قرآن و معارف عقلی، تفسیر سوره حدید

نویسنده : آیة الله جعفر سبحانی

مقدمه

معارف عقلی قرآن یا زیربنای مسائل دینی

معارف عقلی قرآن آن رشته بحث هایی است که مربوط به ایدئولوژی مذهبی و زیربنای مسائل دینی باشد؛ مانند بحث از دلایل وجود و صفات ذات و افعال بی مثال او.چون منظور شناسایی اجمالی معارف عقلی است، ناچار تعریف یاد شده نظر مزبور را تأمین می کند..
از آن جا که مسائل مربوط به جهان آفرینش مانند عرش و کرسی و آسمان ها و زمین و حرکت اجرام آسمانی و گنجایش جهان طبیعت و انواع خلقت و.... و سرنوشت انسان مانند قضاء و قدر، سعادت و شقاوت، جبر و اختیار، طینت و میثاق، هدایت و ظلالت، توفیق و خذلان و... و زندگی پس از مرگ مانند حالات مرگ، عذاب قبر، برزخ و اعراف، اشراط ساعه، میزان، تجسم اعمال، تطایر الکتب، سخن گفتن اعضای انسان، صراط، دوزخ، بهشت، خلود و دلایلی که قرآن برای امکان معاد و لزوم رستاخیز و تجدید زندگی، و به تعبیر بهتر، امتداد زندگی، اقامه نموده است و.... و پیامبران الهی و جانشینان آنان و شرایط و صفات هر یک و... فعل خدا شمرده می شوند، از این جهت همگی در ردیف مسائل کلی و معارف عقلی قرار می گیرند.
اهمیت و عظمت معارف عقلی در صورتی معلوم می شود که بدانیم بیان معارف عقلی، یکی از اهداف سه گانه معمولا قرآن را از نظر محور سخن، به سه بخش تقسیم می نمایند:
1. قصص و مواعظ؛ 2. احکام و فرایض؛ 3. اصول کلی و عقاید. ملاک در این تقسیم، تعداد آیات نیست، زیرا آیات مربوط به احکام فرعی از پانصد تجاوز نمی کند، بلکه محور تقسیم، همان اهداف سه گانه ای است که قرآن آن را تعقیب می نماید. قرآن است و آیاتی که در مورد اصول کلی و معارف دینی نازل شده از نظر تعداد یک سوم قرآن را تشکیل می دهند.
باز عظمت این بخش در صورتی روشن می گردد که در تحلیل آیات مربوط به آن، راه مقایسه و روش تطبیقی را پیش گیریم؛ یعنی عقاید و مذاهب ملل مختلف جهان و به خصوص عقاید محیط ظهور قرآن را درباره همین موضوعات در کنار اصول کلی و معارف علمی قرآن قرار دهیم و پس از مقایسه و تطبیق، با کمال بی طرفی و آزادی درباره اصول کلی و معارف قرآن نگارنده تا کنون موفق به شمردن آیاتی که پیرامون اصول و معارف کلی وارد شده، نگردیده است ولی حضرت استاد جناب آقای طباطبائی دام ظله می فرمودند که، در قرآن درباره معارف عقلی، متجاوز از دو هزار آیه موجود است.، داوری نموده و ازریابی کنیم.
بهترین راه درباره ارزیابی معارف قرآن، بررسی عقاید یونانی، بودایی و زرتشتی و عرب جاهلی است که هر یک بر قسمتی از جهان آن روز حکومت می کرد و بسیاری از این عقاید، خلاصه افکار گروهی از نقادان فلسفه و استادان علوم الهی بود که قرن ها در محافل علمی جهان معروفیت به سزایی داشتند و هم اکنون قدرت و عظمت خود را در قلوب گروهی از ملل دور افتاده جهان حفظ کرده اند.
در این ارزیابی، فرد بی نظیر به طور قطع و یقین می فهمد که آیات مربوط به عقاید و معارف، همگی در سر حد اعجاز است و محال است یک بشر درس نخوانده و تحصیل نکرده و زاده در محیط جهل و بربریت، قادر به طرح اصول و معارفی باشد که نوابغ و فلاسفه جهان پس از قرن ها، به درک قسمتی از آن چه او گفته است، موفق گردیده اند.
اگر روزی قرآن با لحن محکم و گوی، تحدی نموده و همه جهانیان را به مبارزه طلبید و سپس اعلام نمود که، اگر تمام جهانیان دورهم گردآیند، تا کتابی مانند قرآن بیاورند، نمی توانند اگر چه با هم همکاری صمیمانه داشته باشند؛ قل لئن اجتمعت الانس و الجن علی أن یاتوا بمثله هذا القرآن لایاتون بمثله ولو کان بعضهم لبعض ظهیرا اسراء (17) آیه 88. منظور تنها دعوت به مبارزه قلمی و ادبی نبود و ملاک برتری قرآن تنها در شیرینی بیان و رسایی عبارت و زیبایی الفاظ که در کلمه های فصاحت و بلاغت خلاصه می شود، نیست، بلکه دعوت به مبارزه با کتابی است که از جنبه های گوناگون معجزه است.اعجاز قرآن مخصوص به جذابیت و کشش آن و یا شیرینی بیان و رسایی آن نیست، بلکه قرآن از جنبه های مختلف بی مانند و معجزه است: از نظر قوانین مدنی و اجتماعی، بهره برداری از حوادث آینده، بیان قصص و سرگذشت پیشینیان، دانش های گوناگون، فرهنگ و معارف عقلی و.... هر یک از این جنبه ها به تنهایی می تواند هر نوع شک و تردید را در انتساب این کتاب به خداوند بزرگ بر طرف سازد و هر فردی می تواند مطابق ذوق و رشته تخصص خود، از هر یک از این وجوه گوناگون، بر معجزه بودن این کتاب استدلال نماید.
و هر یک از اینها، دلیل قاطع و استوار بر اعجاز و آسمانی بودن این کتاب است.

