فهرست کتاب


بهشت خانواده با زنان شایسته

الف - یوسفیان‏

شبهه ششم: چرا زنان نمی توانند ولی فقیه یا مرجع تقلید باشند؟

در کمالات معنوی و عبودی هیچ تفاوتی میان زن و مرد نیست، اما در مسائل اجرایی و کارهایی که برخورد با نامحرمان لازمه آنهاست مسئولیت از دوش زنان برداشته شده است. مرجعیت به آن است و کمال محسوب می شود، مرد یا زن بودن شرط نیست.
همانند امامت که یک سمت اجرایی است و ملاک آن عصمت است. این ملاک همانگونه که در أئمه اطهار (علیه السلام) وجود داشت در حضرت زهرا (سلام الله علیه) هم وجود داشت، ولی جنبه اجرایی که ارتباط به همه اقشار مردم و برخورد با مردان را در پی دارد - یعنی امامت - از دوش حضرت برداشته شد.

آیات کلیدی بحث

قل للمومنین یغضوا من أبصارهم و یحفظوا فروجهم ذلک أزکی ان الله خبیرا بما یصعنون.
سوره نور، آیه 30.
و قل للمومنات یغضضن من أبصارهن و یحفظن فروجهن و لا یبدین زینتهن الا ما ظهر منها ولیضربن بخمرهن علی جیوبهن.
سوره نور، آیه 31.
یا أیها النبی قل لأزواجک و بتاتک و نساء المومنین یدنین علیهن من جلا بیبهن ذالک أدنی أن یعرفن فلا یوذین
سوره احزاب، آیه 59.
یا نساء النبی لستن کأحد من النساء ان اتقیتن فلا تخضعن بالقول فیطمع الذی فی قبله مرض و قلن قولا معروفا و قرن فی بیوتکن و لا تبرجن تبرج الجاهلیه الأولی....
سوره احزاب،آیات 33 - 32.
و من آیاته أن خلق لکم من أنفسکم أزواجا لتسکنوا الیها و جعل بینکم موده و رحمه.
سوره روم آیه 21.
هو الذی خلقکم من نفس واحده و جعل منها زوجها لیسکن الیها
سوره اعراف، آیه 189.
هن لباس لکم و أنتم لباس لهن
سوره بقره، آیه 187.
و عاشروهن بالمعروف
سوره نساء، آیه 19.
الرجال قوامون علی النساء بما فضل الله بعضهم علی بعض و بما أنفقوا من أموالهم
سوره نساء، آیه 34.
و لهن مثل الذی علیهن بالمعروف و للرجال علیهن درجه
سوره بقره، آیه 228.
فالصالحات قانتات حافظات للغیب بما حفظ الله
سوره نساء، آیه 34.
نساوکم حرث لکم فأتوا حرثکم أنی شئتم.
سوره بقره، آیه 223.

...................) Anotates (.................
1) بنوات گری، زنان از دیدگاه مردان، ترجمه محمد جعفر پوینده، ص 7، 45 و 47.
2) این گفته بر این فرض استوار است که آرامش بخشی از نظر قرآن یکی از شئون ویژه زن است حال آن که مفسران در این زمینه اتفاق نظر ندارند (رک: الزمخشری، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، ج 2، ص 186؛ آلالوسی، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم و السبع الثانی، ص 9، ص 200؛ ج 8، ص 557 و ج 16، ص 263؛ هاشمی رفسنجانی، تفسیر راهنما، ج 6، ص 273) برای مثال: علامه طباطبایی معتقد است این خصوصیت به دلیل نقص تکوینی زن و مرد است که وقتی درکنار یکدیگرند قرار می گیرد به کمال نسبی می رسند و احساس آرامش می کنند.
3) ارزیابی وجه تساوی ها و یگانگی و وجه تمایزها و دوگانی های زن و مرد موضوع پیچیده و راز گونخ است. زیرا که جنس نرینه و مادینه در عین حال که یگانه هستند و دارای روحی انسانی، وجه تمایزهای اصولی نیز دارند. و شناخت واقعیت تردیدناپذیر اختلاف ها و دوگانگی ها، موضوعی مهم
است.
تفاوت های قد، وزن، شکل و بسیاری از ویژگی های فیزیولوژیکی، دیگر تفاوت های شخصیت را آشکار می سازد و وضعیت بدنی در چگونگی رفتار تاثیر گذار است. جنس نرینه از قدرت و توان بدنی بیشتری برخوردار است و برای تلاش های سخت و توانفرسا آمادگی و کارایی بیشتر دارد و عرصه های عملی دشوارتر و خطر آفرین تر برای جنس مذکر است. میزان ظرفیت جمجمه، مقدار نخائی و مغز مرد بیشتر از زن، و قدش به طور متوسط از قد زن بلندتر است و تفاوت های این دو جنس عین حکمت و خردمند است، چون این او دو جنس با اشتراک های فراوان در مسئولیت ها و رسالت ها، رسالت ویژه نیز دارند که نظام آفرینش بر دوش هر یک نهاده است و لازمه این مسئولیت های ویژه تفاوت ها در مجموعه سازمان بدنی و چگونگی اندامهاست.
انسان اگر چه در دو قلم رو مرد و زن، موجودی با اختیار و آزادی است و می تواند آزادانه تصمیم بگیرد و در میان گوناگونیها، یکی را برگزیند با این همه در محدوده تخلف ناپذیر قوانین جبری طبیعی قرار گرفته است و در اسارت این قوانین و سنتهاست و به ناچار کار ویژه های زنانه و مردانه ای در این جا خواهد بود، بنابراین هر یک از دو جنس باید نفش و رسالت خویش را در چهار چوب همان قوانین بجوید و بیابد و از این گمان دور باشد که جنس مادینه، نقش نرینه بیابد و جنس نرینه، نقش مادینه. و این را برای خود نوعی تکامل و پیشرفت و یا جهش بداند. هر کس باید در چهارچوب هویت وجودی و کیان انسانی خویش به تلاش بپردازد و در میدان اندیشه و عمل گام نهد و خود را از سطح زندگی مادی بر کشد و بر آید و به تکامل انسانی یابد.
زنان باید به بسط مواهب طبیعی در مسیر سرشت خاص خویش، بدون تقلید کورکورانه از مردان بکوشند، وظیفه ایشان در تکامل بشریت خیلی بیشتر از آن است که فکر می کنند و نبایستس آن را سرسری بگیرند و رها کنند، اهمیت دو جنس در بسط نژاد مساوی نیست.
در همسان سازی های مدرن ارزش و اصالت را به جنس مذکر می دهند و زنان را برمی انگیزانند که خود را به مردان برسانند، چون آنان بیندیشند و عمل کنند و احساس و عواطفی مردانه داشته باشند، و نهضت زن گرایی که به مرد سازی زنان می پردازد بی نهایت تحقیر مدرن است.
زن بودن، خود کمال و ارزشی است و بستر مناسب تعالی و تکامل انسان می باشد، چنان که مرد بودن برای مردان، کمال و ارزش است و هر کدام بر حسب قوانین الهی نقش و رسالتی بر عهده دارند که با ایفای آن نقش، به کمال مطلوب دست می یازد و آن کس که می پندارد باید نقش مخالف را بازی کند دچار نوعی خودکم بینی و از خود بیگانگی شده است.
از ره آوردهای شوم و ویرانگر این پدیده، فروپاشی خانواده است که هیچ چیز، جبران زیان های آن را نمی کند و هیچ چیز از عهده پر کردن خلاهای خانواده و روابط عاطفی میان اعضاء خانواده بر نخواهد آمد، کجا مادران استخدامی و فرزندان سفارشی خواهند توانست جای آن سکونت و آرامشی که زن در زندگی با مرد و مرد در همراهی زن و فرزندان دارد را بگیرند، ولی دیری نخواهد پایید که فطرت زلال انسانها و هدایت های فطری ادیان الهی بر پندارهای پوک برخاسته از ماده پرستی و خود خواهی ها و لذت جویی های سرمایه داری خط بطلان خواهد کشید. مقاله حق متفاوت بودن از خانم فاطمه دردانه، از کتاب نقد - حقوق زنان - شماره 12.
4) سوره زخرف، آیه 32.
5) سوره بقره، آیه 228.
6) سوره نساء، آیه 34.
7) ] - سوره زخرف، آیه 32.
8) سوره روم، آیه 21.
9) سوره علق، آیه 6.
10) بحار، ج 103، ص 220.
11) بحار، ج 103، ص 220.
12) بحار، ج 103، ص 219 و نیز در جلد 14 وسائل الشیعه از این احادیث فراوان ذکر شده است. در این بخش، از کتاب درآمدی بر شخصیت زن در اسلام استفاده شده است.
13) سوره احزاب، آیه 54.
14) سوره نور، آیه 31 - سوره نور سوره پاکدامنی و عفت و پاکسازی جامعه از راه مبارزه با آلودگی های جنسی است دراین سوره مجازات شدید زن و مرد آلوده با قاطعیت تمام مطرح می شود، و نیز این سوره به مهم ترین راه های پیشگیری از آلودگی های جنسی می پردازد و مومنین را از خطر دو انحراف بزرگ و مهم چشم چرانی و بی حجابی بر حذر می دارد و نیز به عنوان پیشگیری دستور ادواج آسان را صادر می کند تا از طریق ارضای نامشروع غریزه جنسی با روابط نامشروع مبارزه کند.
15) نظام زندگی اروپایی بی پایه و بدون محتواست هدف ازدواج، پاک و مقدس نیست بلکه هدف صرفا شهوت و ارضای غریزه است، آنان که پس از گذراندن دوران فساد و رفاقت های نامشروع با یکدیگر ازدواج می کنند ثمره ازدواج خود را پس از تولد به شیر خوارگاه می سپارند، و آنگاه او را تحویل گرفته و در فساد جامعه رهایش می کنند.
جنایاتی که فارغ التحصیلان مدرسه و دانشگاه های مغرب زمین کرده اند تا قیامت قابل جبران نیست و اینک این کشورهای به ظاهر متمدن که بسیاری فساد و شهوات حرام، اخلاق های زشت، قتل و غارت، فحشاء و منکرات بر آنها غلبه کرده، دلسوختگان و سینه چاکان زنان مسلمان شده و برای رفع تبعیض میان زن و مرد مسلمان اجلاس ها و کنگره ها بر پا می کنند و همچون دایه های مهربان تر از مادر با نام دفاع از زن مسلمان تدوین و تصویب معاهداتی را در دستور کار خود قرار داده و برای پذیرش کشورهای جهان فشار مضاعف فرهنگی و سیاسی بر آنان وارد می کنند. عهدنامه محو کلیه اشکال تبعیض علیه زنان از جمله آن معاهدات است که خوشبختانه تاکنون 22 کشور اسلامی از تصویب آن خودداری کرده اند.
اکنون این پرسش در اذهان ما قوت می گیرد که آیا چنین نظام های اخلاقی از هم پاشیده ای قابل الگو پذیری می باشد؟
16) بد حجابی، اشاعه فحشاء است و اشاعه فحشاء از خود فحشاء گناهش بزرگتر است، ان الذین یحبون ان تشیع الفاحشه فی الذین امنوالهم عذاب الیم فی الدنیا و الاخره. سوره نور، آیه 19، آیت الله مظاهری در کتاب اخلاق در خانه می گوید: اگر خانمی، یک دفعه بد حجابی کرد و از گناه خود توبه نکرد، گناه دوم و سوم را انجام می دهد و کم کم بدحجابی برایش عادت می شود، در این حالت دیگر از گناه تلاطم درونی در او ایجاد نمی شود و ابهت و زشتی گناه از دلش بیرون می رود و آن گاه با عادی شدن گناه، توبه بسیار مشکل می شود. و بعضی از افراد در گناه جلوتر می روند و در مقام توجیه گناه خود برمی آیند و روشن فکری و تمدن را به بدحجابی می دانند و این همان خطری است که قرآن به آن هشدار داده است: ثم کان عاقبه الذین اساوا السوی ان کذبوا بایات الله و کانوا بها یستهزئون سوره روم، آیه 10. این گناه مستمر باعث سقوط و زیان او و تکذیب و مسخره کردن آیات الهی از سوی او می شود.
17) هم چون جهنم که زیاده خواه است، یوم نقول لجهنم هل امتلات و تقول: هل من مزید؛ به جهنم می گوییم: پر شدی؟ سیر شدی؟ می گوید: آری باز هم هست؟
18) مساله حجاب، ص 250.
19) مساله حجاب، ص 84.
20) مقاله نگاهی به حقوق زن در اسلام، آقای محمد رضا باقر زاده، در مجله معرفت شماره 70.
21) بانو مجتهده امین در این رابطه می گوید: ای بانوان و دوشیزگان عزیز! بدانید که هیچ خوشبختی به اندازه آرامش دل نیست و سعادت حقیقی بر روی فضیلت بنا شده است.
22) مولوی عارف نازک اندیش درباره تاثیر حریم و حایل میان زن و مرد در حفظ و بقاء و سلامت زن و نیز در افزایش قدرت و محبوبیت او مثلی می آورد، او زن و مرد را به آب و آتش تشبیه می کند و می گوید:
مثل مرد مثل آب است و مثل زن مثل مثل آتش، اگر حائلی میان آن دو نباشد آب بر آتش غلبه می کند و او را خاموش می کند، اما اگر حائلی در میان باشد مثل آن که آب را در دیگی قرار دهند و آتش را در زیر دیگ روشن کنند در این هنگام آتش آب را تحت تاثیر خود قرار داده و کم کم او را گرم می کند و احیانا جوشش و غلیان در او بوجود می آورد تا آنجا که سراسر وجود او را به بخار تبدیل می کند.
آب غالب شد بر آتش از لهیب - ز آتش او جوشد چو باشد در حجیب
چون که دیگی حائل آمد آن دو را - نیست کرد آن آب را کردش هوا
23) آری این فرد مصداقی از این حدیث شریف حضرت صادق (علیه السلام) خواهد بود: کفی بالمرء خذیا ان یلبس ثوبا یشهره؛ برای فرومایگی و پستی فرد همین بس که لباسی بپوشد تا بوسیله آن مشهور شود و توجه دیگران را به خود جلب کند.
24) مساله حجاب، ص 237 - آمارهای بالای تجاوز جنسی و اذیت های مردان برای همکاران زن آنها و شکایت های زنان به دادگاه ها نشان دهنده اهمیت این مساله است.
25) از سخنان این بانوی بزرگوار و گران قدر بر می آید که جهاد زن در بیرون منزل، حفظ پوشش و حیا و عفت اوست و در درون منزل در ارتباط با همسرش، نیک شوهرداری او است، همان گونه که در حدیث آمده است. توضیحات بیشتر این بانوی بزرگوار در این باره در کتاب روش خوشبختی ایشان آمده است.
26) تفسیر مجمع البیان، ذیل آیه 31 سوره نور آورده است: زنان مامور شدند که روسری های خود را بر روی سینه خود بیفکنند تا دور گردن آنها پوشیده شود. گفته شده است که قبلا دامنه روسری ها را به پشت سر می افکندند و سینه هایشان پیدا بود. (کلمه جیوب - گریبان ها - کنایه از سینه هاست) و گفته شده این دستور از آن روست که زنان موها و گوشواره ها و گردن های خویش را بپوشانند. ابن عباس هم ذیل این آیه گفته است: زن باید مو سینه و دور گردن و زیر گلوی خویش را بپوشاند.
در تفسیر صافی نیز آمده است: این پوشش برای آن است که گردن ها پوشیده شود.
27) سوره احزاب، آیه 59.
28) تفسیر نمونه، ج 17، ص 429.
29) بحارالانوار، ج 103، ص 238.
30) خانم دکتر فاطمه فکور در مقاله پایگاه اجتماعی و سیاسی زن، به طور گسترده دخالت های اجتماعی زن در اسلام می پردازد و در این رابطه می گوید: زنان چون مردان دارای مسئولیت بزرگ ولایت اجتماعی هستند، از این رو به هدایت گری و امر به معروف و بازداشتن از زشتی ها و ناهنجاری ها در همه زمینه ها می پردازند، و المومنون و المومنات بعضهم اولیاء، بعض یامرون بالمعروف و ینهون عن المنکر و یقیمون الصلوه و یوتون الزکاه و یطیعون الله و رسوله اولئک سیرحمهم الله ان الله عزیز حکیم سوره توبه، آیه 71.
