فهرست کتاب


آفات علم، آسیب شناسی حیات علمی دانشمندان

جواد محدثی‏

حسد

صفای مدرسه را به رذایل آلودن، کاری است زشت.
علوم الهی را به وساوس شیطانی آمیختن، اشتباهی است بزرگ.
حرم دل را بتخانه ابلیس ساختن، توهینی است بی گذشت.
حرمت علم را به هوسهای حرام، آغشتن، گناهی است نابخشنودی.
و... حریم ایمان را با نگاه نامحرم شکستن، خطایی است جبران ناپذیر.
چه می گویم؟
بگذار روشن تر و خودمانی تر بگوییم.
سخن، از حسد است.
به عنوان آفتی دیگر برای علم، در قلوب غیر مهذب و بیماری مهلکی در حوزه دانش، در دانایان ناپرهیزکار.
یعنی: زوال نعمت کسی را خواستن، رشک بردن، بدخواهی(50) داشتن.
یعنی: تمنای زایل شدن نعمت از کسی که سزاوار آن است و چه بسا تلاش کردن در جهت ازاله آن نعمت(51).
این بدخواهی و رشک بری، به بسیاری چیزها که نعمت باشد، تعلق می گیرد. اما سخن ما در این جا از حسد بردن در قلمرو علم و عالمان است.
حسد، بر علم و کمال دیگری.
حسد، بر مقبولیت و محبوبیت همگنان.
حسد، بر برتریها، رشدها، پیشرفتهای علمی و آوازه و شهرت هم کسوتان حوزیی و رقیبان علمی.
اصلا چرا حسد ورزیدن؟
روی چه انگیزه ای و بر مبنای چه عاملی؟
بگذار از همین جا شروع کنم:
استعداد، درخشندگی خاصی دارد، همچون خورشید.
حافظه،موهبتی است خدایی.
همت بلند و اراده استوار، نعمتی است گرانبها.
علم و دانش، فضیلتی است چشمگیر و والا.
هر یک از اینها اهرم بالا برنده و عامل پیشرفت است.
استعداد و حافظه و همت و اراده، روز به روز برای طالب علم،موفقیت و پیشرفت فراهم می آورد.
در نتیجه، آن که چشمی حسود دارد، تاب دیدن نمی آورد.
شور چشمیها و حسد ورزیهای تنگ نظرانه، کینه و کدورت می آورد. و...
بالاخره،تلاش در جهت تضعیف و تحقیر دیگران، و استهزاء و توهین به صاحبان فضل و نعمت و هتک حیثیت ارباب دانش و هوش همینهاست حسد، در محدوده صاحبان علم.
حسد، همچنانکه آتش افروز درون حسود است، آتشگیره دوزخ او نیز هست. هم در این دنیا، در لهیب آن می سوزد و هم در آخرت جهنم خدا در انتظار اوست.
پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده است:
شش گروه به خاطر شش خصلت وارد جهنم می شوند... ششمین گروه، برخی از علمایند که بخاطر حسد، جهنم می روند:
والعلماء بالحسد(52).
چرا که وقتی عالمی گرفتار حسد شد، دین و تقوایش تباه می گردد و آن گاه که دین از کف رفت و مهار پارسایی و تقوا از دست گسیخته شد، آتش دوزخ، کمترین کیفر آن است.
امام صادق (علیه السلام) فرموده است:
آفةالدین: الحسد، وا العجب و الفخر(53).
حسد، خود پسندی و خودستانی و تفاخر، آفت دین است.
حسد، هرگز نعمت را از محسود، نمی زداید، ولی دین و سلامتی قلب را از حسود می برد، ایمان را می سوزاند، آن گونه که پیشوایان دین فرموده اند:
ان حسد لیا کل الایمان کما تاکل النار احطب(54).

