آفات علم، آسیب شناسی حیات علمی دانشمندان

نویسنده : جواد محدثی

پیشگفتار

درون پاک و دل روشن، چشمه صالحات است و کانون یقین.
باید این چشمه را زلال تر ساخت و این کانون را مشتعل تر، تا آنچه بر دل می گذرد و بر زبان جاری می شود و در عمل جلوه می کند، همه نیک و شایسته باشد، آن گونه که خدا می خواهد و رسول می پسندد و قرآن، فرمان می دهد.
این، همان تذهیب نفس است، که مکتب انبیا، عهده دار آن است.
رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: علیکم بمکارم الاخلاق، فان الله بعثنی بها...(1).
و نیز، هدف از بعثت خویش را تکمیل و اتمام اخلاق والا در انسانها اعلام کرد: انما بعثت لاتمم مکارم الاخلاق(2).
بفرموده عارف و اصل و مربی کامل، امام راحل، قدس سره: انسان، عصاره همه موجودات و فشرده تمام عالم است و انبیا آمده اند، برای این که این عصاره بالقوه را بالفعل کنند و انسان یک موجود الهی بشود...
اخلاق، باید ریشه در درون و رسوخ در جان داشته باشد وگرنه اخلاق تصنعی خواهد شد، همچون درختی خشکیده که شاخ و برگی بر آن بچسبانند یا درختی بی میوه، که به شاخه های آن میوه بیاویزند.
تکلیف هر انسان متعهد، آن است که به چگونه بودن خویش بیندیشد و خود سازی را سر لوحه کارهای خویش سازد.
آنچه پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده است،
آنچه امامان معصوم (علیه السلام) در روایات بس ارزشمند، بر ایمان به یادگار نهاده اند،
آنچه عالمان دین و مؤظفان گرانقدر، به صورت مجموعه های حدیثی و مواعظ و اخلاق، به میراث گذاشته اند،
همه و همه، ابزار تکمیل این بنای اخلاقی است.
فرجام نیک و بد ما نیز، در دنیا و آخرت، بازتاب و نتیجه همین فکر. اخلاق و عمل ماست.
برای پیمودن این راه، گامهایی چند ضروری است:
الف) شناخت متون و منابع اخلاقی
ب) شناخت رذایل و فضایل
ج) شناخت اسوه های عمل و سر مشقهای اخلاق
و....
در همین مقدمه، گذرا به برخی از این متون، اشاره می کنیم، تا شیفتگان خود پیگیر مطالعه و کاوش و شناخت و عمل باشند.
آنچه عالمان دین و مؤلفان فرزانه در این ودای نگاشته اند، همه یکسان نیست. برخی به شیوه خاص خویش، مبنای مباحث اخلاقی را احادیث قرار داده اند و روایات اهل بیت (علیه السلام) را بر محور مباحث اخلاقی، تنظیم و فصل بندی کرده اند، یا به حسب ائمه معصومین، چه همراه با شرح و توضیح چه صرف احادیث. برخی از این گونه کتابها، اینهاست:
1. اصول کافی (ج 2)، محمد بن یعقوب کلینی،م: 329ق.
2. المحاسن، احمد بن ابی عبدالله برقی،م: 280ق.
3. مصادقة الاخوان، محمد بن بابویه، صدوق،م: 381ق.
4. خصال، محمد بن علی بن بابویه، صدوق،م: 381ق.
5. مکارم الاخلاق، حسن بن فضل طبرسی،م: 548ق.
6. تحف المقول، ابن شعبه حرانی،م: قرن چهارم.
7. غرور الحکیم، آمدی،م: 510ق.
8. نهج البلاغه، سید رضی،م 406ق.
9. مجموعه ورام(3)،ورام بن ابی فراس،م 605ق.
10. وافی، فیض کاشانی،م:1092ق.
11. بحار الانوار، علامه مجلسی،م:1111ق.
12. وسائل الشیعه (ج 11)، شیخ حر عاملی،م 1104 ق.
13. قصار الجمل، علی مشکینی.
14. میزان الحمه، محمدی ری شهری.
و.....
برخی از کتابهای اخلاقی، با روش عرفانی نگاشته شده است که به چند نمونه اشاره می شود:
1. محاسبه النفس، سید بن طاووس،.: 664ق.
2اوصاف الاشراف، خواجه نصیر طوسی،م: 673ق.
3. رساله سیر و سلوک، سید بحر العلوم،م 1103ق.
4. الحقاق، فیض کاشانی،م 1092ق.
5. تذکره المتقین،شیخ محمد بهاری همدانی.
