فهرست کتاب


آفات علم، آسیب شناسی حیات علمی دانشمندان

جواد محدثی‏

کبر

غرور، اولین آفتی بود که برای علم، عنوان شد و نیز، معانیش، نمودهایش و آثار سوءش و این که غرور علمی ، هم داشته ها را بی ارزش می کرد و هم از رسیدن به نداشته ها باز می داشت... و این که لاادری چه سپر نگهدارنده خوبی است و گفتنش نشانه شجاعت و تواضع! نمونه هایی هم از کلام و خصوصیات بزرگان از نظرتان گذشت.
اینک دومین آفت علم، مطرح است. یعنی کبر.... .
عیسای مسیح (علیه السلام) فرمود:
گیاه، در زمین همواره و نرم می روید، نه در سنگلاخ! حکمت هم در قلب متواضع، آباد می گردد، نه در قلب متبکر. آیا نمی بینید که هر کس سر بر افرازد، تا سقف، سرش می شکند، ولی... آن که گردن را پایین بگیرد، در پناه و سایه سقف قرار می گیرد(26).
سخن از آفات علم است.
از غرور گذشتیم، ان شاء الله به سلامت.
و اینک... کبر پیش روی ماست، به عنوان خطری در کمین، و دامی فراروی، و غده ای چرکین در درون، و بیماری مهلکی در قلب.
علم، تیغ دو دم است. علم، همچنانکه تواضع می آورد، کبر هم می آورد. تا بر قلب که وارد شود!
تواضع، ثمر علم است، و تکبر، شرر آن.
آن می سازد، و این می سوزد.
آن بالا می برد، و این بر زمین می زند.
آن رشد آور است، و این مانع رشد.
در هر صورت، علم بر قلب عالم نشسته است و دل، ظرف دانش گشته، لیکن همه دلها در برابر علم یکسان نیستند.
اگر نفس علم، سالم و پاک باشد، خوف و خشیت می آورد.
اگر نفس، غیر مهذب باشد، تجبر و تکبر می آورد.
جشیت، میوه درختی است که علم نام دارد، اگر در نقوس نفوس مهذب و جانهای پاک کاشته شود.
خداوند، در بیان خویش، با مفهوم حصر، بیان می کند که:
انما یخشی الله من عباده العلماء(27).
فقط دانشمندان، از میان بندگان خدا، از پروردگار می ترسند:
و اگر علم،خشیت آور نبود، یا علم، علم نیست،یا قلب، از سنگ است و سخت تر از سنگ.

