، برخاسته از ترس یا حسد یا دنیا خواهی مانع می شد.
از برجسته ترین فضائل امیر المومنین (علیه السلام) که جنبه سیاسی هم داشت، حادثه غدیر خم بود. این حساس ترین فراز تاریخ
که امامت علی را سند بود و خلافت بلا فصلش را شاهد!
کسانی در سالهای پس از آن واقعه و نبأ عظیم، آن را نادیده گرفتند و یا فراموش کردند و یا کتمان کردند و یا تحریف.
در چنین موقیعتی، گواهی یک شاهد حاضر در صحنه غدیر، ارزش و اعتبار می یافت و گاهی سر نوشت ساز می شد و احیاگر حق می گشت.
تاریخ، برخی از شاهدان غدیر را که به بهانه پیری و فراموشی، لیکن باانگیزه های ترس، یا طمع، یا حسد و عنادی - از اعتراف به آن منقبت عظمی و گواهی آن رخداد بزرگ طفره رفتند و دروغ گفتند، ثبت کرده است.
آن کتمان کنندگان، به نفرین علی (علیه السلام) گرفتار شدند و از دنیا نرفتند، مگر آن که به کوری یا برص یا آفتی دیگر گرفتار شدند(147).
چه بسیار حق کشیهایی که در پی کتمانها پدید می آید.
چه بسا باطلهایی که از این راه، بر مسند حق می نشیند.
و چه حقوقی که تضییع می گردد و چهره هاییو در پس پرده کتمان، دور از چشم تشنگان فضیلت و خیر قرار می گیرد و گناه آن، به طور مستقیم بر گردن کتمان کنندگان است.
اگر همه صحابه پیامبر، آنچه را که درباره علی (علیه السلام) از رسول خدا شنیده بودند، بجا و به موقع گفته بودند، آیا خلافت اسلامی به آن مجری می افتاد؟
و آیا دامنه آن اختلاف، تاکنون کشیده می شد؟
اگر همه عالمان و راویان و حدیث گویان و قاضیان، فضایل درخشانی را که در عترت پیامبر و ائمه هدی می شناخت، نقل می کردند، و دل و دیده مردم را به فروغ این خورشیدها توجه می دادند. آیا امویان و عباسیان، تا قرنهای طولانی، بر گرده امت پیامبر سوار می شدند؟... هرگز!
و امروز و این عصر نیز،
اگر آنان که از امام امت، این گونه تجلیل می کنند، یک هزارم آن را در سالهای قیام امام، در دوره پس از پانزده خرداد چهل و دو می گفتند، تبعید امام و سختی دوران پانزده ساله نهضت او برای مردم و رهبر و انقلابیون متعهد پیش می آید؟
اگر آنان که در فضیلت شهید مظلوم و بزرگوار، آیة الله بهشتی پس از شهادتش این چنین داد سخن می دهند، اندکی از این همه را در آن عصر تلخ، که گاهی دوستانش هم از ترس هو شدن، مصلحت اندیشی کرده و دفاع نمی کردند، بیان می نمودند، آیا آن عزیز، لقب شهید مظلوم به خود می گرفت؟
آیا آنان که به شهید محمد منتظری، آن نسبتها را می دادند. ولی امروز از شهادت آن روح بلند و عنصر کم نظیر، درمندانه یاد می کنند، در زمان حیاتش، روشنگریهایش را ارج می نهادند، خط سازش در دولت موقت می توانست آن همه خیانت کند؟ و شور انقلابی این امت را با آب سرد یأس آفرینیهایش، خاموش سازد؟
در مورد بسیاری از شهیدان دیگر، در شهرها و کوچه ها و محله های گوناگون نیز، این نکته صادق است.
در حیات شهید، او را قبول نداشتند، گاهی با بر چسبهای و انگهایی، طردش هم می کردند، ولی پس از شهادتش که آغاز حیات طیبه و جاوید اوست از اخلاص و صداقت و کمالات و ارزشهای والای یک شهید، چه نکته ها، خاطره ها و تجلیل ها که بر زنان نمی رانند؟
اگر فضیلت و صداقتی داشت، چرا آن روزها نمی گفتید و می پوشاندید؟
و بالاخره آنان که امروز، در تجلیل و اعتراف به فضل و تقوا و درایت و بینش عمیق و شجاعت و صراحت و آگاهی برخی از بزرگان مساحه می کنند و کوتاه می آیند و دو دل اند و سختشان است، آیا در فردای تاریخ و انقلابمان، مجبور نخواهد بود برای حفظ آبروی خود و متهم نشدن به کوردلی، به توصیف آفتاب بپردازد؟
اما امروز و آن روز، یکسان نیست.
فاعتبروا یا اولی الابصار!