بنابراین در همه عرصه های یی که مردان می توانند دخالت کنند، زنان نیز می توانند دخالت کنند مگر در موارد استثنایی که تکلیف از دوش آن برداشته شده و متقابلا تکالیف مهم دیگری جایگزین آن شده است. مسائل سیاسی و حکومتی که در راس هرم مسائل اجتماعی است زنان در آن دخالت کرده و حضوری روشن دارند. پیامبر (صلی علی محمد و آله و سلم) طبق دستور با زنان مستقلا بیعت می کنند و بر سر اصول و معیارهایی پیمان می بندند تا کل بدنه جامعه اسلامی با مسئولیتهای سیاسی و اجتماعی خویش آشنا گردد: یا ایها النبی اذا جاءک المومنات یبایعنک علی ان لایشرکن بالله شیئا و لا یسرقن و لایزنین و لا یقتلن اولادهن و لایاتین ببهتان یفترینه بین ایدیهن و ارجلهن و لا یعصینک فی معروف فبایعهن و استغرلهن الله ان الله غفور رحیم. سوره ممتحنه، آیه 12. و چگونگی بیعت در روایات آمده است. و نیز در روایات آمده است که در روز غدیر برای بیعت زنان با امام علی (علیه السلام) ظرف آبی آوردند.
هم چنین زنان در نهضت بزرگ اجتماعی و سیاسی شرکت کردند و مهاجرت آنها بدون هیچ تفاوتی با مردان پذیرفته شد و در وحی شریف به عنوان پدیده ای اصیل مطرح شد: یا ایها الذین آمنو اذا جاءکم المومنات مهاجرات فامتحنوهن الله اعلم بایمانهن فان علمتموهن مومنات فلا ترجعوهن الی الکفار. سوره ممتحنه، آیه 10. در نهضت های اجتماعی دیگر نقش ارزنده آنان روشن است: بهترین نمونه در نهضت عاشورا و نیز در دوران اخیر نهضت تنباکو و در حال حاضر نقش آفرینی های حماسی زنان در انقلاب اسلامی و مشارکت آنان آشکار است.
و در آینده تاریخ و دوران ظهور حضرت مهدی (عج) نیز زنان نقش اجتماعی مهمی دارند و در انقلاب جهانی مهدوی (علیه السلام) شرکت دارند و نخبگانی از ایشان در کادر آن انقلاب قرار دارند: امام باقر (علیه السلام) ... یجی و الله ثلاث مئه و بعضه رجلا فیهم خمسون امراه. تفسیر عیاشی، ص 65.
اگر در قرآن بیشتر خطاب ها به جنس مذکر است از این جهت که مردان در جامعه حضور آشکارتر و روشن تری داشتند و به آنان دسترسی بیشتری بوده والا خطاب عام و به انسان متوجه است.
در حوزه پایگاه اجتماعی زن به دو گونه فعالیت اجتماعی او می توان اشاره کرد: 1- فعالیت های فرهنگی و علمی، جانب داری اصولی اسلام از رشد علمی و گسترش آموزش و دانایی در سطح جامعه، عمق ضرورت رشد شناخت را روشن می سازد، پیامبر (صلی علی محمد و آله و سلم) فرمود: طلب العلم فریضه علی کل مسلم و مسلمه مجمع البحرین، ص 224. 2- فعالیت های اقتصادی، زنان در میدان های کار و تلاش حق شرکت و آزادی کامل دارند.
زن در خانواده، همراه بسیاری از نقش های پیدا و ناپیدای دیگر، دو نقش اصلی دارد: 1- زن در خانه، سازنده مجدد شخصیت، توانایی و کارآمد مفید مرد است. آرامش و سکونتی راکه زن در به مرد می بخشد با هیچ شیوه و ابزاری نمی توان پدید آورد.
ویل دورانت: زن از آن جایی که مرد خیالی سرگردان را به مرد فداکار و پای بست به خانه و کودکان خود تبدیل می سازد، عامل حفظ و بقاء نوع است.... لذات فلسفه، ص 149.
همان گونه که در آیات نیز به آن اشاره شده است. خانواده و نقش محوری و حیاتی و زیر بنایی آن در تربیت نسل، سامان بخشی به فکر و اعصاب فرد و تشکیل هسته اصلی جامعه بر کسی پوشیده نیست.
خانواده همواره در هستی انسان یکی از پایه های حفظ سلامت روانی به شمار می رود.
خانواده مردان را به مسئولیت و تکلیف و ضابطه گرایی آشنا می سازد، حس مسئولیت و تعهد را به تدریج در آنان پدید می آورد و سرپرستی و مدیریت در مدار کوچک را به آنان می آموزد، این کارایی مردان و ایفای نقش درست شان در جامعه، همه در پرتو خانواده و در کنار همسران به فعلیت می رسد و شکوفا می شود و زنان در این میان نقش بالا و حساس و ارزشمندی بر عهده دارند.
2- نقش حیاتی دیگر زن، رسالت مادری است با دورانی طولانی، دورانی که ابعاد شخصیت کودک به دست مادر و در آغوش گرم او شکل می گیرد. و اسلام توصیه های بسیاری در دوران بارداری و پس از آن زایمان و دوران شیرخوارگی... به مادران کرده است. اسلام بر نقش مادری تاکیدهای فراوانی دارد و در عظمت آن سخن ها دارد تا پیوند فرزندان با محور خانواده استوار گردد و نظام خانواده پاینده تر گردد.
قابل توجه این که: شعارهای آزادی و همسانی، نباید این رسالت مهم را لرزان و سست کند، مبادا که زنان در میدان کارهای مردانه گام بگذارند و رسالت اصلی خویش و نقش زندگی ساز خود را فراموش کنند، نقشی بسیار بالاتر از کارهای مردانه و تقلید می کنند، بدانند که مرد ناقص شدن کاری نست بلکه مهم زن بودن است... اگر امروز طبیعت در حفظ خانواده و کودک ناتوان به نظر می رسد برای آن است که زن مدتی است طبیعت را از یاد برده، و شکست طبیعت همیشگی نیست. نقل از کتاب نقد - حقوق زنان، شماره 12.
آری اگر چه زنان در بسیاری از مشاقل اجتماعی با رعایت کامل حریم عفاف و حجاب می توانند گام نهند، ولی این نقش ثانوی نباید آنان را از نقش بنیادین و اساسی و حیاتی خود که پرداختن به امور خانواده و همسر و فرزندان است غافل کند.
1. دختر اگر چه زنان در بسیاری از مشاغل اجتماعی با رعایت کامل حریم افاف و حجاب می توانند گام نهند، ولی این نقش ثانوی نباید آنان را از نقش بنیادین و اساسی و حیاتی خود که پرداختن به امور خانواه و همسر و فرزندان است غافل کند.
31) دختر گرامی امام خمینی (ره)نقل می کند امام در مورد حضور ما در بیرونی دقت بسیار دارند و الان که پسرهای من و احمد آقا 15 - 16 ساله اند اگر منزل آقا ناهار دعوت باشیم پسرهاو دخترها سر یک سفره نمی نشیند و زمینه ارتباط و برخورد آنان با یکدیگر فراهم نمی آید. فلسفه حجاب (از علی محمدی)، ص 118. و این نشان دهنده توجه بسیار این امام عزیز به امر جدایی مرد و زن از یکدیگر و اختلاط و ارتباط کمتر آنان است.
32) روضه المتقین، ج، ص 367؛ کافی، ج 5، ص 518.
33) سنن ابوداود، ج 1، ص 109.
34) این بخش از کتاب زن در آینه جلال و جمال آیه الله جوادی استفاده شده است.
35) زن در آینه جلال و جمال از آیت الله جوادی، ص 437.
36) همان گونه که امامش مهدی موعود (عج) این تقاضا و خواهش را از خداوند برای همه زنان امت اسلامی دارد: اللهم ارزقنا توفیق الطاعه و بعد المعصیته... و علی النساء بالحیاء و العفه.
37) خداوند داستان پاکدامنی یوسف را در سوره یوسف به تفصیل یاد آور شده و بر آن نام احسن القصص نهاده و از او به عنوان عبرت یاد کرده است. آری یوسف در میان پیامبران الهی الگوی پاکدامنی و عفت است.
آیاتی که یادآور عفت این پیامبر معصوم الهی است نمایانگر این مطلب است که تنها زلیخا درخواست وصال نداشت بلکه همه زنان اشراف مصر یوسف را به وصال خویش فرا خواندند، شاهد کلمه های یدعوننی و کیدهن می باشد که به صورت جمع آمده و نشان می دهد که بعد از ماجرای بریدن دست ها و دلباختگی زنان هوسباز مصر به یوسف، آنان نیز وارد میدان شده و از یوسف درخواست کامروایی کردند، و نیز شاهد دیگر گفتار عزیز مصر به زنان مصری است: ما خطبکن اذواودتن یوسف عن نفسه؛ کاروبار شما چه بود که از یوسف کام خواستید؟
38) 1 و 2 و 3. سوره یوسف آیه 24.
39) سوره یوسف، آیه 24.
40) سوره یوسف، آیه 24.
41) سوره حجر، آیه 40.
42) سوره یوسف آیه 51.
43) سوره مریم، آیه 18. و این اعاذه مریم و پناه بردن او به خدا نتیجه استعاذه مادر اوست. و انی اعیذها بک و ذریتها من الشیطان الرجیم، سوره آل عمران، آیه 36، خدایا من این دختر و فرزند او را در پناه تو قرار می دهم. و این مادر فهمیده و دور اندیش چنین دست پرورده ای دارد و برگزیده زنان عصر خویش را به دنیا می آورد، خوشا به حال کسانی که مادران عفیف و خوب دارند طوبی لمن کانت امه عفیفه.
44) سوره مریم، آیه 17.
45) سوره تحریم، آیات 12 و 11.
46) سوره اعراف، آیه 164.
47) عن النبی (علیه السلام): الحیاء حسن و لکن فی النساء احسن.
48) عن النبی (علیه السلام): الحیاء عشره اجزاء فتسعه فی النساء و واحد فی الرجال.
49) من عقل عف، غررالحکم.
50) العفه تضعف الشهوه، غررالحکم.
51) بالعفاف تزکوا الاعمال، غررالحکم.
52) الرسول الاعظم (صلی علی محمد و آله و سلم): من عشق فکتم و عف فمات فهو شهید.
53) ما المجاهد الشهید فی سبیل الله باعظم اجرا ممن قدر فعف لکاد العفیف ان یکون ملکا من الملائکه، نهج البلاغه، حکم 474.
54) ثمره العفه الصیانه، میزان الحکمه، ج 6، ص 363.
55) ثمره العفه القناعه.
56) من عف خف وزره و عظم عند الله قدره میزان الحکمه، ج 6، ص 363. و نیز عفت منشا همه نیکی هاست. العفه راس کل خیر، میزان الحکمه، ج 6، ص 395، و نیز برترین عبادت است. افضل العباده العفاف. سفینه البحار، ج 2، ص 207.
57) سوره نور، آیه 32.
58) سوره نور، آیه 20.
59) سوره مائده، آیه 38.
60) تفسیر نمونه، ج 14، ص 364.
61) المیزان، ج 4، 234.
62) تفسیر نمونه، ج 3، ص 308 - 307 با استفاده از روایات و قرائنی که در خود آیه می گوید: آیه اول مربوط به زنان شوهردار و دومی مربوط به مرد و زن بی همسر است ابومسلم اصفهانی آیه اول را مربوط به عمل زشت زن با زن و دومی را مربوط به عمل زشت میان مردان می داند.
63) مرحوم علامه ذیل این آیه می گوید: معنای ظاهری لباس این است که انسان به وسیله آن بدنش را می پوشاند و از سرما و گرما و آشکار شدن زشتیها و کاستیها حفظ می کند و البته این جمله از قبیل کنایه و استعاره است بر این که هر یک از او همسر مانع می شود از این که دیگری به طرف اعمال زشت و اشاعه آن این که: آیه قبل جواز مباشرت با زنان در شب ماه رمضان را بیان می کند و این آیه زن و مرد را پوشش یکدیگر معرفی می کنند این دو آیه کنار هم این لطف را در پی دارد که: انسان با لباس عیب های خود را می پوشاند اما بین لباس و خود انسان دیگر ستری و حائلی نیست و لباس به بدن متصل است یعنی هر یک از دو همسر در مقابل دیگران پوشش یکدیگرند ولی نسبت به یکدیگر و در بین خودشان پوششی و مانعی نیست. المیزان، ج 2.
64) سوره بقره، آیه 187.
65) لا یخلون رجل بامراه الا کان ثالثهما الشیطان، خلوت نمی کند مردی با زنی نامحرم، مگر این که سومی آنها شیطان است.
به مرحوم مقدس اردبیلی با آن مقام بالای پاکی و ایمان و تقوا گفته شد: اگر شما با خانم نامحرمی در اتاقی تنها باشید چه می کنید؟ (طرز رفتارتان و سخنان چگونه است؟ به ایمانتان چقدر اعتماد دارید؟)
ایشان فرمودند: من به خدا پناه می برم از این که این صحنه برای من پیش آید. آری مردان خدا از پیش آمدن این زمینه ها و مقدات حرام به خدا پناه می برند در غیر این صورت هیچ انسانی به ایمانش نباید اطمینان کند، پس بکوشیم که زمینه گناه را فراهم نیاوریم.
همچنین رسول گرامی (ص) فرمودند: لایقعدن مع الرجال فی الخلاء، زنان با مردان نامحرم نباید
در خلوت بنشینند. وسائل الشیعه، ج 14، ص 99. و نیز در کتاب بهار آمده است: شیطان با حضرت موسی (علیه السلام) گفت: ای موسی! با زنی که بر تو حلال نیست خلوت مکن که هر کس چنین کند من خود برای آلوده کردن آنها حاضر می شوم و این کار را به یارانم واگذار نمی کنم. بحار، ج 76، ص 334.
66) تفسیر نمونه، ج 1، ص 652. تفسیر صافی ذیل آیه 187 سوره بقره می گوید: لذا افراد پایبند به اصول پرهیزگاری نه تنها مرتکب حرام نمی شوند بلکه سعی دارند به حرام نزدیک هم نشوند.
67) غریزه جنسی لغزش گاه خطرناکی است. حضرت یوسف با آن همه عفت و پاکدامنی بدون امداد غیبی خویشتن را از مقاومت در برابر خواست نامشروع زنان مصر ناتوان می دید و برای رهایی از مکر آنان خالصانه از خدا استمداد جست. زیرا یک لحظه هوسبازی همان و سقوط از مقام والا و گرفتار عذاب اخروی شدن نیز همان. همانند ماجرای بر صیصای عابد که در سفینه البحار، ج 1، ص 71 و مجمع البیان، ج 5، ص 265 آمده است.
68) مکارم الاخلاق، ص 212.
69) سوره احزاب، آیه 33.
70) سوره احزاب، آیه 33؛ تبرج از کلمه برج است یعنی همان طور که برج قله هویداست در برابر مردم ظاهر نشوید.
اسلام بسیار بر پوشیدگی زن در بیرون منزل توصیه کرده است و پیامبر گرامی اسلام (صلی علی محمد و آله و سلم) به خصوص پوشش شلوار اشاره می کنند: کنت قاعدا فی البقیع مع رسول الله فی یوم دجن و مطر اذ مرت امراه علی حمار فهوت یدالحمار فی و هده فسقطت المراه فاعرض النبی (صلی علی محمد و آله و سلم) بوجهه قالوا: یا رسول الله (صلی علی محمد و آله و سلم) انها متسروله، قال (صلی علی محمد و آله و سلم): اللهم اغفر للمتسرولات ثلاثا، یا ایها الناس! اتخذوا السراویلات فانها من استر ثیابکم و حصنوابها نساء اذا خرجن، راوی می گوید: در یک روز باد و بارانی در بقیع با رسول خدا (صلی علی محمد و آله و سلم) نشسته بودیم در آن هنگام خانمی سوار بر الاغ از آن جا می گذشت ناگهان دست الاغ در گودی فرو رفت و خانم از بالای الاغ افتاد، پیامبر سریع صورتشان را برگرداندند - مردان خدا بسیار مواظب چشمان خود هستند و مترصدند که خطایی از آنان سر نزد - اصحاب عرض کردند:ای رسول خدا! او شلوار پوشیده است. پیامبر سه بار فرمودند: خدا زنانی را که با شلوار بیرون می آیند رحمت کند و ببخشاید، و سپس فرمودند: با شلوار باشید که آن، پوشش خوبی است و زنانتان را زمانی که از منزل بیرون می آیند با شلوار حفظ کنید.
71) گستره معنای عفت: عفت، کنترل خواهش و تمایلات نفس است و تمایلات نفس تنها شهوت جنسی نیست. در قرآن و روایات عفت در مورد شهوت فرج، شکم، نگاه، مال، جاه و زینت... به کار رفته است.
