فهرست کتاب


آفات علم، آسیب شناسی حیات علمی دانشمندان

جواد محدثی‏

علم بی علم

آن که درمان می طلبد، تلخی دارو را باید تحمل کند.
آن که در را خود سازی است، به شنیدن و تحمل کردن و پذیرفتن حق نیازمند است. هر چند که کام جانش را تلخ سازد، که از این تلخی ها باید به شیرینیها رسید.
در پی گیری آفات علم، به دوره هولناک و وحشت انگیزی می رسیم، که نامش آشناست و خودش نیز!
موضوع، موضوعی است قدیمی به قدمت وجود علم در دل دنیا طلبان، یا سابقه ای به درازای زمان.
تا آن جا که علم بی علم در ضرب المثلهای کهن ادبیات و فرهنگ ما هم وارد شده است و درباره اش، مثلها و تشبیه های فراوان بیان کرده اند.
ولی درد است، باید در اندیشه علاج بود.
اینک، نگاهی تازه داریم به این درد کهن، گر چه این بیماری دیرینه و آفت قدیمی همیشه نو است و این مین ضد نفر، هر لحظه در پیش پای هر طالب علم و سالک طریقی، قابل انفجار است که به هوا بفرستد، یا به زمین بکوبد.
علم، خاصیت درمانی و اثر فروغ بخشی و روشنگری و راهنمایی دارد؛ چه آفتی بالاتر از این که علم، نه تنها چراغ راهمان و عصای دستمان نگردد، بلکه سنگ راه و بند و کمند دست و پا و گردنمان شود!
گرسنه سر بر گنج نهادن، درد است.
سود نبردن از امکانات، ضایعه است.
بر لب دریا زیستن و از تشنگی هلاک شدن، خسارت است.
نان در انبان داشتن و از گرسنگی تلف شدن، حرمان است.
چه فرق می کند؟ نداشته باشی، یا داشته هایت به کار نیاید؟ نتیجه یکی است! همچون کسی که در داروخانه باشد، ولی از درد، به خود بپیچد.
مانند آن که وصف و خواص داروها را بداند و بگوید و بنویسد؛ ولی خود را مداوا نکند.
چون طبیعی که طبابت آموخته و به معالج دیگران هم پرداخته، ولی خود، از بیماریها رنج ببرد و علمش به کارش نیاید.
یا گرسنه ای که لذت غذاها را توصیف کند، ولی آن را نیابد.
راستی جز این است؟
اگر چراغ علم، خانه دل خود عالم را روشن نسازد، از این سوختن، چه سود؟ بیرون را روشن کردن و در ظلمت درونی به سر بردن، خسران است.
اگر بر بام خانه ای چراغ بر افروزی، ولی درون خانه، تاریک و وحشتناک باشد، از این مشعل افروزی چه فایده؟
اگر فروغ علم، فقط در محدوده زبان باشد، ولی درون، وحشت آور و اگر بی عمل باشد، چه نتیجه ای می توان گرفت(77)؟
مگر یک بیمار، با خواندن مکرر یک نسخه و حفظ کردن نام داروها و شناخت اجزاء ترکیبی معجونهای درمانی شفا می یابد؟
از نسخه درمانی، اگر یک میلیون نسخه هم تکثیر و پخش کنی و به دست هزاران بیمار هم بدهی و هر شب هم آن را بخوانند و بخوانی، تا به آن عمل نشود، درد،درمان نشود(78).