زبان حسود و زبانه حسد

رشک بر صاحبان علم، نشانه ضعف نفس انسان است.
وقتی جان، ناپاک شد و قلب، حرص داشت و نفس، خودپسند گشت، آن گاه دیده هم تنگ می شود و حسد، در دل و بر جان می بارد. در شوره زار درون، خس و خاشاک کینه و بدخواهی، و حنظل تلخ حسد می رویاند و دوستیها را به هم می زند و فساد می پرورد(55).
در این صورت، شعله حسد از درون زبانه می کشد و حسود را می سوزاند و تباه می کند و گاهی هم بر زبانش جاری می شود و سخن رشک آلوده می گوید و نگاه حسد بار و برخورد کین توزانه پیدا می کند.
عجب بیماری خطرناکی!
عجب آفت هستی سوزی است، این حسد.
همان شعله ای که ابتدا، حسود را در کام خود می سوزاند(56).
همان چاهی که حسود، خود، در آن می افتد.
همان سنگی که بر می گردد و به سر خود حسود می خورد.
همان کاردی است که دسته خود را می برد.
همان تف سر بالا ستکه به صورت خود انسان بر می گردد.
همان زهر و تیغ است که زیانش پیش از محسود، خود حسود را فرامی گیرد(57).
همان رنج درونی است که راحت برون را هم سلب می کند(58).
همان درد است که جسم و جان را تباه می کند، روح را به بند می کشد و مایه رنج دل و رنجوری تن می گردد(59).
حسد، نارضایتی به قسمت خدایی رانشان می دهد، و نشانه کینه به نعمت پروردگار است(60).
حسد، دشمنی کردن و کینه داشتن، نسبت به بیگانگان است، چرا که صاحب نعمت، گناهی نکرده است تا مورد حسد قرار گیرد.
ریشه این درد، در خود حسود است. در قلبش، در اعماق جانش، طبیب روح، چگونه مداوایش کند؟ که او به دست خویش، برای خرمن وجود و سلامت خود، آتش می افروزد.
به قول سعدی:
توانم آن که نیازارم اندرون کسی - حسود را چه کنم؟ کوز خود به رنج، دراست
نمیر تا بر هی ای حسود، کاین رنجی است - که از مشقت آن، جز به مرگ، نتوان رست(61)
محصول این بذر فاسد، چه قتلها و فتنه ها و دشمنیهایی بوده است که در تاریخ، فراوان اتفاق افتاده است.
همین حسد، دست قابیل را به خون برادرش هابیل، آلوده کرد(62).
یوسف، زحسد، به قعر چاه افتاده است(63)
و علی بن ابی طالب (علیه السلام) و ائمه معصومین را در نظر رقیبان اجتماعی و مخالفانشان، غیر قابل تحمل کرد و شخصیت پر فروغ این پسشوایان، خلفا و امرای باطل را در محاق قرار بده و کینه آنان را نسبت به اهل بیت، برانگیخت(64).
همین حسد ورزیدن به موقعیت علمی و شخصیت بر جسته شیعه مرحوم شهید اول، دل دشمنانش را پر از کینه ساخت و چون توان دیدن و شنیدن چهره فروزان علمی و آوازه فضل و احاطه دانش او را نداشتند، با صحنه سازی هایی، فتوای قتلش را صادر کردند(65).
و بسیار کسان دیگر، که قربان حسد شدند.
و بسیار حسودان دیگر، که در آتش رشک و حسد خویش، هم خود و هم محسود را سوزاندند، که این، آتشی است که هر دو را می سوزاند، و حسود را بیشتر... ای برادر که نه محسود بماند، نه حسود!
به قول یک شاعر عرب:
اصبر علی حسد الحسود، فان صبرک قاتله - النار تاکل نفسها ان لم تجد ما تاکله
- بر حسد حسود، صبر کن تو او را می کشد، آتش هر وقت هیز می نیابد، خودش را می خورد، می سوزاند و از بین می رود.

