فهرست کتاب


آفات علم، آسیب شناسی حیات علمی دانشمندان

جواد محدثی‏

غرور

غرور، بیهوده طمع بستن، نابجا امیدوار بودن، فریفتن، خود خواهی است، خود را خوب پنداشتن، خود را از خطا و اشتباه مبرا دانستن و از خود راضی بودن است.
مغرور، کسی است که درباره خود، نسبت به دارا بودن فضایل، یا وارستگی از رذایل قضاوتی غلط و خود را عوضی گرفته است و شخصیتی موهوم برای خود می شناسد.
مرحوم نراقی می فرماید:
غرور، تمایل به چیزی است که با هوای نفس، موافق است و طبع انسان به آن شبهه ها و خدعه های شیطانی متمایل است. پس کسی که به خاطر شبهه ای تباه، پندارد که بر خیر است - اکنون یا در آینده مغرور است...(19).
علم، ممکن است چنین دیدی را برای تو فراهم سازد، زیرا همین که خود را دانا و آگاه و آشنای به مسائل دیدی، در خود، نوعی برتری و فضل، احساس می کنی و خود را بالاتر از دیگران می پنداری و برای خود شأنی والاتر از دیگران قائل می شوی.
کلاً قدرت، فساد آور است و زمینه ساز غرور، مگر آن که انسان قدرتمند، مهذب باشد و قدرت مغرورش نکند و بداند که او، نیاز مطلق در برابر کمال مطلق است.
به تعبیر قرآن کریم:
انتم الفقراء الی الله و الله هو الغنی الحمید(20).
یک ذره زفقر خویش، ابراز کنیم - چندانکه خدا غنی است، ما محتاجیم
گفتیم که قدرت و توانایی و احساس بی نیازی، سبب سازد فساد و طغیان است:
ان الانسان لیطغی ان راه استغنی(21).
علم هم، نوعی قدرت است، قدرت بر اداراک مسائل، توانایی بحث و بیان، قدرت کلام و جدال و نقد و استدلال و اثبات و رد... غرور آور است. اگر جاهل باشی، احساس نیاز می کنی و متواضع هستی، ولی اگر دانایی و نیمچه معمولاتی داری، چون احساس بی نیازی و استغناء می کنی، زمینه غرور در تو پیدا می شود.
اگر انسان، توجه نداشته باشد، همین علم، به خاطر غرور آفرینی اش، عامل انحطاط می گردد و عالم، فکر می کند که علامه است و همه چیز را می داند و از نظرات دیگران مستغنی است و از آموختن، بی نیاز... علمی نیست که نداند، بحثی نیست که در آن صاحب نظر نباشد، میدانی نیست که در آن نتواند اسب سخن و بحث و نظر بدواند و... از پرسیدن ابا دارد و از تذکرات دیگران می رنجد.
یکی از سپرهای حفاظتی انسان، نمی دانم است.
آن که به خاطر غرور علمی اش، هرگز جمله لاادری را بر زبان نیاورد، روشن است که گاهی حرفهای بی مدرک و سخنان خام و نپخته و دروغهای بزرگ و بافته های بی اساس از او شنیده شود.
ابن مسعود صحابی معروف پیامبر، گفته است: دیوانه کسی است که درباره هر چه که از او بپرسند، نظر و فتوا بدهد. نمی دانم،سپر داناست(22).
امام صادق (علیه السلام) فرموده است:
اگر از شما چیزی پرسیدند که نمی دانستید، بگویید: نمی دانم(23)
روشن است که گفتن این سخن، شجاعت و شهامت می خواهد و در مغرور، چنین توانایی نیست.
غرور علمی، گاهی موجب رد روشن ترین حقایق می گردد.
غرور علمی، گاهی سبب نپذیرفتن حق و عناد در بحث علمی می گردد.
غرور علمی، گاهی، عامل توحیه خطا و اشتباه است.
خوب است از زبان مرحوم سید عبدالله شبر بشنویم، که می گوید:
برخی از صاحبان علم، که دچار غرورند، در عین حال که اخلاق باطنی را دانسته و به آفتها آشنایند، ولی فکر می کنند که اخلاق ناپسند، بدورند و نزد خداوند والاتر از آنند که امتحان شوند و امتحان، مختص عوامل است و هرگاه، عوامل و نشانه هایی از کبر و ریاست طلبی و برتری جویی آشکار می شود (در مقام توجیه و دفاع از خود) می گویند: این، کبر نیست، بلکه عزت دین و ابراز شرافت علم و یاری دین خدا و به خاک مالیدن دماغ مخالفان است و هرگاه زبان به بیان حسودانه درباره همردیفان گشوده می شود آن را حسد نمی پندارد و می گویند: این خشم گرفتن به خاطر حق ورد دشمنی و ستم اهل باطل است... و اگر ریا به خاطر آنان بگذرد می گویند: غرض از اظهار دانش و بیان علم، تشویق مردم برای تبعیت است، تا به دین خدا رهنمون شده و از عقاب خدا نجات یابد... شیطان این گونه، کار زشت را در نظرشان زیبا جلوه می دهد...(24).
در آفت علم،در زمینه غرور، همین بس که صاحبان علم، اگر دارای قلب پاک و شناخت صحیح نباشد، هر چه کمتر بدانند، مغرور ترند و ادعایشان هم بیشتر است و هر چه بیشتر بدانند، کم ادعاتر می شوند،البته در مورد وارستگان، نه همه.
دیده ای طالب جدید الورود را که روزهای اول تحصیل با فرا گرفتن چند صیغه و قاعده، دیگر پدر، مادر،دوستان و بزرگترها را قبول نداشته و خود را با سواد، دانشمند، صاحب نظر، به حساب می آورد.
این حالت در آغاز هر مرحله جدیدی از دانش و تحصیل پیش می آید - در هر رشته - و انسان، به این تدریج، می داند که چیزی نمی داند. اگر چنین شد، این نشان کمال وگرنه، دلیل غرور. دانای واقعی، کسی است که با علم، به نادانی خویش خویش پی برده باشد.
