فهرست کتاب


آفات علم، آسیب شناسی حیات علمی دانشمندان

جواد محدثی‏

با اسوه ها و میزانها

الگوهای ما پیامبران و امامان اند.
میزانها و معیاریهای ما، عالمان ربانی اند.
اسوه های ما، کسانی اند که تنها اهل علم نیستند،بلکه اهل علم هم هستند.
انبیاء اوصیاء و اولیاء این گونه اند.
ربانیون از علما نیز چنین اند و طلاب و دانشجویان نیز باید چنین باشند.
فخر خود را در عبودیت دانستن.
عزت خویش را در بندگی دانستن.
عظمت را در تواضع جستن.
کبر را صفت شیطانی دانستن و متکبر را مطرود دستگاه خالق و منفور دیدگاه مخلوق دیدن.
اولیای دین، که تجسم عینی اخلاق اسلامی اند، در عمل و رفتار خویش، گرانبهاترین درسها را به ما می دهند.
پس، برای آشنایی با اسوه ها و الگوها، باید سراغ آنان رفت و برای یافتن میزان در بر خوردها، باید سیره علمی آنان را ملاک قرار داد.
اینک گذری کوتاه در این مسیر:
از رسول خدا بیاموزیم، که:
هرگاه به جایی می رفت، همراهش جمعی از اصحاب می رفتند، معمولا پشت سر آنان بود، نه جلوتر(39).
به همه سلام می کرد، حتی به کودکان(40)
از حال اصحاب خویش، می پرسید و آنان را تفقد می کرد.
با حوصله به سخنان هر گوینده می کرد(41) ( هنر خوب گوش دادن!)
وقتی سواره بود، نمی گذاشت کسی پیاده همراهش حرکت کند، یا او را با خود سوار می کرد،یا (اگر طرف قبول نمی کرد) می فرمود: جلوتر برو و در فلان مکان منتظر باش(42).
در کارهای خانه کمک می کرد، به علوفه حیوانات می رسید، شتر را می بست، خانه را تمیز می کرد، گوسفند می دوشید، به کفش پینه می زد، لباس را وصله می کرد، با خادم خود غذا می خورد، از بازار شخصاً جنس می خرید و به دست می داد. به اهل نماز که می رسید، چه کوچک و چه بزرگ، چه برده، چه آزاد، ابتدا به سلام می کرد و دعوت همه را می پذیرفت(43).