قلمرو حسد

گفتیم که:
حسد، آتش است، سوزنده و ویرانگر که در دین و دنیا و ایمان و آخرت را می سوزاند و خاکستر می کند. شعله های این آفت سوزان، آن جا را به آتش می کشد که زمینه اشتغال وجود داشته باشد. آتشگیره حسد، قلب هواپرست و نیت آلوده به دنیا خواهی است.
در حسد، پای خود،در میان است. آن جا که تعارض و اصطکاکی میان منها پیش آید، حسد، لانه می کند، رشد می یابد، بروز می کند و... و بالاخره به آتش می کشد. وگرنه، تا وقتی که خدا مطرح باشد و انگیزه ها الهی و نیتها صادق باشد، جایی برای حسد نمی ماند.
اگر داشتن علم و کسب دانش، خدایی باشد و صبغه اللهی داشته باشد و قراءت به اسم اسم رب باشد، تحاسدی هم نیست. زیرا خود علوم که با هم تزاحمی ندارند! دیگری هر چه عالم باشد، در قلمرو علم آموزی من، محدودیت اسجاد نمی شود. و من هر چه دانا شوم، مایه سلب علماز دیگران نمی شوم. چرا که علم، امری است غیر مادی و دور از مطمح نظرهای خصمانه... و گنجی است تمام ناشدنی.
ولی اگر خدای ناکرده قصد و هدف عالمان از علم، ثروت و شهرت باشد و برای جاه و ریاست، علم بیاموزد، طبیعی است که حسد در میان می آید، زیرا، جاه طلبی، جلب توجه و نظر دیگران را می طلبد و شهرت طلبی، آمیخته به انحصاری طلبی است. آن که با متاع علم و دانش، برتر و شهرت تر از اویند، چون به هر اندازه که توجه ها به آن دیگری جلب می شود، از حسود کاسته می شود.
این خاصیت مادیت است که این گونه محدوده ای را داراست.
در دنیا، تنگنایی و محدودیت است، نه در آخرت!
در مادیات رقابتها دشمنی آور است، نه در معنویات!
هر جا که تزاحم نباشد، تساحد هم نیست.
مثل نگاه کردن به ماه پر فروغ و زیبا و یا سود جستن از خورشید گرم و درخشان. دیگری هر چه بنگرد، هر چه بهره ببرد، حسد برانگیز نیست، زیرا که با نگاه دیگران، نه از جرم خورشید و نور ماه کم می شود و نه محدودیتی برای تو پیش می آید.
به قول سعدی:
ده درویش در گلیمی بخسبند و دو پادشاه در اقلیمی نگنجد(66)
این از وسعت نظر و بینش فانعانه درویش سرچشمه می گیرد و آن، از توسعه
طلبی و تکاثر و افزو نخواهی و حرص دنیوی پادشاه!
مشهور شدن که بد نیست، یعنی طبع آدمی و نفس انسان، طالب آن است، ولی وقتی شهرت علمی دیگران، باعث انزوای تو شود، آن وقت است که تحمل از دست می دهی. وقتی آوازه فضل و نبوغ دیگری، زبانزد عام و خاص می گردد، احساس می کنی که برایت رقیبی پیدا شده است. این جا نفس اماره به میدان می دود و به بدی فرمان می دهی، تا او را از میدان به در کنی و برای او مانع تراشی کنی.
این شیطان است که می خواهد از تو سواری بکشد، لیکن با ظاهری مستدل و منطقی!
چشمی که نسبت به دیدن فضل و برتری دیگران ناتوان است، چشم ابلیس است. ابلیس هم نتوانست آدم را مسجود ملائک ببیند، آدم که علم داشت و خلیفه خدا بود.
اگر هدف، خدا باشد پس تزاحمی در کار نیست، چون خداوند، خود به این مسابقه فرمان می دهی:
... فاستبقوا الخیرات(67).
پس باید خوشحال باشی که همدرس تو، بهتر از تو می فهمد.
باید راضی باشی که هم مباحثه ات، درس را بهتر تقریر و بیان می کند.
زیرا خوبی او تو را بد نمی کند و رشد سریع او، تو را عقب نگه نمی دارد.
میدان، باز است و مجال، گسترده.
این گوی و این میدان!
این راه و آن هدف.
اغلب، آن که ندارد، یا کم دارد، حسد می ورزد وگرنه اگر داشته باشد، چه حسدی؟
مگر میرزای قمی را، که رحمت خدا به روانش باد، آن ملای بی سواد ده، به خاطر حسد به علم میرزا، از روستا بیرون نکرد؟ آن داستان نوشتن کلمه مار یا کشیدن تصویر مار، برای جلب نظر عوام الناس و اثبات بی سوادی میرزا را شنیده اید(68)ملادی ده، چون خودش سواد خوبی نداشت، با این ترفند، رقیب علمی خود را از صحنه بیرون کرد.