فهرست کتاب


آفات علم، آسیب شناسی حیات علمی دانشمندان

جواد محدثی‏

از علی (علیه السلام) بیاموزیم

دو نفر به خانه آن حضرت آمدند، پدر و پسر، حضرت در مقابل آنان نشست و پس از صرف غذا، حضرت امیر، با اصرار فراوان، آب بر دست پدر ریخت و آن مرد، بسیار شرمنده و ناراحت از این رفتار حضرت!
امام مجتبی (علیه السلام) که راوی سخن است، فرموده: هر کس از علی پیروی کند، شیعه حقیقی هموست(44)
عالمان ربانی چنین بوده و هستند.
مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی،- مؤسس حوزه علمیه قم - چه رؤف و مهربان بود برای طلاب و بر آنان پدری می کرد.
مرحوم علامه طباطبائی، با آن مکانت علمی و روحیات متعالی، متواضعانه به سؤلات طلاب جوان و دانشجویان و حتی افراد عادی سئوال کننده، با صبر و حوصله و متانت، پاسخ می داد، فرشته خودی بود که بال فروتنی پیش طالبان علم می گسترد.
اینها، هم علم اولیای دین است و هم توصیه آنان.
معلم امت، حضرت رسول فرموده است:
نسبت به آن کس که از او علم می آموزد، یا به او علم می آموزید، متواضع باشید و دانایان بزرگ طلب نباشید:
تواضعوا لمن تعلمون منه، وتواضعوا لمن تعلمونه و لا تکونوا جبابرة العلماء(45).
این روحیه، بی شک در کسی یافت می شود که دانش اندوزی و علم آموزی اش، برای خدا باشد نه برای فخر و مباهات و به رخ کشیدن و مجالات ریایی.
علمی که انگیزه الهی و صبغه و رنگ خدایی داشته باشد، بدون شک، تواضع آفرین و فروتن ساز است.
باز کلام عطر آگین پیامبر را بشنویم که فرمود است:
من طلب العلم لله، لم یصب منه بابا الا ازداد به فی نفسه ذلا و فی الناس تواضعا ولله خوفا و فی الدین اجتهادا، و ذلک الذی ینتفع بالعلم، فلیتعلمه...(46).
هر کس برای خدا طلب علم کند، با هر فصل وبابی که از علم فرا می گیرد، در ذات خویش، کوچکی می افزاید، و در میان مردم، تواضع و در برابر خداوند، خوف و در دین، تلاش و اجتهاد. چنین کسی است که از دانش سود می برد، پس بیاموزد آن را.
لابد از این حدیث شریف، شما هم این نتیجه روشن را می گیرد که اگر کسی علم بجوید،
ولی، نه احساس کوچکی در خود کند،
نه تواضع در برابر مردم،
نه پیدایش خوف خدا در دل،
نه تلاش و کوشش در دین،
چنین کسی برای خدا علم نیاموخته و این گونه فراگیری علم، سودی ندارد. درک عمیق و صحیح از هستی و جایگاه در مجموعه آفرینش و رابطه انسان با خدا و با مردم، طبیعتاً این حالت را فراهم می آورد.
مغروران و متکبران، دچار اشتباه و خطای در درک و شناختند، عوضی گرفته اند، البته که باید از خدا هم مدد خواست.
آن گونه که امام سجاد(علیه السلام) فرموده است:
خدایا! هرگز رتبه ام را در میان مردم بالا مبر،
مگر آنکه به همان اندازه مرا در نظر خودم پائین آوری.
خدایا! هرگز عزت ظاهری برایم پدید نیاور، مگر این که به همان اندازه در باطن خودم احساس کوچکی و حقارت پدید آوری(47)
لازم به ذکر است، این غیر از آن احساس حقارتی است که قبلا به عنوان ریشه کبر، از آن یاد شد.
این احساس، شناخت دقیق خود در برابر خدا است.

و... اما چاره:

