فهرست کتاب


آفات علم، آسیب شناسی حیات علمی دانشمندان

جواد محدثی‏

حسرت تلخ

ثمر علم، ای پسر عمل است - ورنه تحصیل علم، درد سر است
در سفر، اگر کلید چمدانت را گم کنی، این محموله نه تنها وسائل رفاه تو را فراهم نکرده است، بلکه اسباب رنج تو هم شده است.
آن بار، که به کارت نیاید، فقط و بال گردن است.
آن همسفر، که یار شاطرت نشود، بار خاطرات خواهد بود.
علمی هم که راهنمای علم باشد و دانشی که عصای دست نگردد، هم در دنیا خسران آور است و هم در آخرت، عذاب است و حسرت و ندامت.
این، صفت گنجی است که استخراج نشود و مالی است که بجا مصرف نگردد، وسیله ای است که به کار نیاید.
به فرموده حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم):
ان علما لا ینتفع منه ککنز لا ینفق منه(103).
در سخنی از بهشتیان، روی به عده ای از جهنمیان کرده، می پرسند: به چه سبب به آتش در افتادید؟ به خدا سوگند، ما، جز به خاطر آنچه از شما آموختیم، وارد بهشت نشدیم! می گویند: ما می گفتیم و عمل نمی کردیم(104).
و در نقلی دیگر، آمده است که آن حضرت فرمود:
دوزخیان از بوی گند عالم بی عمل رنج می برد و پشیمان برین و حسر تبارترین کسی در قیامت که در آتش است، کسی است که بنده ای را به خدا دعوت کند، و او، از وی پذیرد و بشنود و مطیع خدا شود و به بهشت رود، ولی خود آن دعوتگر، به خدا آن که عملش را رها کرده و در پی هوای نفس افتاده، به آتش درافتد(105).
آیا این حسرت، تلخ و اندوهبار نیست؟
آیا این، بزرگترین رنج و عذاب نیست؟
به این چند حدیث هم توجه کنید که بیانگر شدت حسرت و عذاب و پشیمانی برای کسانی است که از عملشان بهره نبرند و به آن عمل نکنند:
پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرمایند:
اشد الناس عذابا یوم القیامة عالم لم ینفعه علمه(106).
و نیز می فرمایند:
اشد الناس حسرة یوم القیامة رجل علم علما فانتفع به من سمعه منه دونه(107).
امام صادق (علیه السلام) می فرمایند:
اشد الناس عذابا عالم لا ینتفع من علمه بشی ء(108).
آن که نمی داند، راحت تر است.
و مسؤلیتش کمتر، و حسابش آسانتر و عذرش پذیرفته تر، ولی، آن که می داند، چه عذری می تواند بیاورد که پذیرفته شود؟
علم، یکی از حج های خدا بر انسان است و جهل،مایه سقوطی نسبی تکلیف.
برنادان، حسابی نیست، ولی عالم که نمی تواند مدعی شود: نمی دانستم! در محکمه قیامت، چنین کسی محکوم ایت. حتی بی محاکمه!
و حجت بر او تمام است، چون می دانسته و بیراهه می رفته است.سزایش هم سقوط در آتش دوزخ است.
چندین چراغ دارد و بیراهه می رود - بگذار تا بیفتد وبیند سزای خویش!
خداوند، در قیامت، حجت بردانایان دارد.
از امام صادق (علیه السلام) پرسیدند: فلله الحجة البالغه، یعنی چه؟
فرمود: خداوند در قیامت به بنده می گوید: بنده من! آیا عالم و دانا بودی؟ اگر بگوید: آری، خدا خواهد فرمود: چرا به دانسته ات عمل نکردی و اگر بگوید: نمی دانستم، خداوند گوید: چرا تیاموختی تا عمل کنی؟ این است حجت بالغه پروردگار(109).
چه رسوایی بزرگی!
چه محکومیت شرم آوری!
امام سجاد (علیه السلام)، از خداوند، علمی می طلبد که به کار گرفته
شود.(110)
و تو در تعقیب نماز، به پروردگار، از علمی که سود نمی بخشد، پناه می بری(111).
پس جلوی ضرر را از هر کجا که بگیری، نفع است.
