فهرست کتاب


آفات علم، آسیب شناسی حیات علمی دانشمندان

جواد محدثی‏

عمل، روح و جان علم

ناهماهنگی درون و برون، و ناسازگاری علم و عمل، سخن و رفتار، نوعی نفاق است.
منافق، فقط تروریست مسلح نیست.
نفاق، فقط در یهود مدینه تجلی نمی کند.
اختلاف ظاهر و باطن، شعار و عملکرد، گفتار و رفتار هم نفاق است.
این تضاد را چگونه می توان حل کرد؟ نکوهش بت پرستی کجا؟ و هیزم کشی آتش نمرودیان کجا؟ دم از وحدت زدن کجا؟ و حمالة الحطب اختلاف بودن کجا؟ آن که نام الله بر زبان دارد و محبت بت در دل.
آن که در نماز علی شرکت می کند، و بر سفره معاویه می نشیند.
آن که دم از علی می زند و زندگی عثمانی دارد، گرفتار دوگانگی زبان و دل و دوگانگی قول و فعل است.
سخن زاهدانه گفتن و عمل حریصانه داشتن.
امر کردن و خود، فرمان نبردن.
نهی کردن و خود، مرتکب شدن. نوعی تضاد شخصیت پدید می آورد.
چنین کسی ممکن است حتی فتوای قتل امام را هم بدهد!
مگر شریح قاضی چه کرد؟
مگر نه این که کسانی بر مرکب هدایت موسی سوارند و داعیه هدایت بنی اسرائیل را دارند، ولی دنبال ضلالت سامری، در تیه حیرت، سر گردانند؟
بلعلم باعورا مگر علم نداشت، که به نفرین موسی (علیه السلام) پرداخت(93)؟
اینان، علمشان هم مرده است.
و خودشان، اموات اند، گرچه علم، سرمایه حیات است. لیکن وقتی مورد عمل قرار نگیرد، عامل نگیرد، عامل دلمردگی و تیره جانی و گمراهی است.
به فرموده امام امت:
علم تنها اثر ندارد، بلکه گاهی مضر است. علم بدون عمل، بی نتیجه است. علم و عمل دو بالی است که انسان را به مقام انسانیت می رساند(94).
و بدون این دو بال، مگر می توان پرواز کرد؟
رونده بی معرفت، مرغ بی پر است و عالم بی عمل، درخت بی بر، و زاهد بی عمل، خانه بی در(95).
علم بی عمل. پیکر بی روح است.
سعدی می گوید:
علم، کز اعمال، نشانیش نیست - کالبدی دارد و جانیش نیست
می توان گفت که: اصلا چنین کسی عالم نیست.
قرآن کریم، مگر حاملان علم تورات را که به مقتضای علمشان عمل نکردند و به تعهدات خویش پایبند نبودند، به چهار پایان تشبیه نکرد(96)؟.
به تعبیر سعدی:
علم، چندان که بیشتر خوانی - چون عمل در تو نیست، نادانی
نه محقق بود نه دانشمند - چارپایی بر او کتابی چند
این سخن سعدی در گلستان، نه از خود، بلکه بر گرفته از قرآن و حدیث است. قرآنش، آیه سوره جمعه بود و حدیثش، این کلام حضرت صادق (علیه السلام):
من لم فعله قوله فلیس بعالم(97).
آن که علمش، سخن را تصدیق و تأکید نکند، اصلا عالم نیست!
درود بر عالمان علمی، و وای بر عالمان حرفی، این درود و ویل را امام کاظم (علیه السلام) فرموده است:
طوبی للعلماء بالفعل، و ویل للعلماء بالقول(98).
هیچ تازیانه ای درد آورتر از توبیخ الهی نیست.
قرآن کریم، با چه لحن شدیدی، خشم خدا را نسبت به کسانی که آنچه را نمی کنند، می گویند، بیان داشته است(99) و در جای دیگر سر زنش از کسانی می کند که امر به نیکی می کنند، ولی خود را فراموش می نمایند(100).
و... در خانه اگر کسی است، یک حرف بس است!