عفت در برابر مال دیگران: خداوند خطاب به سرپرست مال یتیم می فرماید: و من کان غنیا فلیستعفف و من کان فقیرا فلیاکل بالمعروف، نساء/ 33، هرکس توانگر بود عفت به خرج دهد (و از اموال یتیمان استفاده نکند) و هر کس تنگ دست بود به اندازه و نیکی از آن بخورد. عفت در شهوت فرج:فلیستعفف الذین لایجدون نکاحا، نور/ 33، و کسانی که زمینه ازدواج برایشان نیست پاکدامنی ورزند. عفت در پوشش و حفظ زینت: و القواعد من النساء اللاتی یرجون نکاحا فلیس علیهن جناح ان یضعن ثیابهن غیر متبرجات بزینته و ان یستعففن خیر لهن، نور/ 60، زنان یائسه ای که امید ازدواج ندارند بر آنان گناهی نیست که جامه هایشان را فروگذارند در صورتی که زینت نمایی نکنند و البته عفت ورزیدن آنها - برخود گرفتن جامه هایشان - برایشان بهتر است. عفت و خویشتن داری از اظهار فقر: للفقراء الذین احصروا فی سبیل الله لایستطیعون ضربا فی الارض یحسبهم الجاهل اغنیاء من التعفف تعرفهم بسیماهم لا یسئلون الناس الحافا، بقره/ 273، و - صدقات - برای تهیدستانی است که در راه خدا فرو مانده اند و نمی توانند [برای تامین هزینه زندگی ] در زمین سیر کنند و از عفت و خویشتن داری که دارند ناآگاهان به احوالشان آنان را توانگر می انگارند....
72) سوره احزاب، آیه 32. فاء در فیطمع الذی فی قلبه مرض، فاء تفریع است یعنی نتیجه آن چنین خواهد بود و همین طور فاء در فلا تخضعن بالقول، که مترتب بر تقوی در جمله قبل است (ان اتقیتن) یعنی اگر تقوی دارید پس در سخن دلربایی می کنید که مریض دلان به طمع می افتند.
خداوند در آیات سوره احزاب 30 و 31 خطاب به همسران پیامبر می فرماید: یا نساء النبی من یات منکن بفاحشه مبینه یضاعف لها العذاب ضعفین و کان ذالک علی الله یسیرا (ای زنان پیامبر! هر یک از شما عمل زشت روشنی انجام دهد عذابش دو چندان خواهد بود و این بر خدا آسان است)، و من یقنت منکن الله و رسوله و تعمل صالحا نوتها اجرها مرتین و اعتدنا لها رزقا کریما (و اگر هر یک از شما مطیع خدا و رسولش باشد و عمل صالح انجام دهد اجر او نیز دو چندان خواهد بود و ما برایش رزقی آبرومند فراهم کرده ایم).
خداوند در این آیه خطاب به همسران پیامبر می فرماید: گناه و ثواب شما هر دو پاداش دو برابر دارد و همسری پیامبر نه دافع عذاب است و نه جاذب رحمت، بلکه عذاب و یا رحمت خداوند در مقابل معشیت او و یا خضوع برای خدا و رسولش و عمل صالح است.
نکته ای درباره التفات در این آیات: گفتار خداوند در ارتباط با ارتکاب فاحشه همسران پیامبر، غائبانه است تا دوری آنان را از خداوند و بی ارزشی آنان را در حریم حق برساند یضاعف لها العذاب ضعفین... و در مقابل، بیان قرآن در نیکوکاری آنان متکلمانه است تا نزدیکی آنها به خداوند و ارزشمندی آنها در محضر پروردگار برساند نوتها اجرها مرتین و اعتدنالها رزقا کریما.
تقوای الهی است که چهره شما همسران پیامبر را نورانی و ممتاز می کند نه صرفا در مبهط وحی بودن و مفتخر به همسری پیامبر بودن، البته در مبهط وحی بودن تقوای شما را پررنگ تر و نور رخسارتان را درخشان تر می کند. یا نساء النبی لتسن کاحد من النساء.
المیزان ذیل این آیه از مجمع البیان این روایت را آورده است: عن علی بن الحسین (علیه السلام) انه قال رجل: انکم اهل بیت مغفور لکم، قال: فغضب، و قال: نحن احری ان یجری فینا ما اجری الله فی ازواج النبی من ان یکون کما تقول، انا نری لمحسننا من الاجر و لمسیئنا ضعفین من العذاب، (مردی به امام سجاد (علیه السلام) عرض کرد: شما اهل بیت پیغمبر که آمرزیده هستید - حسابتان پاک است و نگرانی ندارید - امام بسیار ناراحت شدند و فرمودند: ما سزاوارتریم به این که آن چه خدا درباره همسران رسول خدا (صلی علی محمد و آله و سلم) عملی کرد درباره ما عملی کند، خداوند با آنها چنین معامله کرد: نیکوکارشان را دو برابر اجر داد، و بد کارشان را دو برابر عذاب، نه آن چه که تو پنداشته ای، ما برای نیکوکاران و بدکاران مان دو برابر جزاء قائل هستیم.
تفسیر نمونه به این پرسش که: چرا گناه و ثواب با شخصیت مضاعف است؟ این گونه پاسخ می دهد: گرچه آیات فوق پیرامون همسران پیامبر (صلی علی محمد و آله و سلم) سخن می گوید ولی از آن جا که ملاک اصلی، داشتن مقام و شخصیت و موقعیت اجتماعی است درباره افراد دیگر که موقعیتی در جامعه دارند و یا از طبقات ممتاز و فرهیخته و تحصیل کرده جامعه اند و از دانش بیشتری برخوردارند نیز صادق است، این گونه افراد تنها متعلق به خود نیستند و زندگی آنها دو بعد دارد: بعد فردی و متعلق به خودشان و بعد اجتماعی و مربوط به جامعه، و برنامه زندگی آنها می تواند گروهی را هدایت و یا هدایت کند و یا گمراه کند و از این جهت که کارهایشان دو اثر دارد: اثر فردی و اثر اجتماعی، پاداش و کیفرشان نیز دو برابر خواهد بود.
در حدیثی از امام صادق (علیه السلام) آمده است که حضرت فرمودند: یغفر للجاهل سبعون دنبا قبل انسان کامل یغفر للعالم ذنب واحد (هفتاد گناه جاهل بخشیده می شود قبل از آن که یک گناه عالم بخشیده شود). اصول کافی، ج 1، ص 37. و از آن جا که میان سطح علم و معرفت با پاداش عمل رابطه نزدیکی است لذا در بعضی احادیث می خوانیم: ان الثواب علی قدرالعقل (پاداش به اندازه عقل و آگاهی انسان است. (اصول کافی، ج 1، ص 9) و نیز امام باقر (علیه السلام) فرمودند: انمایداق الله العباد فی الحساب یوم القیامه علی قدر مااتاهم من العقول فی الدنیا (خداوند در حساب بندگان روز قیامت به اندازه عقلی که به آنها داده دقت و سختگیری می کند. حتی از امام صادق (علیه السلام) رسیده است که توبه عالم در بعضی از مراحل پذیرفته نیست و حضرت به این آیه استناد فرمودند: انما التوبه علی الله للذین یعملون السوء بجهاله - توبه تنها برای کسانی است که از روی نادانی کار بد انجام می دهند - سوره نساء، آیه 17.
البته از مفهوم مضاعف ممکن است افزایش جزا و تکثیر منظور باشد و نه به معنای دو برابر، همان طور که مفردات راغب نیز این مطلب را بیان می کند و روایتی که تفاوت گناه جاهل و عالم را بیان می کند آن را تا 70 برابر ذکر می کند و این بستگی به سلسله مراتب اشخاص و تفاوت آنها در موقعیت اجتماعی و الگو بودن آنها دارد. تفسیر نمونه، ج 17، ص 284.
73) تفسیر نمونه، ج 17، ص 289.
74) بحار الانوار، ج 76، ص 363 - اصول کافی.
75) در آیه کلمه ابصار و نه عیون به کار رفته است. فرق بین بصر و عین: فرق این دو کلمه مثل دو کلمه دیده و چشم در فارسی است، عین (چشم) نام عضو مخصوص است با قطع نظر از کار آن، و بصر (دیده) از آن جهت به چشم گفته می شود که کار دیدن از او سر می زند و چون آیه به کار چشم توجه دارد از کلمه ابصار و نه عیون استفاده کرده است.
76) غض: به معنای کاهش دادن است، در سوره لقمان آیه 19 آمده: و اغضض من صوتک (صدای خود را ملایم کن) صاحب مجمع البیان ذیل این آیه می گوید: اصل الغض النقصان، ریشه این ماده به معنای کمی و کاهش است و غض بصر یعنی کم کردن گناه. و راغب اصفهانی هم در کتاب مفردات القرآن همین گونه می گوید، بنابراین معنای آیه چنین است: نگاه را کاهش دهند و خیره نگاه نکنند و به اصطلاح علماء اصول، نطرشان آلی باشد نه استقلالی.
77) سوره نور، آیات 31 و 30.
78) ایاکم و النظر الی المخدرات فانها بذر الشهوات - از نگاه به نامحرمان بپرهیزید زیرا که آن، بذر شهوتهاست. بحارالانوار، ج 104، ص 401.
79) سفینه البحار، ج 2، ص 596.
80) بحار، ج 2.
81) هر عضوی بهره نامشروعی از زنا دارد، زنای چشم، نگاه (به غیر حلال) زنای لب، بوسه (بر غیر حلال) و زنای دستان، لمس (غیر مجاز) است رسول خدا (صلی علی محمد و آله و سلم) فرمودند: لکل عضو حظ من الزنا و در حدیث دیگر فرمودند: ما من احد یصیب حظا من الزنا، فزنا العینین النظر و زنا الفم القبله و زنا الیدین اللمس، و نیز در گفتاری دیگر امام صادق علیه السلام) می فرمایند: من نظر الی امراه فدفع بصره الی سماء او غمض بصره لم یرتد الیه بصره حتی یزوجه الله عزوجل من الحور العین. (هر کس نگاهش به خانمی بیفتد ولی نگاهش را به آسمان بگرداند یا دیده فروبندد خداوند عزوجل قبل از آن که دیده اش فرو آید از حوریه بهشتی به او ترویج می کند).
82) سوره قصص، آیه 25.
83) سوره نور، آیه 31، قرآن از اینکه زنان هنگام راه رفتن زینت های پنهانشان آشکار شود نهی می کند. با این ترتیب، حال زنان امروزی جامعه اسلامی که در محافل عمومی ظاهر می شوند و گاه در نمایش ها بر روی سن در جلوی دیدگان مرد و زن قرار می گیرند و حالاتی شبیه رقص و حرکات تند و زننده با لباس های نامناسب دارند، در برابر قرآن و هشدارهای آن چگونه خواهد بود؟!
84) رسول خدا (صلی علی محمد و آله و سلم) فرمودند: میان زنان و مردان نامحرم فاصله دهید تا در اثر ملاقات و اختلاط گرفتار درد و بلایی نشوند که دوا ندارد، بر شما باد اجتناب از اختلاط با زنان، مرآت النساء، ص 140.
85) سوره احزاب، آیه 53. تفسیر نمونه این حکم را مخصوص همسران پیامبر (صلی علی محمد و آله و سلم) دانسته که مردم موظف بودند به خاطر شرایط خاص همسران پیامبر هرگاه بخواهند از آنان چیزی بگیرند از پشت پرده باشد (علاوه بر آن که در موقع ظاهر شدن در برابر مردم با پوشش اسلامی هستند)ولی درباره زنان دیگر تنها رعایت پوشش کافی است. تفسیر نمونه، ج 17، ص 401.
اما اگر ما دیگر خطابات قرآن به همسران پیامبر (صلی علی محمد و آله و سلم) را در این سوره بنگریم خواهیم دید که این وظایف برای عموم زنان مسلمان می باشد و متوجه کردن خطاب به خاندان پیامبر شدت عنایت و تاکید را در مورد آنها می رساند (همان طور که مرحوم علامه بدان اشاره کرده اند).
86) سوره احزاب، آیه 53.
87) نهج الفصاحه، و کنزالعمال، ج 16، ص 381.
88) وسائل الشیعه، ج 14، و نیز از امام صادق (علیه السلام) نقل شده: ایما امراه تطیبت لغیر زوجها لم یتقبل الله منها صلوه حتی تغتسل طیبها.
89) سوره نور، آیه 31.
90) مسئله حجاب، ص 213.
91) سوال 3 و 4 از پاورقی است.
92) ذاریات، آیه 49.
93) رعد، آیه 3.
94) اما عجب از این انسان زیان کار که بر خلاف فطرت پاک و سالم خویش در پی رواج دادن و قانونی کردن همجنس بازی تلاش می کند.
95) هود، آیه 56.
96) اعراف، آیه 19.
97) وسائل الشیعه، ج 14.
98) ازدواج در اسلام با اینکه پایه طبیعی و شهوانی دارد، دارای جنبه اخلاقی نیز می باشد. و ارضای صحیح و مشروع غریزه جنسی بر خلاف سایر غرایز در معنویت انسان بسیار تاثیر دارد.
99) نور، آیه 32.
100) بقره، آیه 185.
101) ازدواج از نظر زیست شناسی: زمانی که غدد مربوط به غریزه جنسی در خون انسان ترشح می کند دگرگونی و تحولی را در درون او ایجاد می کند، این دگرگونی، در جسم و روح او اثر می گذارد، صدا و قیافه... تغییر می کند و خواه ناخواه در انسان تمایلی به جنس مخالف پیدا می شود. قرآن در آیه مربوط به سپردن اموال یتیمان به آنان، رسیدن به سن ازدواج و رشد عقلی یافتن آنها را لازم دانسته است، وابتلوا الیتامی حتی اذا بلغوا النکاح و....
102) بقره، آیه 233.
103) نور، آیه 36.
104) نحل، آیه 97.
105) روم، آیه 20.
106) نساء، آیه 24.
107) فرقان، آیه 74.
108) آیه 21.
109) نور، آیه 32.
110) المیزان، خداوند برای آنکه حس خود خواهی و منفعت طلبی را که در درون هر موجود زنده ای قرار دارد، تبدیل به خدمت و تعاون و گذشت و ایثار کند، طرح وحدت و اتحاد را میان دو جنس نر و ماده ریخته است و آنان را طالب همزیستی با یکدیگر قرار داده و برای این که طرح کامل شود و جسم و جان آنان بهتر به هم بپیوندد تفاوت های عجیب جسمی و روحی در میان آنها قرار داده است، و همین تفاوت ها سبب می شود که آنها بیشتر جذب یکدیگر شوند و عاشق و خواهان یکدیگر باشند و هر یک از آنها سعادت و آسایش خود را در سعادت و آرامش دیگری ببیند و خود را فدای او و آسایش او کند و در راه از گذشت و فداکاری لذت ببرد.
111) لکم یعنی این خلقت و آفرینش به نفع شماست.
112) کلمه زوج به هر یک از نر و ماده حیوانات در صورتی که جفت باشند گفته می شود و همین به هر یک از دو قرین چه حیوان و چه غیر حیوان، و کلمه زوجه با جمع زوجات لغت غیر فصیح است. (المیزان).
113) مودت، محبتی است که اثرش در مقام عمل ظاهر باشد. نسبت مودت به محبت هم چون نسبت خضوع به خشوع است، خضوع یعنی فروتنی که در عمل اثرش آشکار شود ولی خشوع تاثر نفسانی است که از مشاهده عظمت الهی در دل پدید می آید. در سوره شوری آیه 23، خداوند مزد رسالت را مودت ذی القربی معرفی کرده: و ما اسئلکم علیه اجرا الا الموده فی القربی یعنی مودت ذی القربی باید آثارش پیدا باشد. رحمت نوعی تاثر نفسانی است که از مشاهده محرومیت محرومی که فاقد کمالی است و یا در پی رفع نقص خود است در دل پدید می آید. (المیزان)
114) تفسیر نمونه، ج 16، ص 391.
115) تفسیر نمونه فرق میان مودت و رحمت را این گونه بیان می کند: 1- مودت انگیزه ارتباط در آغاز کار است ولی در پایان و ناتوانی و ضعف یکی از دو همسر و عدم قدرت بر خدمت رحمت جای آن را می گیرد.