برای هدایت یاتن، هیچ وقت دیر نیست.
دریغ است که انسان، کارت ورودی داشته باشد، ولی راهش ندهند.
دردآور است که انسان، مسلح باشد، ولی با سلاح، قادر به دفاع از خویش و دفع دشمن نباشد.
حسرتبار است که انسان، چراغ راه دیگران باشد، ولی خود، بیراهه برود یا در ظلمتها گام بردارد.
بدا به حال آن دوزخیانی که دیگران، به برکت حرف و موعظه آنان بهشتی شوند.
من آنچه شرط بلاغ است با تو می گویم - تو خواه از سخنم پندگیر، خواه ملال
کلام را با نصیحت سعدی به پایان ببریم: (از باب هشتم گلستان): ناخوبتر که علم، سلاح جنگ شیطان استو خداوند سلاح را چون به اسیری برند، شرمساری، بیش برد.
عام نادان پریشان روزگار - به ز دانشمند ناپرهیزکار
کان به نابینایی از راه اوفتاد - وین، دو چشمش بود و در چاه اوفتاد(112)

کتمان

در پی شناخت دردیم و ارائه درمان. در قسمتهای گذشته، از غرور، کبر، حسد و علم بی عمل سخن گفتیم.
در این بخش، به آفتی دیگر از آفات علم می پردازیم. و از کتمان بحث می کنیم.
... البته کتمان مذموم و ناروا، آن جا که باید علم را آشکار کرد و سکوت را شکست و حق را گفت.
وگرنه، کتمان دیگری هم وجود دارد که پسندیده و خوب است و آن کتمان رازها و کتمان حرفها از نامحرمان، در تقیه و مبارزه است که مقوله ای جداست و خارج از این بحث.
با هم، این فصل دردناک را بخوانیم:
کتمان لتبیننه للناس و لا تکتمونه
دانائی، مسؤولیت آور است.
و عالم و آگاه، از عملکردش در زمینه دانسته هایش، پرسیده خواهد شد.
هرکه بامش بیش، برفش بیشتر.
و آن که عملش بیشتر، رسالتش سنگین تر و تکلیفش بزرگتر!
علم و میثاق و هم پیمانند.
دانایی و تعهد بیان، هم عهدند.
آگاهی و تبیین، پیوند دارند.
و صاحب این میثاق و طرف این عهد، محضر پروردگار است که او در قرآن فرموده است:
خداوند، از آنان که کتاب داده شده اند، میثاق گرفته که آن را برای مردم بیان کنند و آن را کتمان نکنند:
واذ اخذ الله میثاق الذین اوتوا الکتاب لتبیننه الناس و لا تکتمونه(113).
دانایان دین و آشنایان به حقائق و عالمان به کتاب، در برابر خالق و خلق، رسالت دارند.
می بینی که عالم،عالم حساب و کتاب است.
و هر کتابی، حسابی دارد و هر علمی، مسؤولیت اعلان و بیان.
همچنانکه رسالت، با ابلاغ پیوند دارد:
و ما علی الرسول الا البلاغ(114).
یا ایها الرسول، بلغ...(115).
ابلغکم رسالات ربی...(116).
الذین یبلغون رسالات الله...(117).
و...
پس، اهل کتاب بودن و سری در نوشته ها داشتن و آگاهی و علم و فهم، همچنانکه مزیت و ارزش است، محاسبه در پی دارد و از تکلیف باز خواست می شود.
آن که از ماجرائی آگاه است،
آن که بر واقعه ای شاهد بوده است،
آن که از حقی خبر دارد،
آن که تقوا و فضیلتی را در کسی می شناسد،
آن که به خیانت و ستمی آشنا و واقف است،
آن که خدمت و لیاقت و استعداد و دانش کسی را می داند،
اگر کتمان کند،
اگر وظیفه بیان عمل نکند،
خیانت کرده است و نقص عهد.
پیمان شکسته است وشت پا به میثاق زده است.گر نه این که عالمان، وارثان پیامبرانند(118)؟
مگر نه این که میراث انبیاء، علم و حکمت است، نه درهم و دینار(119)؟
مگر نه این که رسالت رسولان، بلاغ و بیان است؟
پس علم، تکلیف بیان را بر دوش عالم می گذارد و عالم، وارث خط نبوی، در علم و بیان برای مردم است.