خسارت عظیم

آیا خسارت نیست که برای دیگران بسوزی، ولی وجود خودت سرد و یخ زده باشد؟ این سخن پیامبر اسلام است که:
آن که می تواند و عمل نمی کند، مانند چراغی است که به مردم نور می دهد ولی خودش را می سوزاند(79).
و این کلام علوی را شنیده ای که:
العالم بلا عمل کالشجر بلاثمر(80).
عالم بی عمل، درخت بی ثمر است.
عیسای مسیح، درباره عالمان بی عمل و زشتی این خصلت، فرموده است:
نابینا را از گستردگی نور خورشید، چه سود؟ عالمی هم که به دانسته خود عمل نکند، عملش بی فایده است. ثمره درخت، چه بسیار است، ولی هر ثمری سودمندی و خوردنی نیست.
دانشمندان بسیارند، ولی همه آنان از علم خویش بهره نمی گیرند. زمین بسیار گسترده است، ولی همه جایش قابل سکونت نیست. گویندگان چه بسیارند، لیکن همه حرفها راست نیست. خود را از عالمان دروغین نگهدارید، آنان که پشمینه پوش اند و سر به زیر، ولی از زیر ابروهایشان در پی گناهند، همچون گرگها سخنشان مخالف علمشان است. مگر از بوته های خار و حنظل، می توان انگور و انجیر چید...(81)
به قول سعدی:
هر که علم خواند عمل نکرد، بدان ماند که گاو راند و تخم نیفشاند(82).
به فرموده علی (علیه السلام):
آفة العلم ترک العمل به(83).
خسران، از این جا نیز ناشی می شود که: چنین علمی، نه تنها سود نمی بخشد که مایه زیان هم می شود اگر به دانسته عمل نشد، آن دانش موجود هم رخت بر می بندد، چرا که با این گونه صاحبان علم و با صاحبان این و نه علم، انس و الفتی ندارد.
روایتی به صورت مکرر، از پیامبر اسلام و امام صادق و حضرت امیر، (علیه السلام)،نقل شده است:
العلم یهتف بالعلم، فان اجابه و الا ارتحل عنه(84).
هیمشه علم، دعوت به عمل می کند اگر به آن عمل نشد، از عالم می کوچد، و رخت بر می بندد.
در مقابل، عمل به علم، دانش را بارورتر و افزونتر می سازد، و این لطف خدایی است. به فرموده رسول گرامی اسلام:
من علم بما یعلم ورثه الله علم ما لم یعلم(85).
هر قدم در راه علم برداشتن و به کا بستن آن،درهایی از حکمت و آگاهی به روی انسان باز می کند.
مگر دانش را و علم دین را برای چه می خواهیم؟
فقط برای گفتن به مردم؟
تنها برای ارشاد خلق الله؟
مگر ما خود، بی نیاز از موعظه و ارشادیم؟
چه می شود که خودمان را هم مخاطب حرفهایمان بدانیم؟
اگر بلندگوی تبلیغ را در دست گرفته ایم و رو به مردم، مدتها و سالهاست در همه جا سخن می گوییم، چه می شود که گاهی هم روی بلندگو را به طرف خودمان بگیریم و خود را مخاطب خویش سازیم!
خودمان به تعلیم و تربیت و موعظه و ارشاد، اولی و سزاوارتریم،فقط اهل علم نباشیم، اهل عمل هم باشیم و به خودمان هم بگوییم!