در نهایت باید انسان عالم به این نتیجه برسد که هنوز الفبای علم را هم فرا نگرفته و بداند که علوم بشری، فقط توانسته است خراشی مختصر در دیواره عظیم و پر حجم مجهولات و نادانیهای بشر، ایجاد کند.
مرحوم علامه طباطبایی، که به حق، شایسته لقب علامه است و از مفاخر جهان علم و حکمت و از افتخارات عالم اسلام، به نقل یکی از شاگردانش که می گوید:
در طول سی سال که افتخار درک محضر ایشان را داشتم، هرگز کلمه من از ایشان نشنیدم.در عوض، عبارت نمی دانم را بارها در پاسخ سؤالات، از ایشان شنیده ام، همان عبارتی که افراد کم مایه،از گفتن آن، عار دارند، ولی این دریای پرطلاطم علم و حکمت، از فرط تواضع و فروتنی، به آسان می گفت. جالب این جاست که به دنبال آن، پاسخ سؤال را به صورت احتمال و با عبارت به نظر می رسد بیان می کرد(25).
این بزرگ مرد، از جمله کسانی بود که علم، مغرورش نساخت و غرور علمی در ساخت منزه او راه نیافت. وقتی یک علامه به آسانی و سهولت، عبارت شریف نمی دانم را بر زبان می آورد، این از غرور بیمایگانی چون من است که شهامت گفتنش را ندارم و سعی دارم که خود را در همه چیز، دانا و اهل اطلاع بشناسانم.
آفت غرور، در علم، این اندیشه را می زاید که: من قادر به تحلیل همه چیز هستم. تحلیل هر چیز، باید با ابراز علم، وزیر سر چنجه دانش من، به آسانی انجام گیرد. علم زدگان مغرور، هر چیز را با متراژ دانش،محاسبه می کنند.
مغروران علمی، تنها چیزهایی را قابل می دانند که در محدوده تنگ و در فضای بسته علمی آنان، بگنجد. از این رو، بسیاری از حقایق عالم را، به خاطر این که در محاسبات علمی آنان نمی گنجد، رد می کنند. خدا و معاد و روح و معنویت و غیب و وحی و فرشتگان و... را غیر علمی می دانند و خداوند را هم، در صورتی حاضرند بپذیرند که در آزمایشگاه و زیر چاقوی جراحی و قیچی تشریح مشاهده عینی کنند. این هم نوعی غرور علمی اتیست که ماتریالیستها و مادیون گرفتار آنند.
این تنگ نظری و محدود اندیشی، که نتیجه مغرور شدن به داشته ها است انسان را از رسیدن به نداشته های بسیاری محروم می کند و راه را به روی فرد، می بندد. دانستنی که سد راه دانستنیهای دیگر باشد، عدمش به زوجود. علمی که جهل بزاید بدتر از جهل است.
غرور، اگر آفت علم است، هم در زمینه علمهای به دست آمده است و هم در مورد دانشهای کسب نشده، یعنی هم با داشتن علم موجود، انسان را مغرور می کند و هم، باعث می شود که از مراحل بالا و بیشتر محروم شود.
وقتی غرور علمی در خانه دلت رسوخ کرده باشد، به خود خواهی و خودپسندی و خود برتر بینی گرفتار می شوی و دیگر حاضر نیستی که علمی از کسی بیاموزی.
یا حکمتی از شخصی فرا بگیری،
یا نقاط ضعف خود را در مسائل علمی از دیگران بشنوی،
یا انتقادها را پذیرفته، اشتباهات را اصلاح کنی،
یا با مشورت با دیگران،شریک عقل و خرد آنان شوی،
یا با سؤال از دیگران، بر دانش خود بیفزایی،
یا با توجه به دیگران و اعتراف به ارزش کسانی غیر از خودت محبوب تر گردی و در دلها جای گیری.
روشن است آن که خود خواه است، منفور مردم است. اگر خود را بزرگ و عظیم می شماری، به همان اندازه در نظر دیگران حقیر و کوچکی. اگر خود را بی نیاز از مردم و پیشنهادات و نظریاتشان می دانی، خود، زیان کرده و محروم می گردی،
اگر خود پسندی، درهای مشورت و نصیحت مردم را به روی خود می بندی،
به قول سعدی:
بزرگان نکردند در خود نگاه - خدابینی از خویشتن بین مخواه
خداوند هم، اگر تجلی کند، بر دلهای شکسته و بر قلبهای خاشع و اندیشه های متواضع جلوه می کند.
حقیقت هم، اگر بتابد، بر دلهایی می تابد که مشتاق و جویا و تشنه اند و همواره در طلب و جست و جو هستند و به کم، قانع نمی گردند، تشنگی به دست می آورند، تا آب بر ایشان از پستی و بلندی بجوشد.
غرور، خصلتی حیوانی است که انسان را خود خواه و خودبین می کند و حاضر نمی شود بالاتر از او کسی باشد و بیشتر از او نام کسی برده شود و حق کسی ادا شود.
آیا از اشتهار دیگران به علم و فضل و تقوا و لیاقت، لذت می بری یا رنج؟ این، پلنگ است که حتی تاب دیدن ماه را بر بالای سر خود ندارد و برای برتری یافتن بر آن، به قله کوه می رود و چنگ به ماه می اندازد و بالا می جهد و از آن اوج، سقوط کرده، استخوانهایش می شکند. غرور هم، این گونه تباه کننده انسانهایت انسان و باز دارنده رشد علم و دانش انسان است.
عیب است بزرگ بر کشیدن خود را - از جمله خلق، برگزیدن خود را
از مردمک دیده بباید آموخت - دیدن همه کس را و ندیدن خود را