بگذار همین مضمون را هم از سخن خود پیامبر بخوانیم،که هم زیباتر تست،هم حجت و هم سند برای امت او و شاگرد مکتب و سنتش می فرماید:
ما اتی سبحانه عالما الا اخذ علیه من المیثاق ما اخذ علی النبین ان یبینه للناس و لا یکتمه(120).
خداوند به هیچ عالمی،دانشی نداد،مگر آن که از او همان پیمانی را گرفت که از پیامبران گرفته است،یعنی آنکه بر مردم بیان کنند و کتمان ننمایند.
حال که جنین است، چرا محروم گذاشتن مردم از علم؟
چرا بر چهره خورشید، نقاب کشیدن و روز را انکار و کتمان کردن؟
چرا با داشتن چراغ راضی به تاریک دلی و تیره جانی مردم بودن؟
چرا مشعل داشتن و مردم را در بیراهه های باطل و گمراهی و بی خبری رها کردن؟
و بالاخره، چرا کتمان! به تعبیر حضرت عیسای مسیح (علیه السلام): این گونه عالمان بد، همچون صخره ای می مانند که بر دهانه نهری قرار گیرد ت که نه خود، آب می نوشد و نه راه آب را باز می گذارد که به مزرعه های تشنه جاری شود(121)....
کتمان علم، از متعلم
گر چه می بایست از همین جا به انگیزه ها و علل کتمان، شکلها و انواع کتمان، کتمانها تاریخی، پوشاندن فضیلتهای اهل فضائل، کتمان در عصر ما نسبت به شخصیتها، سانسور حق، پرداخته شود.
ولی، انبوهی از آیات و روایات، در اصل قضیه برای تثبیت و تأیید ضروری بود.
از طرف دیگر، لازم بود، که درباره خود موضوع، کلماتی و مطالبی دیگر نگاشته شود، تا به مسائل دیگر برسیم.
از کتمان علم از متعلم آغاز می کنیم:
بخل علمی که شنیده ای؟
بخیلان دانش، متأسفانه، کم نیستند.
آنان که نیاز را در دیگران می بیند، ولی تعلیم نمی دهند.
آنان که شوق فهمیدن را در شاگرد می یابند، ولی نمی آموزند. آنان که عطش علم را در طالب، حس نمی کنند، ولی نم، پس نمی دهند.
چرا بخل می ورزند؟ نمی دانم.
شاید می ترسند که علمشان کم شود. این نیست. زیرا علم، با تعلیم، نه تنها کم می شود، بلکه افزون تر هم می گردد(122).
شاید می ترسند شاگرد، از خودشان سبقت بگیرد و جلو بزند.
شاید خودخواه و خود محورند. چه می دانم!
شاید از بسته شدن دکان خود، هراسناک اند.
به هر حال، این یک نوع بخل علمی زشت و کوته نظرانه و تنگ چشمانه است.
مداحانی که شعرهای خوبشان را در اختیار دیگران نمی گذارند؛ طلاب و محققانی که در دفترچه های یادداشت و فیشهای تحقیقی خود را از استفاده دیگران دریغ می کنند؛
صاحبان فن و حرفه ای که دانش تخصصی خویش را به دیگران نمی آموزند؛
ریخته گران، قلمزنان، زرگران، شکسته بندان، معماران، قنادان و هنرمندان صنایع ظریفی که فوت و فن کار، و لم مهارت خویش را به کسی یاد نمی دهند؛
اینان، همه و همه بخیلان علم اند.
امام علی (علیه السلام) فرموده است: زکات دانش، نشر آن است(123).
سخن امام باقر (علیه السلام) این است: زکات علم، آن است که به بندگان خدا تعلیم دهی(124).
امام صادق (علیه السلام) فرموده است: زکات علم، آموختن آن به اهلش است(125).