116) بنیان خانواده را خداوند بر اساس محبت و مهربانی بنا گذاشته است. حتی در زمان اختلاف و ناراحتی دو همسر از یکدیگر، محکمه ای که تشکیل می شود با سایر محاکم قضایی متفاوت است داوران این محکمه از نزدیکان زن و مرد و علاقه مند به اصلاح آن دو می باشد و از مهر و محبت بیشتری برخوردارند. تفسیر نمونه ذیل آیه 35، سوره نساء درباره امتیازات محکمه صلح خانوادگی می گوید:
محیط خانواده از آنجا که کانون عواطف و احساسات است مقیاسی که در این محیط به کار می رود با مقیاس سایر محیطها تفاوت دارد یعنی همان گونه که دادگاههای جنائی با مقیاس عاطفه و محبت نمی تواند کار کند در محیط خانواده نیز نمی توان تنها با مقیاس خشک و بی روح قانون و مقررات گام برداشت و باید در حد امکان اختلافات را از راه های عاطفی حل کرد، از این رو باید داوران این محکمه از خویشاوندان دو همسر باشند تا در مسیر اصلاح از تحریک عواطف بهره بگیرند. و نیز در سایر محاکم طرفین دعوا برای دفاع از خود همه اسرار را فاش می کنند ولی در محکمه صلح فامیلی یا این مطالب خاطر شرم حضور مطرح نمی شود و یا در صورت مطرح شدن، آن اثر سوء را ندارد، تا با اصلاح، آن صمیمیت و محبت باز گردد. در این محکمه داوران از نظر عاطفی علاقه بسیار به اصلاح و برقراری صلح و صمیمیت میان دو همسر دارند و بر خلاف سایر محاکم که غالبا داوران به نتیجه داوری و خاتمه آن بی تفاوتند، آنها برای برقراری صلح، نهایت تلاش خود را به کار می برند.

117) 1. تبیین آیه به یکی از دو راه:
تفسیر نمونه از میان گفتگوهای مفسران ذیل این آیه دو راه را بیان می کند که همه سخنان به این دو باز می گردد: نخست آنکه: مراد از واحده در آیه واحد شخصی است (مانند آیه اول سوره نساء)، در ادامه این آیه سوره اعراف و آیات بعد اشاره به این مطلب شده است که این زوج از درگاه خدا فرزندی صالح طلب می کردند که در آن صورت خدا را شکر خواهند گزارد ولی بعد از آن خداوند دعایشان را مستجاب کرد راه شرک را پیش گرفتند، حال اگر مراد از واحد واحد شخصی باشد - یعنی حضرت آدم (علیه السلام) و همسرش - مسلما منظور از شرک، پرشتش غیر خدا و اعتقاد به الوهیت غیر خدا نیست بلکه ممکن است چیزی از قبیل تمایل انسان به فرزندش باشد که گاه این تمایلات انسان را از خدا غافل می کند.
دیگر آنکه: مراد از واحد واحد نوعی باشد، در این صورت این آیات اشاره به نوع انسانهاست که به هنگام انتظار تولد فرزند دست به دعا برمی دارند و از خدا فرزند شایسته می خواهند، همانند همه کسانی که در مشکلات خدا را با اخلاص می خوانند با او عهد می کنند که پس از حل مشکل از شاکران خواهند بود، اما بعد از تولد فرزند و یا بر طرف شدن مشکل پیمانها را به دست فراموشی می سپارند و می گویند خوبی و زیبایی فرزندمان از ماست و این قانون وراثت است! و یا نوع تغذیه و پرورش ما خوب بوده و چنین محصولی داده! و صحبت هایی از این قبیل که به طور کلی نقش آفریدگار جهان را نادیده می گیرد و علت اصلی این موهبت را عوامل طبیعی برمی شمارد. قرائنی که تفسیر دوم را مناسب تر می داند این است که: تغییرات آیه حال همسرانی است که قبلا در جامعه ای می زیسته اند و فرزندان صالح و غیر صالح را به چشم دیده اند و از خدا تقاضای فرزند صالح می کنند و اگر آیات مربوط به آدم و حوا باشد از آنان که هنوز فرزندی به دنیا نیامده و هنوز صالح و غیر صالح وجود نداشته که از خدا طلب فرزند صالح کنند. و ثانیا: ضمایر آخر آیات بعد به صورت ضمیر جمع است و این نشان می دهد که منظور از تثنیه - ربهما، اتیهما - دو گروه بودند نه دو شخص. ثالثا: آیات بعد نشان می دهد که مراد از شرک در این آیات، بت پرستی است و نه محبت زیاد فرزند، و این معنی با حضرت آدم که از پیامبران خدا بودند و حضرت حوا که زن با ایمان و شایسته ای بوده است سازگار نیست. (تفسیر نمونه، ج 7، ص 50)
مرحوم علامه طباطبایی ذیل این آیه می گویند: این آیه و آیه بعد (189 و 190 / اعراف: هو الذی خلقکم من نفس واحده و جعل منها زوجها لیسکن الیها فلما تغشیها حملت حملا خفیفا فمرت به فلما اثقلت دعوا الله ربهما لئن اتیتنا صالحا لنکونن من الشاکرین فلما اتیهما صالحا جعلا له شرکاء فیما اتیهما فتعالی الله عما یشرکون) مثلی است برای بنی آدم در رفتارشان که عهد ازلی را شکسته و به آیات آیات الهی ظلم کرده اند.
و معنای آن چنین است: ای فرزندان آدم! خدای تعالی شما را از نفس واحدی آفرید و از همان نفس واحد همسرش را آفرید تا بدان آرامش دل یابد. بیان آیه، بیان عام نوعی است و منظور آیه حال پدر و مادر نوعی در وقت فزرنددار شدن است و ذیل آیه تایید این معناست فتعالی الله عما یشرکون به صورت جمع آمدن ضمایر می رساند که منظور دو نفر معین از افراد بشر مثل آدم و حوا نیستند بلکه شرح حال نوع انسانی است. علاوه بر آن خدای تعالی در آیات بعد مشرکین را سرزنش می کند و به نظر می آید که منظور از شرک در جمله فتعالی الله عما یشرکون پرستیدن غیر خداست نه آن چه که برخی گفته اند که شریک گرفتن به معنای سرگرم تربیت فرزند شدن و بازماندن از خلوص در عبادت خداست، و این معنا با مقام آدم که صفی الله است مناسبت ندارد، او به تصریح قرآن برگزیده خدا و هدایت شده اوست: ثم اجتبیه ربه فتاب علیه و هدی (سوره طه، آه 122) و هر کس را او هدایت کند دیگر گمراهی در او نیست و من یهد الله فهو المهتد (سوره اسرای، آیه 97)، و چه گمراهی بالاتر از پرستیدن غیر خداست؟ و من اضل ممن یدعو من دون الله من لا یستجیب له الی یوم القیامه؟ (سوره احقاف، آیه 5)؛ المیزان، ج 8.
118) سوره بقره، آیه 187.
119) المیزان، ج 2، توضیحات بیشتر مرحوم علامه در این آیه در پاورقی درس سوم آمده است.
120) تفسیر نمونه، ج 1، ص 650.
121) نویسنده کتاب بهشت خانواده ص 251 ذیل این آیه ده جهت تشبیه را که از آن استفاده می شود برمی شمارد که یکی از آنها سود و زیان متقابل است یعنی چنان که زشتی و زیبایی لباس روی صاحب لباس اثر می گذارد، در مورد زن و شوهر هم از لحاظ توهین و احترام این چنین است، هر سود و زیانی که به یکی از آن دو برسد به دیگری هم رسیده است چه آن سود و زیان از طرف یکی از آن دو باشد و یا از سوی فرد سومی.
ایشان جهات دیگر تشبیه را چنین برمی شمرد: 1- لزوم و وجوب ازدواج مانند لزوم لباس، 2- پیوستگی و ارتباط نزدیک میان زن و شوهر مانند نزدیکی پوشاک و پوشنده، (این تقرب مخصوص و نزدیکی کامل هم در امور ظاهری و مادی است و هم در امور غیر مادی، زیرا زن و شوهر محرم اسرار یکدیگرند همچنان که لباس از دیگر متعلقات انسان به انسان دیگر نزدیکتر است)، 3- عیب پوشی 4- آزادی روابط و مناسبات و لزوم عدم مداخله دیگران، 5- استقلال هر یک از زن و شوهر - لباس و صاحب لباس - در امور غیر اشتراکی، 6- لزوم دقت و مراقبت در انتخاب و نگهداری همسر مانند لزوم دقت در انتخاب و حفظ لباس، 7- سود و زیان متقابل (با این تعبیر که همان گونه که لباس زیبایی صاحبش را بیشتر می کند از آن طرف زیبایی و طراوت صاحب لباس، جلوه لباس را دو چندان می کند، هر یک از زن و شوهر نیز چنین اند، زینت و افتخار هر یک در زیبایی دیگری اثر می گذارد).
122) مرحوم علامه جعفری نیز در شرح نهج البلاغه برای این آیه می گوید: لباس بودن هر یک از زن و مرد برای دیگری، یعنی هم چنان که زن ها برای حفظ عفت و پاکدامنی مردان، اشباع کننده خواسته های طبیعی آنان می باشند، بالعکس، مردان نیز حافظ عفت و پاکدامنی زنان در مورد اشباع خواسته های طبیعی آنان می باشند. ترجمه و شرح نهج البلاغه، مرحوم علامه جعفری، ج 11، ص 286.
123) اعراف، آیه 31.
124) بحار، ج 103، ص 237، وسائل، ج 14، ص 15.
125) وسائل، ج 14، ص 15.
126) لا یخدم العیال الا صدیق او شهیدا او رجل یرید الله به خیر الدنیا و الاخره. بحارالانوار، ج 104، ص 132.معانی الاخبار.
127) جلوس المرء عند عیاله احب الی الله تعالی من اعتکاف فی مسجدی هذا. تبنیه الخواطر، ص 362.
128) من دخل السوق فاشتری تحفه فحملها الی عیاله کان کحامل صدقه الی قوم محاویج و لیبدا بالاناث قبل الذکوربحار، ج 104، ص 69 - مکارم الاخلاق، ص 94.
129) من حسن بره باهله زادالله فی عمره. بحار، ج 103، ص 225.
130) ترجمه و شرح نهج البلاغه، مرحوم علامه جعفری، ج 1، ص 286.
131) سالت ام سلمه رسول الله (صلی علی محمد و آله و سلم) عن فضل النساء فی خدمه ازواجهن؟ فقال: ایما امراه رفعت من بیت زوجها شیئا من موضع الی موضع ترید به صلاحا الا نظرالله الیها، و من نظر الله الیه لم یعذبه. بحار، ج 103، ص 251.
132) قال (علیه السلام): ایما امراه خدمت زوجها سبعه ایام اغلق الله عنها سبعه ابواب النار و فتح لها ثمانیه ابواب الجنه تدخل من ایها شاءت. از کتاب ورام ابن ابی فارس به نقل از میزان الحکمه، ج 4، ص 286.
133) مامن امراه تسقی زوجها شربه من ماء الا کان خیرا لها من عباده سنه. وسائل، ج 14، ص 123.
134) قال ابوعبدالله (علیه السلام): خیر نسائکم الطیبه الریح، الطیبه الطبیخ. وسائل، ج 14، ص 15.
135) بحار، ج 103، ص 258.
136) و از مباحثی است که از آن به کوچک های بزرگ تعبیر می شود یعنی: ای بسا که انسان مسئله ای را کوچک می انگارد ولی از نظر معنا و واقعیت بزرگ است و رعایت آنها آثار مثبت و ارزنده ای در پی دارد و رعایت نکردن آنها پیامدهای سوئی به دنبال دارد.
137) ان النساء همهن زینه الحیاه الدنیا - همت زنان به آراستن زندگی دنیا متوجه است. نهج البلاغه، خطبه 151.
138) وسایل، ج 1، ص 410، و ج 14، ص 163؛ روضه المتقین، ج 8، ص 365.
139) قال الصادق (علیه السلام): ایما امراه تطیبت لغیر زوجها لم تقبل صلوه حتی تغتسل من طیبها کغسلها من جنابتها. روضه المتقین، ج 8، ص 367. حضرت فرمودند: هر زنی که خود را برای غیر شوهرش خوشبو کند نمازی از او قبول نمی شود تا زمانی که خود را از آن بوی خوش پاک گرداند همان طور که جنابت خود را با غسل پاک می سازد.
140) نهج الفصاحه، ص 72، رقم 378. و در جای دیگر حضرت (علیه السلام) فرمودند: تنظفوا و لا تشبهوا بالیهود نظیف باشید و شباهت به یهود نداشته باشید،... خودتان را پاکیزه کنید تا زنانتان به شما راغب شوند. وسایل، ج 14، ص 183.
141) عن الحسن بن الجهم قال: رایت اباالحسن (علیه السلام) اختضب، فقلت: جعلت فداک اختضبت؟ فقال: نعم، ان التهیئه مما یزید فی عفه النساء و لقد ترک النساء العفه بترک ازواجهن التهیئه... - حسن بن جهم می گوید حضرت اباالحسن (علیه السلام) را دیدم که موهای خود را خضاب کرده بود، عرض کردم: فدایت شوم شما هم خضاب می کنی؟ فرمودند: آری، اصلاح و آمادگی مردان بر عفت زنان می افزاید، زنانی بوده اند که عفت را رها کرده اند از آن جهت که شوهرانشان اصلاح تن و آمادگی را ترک کردند. سپس فرمودند: آیا تو خوشت می آید که همسرت را بدون آراستگی و آمادگی ببینی همان گونه که تو غیر آماده و ناآراسته هستی؟ عرض کردم: نه. فرمودند: او هم چنین است. و سپس فرمودند: نظافت گری و استعمال بوی خوش و کوتاه کردن مو... از اخلاق پیامبران است. وسایل، ج 14، ص 183؛ کافی، ج 5، ص 567.
142) عن ابن عباس انه قال: انی لا تزین لامراتی کما تتزین لی، لقوله تعالی: و لهن مثل الذی علیهن بالمعروف، ابن عباس می گوید: من خودم را برای همسرم آرایش می کنم چنان که او خودش را برای من می آراید، زیرا خداوند فرموده است: برای زنان مانند وظایفشان حقوقی است. تفسیر الکبیر، 6/101.
143) لا غنی بالزوجه فیما بینها و بین زوجها الموافق ثلاثه خصال: و هن: الف - صیانه نفسها عن کل دنس حتی یطمئن قلبه الی الثقه بها فی حال المحبوب و المکروه، ب - و حیاطته لیکون ذالک عاطفا علیها عند زله تکون منها و اظهار العشق له بالخلابه، ج - والهیئه الحسنه لها فی عینه، لاغنی بالزوج عن ثلاثه اشیاء فیما بینه و بین زوجته: و هی: الف - الموافقه لیجتلب بها موافقتها و محبتها و هواها و حسن خلقه معها، ب - و استعماله استمال قلبها بالهئیه الحسنه فی عینها، ج - و توسعته علیها. (بحار، ج 78، ص 237؛ تحف العقول، ص 238).
هر زنی در روابط خانوادگی اش با همسر همراه و موافق خود از این سه چیز بی نیاز نیست، و آن سه چیز عبارتند از: الف - خود را از هر گونه ناپاکی نگه دارد تا درهر حالی، چه خوشایند و چه ناخوشایند همسرش به او اعتماد داشته و از وی آسوده خاطر باشد. ب - از شوهرش نگه داری کرده و به او رسیدگی کرده کند تا شوهرش نیز در لغزش ها با او مهربان باشد و همچنین با دلربایی پیش او، عشق و محبت خود را اظهار کند. ج - و با آراستن خود، خویش را در دیدگان او زیبا جلوه دهد. و نیز مرد در روابطش با همسرش از سه چیز بی نیاز نیست، و آنها عبارتند از: الف - با خانمش همراهی و خوش اخلاقی کند تا موافقت و محبت او را جلب کرده و دلش را به دست آورد. ب - و با ظاهری آراسته و صورتی نیکو، دل او را به سوی خود متمایل کند. ج - در زندگی برای او گشاده دست باشد.
144) سوره نساء، آیه 24.
145) در دین مبین اسلام جانبداری های گسترده و اصولی نسبت به زنان شده که بالاتر از حق قانونی و متعالی تر از اندیشه های زن گرایانه مادی است.
پیامبر (صلی علی محمد و آله و سلم) در جانبداری بیشتر از دختران می فرماید: ساووابین اولادکم فی العطیه فلو کنت مفضلا لفضلت النساء، (با فرزندانتان به مساوات رفتار کنید و اگر خواستی به کسی افزون ببخشی به زنان بیشتر ببخش). برخورد عاطفی بیشتر برای دختران ستایش شده است: عن الامام الرضا (علیه السلام): قال رسول الله (صلی علی محمد و آله و سلم): ان الله تبارک و تعالی علی الاناث ارق مند الذکور، (خداوند متعال به دختران مهربان تر از پسران است)، وسایل / 21 / 367. و از این رو بابی به این عنوان در وسائل الشیعه آمده است:
باب استحباب الرقه علی الاناث، و یا باب دیگری با عنوان باب استحباب خرید تحفه و ارمغان برای همسر و فرزندان و آغاز کردن (تقسیم هدیه) از دختران داریم.