حسیون و معطله

دو گروه یاد شده، دستگاه فکری و عقلی بشر را در درک این مفاهیم و حقایق ناتوان و نارسا می دانند.
گروه نخست، همواره به دنبال موضوعاتی می روند که قابل حس و لمس بوده، و از قلمرو حس بیرون نباشد، این دسته متعقدند مسائل ماورای حس از محیط قدرت فکری بشر بیرون است و هیچ کس در مسائل ماورای حس، حق نفی یا اثبات امری را ندارد. ولی با توجه به این که علوم و معارف بشر، منحصر به امور لمس شدنی نیست، بلکه برای انسان یک رشته معلوماتی، مانند وجدانیات، فطریات و بسیاری از محاسبات ریاضی و... است که هرگز از طریق حس یا از خارج اخذ نمی شوند؛ بی پایگی این مطلب، که عکس العمل افراطی مکتب های عقلی است، روشن می شود، و این که اصالت و واقعیت، به محسوس منحصر نیست، بلکه دایره اصالت ها و واقعیت ها، وسیع تر از آن است که حس بر آن احاطه پیدا کند.
گذشته از این، آن چه را انسان با حس به صورت امور جزئی و محسوس درک می کند، سرانجام همه را در قالب قانون کلی و عمومی درآورده و می پذیرد، در صورتی که آن چه برای ما محسوس است چند امر جزیی است که از افراد آن موضوع کلی شمرده می شوند و هرگز ما حسی به نام حس کلی شناسی نداریم و تنها عقل است که می تواند به قوانین کلی دست یابد.
پذیرفتن اصالت حس با توجه به خطا کردن حس بشر، مشکلات زیادی را برای حسیون به وجود آورده است تا آن که ژان ژاک (1622 - 1704) انگلیسی، سردسته حسیون می گوید: منکر موجودات محسوس شدن معقول نیست، البته یقین بر آنها هم مانند یقین بر معلومات وجدانی و معلومات تعقلی نیست و از نظر علمی و فلسفی می توان آنها را در زمره گمان ها و پندارها به شمار آورد ولی در زندگی دنیوی باید به حقیقت محسوسات یقین داشت.
گروه دوم، همان طایفه معطله متشرعه هستند که به بهانه توقیفی بودن اسمای الهی فکر و ذهن را از درک هر نوع حقیقت تعطیل نموده و هر موقع، پای یکی از این مباحث به میان آید، فورا به عقل فرمان تعطیل بحث و بررسی صادر می نمایند. افراد برخی از آنان به قدری است که حتی می گویند نمی توان هیچ صفتی از اوصاف خدا، حتی توحید و یگانگی وی را ثابت نمود و در این موضوعات به سان مسائل فرعی باید راه سمع و ورود نص از پیامبر و پیشوایان مذهبی را پیمود.
برخی برای این که خویش را از رنج بحث و تحقیق راحت سازند به روایاتی مانند ایاکم و التفکر فی الله؛ فان التفکر فی الله لا یزید الا تیها؛ توحید صدوق، چاپ حیدری، ص 457. از تفکر درباره ذات و حقیقت خدا دوری گزیند؛ زیرا تفکر درباره خدا، جز حیرت و سرگردانی نتیجه ای ندارد. تمسک جسته و این روایت و امثال آن را که از خوض در مسائل خاصی، نهی می نماید مرحوم صدوق قسمتی از آنها را در کتاب توحید، باب 67، ص 451 و 461 آورده و مرحوم مجلسی در بحارالانوار؛ ج 3، باب 9، ص 257 - 267 قسمت معظم این روایات را گردآورده است.، سند و گواه مدعای خود دانسته اند. گویا استدلال کننده میان بحث از ذات خدا و این که حقیقت وی از چه مقوله است و بحث از دلایل وجود و صفات و افعال وی، فرق نگذارده، و همه را به هم خلط کرده است. در صورتی که هدف روایت و نظایر آن، بحث در کیفیت وجود و حقیقت هستی آن است، به گواه این که در ذیل روایت چنین می فرماید: لان الله تبارک و تعالی لاتدر که الأبصار و لایوصف بمقدار؛ دیدگان او را درک نمی کند، و وجود (نامنتهای) او تقدیر و اندازه گیری نمی شود.