بعضی از مؤلفان اسلامی نیز، به آثار اخلاقی خویش، صبغه فلسفی داده اند،از جمله:
1. السعادة و الاسعاد، ابولحسن عامری نیشابوری،م: 381ق.
2. تهذیب الاخلاق، مسکویه رازی،م: 421ق.
3. اخلاق ناصری، خواجه نصیر رازی،م: 672ق.
برخی از آثار اخلاقی نیز وجود دارد که تلفیقی از روایات، روش عرفانی، مشرب فلسفی و بحثهای عقلی است. چند نمونه نیز از این گونه کتابها:
1. منازل السائرین، خواجه عبدالله انصاری،م: 481ق.
2. احیاء العلوم، ابوحامد غزالی،م 505 ق.
3. کیمیای سعادت، ابو حامد غزالی،م 505ق.
4. منیه المرید، شهید ثانی،م: 906ق.
5. المحجه البیضاء فی تهذیب الاحیاء، فیض کاشانی.م: 1092ق.
6. جامع السعادت، مولا مهدی نراقی،م: 1209ق.
7. الاخلاق، سید عبدالله شبر.م: 1242ق.
8. معراج السعادة، مولا احمد نراقی،م: 1244ق.
و بسیاری کتابهای دیگر، چه به عربی و چه فارسی، که بر شمردن آنها از حوضله این مختصر، بیرون است(4).
آشنایی با رذایل و فضایل اخلاقی، گاهی دیگر است. اینها نیز در روایات اخلاقی مطرح شده است.
برخی از صفات نیک را، می توان چنین بر شمرد:
اخلاق، ادب، امانت، حلم، صبر، حیا، تواضع، خوف، رضا، رازداری، شجاعت، صدق، عزت نفس، عفاف، قناعت، عفو، جود و کرم، سخاوت، همت بلند، وفاداری، زهد، تقوا، حسن خلق، توکل، محاسبه و مرابقه، حسن جوار، مدار، مشورت، اصلاح، رفق، حریت، احسان، خشوع، عدالت، رجاء، مروت، وقار، یقین، خشیت و....
از صفات رذیله و ناپسند که باید از لوح ضمیر و سیمای افعال انسانی آنها را زدود،می توان چنین برشمرد:
ریا، سمعه، حب نفس، حب مدح، عجب، بدگمانی، ذلت، غیبت، جدال، تملق، دنیا طلبی، حرص، حسد، کبر، غرور، تعصب، سخن چینی، خصومت، غش و فریب، حقد و کینه، فخر، بخل، کذب، غضب، نفاق، ظلم، یأس، جاه طلبی و.....
شناخت هر یک از این رذایل و فضایل، نه تنها از روی کتابها و مطالعه، بلکه باید از طریق تأمل در دنیای درون و کتاب نفس باشد. و نه تنها برای دانستن و علم یافتن، بلکه برای زدودن رذیلتها و افزودن فضیلتها، اینهاست که سبب کمال روحی و نیل به غایب و هدف خلقت انسان و بعثت پیامبران می شود و جز با آراستن جمال باطن و جلوه رفتار، به این قرب، نمی توان رسید.
نکته دیگری که نباید ناگفته بماند، آن است که: در ودای اخلاق و سلوک، شناخت اسوه ها و آشنایی با الگوهای ضروری است.
الگوی اعلا و اسوه برتر این و ادیها، حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه اهل بیت (علیه السلام) و شاگردان و دست پروردگان آنانند، خدای متعال هم لکم فی رسول الله اسوة حسنه.
را در همین راستا فرموده و مدال انک لعلی خلق عظیم را به بنده محبوبش عطا فرموده است.
پس از عترت پیامبر و اصحاب ائمه، علمای راستین و فرزانگان مهذب و متقی که تجسم عرفان و اخلاق و آداب اسلامی بوده اند، چراغهای دیگری اند که می توان و بایست از فروغ آنها در راه زندگی بهره جست و رفتار و خصالشان آینه ای است روشن و زلال، که چگونه بودن را در آن می توان نگریست.
از این رو، مطالعه شرح حال علمای راستین برای جوینده کمال و پوینده این راه، از مفیدترین و بایسته ترین کارهاست.
بویژه برخی از عالمان، که قدوه و پیشتاز و معلم اخلاق و تزکیه نفوس و تهذیب جانهای مستعد بوده اند و چه افعالشان، چه احوالشان چه آثارشان، چه توصیه ها و رهنمودهایشان، پله پله اهل دل و معنا را به هدف نزدیکتر می سازد و می سزد که بیشتر مورد توجه و عنایت قرار گیرید.
