فهرست کتاب


آفات علم، آسیب شناسی حیات علمی دانشمندان

جواد محدثی‏

زبان سخن، یا زبان علم؟

می دانی که: زبان علم، مؤثرتر از زبان سخن است.
می دانی که: دو صد گفته، چون نیم کردار نیست.
سعدیا! گر چه سخن دادن و مصالح گویی به عمل کار برآید، به سخندانی نیست!
اگر به علمت، جامعه علم پوشاندی،
اگر حرکاتت، تجلیگاه افکارت شد،
اگر رفتارت، میدان بروز سخنانت گشت،
اگر علمت، آیینه علمت شد،
در این صورت، نیاز چندانی به سخن گفتن نیست. بلکه عمل، خود، گویا، گویاترین سخنهاست.
علی (علیه السلام) آموزشی بزرگ دارد، می فرماید:
آن کس که خویش را پیشوای مردم قرار دهد،باید قبل از تعلیم دیگران، به خود تعلیم دهد و ادب کردنش با رفتار، پیش از تأدیب به گفتار باشد. آن که آموزگار و مربی خویش است، برای احترام سزاوارتر از کسی است که معلم و مربی دیگران است(86).
این، می رساند که زبان عمل و رفتار، از زبان حرف، رساتر، گویاتر، نافذتر، مؤثرتر و صادقانه تر است و چنین موعظه ای، در گوش و دل شنونده، ماندگارتر است.
دعوت با عمل و استفاده از زبان رفتار، رهنمود حضرت صادق (علیه السلام) است که فرموده است:
مردم را با اعماتان دعوت کنید، نه با با زبانهایتان(87).
و گویایی زبان عمل، بیان حضرت امیر (علیه السلام) است که فرموده است:
موعظه ای که از گوش، بیرون نمی رود و در سود، بی همتاست، آن است که زبان سخن از آن ساکت باشد و زبان فعل، به آن گویا باشد(88).
ظریفی می گفت: در قدیم می گفتند: کلمات لغت عرب، بر سه قسم است: اسم است و فعل است و حرف. اینک تمامش حرف است و حرف است و حرف.
باور، کلمه مقدسی است. که اگر در دل صاحب سخن باشد، او را عملا هم به حرفش ملتزم می سازد.
اگر سخنی، سرشار از سوز و درد و از دل برخاسته باشد، برای نفوذ در دیگران، حتی اجازه هم نمی گیرد. به قول معروف: سخن، چون از دل برآید، لاجرم بر دل نشیند، ولی اگر فقط از سر زبان برآید، از گوش هم فراتر نمی رود و به قلب و علم دیگران نمی رسد.
(اگر از گوش دیگر بیرون نرود!)
زبان علم،چندان مؤثر است که گفته اند:
تأثیر عمل یک نفر در هزار نفر، بیش از تأثیر سخن هزار نفر در یک نفر است(89).
دانستان نهی پیامبر از رطب خوردن آن شخص را شنیده ای که روزی که خود آن حضرت، خرما خورده بود، آنروز نهی نکرد و به فردا موکول نمود، که: رطب خورده، منع رطب چون کند.
پیامبر اسلام به ابوذر غفاری فرمود:
یا اباذر! مثل الذی یدعو بغیر عمل، کمثل الذی یرمی بغیر وتر(90) .
آن که بی عمل، دعوت می کند، چون تیراندازی است که بدون زه، تیر می اندازد. مگر شلیک بدون فشنگ، کار ساز است؟
مگر چکاندن ماشه، بدون گلوله ای در خشاب، تأثیری دارد؟
سخنی هم که پشتوانه ای از عمل صاحب سخن نداشته باشد. اولا به دیگران نمی رسد، اگر هم برسد، تأثیر ندارد، اگر هم مؤثر باشد، اندک است و زود گذر!
باز کلام نورانی ائمه (علیه السلام) بهره بگیریم.
امام صادق (علیه السلام) فرمود:
ان العالم اذا لم یعلم بعلمه، زلت موعظه عن القلوب کما یزل الطر عن الصفا(91).
هرگاه عالمی به علم خویش عمل نکند، موعظه اش از دلها می لغزد. آن چنانکه باران از سنگ سخت می لغزد و روی آن نمی ماند.
موعظه های علی (علیه السلام) چرا آنگونه دگرگون ساز بود؟
خطبه هایش چه نیرویی داشت که همامها را منقلب می ساخت؟
سخنانش چه شعله ای داشت که دلها و جانها را آتش می زد؟
جز آن که حیات علی (علیه السلام) تجسم افکار و باورهایش بود؟
جز آن که عمل آن حضرت، تبلور کلمات مواعظش بود؟
وی، بیش از حرف، در عمل علی بود، و بیش از گفتن، عمل می کرد.
این را هم از زبان خودش بشنویم که با سوگند و تأکید، فرموده است:
به خدا سوگند! هرگز شما را بر طاعتی تشویق و تحریک نمی کنم، مگر آن که پیش از شما خودم بسوی آن می شتابم و هرگز از معصیتی شما از نهی نمی کنم، جز آن که پیش از شما خودم از آن دست می کشم...(92)
آیا قبول دارید که زبان عمل، قاطع تر و مؤثرتر از زبان قول است؟ ما لکم؟ کیف تحکمون؟...