در تعالیم اسلامی پدر و مادر مقامی بسیار والا دارند و هر دو باید مورد تکریم و بزرگداشت قرار گیرند، اما در مورد مادر تاکید بیشتری شده است: عن النبی (صلی علی محمد و آله و سلم): اذا کنت صلوه التطوع فان دعاک والدک فلا تقطعها، و ان دعتک والدتک فاقطعها (اگر در نماز نافله باشی و پدرت تو را صدا بزند نماز را بر هم نزن و اگر مادرت تو را صدا بزند نمازت را قطع کن)، مستدرک 15 / 181.
امام باقر (علیه السلام) فرمودند: قال موسی بن عمران (علیه السلام): رب اوصنی، قال: اوصیک بامک، قال: رب اوصنی، قال: اوصیک بابیک، قال: لاجل ذالک ان للام ثلثی البر و للاب الثلث.
از پیامبر (صلی علی محمد و آله و سلم) رسیده است: مازال جبرئیل یوصینی بالمرئه حتی ظننت انه لا ینبغی طلاقها الا من فاحشه مبنیه، - همواره فرشته وحی (با پیامی فرود می آمد و) نسبت به زنان سفاش می کرد تا آنجا پنداشتم طلاق زن جایز نیست مگر از روی جرم آشکار و ثابت شده -، عده الداعی / 63، بحار 103 / 253.

146) آیا معروف همان حق و قانون و عدل است یا چیزی برتر و گسترده تر از قانون و عدالت است؟ با نگرشی دقیق در آیاتی که واژه معروف در آن آمده، روشن می شود که معروف معنایی ژرف تر و گسترده تر از قانونمندی و عدل گرایی دارد، معروف هم شامل حق قانونی و عادلانه می شود و هم کارهای ارزشی و اخلاقی و انسانی را در بر می گیرد، یعنی رفتاری افزون بر حق و عدل که نوعی نیکوکاری و شایسته ارزش های متعالی انسانی است. (استفاده شده از کتاب نقد حقوق زنان)
147) سوره نساء، آیه 7.
148) سوره نساء، آیه 7.
149) در الدرالمنثور آمده است: زبیربن بکار از قول عبدالله بن مصعب می گوید: عمر گفت: مهر زنان را از 40 اوقیه بیشتر نکنید، در صورت اضافه، مازاد را به بیت المال بر می گردانم. زنی پرسید: چه خبرت هست؟ عمر گفت: چگونه؟ زن گفت: خداوند می فرماید: واتیتم احدیهن قنطارا (مال زیاد) فلا تاخذ و امنه شیئا. عمر گفت: زنی درست فهمید و مردی اشتباه کرد.
معصوم فرمودند: الا ان الله و رسوله بریئان ممن اضر بامراه حتی تختلع منه [بدانید که خداوند و رسولش بیزارند از مردی که زنی را مورد اذیت و آزار قرار می دهد تا مهر خود را ببخشد و مرد بتواند براحتی او را طلاق دهد (به گفته توده مردم: مهرم حلال جانم آزاد)]. بحار، ج 76، ص 366.
150) زن در آینه جلال و جمال، ص 394.
151) تفسیر نمونه.
152) تفسیر مجمع البیان ذیل این آیه می گوید: با زنان در اداء حقوقشان و انصاف در قسمت و نفقه و سخن و رفتار، به نیکی معاشرت کنید؛ و برخی گفته اند: معروف این است که آنها را نزنید و سخن بد نگوئید و گشاده رو باشید و گفته اند: منظور این است که هر طور او رفتار کند مرد هم همان گونه رفتار کند.
153) سوره احزاب، آیه 49. خداوند در آیه 229 و سوره بقره می فرماید: الطلاق مرتان فامساک بمعروف او تسریح باحسان طلاق دو مرتبه است (طلاقی که رجوع و بازگشت دارد) (و در هر مرتبه) یا باید به طور شایسته همسر خود را نگاهداری کند (و آشتی نماید) و یا با نیکی او را رها سازد (و از او جدا شود)، در این آیه و رجوع و نگهداری با قید معروف و بر اساس صفا و صمیمیت است و جدایی مقید به احسان شده است یعنی جدایی باید دور از هر گونه انتقامجویی و ابراز خشم و کینه با شد.
و نیز در آیه 231، سوره بقره آمده و اذا طلقتم النساء فبلغن اجلهن فامسکوهن بمعروف او سرحوهن بمعروف هنگامی که زنان را طلاق دادید و آنان را به آخرین روزهای عده رسیدند آنها را به طرز نیکویی نگاهدارید (و آشتی کنید) و یا آنها را به طرز پسندیده ای رها سازید. و لا تمسکوهن ضرارا لتعتدوا من یفعل ذالک فقد ظلم نفسه این جمله تفسیر کلمه معروف است یعنی نگاهداری به منظور آزار رساندن نباشد که این کار نه تنها ظلم به او بلکه ظلم و ستم بر خودتان است.
و نیز در آیه 28، سوره احزاب چنین آمده است: یا ایها النبی قل لازوجک... فتعالین امتعکن و اسر حکن سرحا جمیلا منظور از متعه)هدیه ای است که متناسب با شئون زن باشد تا آنها راضی و خوشنود گردند و جدایی در محیط دوستانه و توام با نیکی و خوبی و بدون نزاع و قهر باشد. زیرا که طلاق و جدایی نوعا با آزارها و کینه توزیها و برخوردهای ناهنجار همراه است، قرآن از این موضوع پیشگیری می کند و می فرماید: هنگام طلاق باید با رعایت اصل معروف از همسرانتان جدا شوید و مبادا که در این حال آنان را آزار رسانده و یا رفتاری خوشنت آمیز داشته باشید. بنابراین معیار و ضابطه رفتاری با زنان در قهر و آشتی، اصل معروف است.
در آیه دیگری نیز که سخن از شیردهی فرزندان است قرآن تامین نیازهای زنان بچه دار را بنابر اصل معروف لازم می داند، و علی المولودله رزقهن و کسوتهن بالمعروف، تامین نیازهای مادران باید با معیار معروف باشد نه مقدار لازم و ضروری، بلکه بیش از آن.
154) وسایل، ج 14، آیت الله مظاهری در کتاب خانواده در اسلام خود ص 54 می گوید: محبت منشا عفت است و با اظهار محبت بسیاری از اختلافات، ناسازگاری ها و انحرافهای زن و فرزندان از بین می رود. آری محبت ورزیدن به زنان اخلاق انبیاء است: من اخلاق الانبیاء حب النساء وسایل، ج 7، ص 9. و نیز فرمودند: هر کس محبتش به همسرش بیشتر است ایمانش به خدا بیشتر است. وسایل، ج 7، ص 11. و نیز فرمودند: کسی بر ما اهل بیت مهربان تر است که بر همسر خویش مهربان تر است. وسایل، ج 7، ص 11.
155) اتی رسول الله (صلی علی محمد و آله و سلم) فقیل له: ان سعد بن معاذ قدمات و قام رسول الله و قام اصحابه معه، فامر بغسل سعد و... به پیامبر (صلی علی محمد و آله و سلم) خبر دادند که سعد بن معاذ در گذشت. (با شنیدن این خبر) پیامبر به پا خاست و اصحاب نیز برخاستند (و به خانه سعد رفتند). پیامبر به چارچوب در خانه تکیه داده و دستور داد او را غسل دهند و چون او را خوشبو ساختند و کفن کردند و بر تابوت نهادند پیامبر با پای پیاده و بدون عبا در پی جنازه روان گشت. در تشییع، پیامبر گاه از راست جنازه را می گرفت و گاه از چپ، تا جنازه به محل قبر رسید. پیامبر (صلی علی محمد و آله و سلم) نزدیک قبر آمد و خود سنگ بر آن نهاد و آجر بر آن چید (و در هنگام ساختن قبر) پیاپی می فرمود: آجر بدهید، گل بدهید و با گلها (که در میان آجرها می نهاد) آجرها را محکم می کرد. چون کار ساختن قبر پایان یافت و خاک بر آن پاشید و قبر را هموار ساخت، پیامبر فرمود: می دانم این قبر فرسوده می گردد و می پوسد لیکن خداوند بنده ای را دوست دارد که چون کاری انجام دهد آن را درست و استوار به انجام برساند... در این هنگام مادر سعد گفت: سعد! بهشت گوارایت باد. پیامبر فرمود: مادر سعد! ساکت باش، درباره کار خدا بدین سان حتمی میندیش، زیرا که گور سعد را بفشرد... سپس پیامبر بازگشت و مردمان نیز بازگشتند. یاران به پیامبر عرض کردند: یا رسول الله! نگریستیم که با سعد رفتاری کردی که با هیچ کس نکردی، تشییع کردی در حالی که پابرهنه بودی و عبا بر دوش نداشتی، غسل او را فرمان دادی و بر جنازه اش نماز گزاردی و او را در گور نهادی! سپس فرمودی که قبر او را بفشرد؟ پیامبر فرمودند: آری! سعد با خانواده اش بد اخلاق بود. همچنین پیامبر علت جابجایی خود را در زیر جنازه شدت ازدحام ملائکه در تشییع جنازه سعد فرمودند. شکی نیست که سعد با این حد بالای بزرگداشت و احترام پیامبر، فردی خلافکار و ظالم و قانون شکن نبوده است بلکه او مسلمانی درست کار بوده که حق و حقوق افراد و خانواده و جامعه را رعایت می کرده است. در این سخن پیامبر (صلی علی محمد و آله و سلم)، موضوعی برتر از حقوق زن و شوهری است و آن رعایت ارزش های اخلاقی درباره زن است و سعد چون خوش رویی و چهره گشاده نداشته، دچار فشار قبر می گردد. بحار، 6 / 220 به نقل از علل الشرایع و امالی شیخ طوسی.
شیخ صدوق این اندیشمند ژرف نگر اسلامی در تشریح معیارها و ضوابط در مذاهب شیعه مسائلی را بر می شمارد و می گوید: و من شرائط الامامیه الیقین و اداء الامانه الی البر و الفاجر و الاحسان الی النساء. بحار الانوار.
بنابراین مدعیان تشیع و گرایش به مبانی عقیدتی شیعه می دانند که از علائم مشخصه این مذهب، نیک رفتاری و اکرام زن است.
156) بحار، ج 103، ص 254؛ و نیز فرمودند: ان المرء یحتاج فی منزله و عیاله الی ثلاث خصال یتکلفا و ان لم یکن فی طبعه ذالک: معاشره جمیله وسعه بتقدیر و غیره بتحصن مرد در میان خانه و خانواده اش به سه ویژگی نیازمند است که باید آنها را مراعات کند اگر چه طبیعت او این گونه نباشد: 1- معاشرت نیکو 2- گشایشی به اندازه 3- غیرت). بحار، ج 78، ص 236.
157) چند حدیث در باب خوش زبانی: عود لسانک لین الکلام زبانت را به گفتار نرم و ملایم عادت بده) غررو درر، ج 4، ص 329.
اجملوا فی الخطاب تسمعوا جمیل الجواب (زیبا سخن بگویید تا پاسخ زیبا بشنوید) غررو درر، شرح آقا جمال، ج 2، ص 266.
ایاک و مستهجن الکلام فانه یوغر القلب از گفتن سخن زشت بپرهیز که دل را پر از خشم و کینه می کند) غررو درر، ج 2، ص 298.
عن الصادق (علیه السلام) عن ابائه (علیه السلام)قال: حسن البشر للناس نصف العقل (خوشرویی با مردم نصف عقل است)، بحار، ج 76، ص 60.
158) رسول گرامی (صلی علی محمد و آله و سلم) فرمودند: احبکم الی و اقربکم و اشبهکم بی و اکملکم ایمانا احسنکم خلقا.
پیامبر گرامی در گفتارهای متعدد، محبوب ترین مومنان را نزد خود و نزدیکترین شان را به خود و شبیه ترین آنها را به خود و کامل ترین شان را از نظر ایمان، خوش اخلاق ترین شان معرفی کردند.چ
- چه کسی دوست دارد شبیه رسول خدا باشد؟
- او آن کسی است که مجهز به ابزار حسن خلق می باشد.
پیامبر، شخصی است که خلق عظیم را داراست و انک لعلی خلق عظیم - سوره قلم، ازدواج یه 4 -، خلق ملکه نفسانی است که موجب می شود افعال (چه فضیلت و رذیلت) به راحتی از نفس صادر می شود و در هنگام اطلاق مراد از خلق، اخلاق نیکو منظور است. راغب می گوید: خلق و خلق یکی هستند با این تفاوت که خلق و به هیئت ظاهری گفته می شود (آن چه به چشم ظاهر می آید) و خلق به صورت باطنی اطلاق می شود (آن چه با بصیرت فهمیده می شود). پیامبر خدا در معاشرتها بسیار اهل عفو و اغماض و مدارا و تواضع بودند، با این که ایشان در راه نشر دین حق بسیار اذیت ها دیدند - خود فرمودند: ما اوذی نبی بمثل ما اوذیت - ولی ایشان بر آزار مردمان بسیار صبر می کردند و با سرمایه رحمت الهی با مردم مدارا می کردند - فبما رحمه من الله لنت لهم و از خطاهایشان چشم می پوشیدند فاعف عنهم و برای آنان استغفار می کردند و استغفرلهم، او که وجود مقدسش منتی بر مومنین بود لقد من الله علیهم اذا بعث کنت فظا غلیظ القلب لا نفضوا من حولک ایشان در مسیر رسالت عظیم الهی خویش، بسیار بردباری بخرج دادند تا آیات الهی را بر مردمان بخوانند و آنان را پاک سازند و کتاب و حکمت را به آنان تعلیم دهند. (سوره آل عمران، آیه 164 و 159). و امت او در اقتدای به او در جهت پیمودن مسیر تکامل برای دست یابی به اهداف والا و عالی باید خود را متصف به اخلاق حمیده و ملکات انسانی کنند و در همه محیطهای اجتماعی خصوصا در کانون گرم خانواده که پایه های آن محبت و مودت است خود را به این اخلاق نیکو آراسته کنند تا این کانون کوچک و صمیمی، با نشاطتر و پرانرژی تر با جوشش و تحرک بیشتری در مسیر تکاملی خود پیش برود.
159) شهید مطهری، مساله حجاب، نظام حقوق زن در اسلام.
160) شهید مطهری، نظام حقوق زن در اسلام.
161) سوره حجرات، آیه 13.
162) سوره احزاب، آیه 35.
163) امام صادق (علیه السلام) می فرمایند: رسول خدا (صلی علی محمد و آله و سلم) از این زن و مرد در پوشیدن لباس شبیه یکدیگر باشند منع می کردند و می فرمودند: خدا آنان را لعنت کند. مکاسب محرمه، شیخ مرتضی انصاری، النوع الرابع، مسأله
164) علامه جعفری گفتار نیچه را در کتاب خود مورد تفاوت زن و مرد در کلمه عشق این گونه آورده است: کلمه واحد عشق در واقع، دو معنای متفاوت برای مرد و زن دارد، عشق نه تنها دل سپردگی است، ایثار کامل جان و تن است بی هیچ دریغ، بی چشم داشت به هر چیز دیگر، اما مرد، اگر زنی را دوست دارد از زن آنچه خواهد همین عشق است در نتیجه همان احساس را برای خود مسلم فرض نمی کند که از زن آن را می خواهد (شرح و تفسیر نهج البلاغه، از قول کتاب جنس دوم - س.ب. ترجمه حسین مهری، ص 84 و 83.).
علامه جعفری می گوید: و این امتیاز فوق العاده ای است که زن با هشیاری و اختیار کامل به مردی علاقه مند می شود جان و حیات خود را طبق اخلاص به آن مرد عرضه می کند، در صورتی که مرد هر اندازه که به یک زن عشق بورزد به آن مقام والا که حیات و جان خود را در طبق اخلاص به زن تقدیم می کند، نمی رسد. و وقتی در برابر معشوق زانو می زند آن چه هنوز می خواهد تصرف کردن اوست.

165) 1- بعد ایشان در بیان تفاوت زن و مرد چنین می گوید: زن گویی به حیات دیگران علم حضوری دارد در حالی که علم مرد به حیات دیگران علم حصولی است، او به وسیله حواس، تعقل نظری محض دارد در حیات را در ذهن خود منعکس می کند. لذا در سرتاسر تاریخ در برابر هزار اشقیای خونخوار مانند چنگیز و نرون و آتیلا نمی توان پنج زن را با داشتن مختصات طبیعی خود پیدا کرد که قساوت و خود احساس لذت یم کرد در تاریخ زن ها ضرب المثل مانده است.
166) این مسئله را برخی به عنوان یک تفاوت زن و مرد بر می شمارند.
167) توضیح بیشتر این حدیث در بحث آسیب پذیری زنان می آید.
168) علامه جعفری در شرح نهج البلاغه خود، تفسیر خطبه 80.