خود این عالمان مهذب، مجموعه ای نورانی و کاروانی خدایی را تشکیل می دهند که باید همراه آن کاروان شد و به کعبه مقصود، راه سپرد.
این جا به عنوان نمونه، از برخی از این فرزانگان یاد می کنیم و توفیق الهی را خواستاریم تا با زندگی و روح پاک و جان وارسته اینان، آشناترمان سازد:
میزا جواد آقا ملکی تبریزی، ملا حسینقلی همدانی، میرزا علی آقا قاضی، سید احمد کربلایی، شیخ محمد بهاری همدانی، شیخ مجتبی قزوینی،آیة الله شاه آبادی، شیخ عباس قمی، شیخ محمد حسین غروری اصفهانی (کمپانی)، آقا محمد بید آبادی، آقا نجفی اصفهانی، فیض کاشانی، سید علی شوشتری، ملا قلی جولا، علامه بحر العلوم، شیخ انصاری، مقدس اردبیلی، ملا احمد نراقی، میرزای قمی، ملا عباس تربتی، حجة الاسلام شفتی، شیخ جعفر شوشتری، سید حسن مدرس، شهید محراب آیة الله مدنی، علامه طباطبایی، امام خمینی و...
البته هدف، استقصای این گونه عالمان و شمردن همه نیست، تنها چند نمونه یاد شد، تا شوقی انگیخته شود و از مصباح حیاتشان، قبسهای گرفته شود.
آنچه پیش روی شماست، مجموعه مقالاتی است که پیشتر سلسله وار در مجله حوزه با همین عنوان چاپ شده است و اینک یکجا تقدیم شما می گردد.
امید است که مفید افتد.
قم - جواد محدثی . آذر 1373.

درد و درمان

شناختن درد، نیمی از درمان است.
و این خود، دو مرحله دارد:
1. این دردها و بیماری ها کدام است؟
2. این که آیا در ما هم، این درد و بیماری هست، یا خیر؟
ضرورت سیر و سفر در عالم خصلتها و عملها از همین جاست. باید سر به جیب تامل کشید، و سفری در درون کرد. تا عالم باطن را کشف کرد و شناخت.
گاهی هم باید چشم را از عالم بیرون به دنیای درون افکند.
به قول صائب تبریزی: در خویش، چو گردون نکنی تا سفری چند از اثابت و سیاره نیابی خبری چند شناخت آفات علم را از این رو ضروری دیدیم، که با بصیرت بیشتر و شناخت عمیق تر از راهها و چاهها و دامها و دانه ها و خطرها و پرتگاهها، بهتر و مطمئن تر می توان در مسیر علم دین و دانش و قرآن، قدم برداشت.
این توجه،بخصوص برای ابنای حوزه و فرزندان فیضیه و وارثان و حاملان علوم و معارف اهلبیت (علیه السلام) بیشتر لازم و کار ساز است. تا مبادا به خیال سلامتی جان، عمری گرفتار بیماری روان باشیم و ندانیم و به خیال صحت دل، سالیانی دراز، قلبی آلوده به رذایل داشته باشیم و متوجه نگردیم.
گرچه عنوان سخن، آفات علم است، لیکن آفات علما هم می توان گفت، نتیجه یکی است و علم، بذری است که در مزرع وجود عالم به برگ و بار می نشیند و میوه و ثمر می دهد، تلخ، یا شیرین!
هرکس به گونه ای مریض می شود، و هر گروهی به نوعی دچار آفت می گردند. عالمان نیز به کسالتهای روحی خاصی ممکن است گرفتار شوند، که توجه به آنها و پیشگیری و یا پرهیز از عواقب آنها و یا مداوای آنها، شرط نخستین سیر و سلوک در ودای معرفت و خودسازی و کمال جویی است.
شگفت نیست، اگر به جای بحث از ارزش علم و فضیلت علماء و مقام دانشمندان، از آفات علم و خطرهای نشسته در کمین طالبان علم سخن بگوییم.
شاید که توفیق پیشگیری، که بسی آسانتر است، ما را از درمان، که دشوار و مردافکن است، آسوده سازد.
مگر این که وظیفه ما، پاسداری از ارزشها و مکرمتهاست؟
بنابراین، تا به آفتهای ضد ارزش آشنا نشویم، ارزشهای آفت زاد را، پاس نتوانیم داشت.
تا دردها و انگلها را نشناسیم، نه قدر سلامت و عافیت را خواهیم دانست و نه بر قدر سلامت و عافیت را می خواهیم دانست و نه بر مداوای مرض قادر خواهیم بود.
ظلمت کشیده، قدر نور را می داند.
