فهرست کتاب


آفات علم، آسیب شناسی حیات علمی دانشمندان

جواد محدثی‏

کتمان واقعیت

گاهی فاصله آنچه هست، با آنچه باید باشد، بسیار است.
به اندازه سراب، تا آب!
یا خاک، تا خمیر... .
گاهی تفاوت وضع موجود، با وضع مطلوب، زیاد است.
می دانی که همه، همه چیز را نمی دانند. هر چیز را هم، آن گونه که باید، نمی دانند و اگر هم می دانند، نمی گویند.
چه بسا اگر کسانی بدانند که آنچه هست، مطلوب نیست و بهتر از این هم می شود، بیشتر تلاش می کنند.
چه بسا افراد یک جامعه، اگر از همه قضایا مطلع باشند، دست به کاری بزنند که باید و شاید.
این جاست که نقش منفی کتمان، روشن می شود.
در چنین شرایطی، گناه سکون و سکوت و رکود و جمود دیگران، بر عهده آنان است که واقعیتهای ناگوار و نامطلوب یک جامعه را می پوشانند.
آنان که سانسور می کنند، تا عامه خلایق، نفهمند؛
آنان که اختناق را حاکم می سازند، تا وقایع اتفاقیه! به ملا عام درز نکند و راه نباید؛
آنان که رشوه بیانی می گیرند، یا حق السکوت می پردازند؛
آنان که از چشم های بینا، پیمان شتر دیدی، ندیدی می گیرند؛
آنان که برای چشم بندی و تردستی در قلب حقایق و کتمان وقایع، از توجیه المسائل استفاده می کنند.(136)
آنان که برای هر خلاف و انحرافی، برای هر فساد و فسوقی، پرونده حمل به صحت زیر بغل می گیرند؛
مجرمانی که آثار جرم را از بین می برند؛
خائنانی که شاهدان عینی صحنه خیانت را می کشند؛
آنان که از مراکز حساس، اسناد را می ربایند، اوائل انقلاب را به یادآور...)
آنان که پرونده ها و مدارکی را نابود می کنند؛
اینها همه و همه، از مظاهر کتمان واقعیت است.
یادت می آید که جاسوسان آمریکایی، هنگام تسخیر آن لانه شوم به دست دانشجویان مسلمان پیرو خط امام، چه اندازه از پرونده ها و اسناد را با دستگاه، پودر کردند؟ (غیر از آن مدارک ریز شده، که بعداً به صورت کتاب در آمد.)
در آن اوراق، چه بود که نمی خواستند به دست امت ما بیفتند؟

سانسور

وقتی خبری، واقعه ای، انتقادی، عیبی، فسادی... را از کسی مکتوم بدارند، سانسور حاکم شده است.
فرقی نمی کند که نابسامانیها را از مسوولین پنهان کنند؛
یا مسوولین، جریانات را از مردم مخفی سازند؛
یا در کشوری، برای چشم و گوش مردم، مرزهای مرئی و نامرئی و عاقبتهای محسوس و نامحسوس قرار دهند که از حوادث بیرون مرزها با خبر نشوند، همچون بلاد مستبده کمونیستی! یا کسانی را از راه دور، کنترل کنند و از جهت اطلاعات، او را کانالیزه بنمایند؛ یا برای وصول اخبار و جریانات به گوش فلان آقا و بهمان امیر، فیلترها و صاف ها نصب کنند.
یا در عالم نشر و پخش کتب و مطبوعات، کلمات و تعبیرات و موضوعاتی را قاچاق معرفی کنند و تیمهای تعقیب و مراقبت برای جلوگیری از ورود به محدوده های ممنوع، به کار گیرند.
یا دانایان و آگاهان، به خاطر رعایت مصالح شخصی، نه مصلحت عموم و صلاح انقلاب، گرفتار خودسانسوری شوند؛ و در برابر خیانتها و کجرویها و بدعتها، دانسته های خود را بایگانی کنند و علم خویش را اظهار نکنند و لعنت خدایی را برای خود، بخرند.(137)
اینها و دهها نمونه از این دست، مصادیقی از سانسور ند. منتهی گاهی رسمی و قانونی و گاهی غیر رسمی، گاهی محترمانه، گاهی وقاحت بار.
در دوره حاکمیت خفقان و سانسور، معمولا ادبیات سمبلیک، رواج پیدا می کند، چه در شعر و داستان، چه در فیلم و نمایشنامه، چه در نقاشی و طرح.
در عصر طاغوت، سیاست کتمان، حکومت می کرد.
مردم چه می دانستند در پشت درهای بسته محافل سیاسی چه می گذرد؟
مردم چه خبر داشتند که در مجلس سنا و شورای ملی چه تصویب می شود؟
تا چه اندازه اخبار پشت پرده به بیرون، نشت می کرد؟
راستی تکلیف یک عالم آگاه و خبیر هشیار، و خداترس و تقوا پیشه، در چنین شرایطی چه می توانست باشد، جز فریاد و اعتراض؟ جز هشدار و افشاگری؟ جز شکستن طاق سکوت؟
آن که آگاه است، باید آگاهی بدهد.
آن که خبر دارد، باید به گوشها برساند.
وگرنه خائن است و در قیامت نیز، تعفن چنین عالمی که علم خویش را کتمان کرده باشد، اهل محشر را می آزارد. این را حضرت علی (علیه السلام) خبر داده است، آن جا که فرموده است:
ان العالم الکاتم علمه یبعث انتن اهل القیامه ریحاً....(138)
فریاد گر بزرگ تاریخ، و افشاگر توطئه های مکتوم، حضرت امام، قدس سره، در بیانات شورانگیز و حماسی خویش در سال 1343، در قم، در مورد طرح اسارت بار احیای کپیتولاسیون(139) فرمود:
... ما را بفروشند و ما خفه شویم؟
قرآن ما را بفروشند و ما خفه بشویم؟
والله، گنهکار است کسی که داد نزند!
والله، مرتکب کبیره است کسی که فریاد نکند!... ای سران اسلام، به داد اسلام برسید...
ای علمای نجف! به داد اسلام برسید.
ای علمای قم! به داد اسلام برسید...
علما موظفند ملت را آگاه کنند، ملت موظف است که در این امر، صدا در بیاورد...(140).
و نیز در پیام مهم خویش در همان روز، به مناسبت تصویب آن اصل ذلت بار، در مجلس، چنین نوشت:
... بر فضلا و مدرسین حوزه های علمیه است که از علمای اعلام بخواهند که سکوت را بشکنند.
بر ملت مسلمان است که از وعاظ و خطبا بخواهند تا آنان را که آگاه از این مصیبت بزرگ نیستند، آگاه کنند.
بر اساتید دانشگاه است که جوانان را از آنچه زیر پرده است، مطلع کنند....(141)
ولی آیه همه علمای بلا و سران اسلام، داد زدند و فریاد کشیدند؟
آیا وظیفه داران دانا، تا چه پایه در آگاهی ملت و شکست سکوت و افشای توطئه، قلم زدند و قدم برداشتند و خروش برآوردند؟
تا کجا امام امت را در آن خروش مقدس یاری و همراهی کردند؟
آگاهان می دانند، و تاریخ نیز شاهد است.
به تعبیر استاد محمد رضا حکیمی:
... آنان که می بایست از همه بیشتر در ضیاع حقوق اسلام و افساد نسل، بخروشند و نخروشیدند و راه را به پایان نبردند و به جای این که خدا بخواهند، خود خواستند.
به هر حال، روح خدا تنها ماند، و فریاد من انصاری الی الله او را نحن انصار اللهی برنیامد....(142)

