فهرست کتاب


آفات علم، آسیب شناسی حیات علمی دانشمندان

جواد محدثی‏

کتمان حقیقت

حق از بهر باطل نباید نهفت. سعدی
در جناح بندیهای سیاسی، در اختلافهای فکری و عقیدتی، در جر و بحثهای فرقه ای و مذهبی، در نظرات علمی، بلسفی و اجتماعی، در کشمکشهای و نزاعهای حقوقی و جزایی، یک سو، حق است و یک سو، باطل.
یکی صواب است، دیگری سراب.
یکی محق است و دیگری مدعی دروغین.
ولی، آیا همه آنان که حقیقت را، در هیاهوی خط بازیها و جناح بندیها و جبهه سازیها و گرد و غبار اختلافها و سر و صدای کشمکشها می دانند، حاضرند آن را بگویند و به آن، اعتراف کنند؟
اگر چنین بود، فتنهها کمتر پیش می آید.
اگر هر حقیقت شناسی، دانسته اش را بیان می کرد، گمراهیها کمتر می شد.
آیا همه منکران حق، براستی به حقانیت آن واقف نشده اند؟
آیا همه رد کنندگان ادیان آسمانی، هنوز حقیقت را نشناخته اند؟
آیا همه مخالفان رسالت انبیاء، نسبت به حقیقت دعوت و راه آن سفیران الهی، در شک بوده اند؟
آیا یهود و نصارایی که در نصف دشمنان محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) قرار گرفتند، واقعاً نمی دانستند که پیامبر، بر (حق) است.
کتمان مغرضانه حقیقت را چه می توان کرد؟
قرآن کریم می گوید:
بنی اسرائیل، که در مقابل آیات روشنگر الهی و معجزه ید بیضای موسای کلیم، به او نسبت جادوگری دادند، با آن که یقین داشتند، از روی ستم و سرکشی و برتری طلبی، انکار کردند:
وجحدوا بها واستیقتتها انفسهم ظلماً و علواً(133)
قرآن می گوید:
علمای اهل کتاب (یهود و نصاری)، همان گونه که فرزندان خویش را می شناسند، پیامبر و صدق دعوت و رسالتش را هم می شناسند، لیکن گروهی از آنان، با آنکه می دانند، حق را کتمان می کنند:
الذین اتیناهم الکتاب یعرفونه کما یعرفون ابناءهم وان فریقاً منهم لیکتمون الحق وهم یعلمون.(134)
شگفتا که نفس انسانی، چه ها می کند!
دریغ بر بشر، که حق را با کتمان کردن، در پای باطل، ذبح شرعی می کند!
حفظ منافع، چه چاههای ویلی که بر سر راه فطرت حقجوی انسان، حفر نمی کند!
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، چه رنجی از دست این گونه منکران می کشد.
امیرمومنان، چه دردی از این گونه مخالفان عنود، در دل داشت!
رنج عظیم خورشید، مستور ماندنش در پس ابرهاست.
طلحه و زبیر، که پس از بیعت با مولا، پای پیمان شکنی بر آن میثاق نهادند و شمشیر باطل به روی حق مجسم: علی، (علیه السلام)، کشیدند مگر در آن فتنه جمل، نمی دانستند که حق با کیست؟
مگر مشروعیت نظام علوی را نمی دانستند؟
مگر از مقبولیت حکومت و خلافت امام، در دیدگان مردم خبر نداشتند؟
مگر خود، آگاهانه بیعت نکردند و بیعت سیل عظیم مردم را ندیدند؟
پس چرا پیمان شکستند؟
علی (علیه السلام) هم به کتمان عالمانه آن دو، نسبت به خواسته عمومی مردم در مورد تشکیل حکومتش اشاره فرموده است که:
فقد علمتما - وان کتمتما - انی لم ارد الناس حتی ارادونی ولم ابایعهم حتی بایعونی، وانکما ممن ارادنی وبایعنی....(135)
این سلسله، بس طولانی است.
و این گونه کتمانها، تاریخ را به ننگ، آلوده و آکنده است.
خیلی ها سالهای سال، حقیقتی را می دانند، ولی پرده پوشی بسیاری، زمانی طولانی، بطلان یک فکر و نظریه را می دانند، ولی بنابه مصالحی! آشکار نمی کنند.
چه بسیار، کسانی که دین محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) را حق دیدند ولی دم برنیاوردند.
چه بسا، طرفداران مذاهبی که حقیقت را در تشیع یافتند، ولی آن را پوشاندند.
چه فراوان، مبلغان مذاهب باطله و مروجان مسلکهای مولود اجنبی، که به بطلان دعوتهای خویش، واقف بودند، اما کتمان کردند و مهر سکوت را بوسیدند!
چه انقلابی نمایانی که وابستگی یک گروه را به بیگانه می دانستند، ولی باز هم، سینه چاک می کردند و شعار می دادند و خلق الله را می فریتند.
چه هوادارانی که انحراف یک خط را دریافته بودند، ولی باز با سرعت، در همان خط پیش می تاختند و لوح پاک دلها را خط خطی می کردند.
چه اندیشه ورانی که بی پایه بودن مسلک و مکتبی را فهمیده بودند، اما به عنوان ایدئولوگ آن مکتب و تشوریسین اندیشه های فلسفی و علمی و نظریه پرداز آن تفکر و خط مشی سیاسی، سالهای تحلیل می کردند، حرف می زدند، تالیف و ترجمه می کردند، مصاحبه داشتند.
ولی... وقتی پرده ها پایین افتاد، و حجابها کنار رفت، آن گاه شروع به بیان حقایق کردند.

