فهرست کتاب


آفات علم، آسیب شناسی حیات علمی دانشمندان

جواد محدثی‏

منشأ و ریشه کبر

زیبایی، کبر آور است.
کینه و حسد هم، همچنین.
خود پسندی و ثروت هم،همین طور.
عبادت و نواقل و... هم کبر می آورد.
حسب و نسب و اصل و ریشه و تبار و ایل و عشیره هم.
طرفدار و پیرو و مرید و غلام دربان و محافظ و منشی... داشتن هم، انسان را دچار کبر و تورم شخصیت می کند و خیلی چیزهای دیگر.
پس عوامل کبر آور و ریشه های تکبر در انسان متعدد است و هر کدام، موضوع بحثی مستقل می تواند قرار گیرد و هر یک، در جای خود، در مباحث اخلاقی و اجتماعی، بسیار مهم و قابل بررسی و شناخت و رفع و دفع است.
اما یادمان نرود که ما از علم بحث می کنیم و کبر علمی را ریشه یابی می کنیم، نه ریشه ها و عوامل دیگر کبر را. به نمونه زیر دقت کنید:
حذیفه با گروهی به جماعت نماز خواند.
همین که سلام آخر نماز را گفت: رو به مردم کرد و اظهار نمود: یا پیشنمازی غیر از من پیدا کنید، یا که نمازتان را تنهایی (و فرادا) بخوانید؛ زیرا به هنگام امامت جماعت، در خودم احساس کردم که در میان این جمع، کسی برتر و شایسته تر از من نیست(29).
هدف از نفل این قطعه چیست؟
این است که کبر، از خود برتربینی سرچشمه می گیرد.
ریشه کبر، عجب و خودپسندی است.
هر چیز که در انسان، نوعی برتری و امتیاز نسبت به دیگران ایجاد کند، زمینه پیدایش کبر است. علم هم یکی از این عوامل است.
احساس استقلال در داشته ها، عامل بروز این خصلت است.
مگر قارون، نسبت به ثروتهای افسانه ای و گنجهای فراوان خود نمی گفت:
انما اوتیته، علی عندی(30).
این ثروتها را بر اساس علم و دانشی که نزد من است به دست آورده ام.
غافل از آن بود که زمینه و استعداد آن توانایی مالی را بخشنده ای دیگر به او بخشیده است و از خودش نیست.
علم نیز چنین است.
علم اگر رنگ الهی داشته باشد، نه تنها غرور نمی آورد بلکه عامل فروتنی و خفض جناح می گردد، زیرا عالم، امانتدار خداست و علم، موهبتی است که پروردگار به انسان داده، و آدم کسی است که از خداوند تعلیم گرفته است:
علم الانسان مالم یعلم(31).
خداوند به انسان آنچه را که نمی دانست، آموخت.
این یک ریشه برای کبر علمی.
منشأ دیگر را می توان کمبود شخصیت به حساب آوری.
آن انسان که کمالات انسانی ندارد.
آن انسان که ارزشهای معنوی تهی است.
آن کس که از حیث عمل ضعیف است، قدرت خود را در علم به نمایش می گذارد، تا آن کمبود را (به گمان خود) جبران کند.
کسی به خاطر علمش، خود را بالا می گیرد و بالا می کشد که وزن محتوایی و وزنه علمی ندارد.

کسی که به نمونه علمی بها می دهد که از محتوای ارزشی پوچ باشد.
یک شاعر عرب می گوید:
تواضع کن، تا همچون ستاره باشی.
که در چشم بیننده، بر صفحه آب ظاهر می شود.
ولی، رفیع و افراشته است.
و... هرگز همچون دود مباش، که خود را بالا می کشد، و خود را به آسمان می رساند.
ولی... پست و پایین است و بالاخره دود، دود است(32).
و به قول شاعر خودمان:
چه شود گر نشیند اهل ادب - زیر دست کسی که بی ادب است؟
قل هو الله بین، که در قرآن - زیر تبت یدا ابی لهب است
و... بالاخره این که:
من از روییدن خار سر دیوار، دانستم - که ناکس، کس نمی گردد به این بالانشینی ها
گفتیم: کمبود شخصیت. یا شاید عقیده حقارت، فرقی نمی کند. هر دو از یک خانواده اند. احساس نوعی ضعف درونی و ضعف شخصیت انسانی. انسان را وا می دارد تا برای جبران آن خلأ و کمبود، داشته هایش را ( و از جمله علم) به رخ بکشد و به آنها بنازد و آنها را وسیله برتری طلبی و خود بزرگ نمایی قرار دهد تا شاید از این رهگذر آن حقارتها و زبونیهای درونی را جبران کند.
در این باره امام صادق (علیه السلام) می فرماید:
هرگز کسی تکبر نمی کند و خود را بزرگ و قدرتمند نشان نمی دهد مگر به خاطر ذلت و زبونی که آن را در خویش می یابد(33).
چه شگفت و ژرف سخنی است.
شگفت تر، این سخن مولا علی (علیه السلام) است که فرموده است:
بسیار اندک می یابی کسی را که نسبت به پایین تر از خود، تکبر می کند، الا اینکه به همان مقدار، نسبت به ما فوق خود ذلت نشان می دهد(34).
چه رابطه ای نزدیک، بین تکبر برونی و ذلت درونی!
درخت، هر چه پربارتر باشد، سر به زیرتر است. و شاخه، هر چه بی بارتر و بی ثمرتر باشد، خود را بالا می کشد! انسان آن درخت است، و علم، آن میوه.
ولی... چه می توان کرد، گاهی میوه، پوک و گندیده است و آفت زده. پس نباید فریب حجم چشمگیر را خورد، بلکه باید به مغز پربار نگریست.