زبان سخن، یا زبان علم؟

می دانی که: زبان علم، مؤثرتر از زبان سخن است.
می دانی که: دو صد گفته، چون نیم کردار نیست.
سعدیا! گر چه سخن دادن و مصالح گویی به عمل کار برآید، به سخندانی نیست!
اگر به علمت، جامعه علم پوشاندی،
اگر حرکاتت، تجلیگاه افکارت شد،
اگر رفتارت، میدان بروز سخنانت گشت،
اگر علمت، آیینه علمت شد،
در این صورت، نیاز چندانی به سخن گفتن نیست. بلکه عمل، خود، گویا، گویاترین سخنهاست.
علی (علیه السلام) آموزشی بزرگ دارد، می فرماید:
آن کس که خویش را پیشوای مردم قرار دهد،باید قبل از تعلیم دیگران، به خود تعلیم دهد و ادب کردنش با رفتار، پیش از تأدیب به گفتار باشد. آن که آموزگار و مربی خویش است، برای احترام سزاوارتر از کسی است که معلم و مربی دیگران است(86).
این، می رساند که زبان عمل و رفتار، از زبان حرف، رساتر، گویاتر، نافذتر، مؤثرتر و صادقانه تر است و چنین موعظه ای، در گوش و دل شنونده، ماندگارتر است.
دعوت با عمل و استفاده از زبان رفتار، رهنمود حضرت صادق (علیه السلام) است که فرموده است:
مردم را با اعماتان دعوت کنید، نه با با زبانهایتان(87).
و گویایی زبان عمل، بیان حضرت امیر (علیه السلام) است که فرموده است:
موعظه ای که از گوش، بیرون نمی رود و در سود، بی همتاست، آن است که زبان سخن از آن ساکت باشد و زبان فعل، به آن گویا باشد(88).
ظریفی می گفت: در قدیم می گفتند: کلمات لغت عرب، بر سه قسم است: اسم است و فعل است و حرف. اینک تمامش حرف است و حرف است و حرف.
باور، کلمه مقدسی است. که اگر در دل صاحب سخن باشد، او را عملا هم به حرفش ملتزم می سازد.
اگر سخنی، سرشار از سوز و درد و از دل برخاسته باشد، برای نفوذ در دیگران، حتی اجازه هم نمی گیرد. به قول معروف: سخن، چون از دل برآید، لاجرم بر دل نشیند، ولی اگر فقط از سر زبان برآید، از گوش هم فراتر نمی رود و به قلب و علم دیگران نمی رسد.
(اگر از گوش دیگر بیرون نرود!)
زبان علم،چندان مؤثر است که گفته اند:
تأثیر عمل یک نفر در هزار نفر، بیش از تأثیر سخن هزار نفر در یک نفر است(89).
دانستان نهی پیامبر از رطب خوردن آن شخص را شنیده ای که روزی که خود آن حضرت، خرما خورده بود، آنروز نهی نکرد و به فردا موکول نمود، که: رطب خورده، منع رطب چون کند.
پیامبر اسلام به ابوذر غفاری فرمود:
یا اباذر! مثل الذی یدعو بغیر عمل، کمثل الذی یرمی بغیر وتر(90) .
آن که بی عمل، دعوت می کند، چون تیراندازی است که بدون زه، تیر می اندازد. مگر شلیک بدون فشنگ، کار ساز است؟
مگر چکاندن ماشه، بدون گلوله ای در خشاب، تأثیری دارد؟
سخنی هم که پشتوانه ای از عمل صاحب سخن نداشته باشد. اولا به دیگران نمی رسد، اگر هم برسد، تأثیر ندارد، اگر هم مؤثر باشد، اندک است و زود گذر!
باز کلام نورانی ائمه (علیه السلام) بهره بگیریم.
امام صادق (علیه السلام) فرمود:
ان العالم اذا لم یعلم بعلمه، زلت موعظه عن القلوب کما یزل الطر عن الصفا(91).
هرگاه عالمی به علم خویش عمل نکند، موعظه اش از دلها می لغزد. آن چنانکه باران از سنگ سخت می لغزد و روی آن نمی ماند.
موعظه های علی (علیه السلام) چرا آنگونه دگرگون ساز بود؟
خطبه هایش چه نیرویی داشت که همامها را منقلب می ساخت؟
سخنانش چه شعله ای داشت که دلها و جانها را آتش می زد؟
جز آن که حیات علی (علیه السلام) تجسم افکار و باورهایش بود؟
جز آن که عمل آن حضرت، تبلور کلمات مواعظش بود؟
وی، بیش از حرف، در عمل علی بود، و بیش از گفتن، عمل می کرد.
این را هم از زبان خودش بشنویم که با سوگند و تأکید، فرموده است:
به خدا سوگند! هرگز شما را بر طاعتی تشویق و تحریک نمی کنم، مگر آن که پیش از شما خودم بسوی آن می شتابم و هرگز از معصیتی شما از نهی نمی کنم، جز آن که پیش از شما خودم از آن دست می کشم...(92)
آیا قبول دارید که زبان عمل، قاطع تر و مؤثرتر از زبان قول است؟ ما لکم؟ کیف تحکمون؟...