و فتنه دیده، بهای امنیت و آرامش را می شناسد.
و بیمار، قدر تندرستی را می داند.
راستی، علم و آفت؟ و دانش و مرض؟
چه می توان؟ واقیعتی است تلخ و ملموس...
علم، تیغ دو دم است و گاهی دسته خود را هم می برد.
اگر سازنده است، سوزنده هم است. اگر شفا دهنده است، بیماری زا هم می توان باشد. اگر آفت زاداست، آفت زا هم هست. اگر ملاک برتری است، عامل تباهی هم هست.
اگر نیروی پیش برنده و بالا برنده و هدایت کننده است، موجب انحطاط و سقوط اخلاقی و دوری از مقام قرب الهی هم هست.
پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده است:
هر که بر علم خود بیفزاید ولی بر هدایتش افزون نگردد، از خداوند، دورتر می گردد(5).
آری، علم که موجب قرب به خداوند است، ممکن است در صورت بروز آفت، موجب بعد گردد.
این تأثیر متضاد در علم، انگیزه اهتمام بیشتر و دقت افزون تر در آفات علم است، تا در مسیر کسب دانش و تحصیل علم، با بصیرت، گام برداریم و لغزشگاههای راه را بشناسیم و کمینگاههای ابلیس را شناخته و منفذی های عبور شیطان را به قلب عالم پیدا کنیم و آنها را ببندیم و آگاه باشیم که: هر جا که گل است، خار است... و بر سر گنج، مار است و آن جا که در شاهوار است، نهنگ مردم خوار است، لذت عیش دنیا را لذعه اجل در پس است و نعیم بهشت را، دیو مکاره در پیش...(6)
اگر به رسالت علم آگاه باشیم و به تعهدات عالم بودن، پای بند، درجات رفیع به همراه دارد و گرنه درکات جحیم، سرنوشت عالم غیر مهذب و دانای لاقید، و آگاه بی تعهد است.
این، همان پوسیدگی از درون، و ضربه از خویشتن است که با کارد و دسته به آن اشاره شد و همان تیغ دو دم علم است که گاهی به جای دریدن پرده جهل و گشودن راه فلاح برای عالم، وسیله تباهی و فساد و گمراهی می گردد و به جای سود، زیان می رساند.
به قول مولوی:
از قضا سر کنگبین صفرا نمود - روغن بادام، خشکی می فزود
نقش شیطان در این میان، مهم است. می داند که لغزش دانا، لغزش جهان است و فساد عالم، فساد عالم، بنابراین در اندیشه فریب عالم و ریودن گوهر پربهای او بر آمده، نامهای پر جلا، و دامهایی پنهان برایش مهیا می سازد.
همه، به خاطر دارا بودن این ارزش است وگرنه دامهای ابلیس برای جلاهان، چندان خطرناک نیست که به راه عالمان گسترده است.
باز به قول مولوی:
دشمن طاوس آمد پر او - ای بسی شه را بکشته فر او
گفت: من آن آهوم کز ناف من - ریخت آن صیاد، خون صاف من
ای من روباه صحرا، کز کمین - سر بریدنش برای پوستین
ای من آن پیلی که زخم پیل بان - ریخت خونم از برای استخوان
اگر جیب، تهی باشد و خانه، بی اثاث، ترسی از دزد نیست، دزد به خانه ای می زند که متاعی گرانبها داشته باشد و به جیبی دستبرد می زند که درم و دیناری در آن نیست.
و چه گوهری گرانبهاتر از دانش
تیغ دادن در کف زنگی مست - به که افتد علم، ناکس را به دست
رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده است:
هر علم و دانشی در روز قیامت، وبال است، مگر برای کسی که به آن عمل کند(7).
در نظام ارزشی اسلام و طبق بیان قرآن، سه چیز، ملاک ارزش میزان برتری و فضیلت افراد شمرده شده است:
1. جهاد فضل الله المجاهدین....
2. تقوا ان اکرمکم عند الله اتقلیکم.
3. علم.
و درباره علم، خداوند فرموده است: آیا دانایان بانادانان برابرند؟(8)
و نیز:
خداوند، درجات مؤمنان و صاحبان علم را بالا می برد(9).
و آنچه درباره ارزش علم و مقام علماء در احادیث بیان شده، به اندازه ای زیاد است که در این مختصر نمی گنجد و نه این نوشتار، در صدد بیان آنهاست.
کافی است که شما جلد اول اصول کافی، جلد اول محجة البیضاء، جلد اول و دوم بحارالانوار جلد دوم الحیاة، منیه المرید شهید ثانی و دهها کتاب حدیث و اخلاق را مطالعه کنید تا به یاد آورید که امامان دین و پیشوایان مذهب درباره اهل و صاحبان دانش چه گفته اند.