کبر چیست؟

کبر، یعنی خود بزرگ بینی، خود بزرگ پنداری،بزرگی فروختن.
کبر، از آفات علم است و باز تاب عینی و انعکاس خارجی غرور... که گفتیم غرور هم از آفات علم است و کبر و غرور، هر دو زاییده یک احساس غلط و پندار و موهوم درونی است.
حقارت نفس داشتن و خود را بزرگ نشان دادن،شخصیت خیالی داشتن است.
کار آن کس بدون کالا، به بازار فروش می رود، و با دست خالی، جنس و متاع نداشته می فروشد، طبل تهی کوبیدن است و از دور، آواز دهل بر آوردن.
نقش بر آب زدن است و خط بر دریا نوشتن!
این، احساس کاذب بزرگی و عظمت، که زاییده علم در انسانهای کم ظرفیت است.
یک حس و خصلت درونی است که نمود ظاهری آن به شکلهای گوناگون دیده می شود.
آنچه در مرحله درونی است، کبر است. به مرحله بیرون که می آید تکبر است، پس تکبر، ثمره آن کبر درونی است.
به خاطر دانایی و آشنایی به یک سری اصطلاحات و مباحث علمی و مسائل فنی و تخصص، آنکس که خود را بالاتر از دیگران می بیند، و دیگران را پایین تر و کمتر از خود، او گرفتار کبر است.
کبر، نوعی تورم شخصیت است.
آن کس که خود را نمی شناسد، یا خود را فراموش می کند و نمی داند که چیست و چه دارد و غافل است که هر دارد از خداست؛ چون رابطه اش با مبدأ قطع می شود، حتی در مرحله توجه و آگاهی سر می کشد، باد می کند، متورم می شود، خود بزرگ بین می گردد، کبر در دلش خانه می سازد، خانه دلش جای کبر می شود، و در این صفت و آثار سوء آن، به ابلیس اقتدا می کند.
کبر از القائات شیطانی است، شیطانی که به خاطر همین کبر هلاک شد و اعمالش تباه گشت و خودش رانده در گاه حق و مغضوب خالق و منفور خلق گردید. دیگران را هم در همین برهوت می کشد و از ارتفاع خطرناک کبر به پرتگاه هلاکت بار تکبر پرتاب می کند. متکبران، سر انجامی جز آنچه که پیشوایان ابلیس گرفتار شد، ندارند.
برای یک فرد، احساس عظیمی که در او نیست، کبر است.
تصور مقام و موقیعیتی که برتر از شأن اوست و توهم جایگاهی والا برای خویش، بدون شایستگی آن، تکبر است.
و قرار گرفتن در محلی و موقیعتی که لایقش نیست، استکبار است. و... چه دردناک است که آنچه طبیعتاً تواضع آفرین و خشیت آور است، مایه تکبر و تفرعن و تجبر گردد.
البته ایرادی به علم نیست. . گیر کار و اشکال مسأله در قلب صاحب علم است.
به قول سعدی:
باران که در لطافت طبعش خلاف نیست - در باغ،لاله روید و در شوره زار، خس
به قول فیض کاشانی (ره) در تمسیلی که نقل می کند:
علم، همچون بارانی است که از آسمان فرود می آید. شیرین و صاف! ریشه درختان از آب باران می نوشند. و براساس طعم درختان، آب هم دگرگون می شود، میوه تلخ تلخ تر می شود و میوه شیرین، شیرین تر. علمی را هم که افراد فرا می گیرند همین گونه است و به اندازه و به حسب همتها و خواسته هایشان دگرگون می شود. در متکبر، کبر می افزاید و در متواضع، تواضع و فروتنی...(28).

منشأ و ریشه کبر

زیبایی، کبر آور است.
کینه و حسد هم، همچنین.
خود پسندی و ثروت هم،همین طور.
عبادت و نواقل و... هم کبر می آورد.
حسب و نسب و اصل و ریشه و تبار و ایل و عشیره هم.
طرفدار و پیرو و مرید و غلام دربان و محافظ و منشی... داشتن هم، انسان را دچار کبر و تورم شخصیت می کند و خیلی چیزهای دیگر.
پس عوامل کبر آور و ریشه های تکبر در انسان متعدد است و هر کدام، موضوع بحثی مستقل می تواند قرار گیرد و هر یک، در جای خود، در مباحث اخلاقی و اجتماعی، بسیار مهم و قابل بررسی و شناخت و رفع و دفع است.
اما یادمان نرود که ما از علم بحث می کنیم و کبر علمی را ریشه یابی می کنیم، نه ریشه ها و عوامل دیگر کبر را. به نمونه زیر دقت کنید:
حذیفه با گروهی به جماعت نماز خواند.
همین که سلام آخر نماز را گفت: رو به مردم کرد و اظهار نمود: یا پیشنمازی غیر از من پیدا کنید، یا که نمازتان را تنهایی (و فرادا) بخوانید؛ زیرا به هنگام امامت جماعت، در خودم احساس کردم که در میان این جمع، کسی برتر و شایسته تر از من نیست(29).
هدف از نفل این قطعه چیست؟
این است که کبر، از خود برتربینی سرچشمه می گیرد.
ریشه کبر، عجب و خودپسندی است.
هر چیز که در انسان، نوعی برتری و امتیاز نسبت به دیگران ایجاد کند، زمینه پیدایش کبر است. علم هم یکی از این عوامل است.
احساس استقلال در داشته ها، عامل بروز این خصلت است.
مگر قارون، نسبت به ثروتهای افسانه ای و گنجهای فراوان خود نمی گفت:
انما اوتیته، علی عندی(30).
این ثروتها را بر اساس علم و دانشی که نزد من است به دست آورده ام.
غافل از آن بود که زمینه و استعداد آن توانایی مالی را بخشنده ای دیگر به او بخشیده است و از خودش نیست.
علم نیز چنین است.
علم اگر رنگ الهی داشته باشد، نه تنها غرور نمی آورد بلکه عامل فروتنی و خفض جناح می گردد، زیرا عالم، امانتدار خداست و علم، موهبتی است که پروردگار به انسان داده، و آدم کسی است که از خداوند تعلیم گرفته است:
علم الانسان مالم یعلم(31).
خداوند به انسان آنچه را که نمی دانست، آموخت.
این یک ریشه برای کبر علمی.
منشأ دیگر را می توان کمبود شخصیت به حساب آوری.
آن انسان که کمالات انسانی ندارد.
آن انسان که ارزشهای معنوی تهی است.
آن کس که از حیث عمل ضعیف است، قدرت خود را در علم به نمایش می گذارد، تا آن کمبود را (به گمان خود) جبران کند.
کسی به خاطر علمش، خود را بالا می گیرد و بالا می کشد که وزن محتوایی و وزنه علمی ندارد.