169) علامه جعفری مشورت در خانواده را از آیه (و أمرهم شوری بینهم) استفاده می کنند، به طوری کلی اسلام: مشاوره را به عنوان معیاری برای رشد و شناخت و گشترش بینش گرایی مورد تأکید فراوان قرار داده است و از آن جا که خانواده عنصر اولی و اساسی امور اجتماعی است مشورت را در آن لازم می داند، و البته لزوم این مسئله مورد تأیید عقل (که یکی از منابع چهارگانه ایدئولوژی اسلامی است) نیز می باشد.
مدیریت خانواده، ابعاد گوناگون اقتصادی، بهداشتی، حقوقی و اخلاقی و نیز ابعاد بسیار مهم تربیتی دراد و از آن جا که از معیارهای مدیریت های موفق، مدیریت های شورایی است، مشورت در خانواده هم مورد عنایت اسلام قرار گرفته است. در مدیریت های شواریی گرچه که تصمیم نهایی با یک فرد است امام افراد در برنامه ریزی ها به رایزنی و مشاوره می پردازند و با این کار دو نتیجه اساسی به دست می آورند: نخست آن که به افراد یک مجموعه شخصیت می دهند و حس خودباوری و اعتماد به نفس رادر آن شکوفا می سازدند. دیگر آن که از تجربه و دانش و آگاهی های افراد یک گروه استفاده می کنند. زیرا روشن بهره برداری کرد.
اصل رایزانی در قرآن در سه آیه آمده است: 1- در سوره آل عمران، آیه 159 خطاب به پیامبر آمده که در کارها و نه در اصل قانون گذاری (که در اسلام تنها قانون گذاری خداوند است) بلکه در شیوه اجرایی قانون با امت مشورت کند: و شاورهم فی الامر 2- در سوره شوری، آیه 38 در مورد ویژگی کل امت اسلامی می فرماید: وامرهم شوری بینهم (صدر آیه چنین است: و الذین استجابوا لربهم و این معنی همه جامعه مسلمانان). در احادیث نیز اصل رایزانی به صورت گسترده مطرح گردیده است. امام علی (علیه السلام) می فرماید: حق علی العاقل أن یضیف الی رابه العقلاء (الحیاه 1/314 فارسی) سزوار است که انسان خردمند رأی خردمند را به رأی خویش بیفزاید.
3- در آیه 233، سوره بقره در مورد مشورت در خانواده آمده است: فان أرادا فصلا عن تراض منهما و تشارو فلا جناح علیهما. اگر پدر و مادر بخواهند با رضایت و مشورت بکدیگر فرزندشان را از شیر بازگیردند مرتکب گناهی نشده اند.
در این آیه از واژه تشاور استفاده شده یعنی: رایزنی طرفین و تبادل فکر. مجمع البیان، ج 1 و 2، ص 325 در این باره می گوید: تشاور یعنی همدلی و همرأیی میان زن و مرد؛ و بدون شک رضایت و رأی پدر و مادر برای اصلاح حال فرزند شرط شده است زیرا که مادر چیزهایی از تربیت فرزند می داند که پدر نمی داند، پس اگر پدر و مادر هم فکری و رایزنی نکنند به زیان فرزند می انجامد.
با توجه به این تعلیم اصولی قرآن، تشاور به عنوان اصلی در خانواده خصوصا در مسائل تربیتی فرزندان مطرح گردیده است. در آیه 6 سوره طلاق نیز چنین آمده است: فان أرضعن لکم فأتوهن اجورهن و انتمروا بینکم بمعروف و ان تعاسرتم فسترضع له اخری - اگر همسرانتان فرزندانتان - به دشواری برخورد کردید، زن دیگر به او شیر دهد - درمیان معانی که برای کلمه و ائتمروا گفته شده جوهر مشترکی وجود دارد و آن احترام به شخصیت زن و احترام به نظر او در سمائل مربوط به فرزندان و رایزنی با او می باشد. در این گفتگو و تبادل نظر، معیار انسانی معروف باید در نظر گرفته شود یعنی گفتگو و مشاوره با زن باید در چهارچوب و انسانیت صورت گیرد و این عالی ترین هم فکری و تبادل نظر و مشاره است. (استفاده شده از مقاله زنان، آفرینش، معنویت و عقل از کتاب نقد، حقوق زنان، شماره 12).
آیه الله مظاهری در کتاب اخلاق در خانواده خود ص 364 در این باره می گوید: از پیامبر (صلی علی محمد و آله و سلم) رسیده است که فرزندن الولد سید سبع سنین، و عبد سبع سنین، و وزیر سبع سنین، زمانی که اسلام در جامعه شخصیت پیدا می کنند، و این گونه مشورت مرد با همسر و فرزندانش و به حساب آوردن آنها و جان و دل بپذیرند (قرآن به پیامبر دستور می دهد و شاورهم فی الامر، فاذا عزمت فتوکل علی الله مشورت با دیگران هم برای خود مشورت کننده و هم برای دیگران آثاری را به دنبال دارد) (پس زمانی که تصمیم گرفتی، بر خدا توکل کن). محیط خانه جای اعمال قانون و تحمیل آن و استبداد به رأی نیست. و نیز سو استفاده از قانون و تقلب در قانون اسلام صحیح نیست. قرآن نوع گرفتار لقمان با فرزندش را به یاد می آورد: و اذا قال لقمان لابنه و هو یعظه یا بنی لا تشرک بالله ان الشرک الظلم عظیم، لقمان حکیم در مقام موعظه و تعلیم و نه تحمیل است و صحبت خود را با مهربانی و محبت آغاز می کند، و بعد از آن که کلام اصلی خود را بیان می کند ( لا تشرک ) آن را با منطق همراه می کند ان الشرک لظلم عظیم، و اسلام از ما همین گونه رفتار را در خانواده می خواهد و به آن سفارش می کند.
170) ترجمه آن هم کافی است.
171) سوره نساء، آیه 34.
172) تفسیر نمونه، ج 3، ص 69.
173) المیزان، ج 4.
قرآن در آیاتی که مربوط به برگزیدگی طالوت به رهبری قوم برای جنگ و فرماندهی است ملاک گزینش او را در مقابل اعتراض قومش، از قول پیامبر آنها چنین بیان می کند. و زاده بسطه فی العلم و الجسم ملاک انتخاب، برتری علم و دانش و نیز نیروی بدنی بالاتر است (و نه پول و ثروت و مقام و موقعیت...) لذا اطلاق جمله الرجال قوامون علی النساء تمام و کامل است.
174) سوره فتح، آیه 29.
175) سوره روم، آیه 21.
176) سوره اعراف، آیه 32.
177) تفسیر ممجمع البیان نیز ذیل این آیه همین نظر را دارد و می گوید: خداوند سرپرستی زنان را به عهده مردان گذارده است به دو جهت: به علت برتری که مردان در علم و حسن تدبیر بر زنان دارند و دیگر آن که مردان مهر و نفقه به زنان می دهند.
178) آیاتی که ایشان درباره قسط و عدل که پایه های این نظامند می آورند عبارتند از: خداوند به قسط است: شهد الله لا اله الا و هو الملائکه الوا العلم قائما بالقسط (سوره آل عمران آیه 18)، و نیز او به احدی ستم روا نمی دارد. و لا یظلم ربک احدا (سوره کهف،آیه 49) و به قسط و عدل فرمان می دهد. قل أمر ربی بالقسط) (سوره کهف، آیه 49) و به قسط و عدل فرمان می دهد. قل أمر ربی بالقسط (سوره اعراف، آیه 29)، و معیار تشیخص عدل قسط را همراه انبیاء برای مردم فرستاده است. و لقد أرسلنا رسلنا بالبینات و أنزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط) (سوره حدید، آیه 25).
179) سوره زخرف، آیه 32.
180) اختلاف نظر آیه الله جوادی با مرحوم علامه طباطبایی.
181) به نظر می رسد فرمایش آیه الله جوادی با مرحوم علامه طباطبایی.
182) 1- زن در آینه جلال و جمال، ص 388. در آخر، کلمه قوام را در یک جمله معنا می کنیم: کس که اجرای مصالح خانوادگی و انجام وظیفه سرپرستی اقتصادی و مدیریت خانواده بر عهده اوست بدون آنکه ماکلیت ولایت مطلق داشته باشد.
2- آیت الله مظاهری در کتاب خانواده در اسلام ص 26 ذیل این آیه می گوید: فضیلت مرد بر زن، فضیلت تعقلی است نه برتری وجودی، و زن نیز از جهتی دیگر بر مرد برتری دارد که آن فضیلت عاطفی است که آیه در مقام بیان آن نیست. و زن و مرد دو نحوه وجودی هستند که برای اداره نظام جهان باید با هم باشند، و چون وجود مرد وجود تعقلی است تدبیر و اداره مالی و تربیتی خانواده به عهده او گذاشته شده و بدین جهت زن باید در مقابل او متواضع و فروتن باشد.
183) سوره بقره، آیه 228.
184) تفسیر نمونه، ج 2، ص 110، تفسیر مجمع البیان، ذیل این آیه می گوید: این آیه از جمله های بسیار جالب قرآن است و در بردارنده فوائد بسیاری است، و منظور حقوقی است که زنان بر شوهران دارند از قبیل نیکی معاشرت، ضرر نزدن به آنها، رعایت مساوات؛ ربتوته و نفقه، و تقابلا مردها بر همسرانشان حقوقی دارند مانند لزوم اطاعت زن از مرد در چیزهائی که خدا واجب کرده است و این که کسی را به خود راه ندهد. سپس در مورد جمله و للرجل علیهن درجه در این که منظور از برتری چیست؟ چند قول را مطرح می کند: 1- مقصود از برتری لزوم اطاعت زنان از مردانشان و سرپرستی امور زنان به دست مردان و بیشتر بودن ارث مردان و لزوم جهاد برای مردان، می باشد.
2- مرد و زن از یکدیگر بهره و لذت می برند و از نظر تمتعات جنسی برابرند ولی برای مرد چیزی اضافه است که موجب برتری اوست و آن لزوم نفقه و سرپرستی است.
3- منظور مقامی است که در نتیجه بتشتر رعایت کردن حقوق زن، برای مرد پدید می آید (از ابن عباس)، و در تفسیر علی بن ابراهیم بن هاشم آمده است که حق مردان بیشتر است که حق زنان بر مردان (و این از آن جهت است که وظایف مرد در قبال همسر و فرزندان و امور خانواده بیشتر و سنگنتر است.)

185) المیزان، ج 4. مرحوم علامه طباطبایی بعد از این آیات بحث علمی جامعی
را پیرامون زن و دوران هایی که بر او گذشته و تحولی که اسلام در امر زن پدید آورده است، بیان می کند، ایشان وضع زن را یمان ملت های عقب مانده چنین توصیف می کند: وصع زن در میان آن ملل وحشی و نیمه وحشی هم چون حیوانات زبان بسته بود، یعنی همان گونه که از حیوان بهره کشی بسیار می شود و چه بسا با او ظالمانه برخورد می شود و نیز هیچ حقی حیوان از خود ندارد و در سایه حقوقی که صاحبش دارد زندگی می کند زن نیز چنین بود، اگر کسی پای سگی و یا اسبی را بشکند از این نظر مجازات نمی شود که حیوان را آزرده و حق او را زیر پا گذاشته بلکه از این نظر تعقیب می شود که چرا به صاحب حیوان ضرر زده است و همه این مسائل به خاطر این است که انسان، زندگی و هستی حیوان را فرع هستی خود می داند.
در میان این ملت ها زنان در نظر مردان چنین جایگاهی داشتند، مردان زدندگی زنان را پیرو زندگی خود و آنان را طفیلی وجود خود می دانستند و معتقد بودند زنان برای مردان خلق شده اند و هیچ استقلالی و حقی در زندگی ندارند و همیشه تحت سرپرست بدون قدی و شرط پدر یا شوهر هستند. در این ملت ها مردان می توانستند زنان خود را بفروشند و یا ببخشند و یا قرض بدهند و نیز به خدمت بگیرند و کاره های سنگین و سخت را بر آنها تحیمل کنند و بارهای سنگین را بر دوش آنها بگذراند، و هر گاه بخواهند آنان را تنبیه کنند یا قتل برسانند و در مواقع قحطی بکشند و از گوشتشان استفاده کنند. البته مردم هر قرن آداب خاص و وحشی گری مخصوص خود را داشتند.
در میان امت های پیشرفته قبل از اسلام نیز زن اگر چه زندگی بهتری نسبت به اقوام غیر متمدن داشت ولی در عین حال هیچ گونه استقلال و آزادی در اراده و کاره های خود نداشت و اگر اجملا می توانست مالک چیزی باشد همیشه تحت قیمومیت مردان بود و رفتار بود و رفتاری که با او می شد به عنوان یک انسان متوسط و ضعیف بود، اگر زن بدی می کرد خود باید شکنجه می شد ولی اگر کار نیک از او سر می زد تشکر و قدردانی نداشت، یعنی از کودک هم وضعیت او سخت تر بود، زیرا کودک نه در منافع و نه در جرائمش مستقل نسیت ولی زن فقط در منافعش مستقل نبود ولی در اعمال خلاف باید جریمه می پرداخت. و نسل مرد فقط از ناحیه پسر ادامه می یافت و مردانی که پسر دیگر را به عنوان فرزند خوانده خود می گرفتند و تمام احکام فرزند برای او جاری بود. نگاه به زن نگاه یک موجود ضعیف و ناتوان و مزاحم بود و از دید آنها فقط برای بقاء نوع بشر چاره ای از نگهداشتنش نبود.
عصر نزول قرآن، عصری بود که مردمان آن بیشتر رسومشان را زا اقوام وحشی گرفته بودند، وجود دختران را برای خود مایه ننگ و عار می دانستند و آنان را زنده به گور می کردند و البته بعضی از خانواده ها به زنان و دختران خود استقلالی در امر ازدواج و انتخاب همسری دادند ولی عمده و اساس رفتار، استخدام و بهره کشی و رفتار غبله قوی بر ضعیف بود.
ضعیف و ذلت و خواری با آن رفتارهای ناهنجار یک طبعیت دومی برای زن شده بود به گونه ای که واژه های ضعف و خواری و زن را مترادف می دانستند، در فرهنگ هایشان مرد ترسو و ضعیف را زن می نامیدند و برای آن، اشعار و مثلها فراوان بود. آیات 97 سوره نحل، 40 سوره مومن، 124 سوره نساء، 59 سوره نحل و 9 سوره تکویر حالت آنان را در موقع بشارت به دختر نکوهش می کند.
اما اسلام: زن را مانند مرد معرفی کرد و در پیدایش انسان هر دو موثر دانست و برتری را فقط به تقوا دانست. آیات 13 سوره حجرات و 195 سوره آل عمران: یا ایها الناس انا خلقناکم من ذکر و انثی... و انی لااضیع عمل عامل منکم؛ من عمل هیچ زن و مردی را ضایع نمی کنم و آیه 38 سوره مدثر: کل نفس بما کبست رهنیه؛ بیان می کند که عمل هر کس در گرو تلاش خود اوست نه این که کار نیک زنان برای مردان و گناهشان به عهده خوشان باشد
خداوند در قرآن موقعیت اجتماعی زن را همانند مرد می داند و می فرماید: بعضکم من بصض آیه 195، سوره آل عمران، همه از یکدیگرید. و زن مالک نتیجه عمل خویش - چه نیک و چه بد - بر می شمارد: لها ماکتست و علیها مااکتسبت آیه 286، سوره بقره.
سپس مرحوم علامه اضافه می کنند: دو ویژگی در زن وجود دارد که زن به وسیله آن دو ویژگی از مرد ممتاز می شود:
1- زن در پیدایش نوع بشر به منزله کشتزاری است که نوع بشر دوران این صدف رشد و نمو می کند تا به دنیا بیابد،
2- برای این که جنس مرد مجذوب زن شود و به این وسیله مسئولیت و مشقت اداره خانه را بپذیرد خداوند آفرینش زن را لطیف قرار داد، و نیز برای این که زن نیز رنج اداره درون خانه و بچه داری را تحمل کند احساس او را رقیق قرار داد و این لطافت جسم و روح او در وظایف اجتماعش تأثیر گذاشت.
زن از نظر احکام عبادی و حقوق اجتماعی، در ارث و کسب و معاملات غیر از مسائل حکومت و قضا و جهاد با مرد شریک است. و تفاوت، در سهم ارث اوست که نصف سهم مرد است و نیز در اطاعت شوهر در مسائل مربوط به تمتعات جنسی است و در مقابل، تفقه و هزینه زندگی زن بر عهده مرد گذارده شده و حمایت از زن بر مرد واجب شده است.