یا فایده ده آنچه بدانی دگری را - یا فایده گیر آنچه ندانی، ز دگر کس
به قول سعدی:
اگر بینی که نابینا و چاه است - اگر خاموش بنشینی، گناه است(126)
آن جا که نیاز به بیان است، تا جاهلی آگاه شود، تا رهروی در چاه نیفتد، تا دلی از نور دانش سیراب و روشن گردد، تا مرده دلی به حیات قلبی رسد، تا سرگردانی به چشمه یقین دست یابد، در این گونه موارد، دم فروبستن کتمان علم و بیان نکردن حق، خیانت است. این را از زبان امام جواد (علیه السلام) بشنویم که فرموده است:
اگر عالمان، سرگردانی را ببینند و راهنمایی اش نکنند، یا مرده ای را ببینند و او را زنده نکنند و نصیحت و خیر خواهی را کتمان کنند، اینان خائن اند(127).
خداوند، پیش از آن که از جاهل، پیمان بگیرد که دانش فراگیرد، از عالم میثاق گرفته است که دانش خود را به نادان ببخشد، چرا که علم، پیش از جهل بوده است. این نیز سخن مولایمان علی (علیه السلام) است(128).
زشتی کار، تا آن جاست که کیفرش دوزخ است.
رسول خدا (علیه السلام) فرموده است:
من سئل عن علم یعلمه، فکتمه، اجم یوم القیامة بلجام من نار(129).
اگر از کسی دانشی را طلبند که می داند، ولی کتمان کند، در قیامت، لجامی از آتش بر دهانش می بندند.
همچنانکه کتمان علم و حکمت از اهلش، ظلم به آنان است، بیان آن هم به سفیهان قدر نشناس، ستم به حکمت و دانش است(130).
کتمان علم، آن گونه که در آخرت، موجب عذاب و مؤاخذه است، در دنیا هم خیانت به شیفتگان و به بشریت و به فرهنگ و مایه جمود و سیر قهقرایی اندیشه هاست.
پیشوای بزرگ، علی (علیه السلام) فرموده است:
هر گاه، علم خود را کتمان کند و ثروتمند، به مالش بخل ورزد و تهی دست، آخرتش را به دنیایش بفروشد و نادان، از آموختن روی بتابد، دنیا به عقب بر می گردد و به رجعت و سیر قهقرایی می گرایید(131).
به آن که هیچ کس حاضر نیست خود را جاهل وانمود کند؛
با آن که حتی جاهلان، خود را عالم می دانند و عالم، نشان می دهند؛
با آن که بیشتر دانایان هم، اظهار بی اطلاعی را نوعی عیب و ضعف به حساب می آورند؛
در عین حال، نگفتن اظهار نکردن، کتمان علم، شگفت است و عجیب!.
بین انگیزه های ناسالم، چه اندازه قوی است مع عالم را به کتمان می کشد و این همه بی آبرویی در دنیا و عقویت در آخرت برایش فراهم می آورد.
از روایات فراوان، این مسأله، به همین اندازه قناعت کنیم. تا به حرفهای دیگر هم مجالی بماند(132).

کتمان حقیقت

حق از بهر باطل نباید نهفت. سعدی
در جناح بندیهای سیاسی، در اختلافهای فکری و عقیدتی، در جر و بحثهای فرقه ای و مذهبی، در نظرات علمی، بلسفی و اجتماعی، در کشمکشهای و نزاعهای حقوقی و جزایی، یک سو، حق است و یک سو، باطل.
یکی صواب است، دیگری سراب.
یکی محق است و دیگری مدعی دروغین.
ولی، آیا همه آنان که حقیقت را، در هیاهوی خط بازیها و جناح بندیها و جبهه سازیها و گرد و غبار اختلافها و سر و صدای کشمکشها می دانند، حاضرند آن را بگویند و به آن، اعتراف کنند؟
اگر چنین بود، فتنهها کمتر پیش می آید.
اگر هر حقیقت شناسی، دانسته اش را بیان می کرد، گمراهیها کمتر می شد.
آیا همه منکران حق، براستی به حقانیت آن واقف نشده اند؟
آیا همه رد کنندگان ادیان آسمانی، هنوز حقیقت را نشناخته اند؟
آیا همه مخالفان رسالت انبیاء، نسبت به حقیقت دعوت و راه آن سفیران الهی، در شک بوده اند؟
آیا یهود و نصارایی که در نصف دشمنان محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) قرار گرفتند، واقعاً نمی دانستند که پیامبر، بر (حق) است.