گذشته از این، این رشته از مسائل، ذوق خاص و شایستگی ویژه و مواهب الهی لازم دارد و هر فردی لایق و شایسته نیست که این نوع مسائل را زیر و رو کند، و یا گام در این مباحث بگذارد.
بنابراین ممکن است این نوع جلوگیری متوجه افراد کم ظرفیت باشد که نه تنها از توجه به این مسائل نفعی نمی برند؛ بلکه بر اثر نداشتن استعداد و منطق قوی و نیرومند، دچار شکوک و شبهات می گردند و سر انجام ایمان صاف و طبیعی خود را از دست می دهند و اگر امام هشتم در مکاتبه علی بن هلال و هر دو گروه - اعم از آشنا به اصول کلام و غیر آشنا - را از خوض در این مسائل نهی می نماید، مقصود هر آشنا مانند هشام و امثال او نیست، بلکه آشنای نسبی است که نسبت به دیگران آشنا هستند، ولی از نظر ملاک، شایستگی غور در مسائل را ندارند.
این روایت از آن جا که این روایت به صورت مکاتبه نقل شده است، علاوه بر توجیهی که بالا گفته شد احتمال تقیه و غیره در آن نیز قوی است. و نظایر آن هرگز نمی تواند گواه بر نهی مطلق از ورود در معارف عقلی و اصول کلی فلسفی باشد؛ زیرا خود قرآن در طرح این مسائل پیشگام بوده و مسائلی را به اتکای یک رشته دلایل فلسفی تجزیه و تحلیل نموده است.
قرآن در طرح معارف، از راه تعبد وارد نشده و از مردم نخواسته است که نفهمیده و نسنجیده مطلبی را تصدیق کنند، بلکه چونان متفکری محقق، که افکار و آرای خود را در قالب استدلال و برهان می ریزد، سخن گفته و به اتکای دلایل عقلی، معارف خود را مطرح نموده است.
اگر به راستی باید دستگاه فکری و دماغی خود را در برابر مسائل و معارف عقلی تعطیل کنیم و هرگز نباید درباره این مسائل به بحث بپردازیم، پس چرا امیرالمؤمنین (علیه السلام) و پیشوایان دیگر ما صدها معارف عقلی را با دلیل و برهان بیان کرده و راه استلال و طرز تحلیل این گونه موضوعات را به ما آموخته اند! با مراجعه ای کوتاه به خطبه های نهج البلاغه و فصول صحیفه سجادیه و روایات ارزنده ای که محدث بزرگوار شیعه در کتاب توحید کتاب توحید مرحوم صدوق از آثار ارزنده اسلامی است که می تواند مبین و روشنگر گوشه ای از علوم و معارف اهل بیت (علیه السلام) باشد. مطالعه این کتاب را به ضمیمه شرح مرحوم قاضی محمد سعید قمی (1049 - 1103) به علاقه مندان توصیه می کنیم. و مجلسی در بحارالانوار ر.ک: ج 3 و 10، چاپ جدید. نقل کرده اند به خوبی روشن می شود که کتاب و سنت نه تنها ما را از تفکر و تدبر و بررسی مسائل عقلی و فلسفی نهی ننموده اند؛ بلکه متفکران را به تفکر و تدبر ترغیب و تشویق نموده است.