اساس این تشریع، فطرت و آفرینش است، و وظایف اجتماعی و تکالیف اعتباری همه به طبیعت منتهی می گردد: الذی أعطی کل شی ء خلقه ثم هدی سوره طه آیه 50، سوره اعلی آیه 3 و سوره شمس آیه 8.
تمام موجودات در وجود و زندگیشان به سوی هدفی که برای آن آفریده شده هدایت شده اند و به ابزار لازم در رسیدن به آن هدف مجهز گشته اند، بنابراین زندگی سعادتمند و با دوام زندگی است که با خلقت و فطرت انطباق کامل داشته باشد، فأقم وجهک للدنی حنیفا فطره الله اللتی فطر الناس علیها لا تبدیل لخلق الله ذالک الدین القیم - رو به سوی دینی آور که از افراط و تفریط دور است و بر طبق آفرینش تشریع شده و انسان هم یک نوع از موجودات آن است و خلقتش و فطرتش تبدیل نمی پذیرد، این دین استوار است، سوره روم، آیه 30.
عدالت اجتماعی اقتضا می کند که هر صاحب حقی به حق خاص خود برسد بدون این که حق دیگری واگذاشته شود. زن در اصول مواهب وجود و دارا بودن اندیشه و اراده و اختیار داشتن با مرد شریک است، او در تصرف در همه شوون فردی و اجتماعی استقلال کامل دارد: فلا جناح علیکم فی ما فعلن فی أنفسهن بالمعروف سوره بقره، آیه 234.
مرحوم علامه پیرامون این آیه می گوید: اعلامیه ای در حقوق زن همانند این علامیه قرآن نخواهد بود.
مرحوم علامه سپس به بیان پاره ای از موارد اختلاف زن و مرد می پردازد: زن و مرد از نظر قوای فکری، مغز، قلب، عضلات بدنی و زون با یکدیگر متفاوتند و همین امر باعث شده که جسم زن لطیف تر و نرم تر از جسم مرد خشن تر و محکم تر باشد، از این رو، وظایف و تکالیف عمومی که قوامش با یکی از دو چیز یعنی تعقل و احساس است متفاوت گشته است. آن چه که ارتباط با تعقل بیشتر است - مثل ولایت و قضا و جنگ - به مردان اختصاص یافته و مسائلی مانند پرورش فرزندان و تدبیر منزل را که ارتباط بیشتری با احساس دارد اختصاص به زنان پیدا کرده است.
و از آن رو که هزینه زندگی بر عهده مرد گذاشته شده ارث مرد دو برابر زن قرار داده شد و در نتیجه مردان از نظر ظاهر مالک دو ثلث مال دینا و زنان در واقع بهره مند از دو ثلث مال دنیا می باشند (ثلثی در ملک خوشان و ثلثی که با مرد در مصرف شریکند) مرحوم علامه بحث علمی مفصلی نیز پیرامون مسئله ارث ذیل آیات ارث دارند.
آری، زن از برکت اسلام مستقل و متکی بر خویش گشت و اراده و عمل او که تا ظهور اسلام به اراده و عمل مرد گره خورده بود، از ارداه و عمل مرد جدا شد و از تحت ولایت مرد درآمد و به مقامی رسید که در دنیای قبل از اسلام و در هیچ گوشه تاریخ مقامی برای او نبوده است.
186) سوره نساء آیه 34.
187) مرحوم علامه جعفری در شرح نهج البلاغه، خظبه 80، ص 275.

188) مرحوم علامه از مقابله گروه زنان ناشزه با زنان صالحه استفاده می کنند که منظور از زنان صالحه همسر صالح است نه هر زن صالح یت و این حکم مربوط به امور خانواه و نه اجتماع می باشد. این نتیجه گیری علامه را می توان تأییدی بر نظر آیه الله جوادی آملی دانست، ایشان جمله پیش از آن را یعنی الرجلا قوامون علی النساء را که؛ صدر آیه قرار دارد مربوط به امور خانواده فقط می دانستند نه از امور اجتماعی. خصوصا آنکه آیه دو دلیل با هم برای قوامیت مردان بر زنان می آورد: یکی فضل و برتری (عقلی و جسمی) که خداوند به آنان عنایت کرده، و یکی انفاقاتی که مردان برای زنان دارند، و روشن است که این اتفاقات فقط در سطح خانواده است نه در سطح اجتماع.
189) مرحوم علامه طباطبایی در جمله بما حفظ الله دو احتمال می دهند: 1- ما مصدریه و باء به معنای ابراز باشد و معنا چنین می شود: زن شایسته، مطیع است و در غیاث همسر، خود را و اموال هسمر خود را محافظت می کند و این حقوق مردان از آن روست که خداوند مردان را سرپرست قرار داده و اطاعت آنان را لازم دانسته است. 2- باء برای مقابله باشد یعنی: در مقابل حقوق زنان که مهریه و نفقه است و خداوند این حقوق را به وسیله دین اسلام زنده و حفظ کرده، زنان مردان خود همراهی کرده و حفظ غیبت می کنند.
تفسیر نمونه جمله بما حفظ الله را این گونه معنا می کند: زنان شایسته در برابر حقوقی که خداوند برایشان قائل شده، مسئولیت های خود را به خوبی انجام می دهند و در برابر نظام خانواده متعهد و بروتن اند و نه تنها در حضور شوهر بلکه در غیاب او مرتکب خیانت در مال و ناموس نمی شوند و شخصیت شوهر و اسرار خانواده را حفض می کنند (تفسیر نمونه، ج 3، ص 371).
تفسیر نمونه جمله بما حفظ الله را این گونه معنا می کند: زنان شایسته امر خداوند و شوهران خود هستند و در غیبت شوهران، ناموس خود را حفظ می کنند. و ممکن است گفته شود: آنان در غیبت شوهران، حافظ اموالش ایشان هستند و حقوق و احترامشان را حفظ می کنند و بهتر است حمل به هر دو معنی شود (حفظ ناموس و حفظ مال)، و بما حفظ الله یعنی به سبب این که خداوند حقوق ایشان را در مهر و نفقه حفظ کرده است، و برخی گفته اند: به واسطه حفظ خدات آنها می توانند حافظ مال و ناموس شوهران باشند.
190) تفسیر نمونه، ج 24، ص 297.
191) کنز العمال، خبر 444410، نظیر این حدیث در وسایل، ج 14، ص 33 آمده است: ما استفاده امرو مسلم فائده بعد الاسلام افضل من زوجه مسلمه تسرده اذا نظر الیها.
192) وسایل الشیعه، ج 14، ص 23.
193) بحار، ج 103، ص 217.
194) آیت الله جوادی آملی از این حدیث این نکته را (در کتاب زن در آینه جلال و جمل ) استفاده کرده اند که: معلوم می شود شنیدن صدای زن در این گونه از مسائل دینی برای معصوم رواست و حتی برای مردان دیگر، چون این آیه در مدینه نازل شده و در آن هنگام بسیاری از مسادئل حجاب و عفاف نازل شده بوده است.
195) وسایل، ج 14، ص 117.
196) مجمع البیان، ج 7، ص 137.
197) و نیز در حدیث معراج درباره زنی که در محدوده زناشویی اطاعت همسرش نمی کند چنین آمده است: و اما المعلقه بثدییها فانها کانت تمتنع من فراش زوجها (و اما آن زنی که به سینه هایش آویزان بود، او آن کسی بود که در امر همبستری با همسر خود همراهی نمی کرد). و نیز در این حدیث درباره زنانی که خود را حفظ نکرده و خود رابه مردان بیگانه عرضه کرده اند آمده است: و اما اللتی تقرض لحمها بالمقاریض فانها کانت تعرض نفسها علی الرجال و اما زنی که گوشت بدنش را از جلوی رویش و پشت سرش با قیچی های آتشین قطعه قطعه می کردند او کسی بوده که خود را به مردان نشان می داده است.
198) گروهی از مخالفین حجاب این گونه دلیل می آورند که: حجاب زنان، مردان را حریص تر می کند اما اگر این حجاب برداشته شود دیگر منعی در کار نیست لذا دیگر حرص و ولعی نخواهد بود.
199) گروهی از مخالفین حجاب این گونه دلیل می آورند که: حجاب زنان، مردان را حریص تر می کند اما اگر این حجاب برداشته شود دیگر منعی در کار نیست لذا دیگر حرص و ولعی نخواهد بود.
200) کتاب خانواده در قرآن، ص 124.
201) در کلمات قصار امیرالمؤمنین (420) در این رابطه چنین آمده است: و روی آنه (علیه السلام) کان جالسا فی اصحابه، فمرت بهم امرأه جمیله، فرمقها القوم بأبصارهم، قال (علیه السلام): ان أبصار هذه الفحول طوامح و ان ذالک سبب هبابها، فاذا نظر أحدکم الی امرأه تعجبه فلیلامس أهله فانما هی امرأه کامرأته، فقال رجل من الخوارج: قاتله الله کافرا ما أقهه فوئب القوم لیقتلوه، فقال (علیه السلام): روید انما هو سب بسب، أو عفو عن ذنب!
روزی امام در میان یارانشان بشسته بودند که زنی زیبا زا آن جا گذشت، حاضران دیده به زن دوختند، امام فرمود: همانا دیدگان این مردان به منظره شهوت انگیز دوخته شده و این نگاه آنان را به هیجان در آورده است، هر گاه کسی از شما به زنی نگاه کند و از او به شگفتی آید، با همسرش بیامیزد که او نیز زنی چون زن وی می باشد. - در این هنگام مردی از خوارج گفت: خدا این کافر را بکشد چقدر می داند! مردم برای کشتن او برخاستند. امام فرمودند: آرام باشید. دشنام باید پاسخ داد یا از خطای او صرف نظر کرد.
202) سوره بقره، آیه 223.
203) تفسیر نمونه، ج 2، ص 96، هم چنین این حدیث را در این این جا ذکر می کند: پیامبر (صلی علی محمد و آله و سلم) فرمودند: اذا مات الانسان انقطع عمله الا عن ثلاث: صدقه جاریه و علم به و ولد صالح یدعو له هنگامی که انسان بمیرد برنامه عمل وی نیز تمام می شود و دیگر نمی تواند برای خود پس اندازی داشته مگر به وسیله سه چیز، که پس از وی باز هم برای او ثمر بخش است: صدقه جاریه، همچون آثار خیری که در مجرای منافع اجتماعی همواره به کار گرفته شود مثل مسجد و بیمارستان و مدرسه و کتابخانه، و آثار علمی مثل تألیف کتاب و پرورش شاگرد، و پرورش فرزنان صالح، که برای پدر و مادر خود با عمل و سخن طلب آموزش می کنند.
تفسیر نمونه در مورد کلمه انی می گوید: غالبا انی به معنای زمان است و گاه به معنای مکان، اگر انی زمانی باشد توسعه در زمان مباشرت با زنان و اگر مکانی باشد توسعه در مکان آن است. این تفسیر همچنین کلمه اتقوالله را در اواخر آیه مورد دقت قرار می دهد و می گوید: مطلب مورد بجث آیه - مباشرت با زنان - از مطالب بسیار مهم و پرجاذبه ترین غرایز انسان است پس باید خدا ار در دستوراتش توجه کنید.
مجمع البیان نیز ذیل این آیه می گوید: از مقدم شدن جمله نساوکم حرث لکم بر امر آمیزش - فأتوا حرثک انی شئتم - استفاده می شود که منظور آیه توسعه در این مسئله از نظر زمانی و مکانی بوده است (غیر از زمان عادت زنان که آیه قبل آن را استثنا می کند) و آیه بدین معناست که موقعیت زنان در جامعه اسلامی همانند زارعتی است که انسان برای تحصیل غذایی که مایه حفظ و بقاء زندگانی است به آن نیازمند است، و خداوند میان زنان و مردان مهربانی برقرار کرد تا از این رو غرض تکوینی از این هدف - بقاء نوع - فراهم آید. تفسیر مجمع البیان از قول بسیاری از فقهاء نقل می کند که آیه چون به کشت تعبیر کره است پس باید آمیزش به طور عادی باشد تا سبب نسل گردد و بعد از این تفسیر برای جمله و قدموا لانفسکم وجوهی را نقل می کند: 1- در خواست فرزند صالح، و همان حدیث را که در تفسیر نمونه آوردیم ذکر می کند، 2- مردن فرزند، و این حدیث را نقل می کند: کسی که فرزند نابالغ پیش از خود فرستاده باشد آتش دوزخ به او نمی رسد، 3- بسم الله گفتن هنگام این عمل، 4- این دعا را خواندند: بسم الله اللهم جنبنی الشیطان و جنب الشیطان ما رزقنا، فان قدر بینهما ولد لم تضره الشیطان، خدایا شیطان را از من دور گردان و نیز از آنچه به ما روزی می کنی، سپس حضرت فرمودند: اگر فرزندی در این میان روزی آنان شد شیطان به او آسیبی نمی رساند.

204) شرح نهج البلاغه، خطبه 80، ج 11، ص 385، علامه جعفری در جواب کسانی که این آیه را تحقیری برای زن بر می شمارند می گوید: اولا روشن نیست که چرا کشتگاه بوند که توضیح یک واقعیت طبیعی در تولید مثل و شاهکار آفرینش است توهین تلقی می شود؟! مگر بدن و رحم زن جایگاه پرورش و رشد جنین نیست همانند زمینی که بذر گیاه را رویانده و پرورش می دهد. ثانیا با توجه به آیه قبل که خداوند مردان را از نزدیکی با زنان در دوران قاعدگی منع می کند، در این آیه خداوند دستور می دهد با رعایت مصالح عمل زناشویی انجام گیرد.
205) سوره اعراف، آیه 58.
206) الامام الحسین، ج 3، ص 193.
207) سوره مریم، آیات 28- 27.
208) مرحوم علامه ذیل آیه 36، سوره آل عمران می گوید: آیه دلالت بر وفات عمران، پدر مریم دارد، زیرا اگر او در قید حیات بود همسرش چنین استقلالی در نذر و آزاد نمودن بچه در شکمش نداشت و نیز آیه و ما کنت لدیهم اذ یلقون أقلامهم بر رحلت او دلالت دارد.
و از اینکه او به قید و شرط فرزند خود را برای عبادت در پرستشگاه آزاد نمود، استفاده می شود که او به پسر بودن فرزندش یقین داشته است و از روی قرائن حدیثه نبوده است و این قطع منتهی به وحی بوده است، از این رو پس از به دنیا آمدن دخترش با از پسر مأیوس نشد و به طور قطع عرضه داشت: این اعیذها بک و ذریتها من الشیطان الرجیم یعنی برای دخترش ذریه ثابت می کند در حالی که راهی به حسب ظاهر برای این علم نبوده است.
مرحوم علامه اضافه می کند: همسر عمران از روی حسرت به پیشگاه خداوند عرضه کرد: که من دختر آورده ام، و جمله لیس الذکر کالانثی جمله خداوند است. خداوند به آنچه او به دنیا آورده داناتر است ولی این پسری که آرزویش را داشت آثار وجودی او مثل این دختر و آثاری که در بر او مترتب می شود نیست (احتمالا این نکته را مرحوم علامه از ال که در کلمه های الذکر و الانثی می باشد به دست آورده اند، اگر ال در الذکر عهد ذهنی - یعنی آن پسر موعود - و ال در الانثی را عهد حضوری - این دختر - بگیرم). چون این دختری است که از او پسری بدون پدر به دنیا می آید و مثل او مثل آدم (علیه السلام) در نزد خدا می باشد و نیز خود او و فرزندش دو آیت الهی برای جهانیان خواهند بود و کودکش در گهواره با مردم سخن می گوید و روح الله و کلمه الله می گیردد و این ها همه علامات و آیاتی است که بر وجود این دختر و فرزند مبارکش مترتب شده است.
همچنین مرحوم علامه اضافه می کند: در لغت عبرانی مریم یعنی عابده و خادمه، مادرش او را به این نام نامید تا او را به کاری که از پسر انتظار داشت وادارد و چنین شد که اسم با مسمی مطابق گشت.
209) سوره آل عمران، آیه 33.
210) سوره نمل، آیه 59.
211) سوره انبیاء، آیه 107.
212) سوره سبأ، آیه 28.
213) سوره فرقان، آیه 1.
214) سوره احزاب، آیه 21.
215) سوره ممتحنه، آیه 4. در ادامه آیه آمده: اذا قالوا لقمومهم انا برءو منکم و مما تعبدون من دون الله، در آن هنگام که به قوم (مشرک) خود گفتند: ما از شما و آنچه غیر از خدا می پرستید بیزاریم، آری ابراهیم و همراهان خدا پرتش در بت شکنی، دشمن دستیزی جداسازی و فاصله دادن صفوف مومنان از کافران و دشمنان الگو هستندالگویی نیکو. سپس قرآن در دو آیه بعد دوباره این مطلب را در مورد تأکید قرار می دهد و می فرماید:لقد کان لکم فیهم اسوه حسنه لمن کان یرجوالله و الیوم و الاخره و من یتول فان الله هو الغنی الحمید، سوره ممتحنه، آیه 6.