نمودها و نشانه ها

خوب، تا این جای راه را آمدیم، باید توقفی کرد و درنگی و تأملی، آن هم نه در دیگران، بلکه در خود. می خواهیم خود را بیازماییم و بشناسیم، که آیا کبر، از رهگذر علم در ما رخنه کرده است یا نه؟
پس باید دید، نمودها و نشانه های عینی و خارجی کبر علمی چیست؟
باید نشانه ها را از راه رفتگان پرسید، که به همان پیچ و خمها و گذرها و خطرها و کمینها آگاهند.
باید نمودها را از طبیبان روح فرا گرفت که نبض، در دستشان است و به مرضهای و دردها و درمانها آگاهند.
کبری که به خاطر علم، در دل پدید می آید و تکبر می آورد. در همه چیز، خود را نشان می دهد.
در قیافه گرفتن و رو بر تافتن.
در چهره بر گرداندن و با گوشه چشم نگاه کردن.
در آهنگ سخن و تن صدا و لحن کلام و شیوه جواب دادن!
حتی در راه رفتن با کبر و تبختر، در حرکات و سکنات.
دوست داشتن این که به احترامش بلند شوند و سر پا، جلوی او بایستند.
علاقه به این که همیشه کسانی همراه او و پشت سر او راه بروند... ادعاهای متکبرانه داشتن، منم منم گفتن در بحث و مجادله و مباحثه فخر به معلومات، تحقیر طرف بحث و نمونه های دیگر... بگذارید کلام بزرگان را نقل کنیم.
مرحوم سید عبدالله شبر، در آزمون خود، برای کشف ای که دارای کبر هستیم یا نه، چند راه حل نشان داده است، تا فردی خیال نکند که متواضع است در حالی که در واقع، گرفتار است.
میزان شناخت تکبر و تواضع:
1. در هنگام بحث و مناظره، اگر سخن حقی بر زبان حریفت مشکل باشد، بدان قبول حق و پذیرفتن آن و تسلیم شدن و سپاس از او، برایت مشکل باشد، بدان که کبر و خود خواهی در تو وجود دارد.
2. هنگام حضور در مجالس و محافل و در میان همقطاران، آنان را بر خود مقدم داشته و زیر دست آنان بنشین، اگر چنین کردی متواضعی و اگر برایت دشوار آمد، متکبری.
3. اگر پذیرفتن دعوت تهی دستان و رفتن در کوچه و بازار برای انجام کار دوستان و نزدیکان برای تو مشکل باشد، دارای کبری.
4. اگر انجام کارهای خود و خانواده ات در بازار و میان مردم و حمل وسائل خانه برایت مشکل باشد، در تو کبر هست(35).
از زبان فیض کاشانی، بشنویم، که در بیابان نمودهای تکبر، اوصاف و اعمال زیر را می شمارد:
چهره بر تافتن، سر بالا گرفتن، چهار زانو نشستن و تکیه دادن، مستکبرانه و مغرورانه حرف زدن و راه رفتن، همراه و ملازمان رکاب داشتن، به دیدار دیگران نرفتن، جلوگیری از نشستن دیگران نزد او، از همنشینی با بیماران و معلولین پرهیز داشتن، در خانه دست به کاری نزدن، اجناسی را با خود به خانه نبردن(36).
در جای دیگر می گوید (در حالات متکبر)
... خود را بزرگ می بیند و دیگران را حقیر می شمارد، دیگران را طرد و نفی می کند و از خود می راند و با آنان همنشین و هم غذا و هم صحبت نمی شود. توقع دارد که دیگران پیش او بایستند،در راهها و گذرگاههای تنگ، پیشدستی گرفته پیشقدم می شود، در مجالس بالا دست می نشیند، انتظار سلام از دیگران دارد، در احتجاجات و بحثها از جواب رد شنیدن آزرده می شود، موعظه از دیگران قبول نمی کند، در موعظه کردن دیگران عتاب و تندی می کند، اگر جواب برگردانند، خشمگین می شود، به شاگردان نرمش و مدارا ندارد و آنان را خوار و تحقیر می کند، کوچک می شمارد، منت می گذارد، آنان را به کار می گیرد، مردم را مانند حیوانات می نگرد و... (37)
مرحوم شیخ عباس قمی هم، عین مطالب فوق را به عنوان اوصاف کسانی که نسبت به بندگان خدا تکبر می ورزند، بیان می کند(38).
تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.
کلاً در آنچه در حرکات و بر خوردهای روزمره پیش می آید، موارد زیادی می توان یافت که نوع برخورها و عکس العملها قابل دقت است.
می توانید بر خورد قشرهای مختلف مردم را زیر نظر بگیرد.
رفتار کارمندان و مسئولان با مراجعین.
برخورد امام جماعت با مأمومین و مریدان.
موضوع مرجع تقلید با مقلد.
رفتار شخصیت ها با محافظان.
رابطه صاحب خانه با مستأجر.
رفتار میزبان با میهمان.
رفتار معلم با شاگرد، راننده با مسافر، قاضی با متهم، مأمور با زندانی، و کاسب با مشتری.
در معاشرتها، سلام و احوالپرسیها، تفقدها، رفت و آمدها، همکاریها، سؤال و جوابها، درس خواندن و درس گرفتنها، فرمانها و اطاعتها، مدیریتها و تبعیتها، و... بسیاری از جزئیات دیگر.
ولی، باز فراموش نکنیم که بیشتر سخن ما در زمینه استکبار علمی و کبر و خود بزرگ بینی و تکبر ورزیدن از سوی عالمان و دانایان، نسبت به بی علمها و یا عالمانی هم سطح خود و یا شاگردانی زیر دست و پای درس و یا مریدانی هوادار عالم است.
درد، آن است که کسی که علم دارد، در بحث، حق را نپذیرد و زیر بار نرود، تا مبادا به وجهه و پرستیژ و عنوانش لطمه بخورد. این، یکی از نشانه های کبر علمی است که پیشتر از این هم به آن اشاره شد.