کبر

غرور، اولین آفتی بود که برای علم، عنوان شد و نیز، معانیش، نمودهایش و آثار سوءش و این که غرور علمی ، هم داشته ها را بی ارزش می کرد و هم از رسیدن به نداشته ها باز می داشت... و این که لاادری چه سپر نگهدارنده خوبی است و گفتنش نشانه شجاعت و تواضع! نمونه هایی هم از کلام و خصوصیات بزرگان از نظرتان گذشت.
اینک دومین آفت علم، مطرح است. یعنی کبر.... .
عیسای مسیح (علیه السلام) فرمود:
گیاه، در زمین همواره و نرم می روید، نه در سنگلاخ! حکمت هم در قلب متواضع، آباد می گردد، نه در قلب متبکر. آیا نمی بینید که هر کس سر بر افرازد، تا سقف، سرش می شکند، ولی... آن که گردن را پایین بگیرد، در پناه و سایه سقف قرار می گیرد(26).
سخن از آفات علم است.
از غرور گذشتیم، ان شاء الله به سلامت.
و اینک... کبر پیش روی ماست، به عنوان خطری در کمین، و دامی فراروی، و غده ای چرکین در درون، و بیماری مهلکی در قلب.
علم، تیغ دو دم است. علم، همچنانکه تواضع می آورد، کبر هم می آورد. تا بر قلب که وارد شود!
تواضع، ثمر علم است، و تکبر، شرر آن.
آن می سازد، و این می سوزد.
آن بالا می برد، و این بر زمین می زند.
آن رشد آور است، و این مانع رشد.
در هر صورت، علم بر قلب عالم نشسته است و دل، ظرف دانش گشته، لیکن همه دلها در برابر علم یکسان نیستند.
اگر نفس علم، سالم و پاک باشد، خوف و خشیت می آورد.
اگر نفس، غیر مهذب باشد، تجبر و تکبر می آورد.
جشیت، میوه درختی است که علم نام دارد، اگر در نقوس نفوس مهذب و جانهای پاک کاشته شود.
خداوند، در بیان خویش، با مفهوم حصر، بیان می کند که:
انما یخشی الله من عباده العلماء(27).
فقط دانشمندان، از میان بندگان خدا، از پروردگار می ترسند:
و اگر علم،خشیت آور نبود، یا علم، علم نیست،یا قلب، از سنگ است و سخت تر از سنگ.