وقتی طبق احادیث: علماء همچون شهیدان، شفاعت می کنند(10).
و از عابد، برترند و برتری عالم بر عابد، همچون فضیلت ماه، بر ستارگان است(11).
و جویندگان دانش، محبوب خدایند(12).
و عالمان، تا بقاء روزگار، جاویدند، اگر چه بدنهایشان از بین رفته باشد(13).
و گرانبهاترین افراد، داناترین آنان است و بی قیمت ترین مردم، کم دانش ترین آنان(14).
وقتی نگریستن به چهره عالم عبادت است(15) و تعظیم و احترام عالم، فرض و لازم و به دیدار علماء رفتن مستحب است و پاداش طواف خانه خدا دارد و نشستن در محضر عالم برای فرا گرفتن دانش، نزد خدا از عبادت هزار شب برتر است(16).
و فرشتگان، بالهای خویش را برای جویندگان علم می گسترند(17).
و دهها تعبیر ارزش گذار دیگر از زبان معصومین، به بهای آن گوهر می توان پی برد.
اینها نشانه ارزش والای علم و جایگاه منیع و بلند عالم است.
در عین حال، باز هم عجیب نیست صحبت کردن از آفات علم؛ چرا که به موازات این ارزشهای برین و مرتبه والای دانش، پاسداری از این در گرانمایه و گوهر شبتاب و ارزش آفرین هم دشوار است و شرایطی را می طلبد و رعایت نکاتی را لازم دارد که در غیر این صورت، این فروغ، به خاموشی می گراید و این ارزش، یا فاسد می شود یا مورد دستبرد دزدان عقل و دین قرار می گیرد.
علم، به جای قاتق نان بودن، قاتل جان می گردد و به جای درمان ، درد می آفریند و به جای نوش ، نوش می گردد. و نجات که نمی دهد، گرفتار هم می کند و بار را سبک که نمی کند، سنگین تر هم می کند و به تعبیر حضرت رسالت در حدیث یاد شده، اگر مورد عمل نباشد و راهنما نگردد، وبال می گردد.
بهتر آن است که در شناخت آفتهای علم، و عوامل تباهی آفرینی که در سایه علم، به سراغ انسان می آید، به سخن خداوند و گفتار پیشوایان دین استناد کنیم، که خداوند، آفریدگار ماست و ائمه، مربیان معنوی و اخلاقی ما و کلامشان حجت است و قضاوتشان، سند.
و در این بحث، پرتوی از سخن نورانی پیشوایان، به ابعاد تاریک ذهن و قلب و زوایای ناشناخته جان آدمیان می افکنیم، تا در فروغ تابان حکمتهای متعالیه آنان راه را از بیراهه بهتر بشناسیم و در کمند ابلیس نیفتاده و به دانه پاشیهای شیطان و دام گستریهایش گرفتار نگردیم. در این راه پر وسوسه، تنها هدایت الهی ائمه، راهگشای ماست تا متاع غرور نخریم.
صیاد، اگر جه پخته و کاری است،
دانه،اگر چه جالب و شیرین،
هرگز اسیر دام نمی گردد،
هر کس که دیده، از پس هر دانه ، دام را.
آواره سیراب نمی گردد،
هرکس چیده آب و صفا داده کام را.

اصل قضیه:

آن کس که زند لاف خدا، پی در پی - باید که کند ناقه خود خواهی، پی
این ره که از وسوسه شیطانی است - جز با قدم صدق ، نمی گردد طی
می خواستیم خانه را از پای بست استوار کنیم.
از این رو، شناخت آفتهای علم را در مسیر پاسداری از ارزشها، برخورد، فرض دانستیم تا مبادا فریفته نمود شویم، تهی از بود و گرفتار شکل و شمایلی گردیم، بی محتوا.
می خواستیم به شناخت بایسته ها و شایسته ها برسیم و عنن بصیرة قدم برداریم، تا رقم بر آب و نقش بر هوا نزده باشیم.
تا از زیانکاران خسران زده و صاحبان تلاش بیهوده ای نباشیم، که یحسنون انهم یحسنون صنعا(18).
تا به ما نگویند که:
خانه از پای بست ویران است - خواجه در بند نقش ایوان است
گفتیم که فروغ کلام ائمه و معارف دین را، روشنگر حرکت و حیات خویش سازیم و آفات علم را از آن طبیان روح و مربیان نفوس و معلمان اخلاق بیاموزیم. اینک، بر سر آن قراریم و درپای آن پیمان...