خیانت ناخواسته

وقتی معاشرت کسی، ایجاد نفرت از دین کند.
وقتی برخورد شخصی، به اسلام، بدینی ایجاد کند.
وقتی عملکرد یک معمم، موجب توهین به روحانیت گردد.
وقتی روش زندگی یک روحانی، آبروی امام صادق (علیه السلام) را ببرد.
وقتی بی تقوایی یک عالم، اساس مذهب و حرمت قرآن را زیر سئوال ببرد.
در این صورت، این گونه معاشرت و برخورد و زندگی و روش، جز خیانت، چه نامی می تواند داشته باشد؟
آری... علم به عمل، گاهی این گونه است.
و عالم بی تعهد، گاهی ناخواسته، ضربه هایی چون خائن می زند.
دقت در عکس العمل و بازتاب و تأثیرات منفی و اثرات وضعی کارها، از این جهت ضروری است که خدای ناکرده، نادانسته، خدمت به خیانت تبدیل نشود و یک عالم بی عمل، به یک خائن هتاک، تغییر نقش نیابد!
چگونه؟ مگر ممکن است؟
آری! متأسفانه!
وقتی که دینداری، شغل گردد، و مذهب، دکان شود.
روزی که علوم دینی، مال التجاره و ابزار کسب و کار گردد.
هنگامی که معاهد دینی، به پاساژهای جلب مشتری و منفت و تحصیل عایدات، بدل شود.
طبیعی است که آن شور مذهبی و حرارت دینی و انگیزه مکتبی سوز مسلمانی در کار نخواهد بود.
برای بازرگانی، چنین است که آنچه در دلشان نیست می گویند و آنچه می گویند در عملشان متجلی نیست.
رفتار دعوتگران به نیکی، اگر با متن دعوت، ناهماهنگ باشد، ایجاد سؤال می کند و شک و شبهه می آفریند و بدینی و نزلزل ایمان مردم را باعث می شود.
مردم چه گناهی کرده اند؟ اگر بر گردند.
سخن زیبا شنیدن و عمل زشت دیدن، چه احساسی اسجاد می کند؟
سخن را بشنود، که زیبا و گیرا و مهیج و پاک و آسمانی است؟
یا عمل را ببیند، که زشت و نفرت آور و مادی و خاکی و آلوده است؟
اگر در دل مؤمنان، شعله ای بر افروخته از عقیده و ایمان باشد، این حیرت و شبهه،آیا آن را فرو نمی نشاند؟ خاموش نمی کند، دل را سرد نمی کند؟
وقتی اعتقاد و اعتماد، از رجال دین سلب شد، آیا به خودین، چقدر عقیده باقی می ماند؟
اگر عمل نکردن به علم، باعث بدبینی مردم به شریعت و نفرت از دین و دینداری گردد و موجب تجری بر گناه شود، در این جا چه کس مسؤول است؟
آیا هیچ خیانتی، بدون خائن، تحقیق می یابد؟ در این جا خائن کیست، هر چند ناخواسته و نادانسته!
یادتان است که چندی پیش، امام امت، نقل فرمود که آن مؤمن عامی، به آن عالم عالی گفت (به صورت سؤال) که:
اگر پشت کتاب، چیزهای دیگری نوشته است، به ما هم بگویید!
وای که مسأله چقدر ریشه دار و عمیق و ظریف است!
یاایها الرجل العلم غیره - هلا لنفسک کان ذا التعلیم
تصف الدواء لذی السقام و ذی غیها - کیما یصح به وانت سقیم!
ابدا بنفسک فانها عن غیها - فاذا انتهت عنه فانت حکیم
فهناک یقبل ان و عظت و بقتدی - بالرای منک، و ینفع التلیم
ای که به دیگران تعلیم می دهی، آن تعلیم برای خودت چرا نیست؟
دارو را برای درمان توصیف نمی کنی تا بهبود یابند، و خودت بیماری.
از خود شروع کن، اگر خویشتن را از تباهی بازداشتی، آن وقت تو حکیمی!
آن وقت است که سخنت مقبول و تعلیمت سودمند می شود و به آرای تو اقتدا می گردد.
وقتی جلوه واعظان، بر محراب و منبر، با علمشان جور نیست، تولید اشکال می کند و حافظ هم حق دارد فغان آید که:
مشکلی دارم ز دانشمند مجلس باز پرس - توبه فرمایان، چرا خود، توبه کمتر می کنند(101)؟
اگر سخن عالم بی عمل، نفرت بار و دین سوز و شبهه آفرین است، در مقابل، کلام و موعظه اهل عمل، معطر و مؤثر و مبلغ است.
به قول سید قطب:
... وقتی سخن از یک دل پر باور نسبت به کلام، برنیابد، آن سخن، مرده و بی روح است. هر چند پرطنین و طمطراق و حماسی و گیرا باشد. ایمان هر کس به سخن خویش، آن جاست که آن شخص، ترجمه زنده خویش و تجسم واقعی گفته هایش باشد. در این صورت، مردم هم ایمان و اعتقاد و اعتماد پیدا می کنند، هر چند در سخن، طنین و رنین و آهنگ و آوا نباشد. این جا نیروی کلام، از واقعیتش نه از آهنگ آن و زیبایی اش از صداقتش است نه از تابندگی! این جاست که سخن، حیات آفرین می شود، چون از زندگی مایه گرفته است...(102)