عمل، روح و جان علم

ناهماهنگی درون و برون، و ناسازگاری علم و عمل، سخن و رفتار، نوعی نفاق است.
منافق، فقط تروریست مسلح نیست.
نفاق، فقط در یهود مدینه تجلی نمی کند.
اختلاف ظاهر و باطن، شعار و عملکرد، گفتار و رفتار هم نفاق است.
این تضاد را چگونه می توان حل کرد؟ نکوهش بت پرستی کجا؟ و هیزم کشی آتش نمرودیان کجا؟ دم از وحدت زدن کجا؟ و حمالة الحطب اختلاف بودن کجا؟ آن که نام الله بر زبان دارد و محبت بت در دل.
آن که در نماز علی شرکت می کند، و بر سفره معاویه می نشیند.
آن که دم از علی می زند و زندگی عثمانی دارد، گرفتار دوگانگی زبان و دل و دوگانگی قول و فعل است.
سخن زاهدانه گفتن و عمل حریصانه داشتن.
امر کردن و خود، فرمان نبردن.
نهی کردن و خود، مرتکب شدن. نوعی تضاد شخصیت پدید می آورد.
چنین کسی ممکن است حتی فتوای قتل امام را هم بدهد!
مگر شریح قاضی چه کرد؟
مگر نه این که کسانی بر مرکب هدایت موسی سوارند و داعیه هدایت بنی اسرائیل را دارند، ولی دنبال ضلالت سامری، در تیه حیرت، سر گردانند؟
بلعلم باعورا مگر علم نداشت، که به نفرین موسی (علیه السلام) پرداخت(93)؟
اینان، علمشان هم مرده است.
و خودشان، اموات اند، گرچه علم، سرمایه حیات است. لیکن وقتی مورد عمل قرار نگیرد، عامل نگیرد، عامل دلمردگی و تیره جانی و گمراهی است.
به فرموده امام امت:
علم تنها اثر ندارد، بلکه گاهی مضر است. علم بدون عمل، بی نتیجه است. علم و عمل دو بالی است که انسان را به مقام انسانیت می رساند(94).
و بدون این دو بال، مگر می توان پرواز کرد؟
رونده بی معرفت، مرغ بی پر است و عالم بی عمل، درخت بی بر، و زاهد بی عمل، خانه بی در(95).
علم بی عمل. پیکر بی روح است.
سعدی می گوید:
علم، کز اعمال، نشانیش نیست - کالبدی دارد و جانیش نیست
می توان گفت که: اصلا چنین کسی عالم نیست.
قرآن کریم، مگر حاملان علم تورات را که به مقتضای علمشان عمل نکردند و به تعهدات خویش پایبند نبودند، به چهار پایان تشبیه نکرد(96)؟.
به تعبیر سعدی:
علم، چندان که بیشتر خوانی - چون عمل در تو نیست، نادانی
نه محقق بود نه دانشمند - چارپایی بر او کتابی چند
این سخن سعدی در گلستان، نه از خود، بلکه بر گرفته از قرآن و حدیث است. قرآنش، آیه سوره جمعه بود و حدیثش، این کلام حضرت صادق (علیه السلام):
من لم فعله قوله فلیس بعالم(97).
آن که علمش، سخن را تصدیق و تأکید نکند، اصلا عالم نیست!
درود بر عالمان علمی، و وای بر عالمان حرفی، این درود و ویل را امام کاظم (علیه السلام) فرموده است:
طوبی للعلماء بالفعل، و ویل للعلماء بالقول(98).
هیچ تازیانه ای درد آورتر از توبیخ الهی نیست.
قرآن کریم، با چه لحن شدیدی، خشم خدا را نسبت به کسانی که آنچه را نمی کنند، می گویند، بیان داشته است(99) و در جای دیگر سر زنش از کسانی می کند که امر به نیکی می کنند، ولی خود را فراموش می نمایند(100).
و... در خانه اگر کسی است، یک حرف بس است!