کتمان واقعیت

گاهی فاصله آنچه هست، با آنچه باید باشد، بسیار است.
به اندازه سراب، تا آب!
یا خاک، تا خمیر... .
گاهی تفاوت وضع موجود، با وضع مطلوب، زیاد است.
می دانی که همه، همه چیز را نمی دانند. هر چیز را هم، آن گونه که باید، نمی دانند و اگر هم می دانند، نمی گویند.
چه بسا اگر کسانی بدانند که آنچه هست، مطلوب نیست و بهتر از این هم می شود، بیشتر تلاش می کنند.
چه بسا افراد یک جامعه، اگر از همه قضایا مطلع باشند، دست به کاری بزنند که باید و شاید.
این جاست که نقش منفی کتمان، روشن می شود.
در چنین شرایطی، گناه سکون و سکوت و رکود و جمود دیگران، بر عهده آنان است که واقعیتهای ناگوار و نامطلوب یک جامعه را می پوشانند.
آنان که سانسور می کنند، تا عامه خلایق، نفهمند؛
آنان که اختناق را حاکم می سازند، تا وقایع اتفاقیه! به ملا عام درز نکند و راه نباید؛
آنان که رشوه بیانی می گیرند، یا حق السکوت می پردازند؛
آنان که از چشم های بینا، پیمان شتر دیدی، ندیدی می گیرند؛
آنان که برای چشم بندی و تردستی در قلب حقایق و کتمان وقایع، از توجیه المسائل استفاده می کنند.(136)
آنان که برای هر خلاف و انحرافی، برای هر فساد و فسوقی، پرونده حمل به صحت زیر بغل می گیرند؛
مجرمانی که آثار جرم را از بین می برند؛
خائنانی که شاهدان عینی صحنه خیانت را می کشند؛
آنان که از مراکز حساس، اسناد را می ربایند، اوائل انقلاب را به یادآور...)
آنان که پرونده ها و مدارکی را نابود می کنند؛
اینها همه و همه، از مظاهر کتمان واقعیت است.
یادت می آید که جاسوسان آمریکایی، هنگام تسخیر آن لانه شوم به دست دانشجویان مسلمان پیرو خط امام، چه اندازه از پرونده ها و اسناد را با دستگاه، پودر کردند؟ (غیر از آن مدارک ریز شده، که بعداً به صورت کتاب در آمد.)
در آن اوراق، چه بود که نمی خواستند به دست امت ما بیفتند؟