حسرت تلخ

ثمر علم، ای پسر عمل است - ورنه تحصیل علم، درد سر است
در سفر، اگر کلید چمدانت را گم کنی، این محموله نه تنها وسائل رفاه تو را فراهم نکرده است، بلکه اسباب رنج تو هم شده است.
آن بار، که به کارت نیاید، فقط و بال گردن است.
آن همسفر، که یار شاطرت نشود، بار خاطرات خواهد بود.
علمی هم که راهنمای علم باشد و دانشی که عصای دست نگردد، هم در دنیا خسران آور است و هم در آخرت، عذاب است و حسرت و ندامت.
این، صفت گنجی است که استخراج نشود و مالی است که بجا مصرف نگردد، وسیله ای است که به کار نیاید.
به فرموده حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم):
ان علما لا ینتفع منه ککنز لا ینفق منه(103).
در سخنی از بهشتیان، روی به عده ای از جهنمیان کرده، می پرسند: به چه سبب به آتش در افتادید؟ به خدا سوگند، ما، جز به خاطر آنچه از شما آموختیم، وارد بهشت نشدیم! می گویند: ما می گفتیم و عمل نمی کردیم(104).
و در نقلی دیگر، آمده است که آن حضرت فرمود:
دوزخیان از بوی گند عالم بی عمل رنج می برد و پشیمان برین و حسر تبارترین کسی در قیامت که در آتش است، کسی است که بنده ای را به خدا دعوت کند، و او، از وی پذیرد و بشنود و مطیع خدا شود و به بهشت رود، ولی خود آن دعوتگر، به خدا آن که عملش را رها کرده و در پی هوای نفس افتاده، به آتش درافتد(105).
آیا این حسرت، تلخ و اندوهبار نیست؟
آیا این، بزرگترین رنج و عذاب نیست؟
به این چند حدیث هم توجه کنید که بیانگر شدت حسرت و عذاب و پشیمانی برای کسانی است که از عملشان بهره نبرند و به آن عمل نکنند:
پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرمایند:
اشد الناس عذابا یوم القیامة عالم لم ینفعه علمه(106).
و نیز می فرمایند:
اشد الناس حسرة یوم القیامة رجل علم علما فانتفع به من سمعه منه دونه(107).
امام صادق (علیه السلام) می فرمایند:
اشد الناس عذابا عالم لا ینتفع من علمه بشی ء(108).
آن که نمی داند، راحت تر است.
و مسؤلیتش کمتر، و حسابش آسانتر و عذرش پذیرفته تر، ولی، آن که می داند، چه عذری می تواند بیاورد که پذیرفته شود؟
علم، یکی از حج های خدا بر انسان است و جهل،مایه سقوطی نسبی تکلیف.
برنادان، حسابی نیست، ولی عالم که نمی تواند مدعی شود: نمی دانستم! در محکمه قیامت، چنین کسی محکوم ایت. حتی بی محاکمه!
و حجت بر او تمام است، چون می دانسته و بیراهه می رفته است.سزایش هم سقوط در آتش دوزخ است.
چندین چراغ دارد و بیراهه می رود - بگذار تا بیفتد وبیند سزای خویش!
خداوند، در قیامت، حجت بردانایان دارد.
از امام صادق (علیه السلام) پرسیدند: فلله الحجة البالغه، یعنی چه؟
فرمود: خداوند در قیامت به بنده می گوید: بنده من! آیا عالم و دانا بودی؟ اگر بگوید: آری، خدا خواهد فرمود: چرا به دانسته ات عمل نکردی و اگر بگوید: نمی دانستم، خداوند گوید: چرا تیاموختی تا عمل کنی؟ این است حجت بالغه پروردگار(109).
چه رسوایی بزرگی!
چه محکومیت شرم آوری!
امام سجاد (علیه السلام)، از خداوند، علمی می طلبد که به کار گرفته
شود.(110)
و تو در تعقیب نماز، به پروردگار، از علمی که سود نمی بخشد، پناه می بری(111).
پس جلوی ضرر را از هر کجا که بگیری، نفع است.
برای هدایت یاتن، هیچ وقت دیر نیست.
دریغ است که انسان، کارت ورودی داشته باشد، ولی راهش ندهند.
دردآور است که انسان، مسلح باشد، ولی با سلاح، قادر به دفاع از خویش و دفع دشمن نباشد.
حسرتبار است که انسان، چراغ راه دیگران باشد، ولی خود، بیراهه برود یا در ظلمتها گام بردارد.
بدا به حال آن دوزخیانی که دیگران، به برکت حرف و موعظه آنان بهشتی شوند.
من آنچه شرط بلاغ است با تو می گویم - تو خواه از سخنم پندگیر، خواه ملال
کلام را با نصیحت سعدی به پایان ببریم: (از باب هشتم گلستان): ناخوبتر که علم، سلاح جنگ شیطان استو خداوند سلاح را چون به اسیری برند، شرمساری، بیش برد.
عام نادان پریشان روزگار - به ز دانشمند ناپرهیزکار
کان به نابینایی از راه اوفتاد - وین، دو چشمش بود و در چاه اوفتاد(112)