کتمان فضیلت

از خلیل بن احمد نحوی(143)، نظرش را درباره فضایل علی (علیه السلام) پرسیدند، گفت:
چه بگویم درباره مردی که دوستانش از ترس و دشمنان از روی حسد و کینه، فضائلش کردند، ولی با وجود این، فضائلش بین شرق و غرب را پر کرده است(144)
دیده بر روز بستن،
چشم از خورشید برگرفتن و... نور را انکار کردن و از روشنایی گریختن، کار خفاشان کور سوست.
و شاهد تنگ نظری است، و دلیل تیره جانی و خست طبع.
گرچه سخن از آفات است و از کتمان دانسته ها از سوی دانایان، اما این حقیقت تلخ را نمی توان نادیده انگاشت که در تاریخ، از رهگذر کتمان ارزشهای والا و جایگاه رفیع صاحبان فضل زیانهای جبران ناپذیری و بشر وارد آمده است و جامعه بشری، عرصه جولان و تاخت و تاز بی هنران نالایق گشته است.
آنان که قلمی در دست داسته اند، یا زبان در کلام، و زمینه ای برای بیان و میدانی برای سخن، و مستمعانی برای پذیرفتن، کتمان شان، خیانت عظیمی به حق بوده است.
همان گونه که نشر فضایل، نشر حقیقت است، کتمان فضیلتها، نشانه دشمنی با ارزشها و جهانگیر شدن ملکات فاضله فاضلان است.
حال، این فضل، چه اخلاقی باشد، چه عملی!
چه برتری فکری و سیاسی و هوشیاری و آگاهی: چه مهارتهای فنی و تخصصی، چه ورزیدگی در زمینه هنر، قلم، ابتکار، ظرافت اندیشه، زیبایی خط، سحرآمیزی بیان، جاذبه برخورد، تعالی روح، مناعت طبع، علو همت، تجربه و دقت نظر و... هر چه که یک ارزش به حساب آید و دلها و دیده ها را به سوی آن صاحب نظر بکشد و او را دوست داشتنی و عزیز سازد.
زیبایی زندگی و جمال حیات، به همین فضیلتها و همینهاست که به بودن، معنی و جهت می بخشد و همینهایند که ستاره های فروزان و راهنمای اندیشه ها و عملهایند.
پس، چه عدواتی با نور و جمال زندگی؟
هر چند برای لحظاتی چند، بتوان خورشید را پنهان کرد و در پس ابرهای کتمان جعل و تحریف نگاهداشت، ولی وقتی دوباره تابید، بوی تعفن کتمانها بر می خیزد و مشام آزار و رسوا گرست.
زمستان می گذرد، ولی روسیاهی برای ذغال می ماند.