سانسور

وقتی خبری، واقعه ای، انتقادی، عیبی، فسادی... را از کسی مکتوم بدارند، سانسور حاکم شده است.
فرقی نمی کند که نابسامانیها را از مسوولین پنهان کنند؛
یا مسوولین، جریانات را از مردم مخفی سازند؛
یا در کشوری، برای چشم و گوش مردم، مرزهای مرئی و نامرئی و عاقبتهای محسوس و نامحسوس قرار دهند که از حوادث بیرون مرزها با خبر نشوند، همچون بلاد مستبده کمونیستی! یا کسانی را از راه دور، کنترل کنند و از جهت اطلاعات، او را کانالیزه بنمایند؛ یا برای وصول اخبار و جریانات به گوش فلان آقا و بهمان امیر، فیلترها و صاف ها نصب کنند.
یا در عالم نشر و پخش کتب و مطبوعات، کلمات و تعبیرات و موضوعاتی را قاچاق معرفی کنند و تیمهای تعقیب و مراقبت برای جلوگیری از ورود به محدوده های ممنوع، به کار گیرند.
یا دانایان و آگاهان، به خاطر رعایت مصالح شخصی، نه مصلحت عموم و صلاح انقلاب، گرفتار خودسانسوری شوند؛ و در برابر خیانتها و کجرویها و بدعتها، دانسته های خود را بایگانی کنند و علم خویش را اظهار نکنند و لعنت خدایی را برای خود، بخرند.(137)
اینها و دهها نمونه از این دست، مصادیقی از سانسور ند. منتهی گاهی رسمی و قانونی و گاهی غیر رسمی، گاهی محترمانه، گاهی وقاحت بار.
در دوره حاکمیت خفقان و سانسور، معمولا ادبیات سمبلیک، رواج پیدا می کند، چه در شعر و داستان، چه در فیلم و نمایشنامه، چه در نقاشی و طرح.
در عصر طاغوت، سیاست کتمان، حکومت می کرد.
مردم چه می دانستند در پشت درهای بسته محافل سیاسی چه می گذرد؟
مردم چه خبر داشتند که در مجلس سنا و شورای ملی چه تصویب می شود؟
تا چه اندازه اخبار پشت پرده به بیرون، نشت می کرد؟
راستی تکلیف یک عالم آگاه و خبیر هشیار، و خداترس و تقوا پیشه، در چنین شرایطی چه می توانست باشد، جز فریاد و اعتراض؟ جز هشدار و افشاگری؟ جز شکستن طاق سکوت؟
آن که آگاه است، باید آگاهی بدهد.
آن که خبر دارد، باید به گوشها برساند.
وگرنه خائن است و در قیامت نیز، تعفن چنین عالمی که علم خویش را کتمان کرده باشد، اهل محشر را می آزارد. این را حضرت علی (علیه السلام) خبر داده است، آن جا که فرموده است:
ان العالم الکاتم علمه یبعث انتن اهل القیامه ریحاً....(138)
فریاد گر بزرگ تاریخ، و افشاگر توطئه های مکتوم، حضرت امام، قدس سره، در بیانات شورانگیز و حماسی خویش در سال 1343، در قم، در مورد طرح اسارت بار احیای کپیتولاسیون(139) فرمود:
... ما را بفروشند و ما خفه شویم؟
قرآن ما را بفروشند و ما خفه بشویم؟
والله، گنهکار است کسی که داد نزند!
والله، مرتکب کبیره است کسی که فریاد نکند!... ای سران اسلام، به داد اسلام برسید...
ای علمای نجف! به داد اسلام برسید.
ای علمای قم! به داد اسلام برسید...
علما موظفند ملت را آگاه کنند، ملت موظف است که در این امر، صدا در بیاورد...(140).
و نیز در پیام مهم خویش در همان روز، به مناسبت تصویب آن اصل ذلت بار، در مجلس، چنین نوشت:
... بر فضلا و مدرسین حوزه های علمیه است که از علمای اعلام بخواهند که سکوت را بشکنند.
بر ملت مسلمان است که از وعاظ و خطبا بخواهند تا آنان را که آگاه از این مصیبت بزرگ نیستند، آگاه کنند.
بر اساتید دانشگاه است که جوانان را از آنچه زیر پرده است، مطلع کنند....(141)
ولی آیه همه علمای بلا و سران اسلام، داد زدند و فریاد کشیدند؟
آیا وظیفه داران دانا، تا چه پایه در آگاهی ملت و شکست سکوت و افشای توطئه، قلم زدند و قدم برداشتند و خروش برآوردند؟
تا کجا امام امت را در آن خروش مقدس یاری و همراهی کردند؟
آگاهان می دانند، و تاریخ نیز شاهد است.
به تعبیر استاد محمد رضا حکیمی:
... آنان که می بایست از همه بیشتر در ضیاع حقوق اسلام و افساد نسل، بخروشند و نخروشیدند و راه را به پایان نبردند و به جای این که خدا بخواهند، خود خواستند.
به هر حال، روح خدا تنها ماند، و فریاد من انصاری الی الله او را نحن انصار اللهی برنیامد....(142)