خیانت ناخواسته

وقتی معاشرت کسی، ایجاد نفرت از دین کند.
وقتی برخورد شخصی، به اسلام، بدینی ایجاد کند.
وقتی عملکرد یک معمم، موجب توهین به روحانیت گردد.
وقتی روش زندگی یک روحانی، آبروی امام صادق (علیه السلام) را ببرد.
وقتی بی تقوایی یک عالم، اساس مذهب و حرمت قرآن را زیر سئوال ببرد.
در این صورت، این گونه معاشرت و برخورد و زندگی و روش، جز خیانت، چه نامی می تواند داشته باشد؟
آری... علم به عمل، گاهی این گونه است.
و عالم بی تعهد، گاهی ناخواسته، ضربه هایی چون خائن می زند.
دقت در عکس العمل و بازتاب و تأثیرات منفی و اثرات وضعی کارها، از این جهت ضروری است که خدای ناکرده، نادانسته، خدمت به خیانت تبدیل نشود و یک عالم بی عمل، به یک خائن هتاک، تغییر نقش نیابد!
چگونه؟ مگر ممکن است؟
آری! متأسفانه!
وقتی که دینداری، شغل گردد، و مذهب، دکان شود.
روزی که علوم دینی، مال التجاره و ابزار کسب و کار گردد.
هنگامی که معاهد دینی، به پاساژهای جلب مشتری و منفت و تحصیل عایدات، بدل شود.
طبیعی است که آن شور مذهبی و حرارت دینی و انگیزه مکتبی سوز مسلمانی در کار نخواهد بود.
برای بازرگانی، چنین است که آنچه در دلشان نیست می گویند و آنچه می گویند در عملشان متجلی نیست.
رفتار دعوتگران به نیکی، اگر با متن دعوت، ناهماهنگ باشد، ایجاد سؤال می کند و شک و شبهه می آفریند و بدینی و نزلزل ایمان مردم را باعث می شود.
مردم چه گناهی کرده اند؟ اگر بر گردند.
سخن زیبا شنیدن و عمل زشت دیدن، چه احساسی اسجاد می کند؟
سخن را بشنود، که زیبا و گیرا و مهیج و پاک و آسمانی است؟
یا عمل را ببیند، که زشت و نفرت آور و مادی و خاکی و آلوده است؟
اگر در دل مؤمنان، شعله ای بر افروخته از عقیده و ایمان باشد، این حیرت و شبهه،آیا آن را فرو نمی نشاند؟ خاموش نمی کند، دل را سرد نمی کند؟
وقتی اعتقاد و اعتماد، از رجال دین سلب شد، آیا به خودین، چقدر عقیده باقی می ماند؟
اگر عمل نکردن به علم، باعث بدبینی مردم به شریعت و نفرت از دین و دینداری گردد و موجب تجری بر گناه شود، در این جا چه کس مسؤول است؟
آیا هیچ خیانتی، بدون خائن، تحقیق می یابد؟ در این جا خائن کیست، هر چند ناخواسته و نادانسته!
یادتان است که چندی پیش، امام امت، نقل فرمود که آن مؤمن عامی، به آن عالم عالی گفت (به صورت سؤال) که:
اگر پشت کتاب، چیزهای دیگری نوشته است، به ما هم بگویید!
وای که مسأله چقدر ریشه دار و عمیق و ظریف است!
یاایها الرجل العلم غیره - هلا لنفسک کان ذا التعلیم
تصف الدواء لذی السقام و ذی غیها - کیما یصح به وانت سقیم!
ابدا بنفسک فانها عن غیها - فاذا انتهت عنه فانت حکیم
فهناک یقبل ان و عظت و بقتدی - بالرای منک، و ینفع التلیم
ای که به دیگران تعلیم می دهی، آن تعلیم برای خودت چرا نیست؟
دارو را برای درمان توصیف نمی کنی تا بهبود یابند، و خودت بیماری.
از خود شروع کن، اگر خویشتن را از تباهی بازداشتی، آن وقت تو حکیمی!
آن وقت است که سخنت مقبول و تعلیمت سودمند می شود و به آرای تو اقتدا می گردد.
وقتی جلوه واعظان، بر محراب و منبر، با علمشان جور نیست، تولید اشکال می کند و حافظ هم حق دارد فغان آید که:
مشکلی دارم ز دانشمند مجلس باز پرس - توبه فرمایان، چرا خود، توبه کمتر می کنند(101)؟
اگر سخن عالم بی عمل، نفرت بار و دین سوز و شبهه آفرین است، در مقابل، کلام و موعظه اهل عمل، معطر و مؤثر و مبلغ است.
به قول سید قطب:
... وقتی سخن از یک دل پر باور نسبت به کلام، برنیابد، آن سخن، مرده و بی روح است. هر چند پرطنین و طمطراق و حماسی و گیرا باشد. ایمان هر کس به سخن خویش، آن جاست که آن شخص، ترجمه زنده خویش و تجسم واقعی گفته هایش باشد. در این صورت، مردم هم ایمان و اعتقاد و اعتماد پیدا می کنند، هر چند در سخن، طنین و رنین و آهنگ و آوا نباشد. این جا نیروی کلام، از واقعیتش نه از آهنگ آن و زیبایی اش از صداقتش است نه از تابندگی! این جاست که سخن، حیات آفرین می شود، چون از زندگی مایه گرفته است...(102)