از علی (علیه السلام) بیاموزیم

دو نفر به خانه آن حضرت آمدند، پدر و پسر، حضرت در مقابل آنان نشست و پس از صرف غذا، حضرت امیر، با اصرار فراوان، آب بر دست پدر ریخت و آن مرد، بسیار شرمنده و ناراحت از این رفتار حضرت!
امام مجتبی (علیه السلام) که راوی سخن است، فرموده: هر کس از علی پیروی کند، شیعه حقیقی هموست(44)
عالمان ربانی چنین بوده و هستند.
مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی،- مؤسس حوزه علمیه قم - چه رؤف و مهربان بود برای طلاب و بر آنان پدری می کرد.
مرحوم علامه طباطبائی، با آن مکانت علمی و روحیات متعالی، متواضعانه به سؤلات طلاب جوان و دانشجویان و حتی افراد عادی سئوال کننده، با صبر و حوصله و متانت، پاسخ می داد، فرشته خودی بود که بال فروتنی پیش طالبان علم می گسترد.
اینها، هم علم اولیای دین است و هم توصیه آنان.
معلم امت، حضرت رسول فرموده است:
نسبت به آن کس که از او علم می آموزد، یا به او علم می آموزید، متواضع باشید و دانایان بزرگ طلب نباشید:
تواضعوا لمن تعلمون منه، وتواضعوا لمن تعلمونه و لا تکونوا جبابرة العلماء(45).
این روحیه، بی شک در کسی یافت می شود که دانش اندوزی و علم آموزی اش، برای خدا باشد نه برای فخر و مباهات و به رخ کشیدن و مجالات ریایی.
علمی که انگیزه الهی و صبغه و رنگ خدایی داشته باشد، بدون شک، تواضع آفرین و فروتن ساز است.
باز کلام عطر آگین پیامبر را بشنویم که فرمود است:
من طلب العلم لله، لم یصب منه بابا الا ازداد به فی نفسه ذلا و فی الناس تواضعا ولله خوفا و فی الدین اجتهادا، و ذلک الذی ینتفع بالعلم، فلیتعلمه...(46).
هر کس برای خدا طلب علم کند، با هر فصل وبابی که از علم فرا می گیرد، در ذات خویش، کوچکی می افزاید، و در میان مردم، تواضع و در برابر خداوند، خوف و در دین، تلاش و اجتهاد. چنین کسی است که از دانش سود می برد، پس بیاموزد آن را.
لابد از این حدیث شریف، شما هم این نتیجه روشن را می گیرد که اگر کسی علم بجوید،
ولی، نه احساس کوچکی در خود کند،
نه تواضع در برابر مردم،
نه پیدایش خوف خدا در دل،
نه تلاش و کوشش در دین،
چنین کسی برای خدا علم نیاموخته و این گونه فراگیری علم، سودی ندارد. درک عمیق و صحیح از هستی و جایگاه در مجموعه آفرینش و رابطه انسان با خدا و با مردم، طبیعتاً این حالت را فراهم می آورد.
مغروران و متکبران، دچار اشتباه و خطای در درک و شناختند، عوضی گرفته اند، البته که باید از خدا هم مدد خواست.
آن گونه که امام سجاد(علیه السلام) فرموده است:
خدایا! هرگز رتبه ام را در میان مردم بالا مبر،
مگر آنکه به همان اندازه مرا در نظر خودم پائین آوری.
خدایا! هرگز عزت ظاهری برایم پدید نیاور، مگر این که به همان اندازه در باطن خودم احساس کوچکی و حقارت پدید آوری(47)
لازم به ذکر است، این غیر از آن احساس حقارتی است که قبلا به عنوان ریشه کبر، از آن یاد شد.
این احساس، شناخت دقیق خود در برابر خدا است.

و... اما چاره:

علاج کبر، نیاز به بحثی جداگانه ندارد.
وقتی معلوم شد که سبب رانده شدن ابلیس از درگاه خدا کبر بود(48).
نتیجه کبر علمی، خود، جهالت زاست ( پرسیدن عیب نیست، ندانستن عیت است) و چه بسیار اتفاق افتاده که علت نپرسیدن مجهولات، فقط و فقط روحیه کبر بوده است.
وقتی انسان بداند که اول هیچ نمی دانست و خدا توفیق آموختن علم به او داد.
وقتی توجه داشته باشد که اولش نطفه ای بد بو بود، آخرش جیفه ای متعفن است و در فاصله این دو پرانتز... معذرت می خواهیم.
وقتی به یاد داشته باشد که موقعیت و مقام علمی خود را باید با داناتران و بادانای مطلق که خداست سجده:
و الله یعلم و انتم لا تعلمون و علمکم ما لم تکنونوا تعلمون(49)
خدا می داند و شما نمی دانید، خدا آنچه را نمی دانستید به شما آموخت.
محدوده دانش اندک خود را با علم نامحدود و دانش بی پایان خدا مقایسه کند، نه با جهله و سفله و بیسوادان.
این توجه والفات، کبر را می زداید و انسان با به کوچکی خویش آگاهی می بخشد.
و اما در عمل،
باید سخن حقی را که بر زبان حریف و رقیب جاری می شود، پذیرفت و اعتراف کرد و حتی به خطای خود اعتراف کردن و اشتباه خویش را در مقابل هم بحث پذیرفتن و از او به خاطر این استفاده علمی تشکر و ستایش و تعرف کردن، در مجالس و محافل، دیگران را بر خود مقدم داشتن و پایین تر از دیگران نشستن، در صحنه های بروز کبر، با نفس جهاد کردن و تواضع نمودن.
و... اینها همه می تواند چاره ای علمی و علاجی ملموس برای کبری باشد که از طریق علم می آید.