کتمان مغرضانه حقیقت را چه می توان کرد؟
قرآن کریم می گوید:
بنی اسرائیل، که در مقابل آیات روشنگر الهی و معجزه ید بیضای موسای کلیم، به او نسبت جادوگری دادند، با آن که یقین داشتند، از روی ستم و سرکشی و برتری طلبی، انکار کردند:
وجحدوا بها واستیقتتها انفسهم ظلماً و علواً(133)
قرآن می گوید:
علمای اهل کتاب (یهود و نصاری)، همان گونه که فرزندان خویش را می شناسند، پیامبر و صدق دعوت و رسالتش را هم می شناسند، لیکن گروهی از آنان، با آنکه می دانند، حق را کتمان می کنند:
الذین اتیناهم الکتاب یعرفونه کما یعرفون ابناءهم وان فریقاً منهم لیکتمون الحق وهم یعلمون.(134)
شگفتا که نفس انسانی، چه ها می کند!
دریغ بر بشر، که حق را با کتمان کردن، در پای باطل، ذبح شرعی می کند!
حفظ منافع، چه چاههای ویلی که بر سر راه فطرت حقجوی انسان، حفر نمی کند!
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، چه رنجی از دست این گونه منکران می کشد.
امیرمومنان، چه دردی از این گونه مخالفان عنود، در دل داشت!
رنج عظیم خورشید، مستور ماندنش در پس ابرهاست.
طلحه و زبیر، که پس از بیعت با مولا، پای پیمان شکنی بر آن میثاق نهادند و شمشیر باطل به روی حق مجسم: علی، (علیه السلام)، کشیدند مگر در آن فتنه جمل، نمی دانستند که حق با کیست؟
مگر مشروعیت نظام علوی را نمی دانستند؟
مگر از مقبولیت حکومت و خلافت امام، در دیدگان مردم خبر نداشتند؟
مگر خود، آگاهانه بیعت نکردند و بیعت سیل عظیم مردم را ندیدند؟
پس چرا پیمان شکستند؟
علی (علیه السلام) هم به کتمان عالمانه آن دو، نسبت به خواسته عمومی مردم در مورد تشکیل حکومتش اشاره فرموده است که:
فقد علمتما - وان کتمتما - انی لم ارد الناس حتی ارادونی ولم ابایعهم حتی بایعونی، وانکما ممن ارادنی وبایعنی....(135)
این سلسله، بس طولانی است.
و این گونه کتمانها، تاریخ را به ننگ، آلوده و آکنده است.
خیلی ها سالهای سال، حقیقتی را می دانند، ولی پرده پوشی بسیاری، زمانی طولانی، بطلان یک فکر و نظریه را می دانند، ولی بنابه مصالحی! آشکار نمی کنند.
چه بسیار، کسانی که دین محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) را حق دیدند ولی دم برنیاوردند.
چه بسا، طرفداران مذاهبی که حقیقت را در تشیع یافتند، ولی آن را پوشاندند.
چه فراوان، مبلغان مذاهب باطله و مروجان مسلکهای مولود اجنبی، که به بطلان دعوتهای خویش، واقف بودند، اما کتمان کردند و مهر سکوت را بوسیدند!
چه انقلابی نمایانی که وابستگی یک گروه را به بیگانه می دانستند، ولی باز هم، سینه چاک می کردند و شعار می دادند و خلق الله را می فریتند.
چه هوادارانی که انحراف یک خط را دریافته بودند، ولی باز با سرعت، در همان خط پیش می تاختند و لوح پاک دلها را خط خطی می کردند.
چه اندیشه ورانی که بی پایه بودن مسلک و مکتبی را فهمیده بودند، اما به عنوان ایدئولوگ آن مکتب و تشوریسین اندیشه های فلسفی و علمی و نظریه پرداز آن تفکر و خط مشی سیاسی، سالهای تحلیل می کردند، حرف می زدند، تالیف و ترجمه می کردند، مصاحبه داشتند.
ولی... وقتی پرده ها پایین افتاد، و حجابها کنار رفت، آن گاه شروع به بیان حقایق کردند.