علاج کبر، نیاز به بحثی جداگانه ندارد.
وقتی معلوم شد که سبب رانده شدن ابلیس از درگاه خدا کبر بود(48).
نتیجه کبر علمی، خود، جهالت زاست ( پرسیدن عیب نیست، ندانستن عیت است) و چه بسیار اتفاق افتاده که علت نپرسیدن مجهولات، فقط و فقط روحیه کبر بوده است.
وقتی انسان بداند که اول هیچ نمی دانست و خدا توفیق آموختن علم به او داد.
وقتی توجه داشته باشد که اولش نطفه ای بد بو بود، آخرش جیفه ای متعفن است و در فاصله این دو پرانتز... معذرت می خواهیم.
وقتی به یاد داشته باشد که موقعیت و مقام علمی خود را باید با داناتران و بادانای مطلق که خداست سجده:
و الله یعلم و انتم لا تعلمون و علمکم ما لم تکنونوا تعلمون(49)
خدا می داند و شما نمی دانید، خدا آنچه را نمی دانستید به شما آموخت.
محدوده دانش اندک خود را با علم نامحدود و دانش بی پایان خدا مقایسه کند، نه با جهله و سفله و بیسوادان.
این توجه والفات، کبر را می زداید و انسان با به کوچکی خویش آگاهی می بخشد.
و اما در عمل،
باید سخن حقی را که بر زبان حریف و رقیب جاری می شود، پذیرفت و اعتراف کرد و حتی به خطای خود اعتراف کردن و اشتباه خویش را در مقابل هم بحث پذیرفتن و از او به خاطر این استفاده علمی تشکر و ستایش و تعرف کردن، در مجالس و محافل، دیگران را بر خود مقدم داشتن و پایین تر از دیگران نشستن، در صحنه های بروز کبر، با نفس جهاد کردن و تواضع نمودن.
و... اینها همه می تواند چاره ای علمی و علاجی ملموس برای کبری باشد که از طریق علم می آید.

حسد

صفای مدرسه را به رذایل آلودن، کاری است زشت.
علوم الهی را به وساوس شیطانی آمیختن، اشتباهی است بزرگ.
حرم دل را بتخانه ابلیس ساختن، توهینی است بی گذشت.
حرمت علم را به هوسهای حرام، آغشتن، گناهی است نابخشنودی.
و... حریم ایمان را با نگاه نامحرم شکستن، خطایی است جبران ناپذیر.
چه می گویم؟
بگذار روشن تر و خودمانی تر بگوییم.
سخن، از حسد است.
به عنوان آفتی دیگر برای علم، در قلوب غیر مهذب و بیماری مهلکی در حوزه دانش، در دانایان ناپرهیزکار.
یعنی: زوال نعمت کسی را خواستن، رشک بردن، بدخواهی(50) داشتن.
یعنی: تمنای زایل شدن نعمت از کسی که سزاوار آن است و چه بسا تلاش کردن در جهت ازاله آن نعمت(51).
این بدخواهی و رشک بری، به بسیاری چیزها که نعمت باشد، تعلق می گیرد. اما سخن ما در این جا از حسد بردن در قلمرو علم و عالمان است.
حسد، بر علم و کمال دیگری.
حسد، بر مقبولیت و محبوبیت همگنان.
حسد، بر برتریها، رشدها، پیشرفتهای علمی و آوازه و شهرت هم کسوتان حوزیی و رقیبان علمی.
اصلا چرا حسد ورزیدن؟
روی چه انگیزه ای و بر مبنای چه عاملی؟
بگذار از همین جا شروع کنم:
استعداد، درخشندگی خاصی دارد، همچون خورشید.
حافظه،موهبتی است خدایی.
همت بلند و اراده استوار، نعمتی است گرانبها.
علم و دانش، فضیلتی است چشمگیر و والا.
هر یک از اینها اهرم بالا برنده و عامل پیشرفت است.
استعداد و حافظه و همت و اراده، روز به روز برای طالب علم،موفقیت و پیشرفت فراهم می آورد.
در نتیجه، آن که چشمی حسود دارد، تاب دیدن نمی آورد.
شور چشمیها و حسد ورزیهای تنگ نظرانه، کینه و کدورت می آورد. و...
بالاخره،تلاش در جهت تضعیف و تحقیر دیگران، و استهزاء و توهین به صاحبان فضل و نعمت و هتک حیثیت ارباب دانش و هوش همینهاست حسد، در محدوده صاحبان علم.
حسد، همچنانکه آتش افروز درون حسود است، آتشگیره دوزخ او نیز هست. هم در این دنیا، در لهیب آن می سوزد و هم در آخرت جهنم خدا در انتظار اوست.
پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده است:
شش گروه به خاطر شش خصلت وارد جهنم می شوند... ششمین گروه، برخی از علمایند که بخاطر حسد، جهنم می روند:
والعلماء بالحسد(52).
چرا که وقتی عالمی گرفتار حسد شد، دین و تقوایش تباه می گردد و آن گاه که دین از کف رفت و مهار پارسایی و تقوا از دست گسیخته شد، آتش دوزخ، کمترین کیفر آن است.
امام صادق (علیه السلام) فرموده است:
آفةالدین: الحسد، وا العجب و الفخر(53).
حسد، خود پسندی و خودستانی و تفاخر، آفت دین است.
حسد، هرگز نعمت را از محسود، نمی زداید، ولی دین و سلامتی قلب را از حسود می برد، ایمان را می سوزاند، آن گونه که پیشوایان دین فرموده اند:
ان حسد لیا کل الایمان کما تاکل النار احطب(54).