کسی که به نمونه علمی بها می دهد که از محتوای ارزشی پوچ باشد.
یک شاعر عرب می گوید:
تواضع کن، تا همچون ستاره باشی.
که در چشم بیننده، بر صفحه آب ظاهر می شود.
ولی، رفیع و افراشته است.
و... هرگز همچون دود مباش، که خود را بالا می کشد، و خود را به آسمان می رساند.
ولی... پست و پایین است و بالاخره دود، دود است(32).
و به قول شاعر خودمان:
چه شود گر نشیند اهل ادب - زیر دست کسی که بی ادب است؟
قل هو الله بین، که در قرآن - زیر تبت یدا ابی لهب است
و... بالاخره این که:
من از روییدن خار سر دیوار، دانستم - که ناکس، کس نمی گردد به این بالانشینی ها
گفتیم: کمبود شخصیت. یا شاید عقیده حقارت، فرقی نمی کند. هر دو از یک خانواده اند. احساس نوعی ضعف درونی و ضعف شخصیت انسانی. انسان را وا می دارد تا برای جبران آن خلأ و کمبود، داشته هایش را ( و از جمله علم) به رخ بکشد و به آنها بنازد و آنها را وسیله برتری طلبی و خود بزرگ نمایی قرار دهد تا شاید از این رهگذر آن حقارتها و زبونیهای درونی را جبران کند.
در این باره امام صادق (علیه السلام) می فرماید:
هرگز کسی تکبر نمی کند و خود را بزرگ و قدرتمند نشان نمی دهد مگر به خاطر ذلت و زبونی که آن را در خویش می یابد(33).
چه شگفت و ژرف سخنی است.
شگفت تر، این سخن مولا علی (علیه السلام) است که فرموده است:
بسیار اندک می یابی کسی را که نسبت به پایین تر از خود، تکبر می کند، الا اینکه به همان مقدار، نسبت به ما فوق خود ذلت نشان می دهد(34).
چه رابطه ای نزدیک، بین تکبر برونی و ذلت درونی!
درخت، هر چه پربارتر باشد، سر به زیرتر است. و شاخه، هر چه بی بارتر و بی ثمرتر باشد، خود را بالا می کشد! انسان آن درخت است، و علم، آن میوه.
ولی... چه می توان کرد، گاهی میوه، پوک و گندیده است و آفت زده. پس نباید فریب حجم چشمگیر را خورد، بلکه باید به مغز پربار نگریست.