با اسوه ها و میزانها

الگوهای ما پیامبران و امامان اند.
میزانها و معیاریهای ما، عالمان ربانی اند.
اسوه های ما، کسانی اند که تنها اهل علم نیستند،بلکه اهل علم هم هستند.
انبیاء اوصیاء و اولیاء این گونه اند.
ربانیون از علما نیز چنین اند و طلاب و دانشجویان نیز باید چنین باشند.
فخر خود را در عبودیت دانستن.
عزت خویش را در بندگی دانستن.
عظمت را در تواضع جستن.
کبر را صفت شیطانی دانستن و متکبر را مطرود دستگاه خالق و منفور دیدگاه مخلوق دیدن.
اولیای دین، که تجسم عینی اخلاق اسلامی اند، در عمل و رفتار خویش، گرانبهاترین درسها را به ما می دهند.
پس، برای آشنایی با اسوه ها و الگوها، باید سراغ آنان رفت و برای یافتن میزان در بر خوردها، باید سیره علمی آنان را ملاک قرار داد.
اینک گذری کوتاه در این مسیر:
از رسول خدا بیاموزیم، که:
هرگاه به جایی می رفت، همراهش جمعی از اصحاب می رفتند، معمولا پشت سر آنان بود، نه جلوتر(39).
به همه سلام می کرد، حتی به کودکان(40)
از حال اصحاب خویش، می پرسید و آنان را تفقد می کرد.
با حوصله به سخنان هر گوینده می کرد(41) ( هنر خوب گوش دادن!)
وقتی سواره بود، نمی گذاشت کسی پیاده همراهش حرکت کند، یا او را با خود سوار می کرد،یا (اگر طرف قبول نمی کرد) می فرمود: جلوتر برو و در فلان مکان منتظر باش(42).
در کارهای خانه کمک می کرد، به علوفه حیوانات می رسید، شتر را می بست، خانه را تمیز می کرد، گوسفند می دوشید، به کفش پینه می زد، لباس را وصله می کرد، با خادم خود غذا می خورد، از بازار شخصاً جنس می خرید و به دست می داد. به اهل نماز که می رسید، چه کوچک و چه بزرگ، چه برده، چه آزاد، ابتدا به سلام می کرد و دعوت همه را می پذیرفت(43).