کبر چیست؟

کبر، یعنی خود بزرگ بینی، خود بزرگ پنداری،بزرگی فروختن.
کبر، از آفات علم است و باز تاب عینی و انعکاس خارجی غرور... که گفتیم غرور هم از آفات علم است و کبر و غرور، هر دو زاییده یک احساس غلط و پندار و موهوم درونی است.
حقارت نفس داشتن و خود را بزرگ نشان دادن،شخصیت خیالی داشتن است.
کار آن کس بدون کالا، به بازار فروش می رود، و با دست خالی، جنس و متاع نداشته می فروشد، طبل تهی کوبیدن است و از دور، آواز دهل بر آوردن.
نقش بر آب زدن است و خط بر دریا نوشتن!
این، احساس کاذب بزرگی و عظمت، که زاییده علم در انسانهای کم ظرفیت است.
یک حس و خصلت درونی است که نمود ظاهری آن به شکلهای گوناگون دیده می شود.
آنچه در مرحله درونی است، کبر است. به مرحله بیرون که می آید تکبر است، پس تکبر، ثمره آن کبر درونی است.
به خاطر دانایی و آشنایی به یک سری اصطلاحات و مباحث علمی و مسائل فنی و تخصص، آنکس که خود را بالاتر از دیگران می بیند، و دیگران را پایین تر و کمتر از خود، او گرفتار کبر است.
کبر، نوعی تورم شخصیت است.
آن کس که خود را نمی شناسد، یا خود را فراموش می کند و نمی داند که چیست و چه دارد و غافل است که هر دارد از خداست؛ چون رابطه اش با مبدأ قطع می شود، حتی در مرحله توجه و آگاهی سر می کشد، باد می کند، متورم می شود، خود بزرگ بین می گردد، کبر در دلش خانه می سازد، خانه دلش جای کبر می شود، و در این صفت و آثار سوء آن، به ابلیس اقتدا می کند.
کبر از القائات شیطانی است، شیطانی که به خاطر همین کبر هلاک شد و اعمالش تباه گشت و خودش رانده در گاه حق و مغضوب خالق و منفور خلق گردید. دیگران را هم در همین برهوت می کشد و از ارتفاع خطرناک کبر به پرتگاه هلاکت بار تکبر پرتاب می کند. متکبران، سر انجامی جز آنچه که پیشوایان ابلیس گرفتار شد، ندارند.
برای یک فرد، احساس عظیمی که در او نیست، کبر است.
تصور مقام و موقیعیتی که برتر از شأن اوست و توهم جایگاهی والا برای خویش، بدون شایستگی آن، تکبر است.
و قرار گرفتن در محلی و موقیعتی که لایقش نیست، استکبار است. و... چه دردناک است که آنچه طبیعتاً تواضع آفرین و خشیت آور است، مایه تکبر و تفرعن و تجبر گردد.
البته ایرادی به علم نیست. . گیر کار و اشکال مسأله در قلب صاحب علم است.
به قول سعدی:
باران که در لطافت طبعش خلاف نیست - در باغ،لاله روید و در شوره زار، خس
به قول فیض کاشانی (ره) در تمسیلی که نقل می کند:
علم، همچون بارانی است که از آسمان فرود می آید. شیرین و صاف! ریشه درختان از آب باران می نوشند. و براساس طعم درختان، آب هم دگرگون می شود، میوه تلخ تلخ تر می شود و میوه شیرین، شیرین تر. علمی را هم که افراد فرا می گیرند همین گونه است و به اندازه و به حسب همتها و خواسته هایشان دگرگون می شود. در متکبر، کبر می افزاید و در متواضع، تواضع و فروتنی...(28).