216) آیت الله در کتاب زن در آینه جلال و جمال خود می گوید: این خیانت، خیانت مکتبی، اعتقادی و فرهنگی است یعنی پذیرفتن مکتب انبیاء، همچون خیانت در آینه و لا تخونوا الله و الرسول و تخونوا أمانتکم. (سوره انفال، آیه 22).
در تفسیر نمونه جلد 42 ذیل این آیه حدیثی از پیامبر اکرم (صلی علی محمد و آله و سلم) نقل شده است که: خیانت آنها انحراف از جاده عفوت نبوده است: ما بغت أمراه نبی قط (ارز الدر المنثور، ج 6، ص 245). بلکه خیانت آن دو افشاء اسرار درون خاندان نبوت و سپردن آن اسرار به دشمنان بوده است. مرحوم علامه این دو مثل (به زن کافر) را کنایه شدیدی به دو تن از همسران پیامبر برمی شمرند که در افشاء سر خیانت کرده اند و بر اذیت پیامبر یکدیگر پیشتیبانی کردند، خصوصا که آیه به کفر و خیانت تعبیر می کند و بعد می گوید: به آن دو زن خائن گفته شد که با سایر کافران وارد دوزخ شوید.
مرحوم علامه این نکته را نیز یادآور شدند که: آن دو زن کافر، ارتباطشان با دو پیامبر بزرگ خدا هیچ سودی برایشان در برابر عذاب الهی نداشت، همان طور که سعادت و رستگاری مومنین، با ایمان و اخلاصشان ارتباط دارد و در خانه دشمنان خدا بودنشان به آنان زیانی نمی رساند، چون معیار کرامت نزد خداوند، فقط تقوا است.
217) سوره تحریم، آیات 12- 11- 10.
218) قرآن نمی فرماید برای زنان بد و خوب مثل می آوریم بلکه می فرماید: للذین کفروا و للذین آمنوا برای مردان و زنان بد و خوب این مثل ها را می زنیم. البته به نظر می رسد گستره کلمه اسوه از کلمه مثل بیشتر باشد. خداوند در مورد رسول خدا (صلی علی محمد و آله و سلم) و حضرت ابراهیم (علیه السلام) به همراهانش کلمه اسوه را به کار می برد یعنی آنان از هر جهت برای همه الگو و سرمشق اند. و درباره آن چهار زن یاد شده کلمه مثل را می آورد. شاید بتوانید این مثال را در اینجا بیاوریم که: اسوه مانند معلم، که برای همه شاگردان سرمشق است، و مثل همچون بهترین شاگردان زرنگی که قابل مدل برداری اند و یا بدترین شاگردان که مایه عبرتند.
219) سوره نازعات، آیه 24.
220) سوره قصص، آیه 38.
221) سوره تحریم، آیه 11. مرحوم علامه طباطبایی ذیل این آیه می گوید: همسر فرعون با این که انیس و مونس و محبوب فرعون و ملکه مصر بود و در خانه فرعون هر آن چه می خواست و آرزوی دلها بود، یافت می شد ولی او از همه زینت های دینایی و امکانات چشمگیر و کاخ عظیم فرعون کناره گرفت، و جوار پروردگارش را انتخاب کرد و از کرامات الهی - چه کرامت معنوی که حضور نزد خدا و قرب به اوست و چه کرامت ظاهری که جایگزینی در سرای کرامت او در بهشت است - در خواست کرد.
تفسیر نمونه اضافه می کند: همسر فرعون با جمله و نجنی من فرعون... بیزاری و ناهمرنگی خود را با محیط آلوده و جنایات ظالمان اعلام می دارد و بدین صورت بهانه های واهی را از دست تمام کسانی که فشار محیط، و یا همسر را، مجوزی برای ترک طاعت خدا و تقوی می شمررند، می گیرد. زیرا زرق و برق و جلال و جبروت دستگاه فرعون چشمگیر، و فشار و شکنجه هایشان بسیار دردناکی بود و لی نه آن زرق و برق و نه این فشار و شکنجه این زن و مومن را به زانو نیاورد و هم چنان مسیر بندگی را پیمود تا جان خویش را در راه معشوق حقیقی فدا کرد.
222) علامه طباطبایی در این باره می گوید: خداوند عفت و پاکدامنی او را بسیار ستوده است و شاید این ستودن، در مقابل تهمت بزرگی باشد که یهود به این بانوی عفیفه زدند و قولهم علی مریم بعتانا عظمیا.
223) آل عمران، آیه 33.
224) مائده، آیه 27.
225) سوره آل عمران، آیات 33 تا 45، جالب این جاست که زکریای پیامبر هنگام بشارت فرزند نشانه تصدیق طلب کرد، قال رب اجعل لی آیه - مریم / 10 - ولی مریم بدون نشانه تصدیق نمود. اگر چه که طلب نشانه توسط پیامبر خدا نیز برای رسیدن به مقام طمأنینه بود.
226) سوره آل عمران، آیات 33 تا 45، جالب این جاست که زکریای پیامبر هنگام بشارت فرزند نشانه تصدیق طلب کرد، قال رب اجعل لی آیه مریم / 10 - ولی مریم بدون نشانه تصدیق نمود. اگر چه که طلب نشانه توسط پیامبر خدا نیز برای رسیدن به مقام طمأنینه بود.
227) سوره آل عمران، آیات 33 تا 45، جالب این جاست که زکریای پیامبر هنگام بشارت فرزند نشانه تصدیق طلب کرد، قال رب اجعل لی آیه - مریم / 10 - ولی مریم بدون نشانه تصدیق نمود. اگر چه که طلب نشانه توسط پیامبر خدا نیز برای رسیدن به مقام طمأنینه بود.
228) سوره آل عمران، آیات 33 تا 45، جالب این جاست که زکریای پیامبر هنگام بشارت فرزند نشانه تصدیق طلب کرد، قال رب اجعل لی آیه - مریم / 10 - ولی مریم بدون نشانه تصدیق نمود. اگر چه که طلب نشانه توسط پیامبر خدا نیز برای رسیدن به مقام طمأنینه بود.
229) سوره آل عمران، آیات 33 تا 45، جالب این جاست که زکریای پیامبر هنگام بشارت فرزند نشانه تصدیق طلب کرد، قال رب اجعل لی آیه - مریم / 10 - ولی مریم بدون نشانه تصدیق نمود. اگر چه که طلب نشانه توسط پیامبر خدا نیز برای رسیدن به مقام طمأنینه بود.
230) سوره آل عمران، آیات 33 تا 45، جالب این جاست که زکریای پیامبر هنگام بشارت فرزند نشانه تصدیق طلب کرد، قال رب اجعل لی آیه - مریم / 10 - ولی مریم بدون نشانه تصدیق نمود. اگر چه که طلب نشانه توسط پیامبر خدا نیز برای رسیدن به مقام طمأنینه بود.
231) سوره آل عمران، آیات 33 تا 45، جالب این جاست که زکریای پیامبر هنگام بشارت فرزند نشانه تصدیق طلب کرد، قال رب اجعل لی آیه - مریم / 10 - ولی مریم بدون نشانه تصدیق نمود. اگر چه که طلب نشانه توسط پیامبر خدا نیز برای رسیدن به مقام طمأنینه بود.
232) سوره مائده، آیه 75. صدیقه بودن مقام والایی است و صدقین گروهی هستند که با انبیاء و شهداء و صالحین هم قافله اند و همه افراد در نیایشهای خود را خداوند می خواهند که آنان را به راه انسان های وارسته هدایت فرماید: اهدنا الصراط المستقیم صراط الذین أنعمت علیهم، و اینان رفقا و همسفران شایسته ای هستند، م من یطه الله و الرسول اولئک مع الذین أنعم الله علیهم من النبیین و الصدیقین و الشهداء و الصالحین و حسن اولئک وفیقا - سوره نساء آیه 69 - همسفران در راه سیر و سلوک دستگیر افتادگانند سل عن الرفیق قبل الطریق دقت در همسفر راه مسئله مهمی است. خدایا ما از تو می خواهیم که راه انبیاء و صدیقین را به ما بنمایانی که مریم (سلام الله علیه) نیز از آنان است.
233) سوره تحریم، آیه 12.
234) سوره آل عمرا، آیه 38 و 39.
235) سوره آل عمرا، آیه 38 و 39.
236) سوره صافات، آیه 101.
237) سوره هود، آیات 73 و 72 و 71.
238) ان الله اصطفی آدم و نوحا و آل ابراهیم و آل عمران العالمین ذریه بعضها من بعض و الله سمیع علیم، سوره آل عمران، آیات 34 و 33.
239) کافی، ج 1، ص 461 - بحار، ج 43، ص 107 - 10.
240) بحار، ج 43، ص 46.
241) بحار، ج 43، ص 172.
242) بحار، ج 28، ص 248.
243) اگر همسران رسول خدا (صلی علی محمد و آله و سلم) ام المومنین اند، فاطمه (سلام الله علیه) ام ابیها است و تفاوت این دو از ثری تا ثریاست، و شاید منظور این باشد که دین رسول (صلی علی محمد و آله و سلم) با زهرا (سلام الله علیه) تولدی دوباره می یابد و حیات دین مدیون اوست، چنانکه ام القری، یعنی مادر شهرها، یعنی شهری که دیگر شهرها از او متولد شده و حیات می یابند. این گفتار به طریق متعدد از شیعه و سنی روایت شده که رسول خدا (صلی علی محمد و آله و سلم) این کینه را بر دختر خو زهرا (سلام الله علیه) نهاد.
244) مرحوم علامه طباطبایی ذیل آیه تطهیر - آیه 33 از سوره احزاب انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا) می گوید: برخی اهل بیت را به اهل مسجد رسول خدا و گروهی به خویشاوندان آن حضرت - آل عباس و آل عقیل و همسران آنها - تفسیر می کنند، ولی حق این است که اهل بیت در آیه غیر از همسران روسل خدایند، مفسیرین معتقدند: این آیه که در ادمه آیات خطاب به همسران رسول خدا آمده، نزول جداگانه داشته است و در یک واقعه جداگانه نازل شده است، نظیر آیه سوره مائده: الیوم یئس الذین کفروا من دینکم... که در میان آیاتی قرار گرفته که حرمت بعضی خوردنی ها را بیان می کند؛ این جمله که ضمائر آن کم است متفاوت با آیات پیش و پس از آن است که ظمایر کن خطاب به همسران رسول خدا در آنهاست. رجس یعنی انواع پلیدی ها در اعتقاددات و عمل، و از بین بردن رجس با عصمت الهی منطبق است و تطهیر، از بین بردن اثر رجس است با وارد کردن نقطه مقابلش یعنی تجهیز به ادراک حق و عمل به آن، و این اراده، اراده تکوینی است، زیرا ارداه تشریعی با منشا بودن تکالیف دینی نسبت به تمام مردم است نه فقط اهل بیت ما یرید الله لیجعل علیکم فی الدین من حرج ولکن یرید لیطهرکم و لیتم نعمته علیکم؛ و در نتیجه این آیه یکی از آیات ادله عصمت اهل بیت و استمرار و دوام اراده الهی و اختصاص آنان به این موهبیت عصمت است.
مرحوم علامه روایاتی ذیل آیه تطهیر می آورد. به عنوان مثال: ابی سعید خدری می گوید: بعد از نزول این آیه 40 صباح پیامبر (صلی علی محمد و آله و سلم) صبحگاهان که از منزل به سوی مسجد بیرون می آمدند در راه مسجد مقابل خانه امیرالمؤمنین (علیه السلام) و حضرت زهرا (سلام الله علیه) می ایستادند و 3 بار می فرمودند: السلام علیکم یا اهل البیتوقت نماز است و سپس آیه تطهیر را تلاوت می کردند واین چنین با عمل و سنت خویش مصداق اهل بیت را در دید همگان روشن کردند. و ابی حمراء در یک روایت 6 ماه و در روایتی دیگر 8 ماه و در روایتی دیگر 3 ماه ابن عباس 9 ماه گویند: پیامبر (صلی علی محمد و آله و سلم) چنین می کردند.
245) کتاب ریاحین الشریعه ج 1، ص 152 قریب 30 آیه را که در شأن حضرت زهرا (سلام الله علیه) تأویل شده ذکر می کند.
246) کتاب اخلاق در خانواده، ص 24، آیت الله مظاهری.
247) ریاحین الشریعه، ج 1 ص 105.
248) بحار، ج 43، ص 88.
249) بحار، ج 43، ص 37.
250) عن العسکری (علیه السلام): نحن حجج الله علی خلفه، وجدتنا فاطمه حجه الله علینا. (تفسیر اطیب البیان).
عن مولانا المهدی (عج): و فی رسول الله لی أسوه حسنه. (بحار، ج 53، ص 179).
251) الریاض النضده، ج 2، ص 202، به نقل از الغدیر، ج 2، ص 305. امام صادق (علیه السلام) از مادرشان به صدیقه الکبری و امام کاظم (علیه السلام) به صدیقه شیهده یاد می کنند.
252) بحار، ج 43، ص 83 - 20.
253) حشر، آیه 9.
254) دهر، آیه 8.
255) دهر، آیه 8.
256) و آنگاه که بیت وحی در میان شعله های آتش می سوخت، بال و پر حور در میان آتش و دود شروع به سوختن کرد و بسیار زود با تن رنجور و درد و رنج جانکاه به سوی لقای پروردگارش شتافت و باز داغ و غم مرگ پیامبر (صلی علی محمد و آله و سلم) در دل علی (علیه السلام) تازه شد و بر قلب او سنگینی کرد، و این خانه، خانه وحی بود. أخرج ابن مردویه عن انس بن مالک و بریده قال: قرأ رسول الله (صلی علی محمد و آله و سلم) عذه الایه (فی بیوت أذن الله أن ترفع) فقام لیه رجل فقال: ای بیوت هذا یا رسول الله (صلی علی محمد و آله و سلم)؟ قال: بیوت الانبیاء. فقام ابوبکر فقال: یا رسول الله! هذا البیت منها؟ - لبیت علی و فاطمه - قال: نعم من افاضلها. الدرالمنثور، ج 6، ص 203، شواهد التنزیل، ج 1، ص 410، روح المعانی، ج 18، 174.
257) و در آخرین روزهای زندگانی شریفشان زمانی که از شیفتگان به دنیا بلاهای ناگوار دیدند از خداوند مرگشان را طلب می کردند: یا رب قد سئمت الحیاه تبرمت بأهل الدنیا فألحقنی بأبی، اللهم عجل وفاتی سریعا. نظیر همان علاقه ای که امیرالمؤمنین به مرگ نشان می دهند: والله لابن ابی طالب انس بالموت من الطفل بثدی امه. نهج البلاغه، خطبه 5 - به خدا سوگند من به مرگ از کودک به سینه مادرش مأنوس ترم. و باز نظیر این اشتیاق به مرگ از زبان فرزندشان امام حسین (علیه السلام) دیده می شود: و ما أولهنی الی أسلا فی اشتیاق یعقوب الی یوسف وه! چه شیفته دیدار گذشتگانم می باشم، همچون یعقوب که مشتاق دیدار یوسف بود.
رضای آن حضرت (سلام الله علیه): زمانی که طعنه ها و حسادت های زنان قریش دل مبارکشان را می آزرد، پدر او را دلداری می داد و او در جواب می گفت: راضی شدم، رضیت بما رضی الله و رسوله - رضیت بالله ربا و بک یا ابتاه و بابن عمی بعلا و ولیا، یا ابه سلمت و رضیت و توکلت علی الله.
و نظیر زمزمه مادر را، فرزند در صحرای تفتیده کربلا با لب خشکیده با خدای خود دارد: الهی رضا برضاک. آری، خط سرخ حسین (علیه السلام) تداوم خانه سبز فاطمه (سلام الله علیه) است.
و او تمام صفات یک انسان برتر را و یک زن نمونه را دارا بود: 1- پوشیدگی حضرت: زماین که مردی نابینا وارد منزل پیامبر شد حضرت زهرا (سلام الله علیه) برخاستند و فاصله گرفتند و خود را پوشاندند، رسول خدا (صلی علی محمد و آله و سلم) فرمودند: دخترم این مرد نابیناست حضرت زهرا (سلام الله علیه) عرض کردند:ان یکن یرانی فانی أراه و هو یشم الریح. (در حجاب بودن از نامحرم دو اثر دارد: ندین زن نامحرم را و ندیدن نامحرم زن را، و گاه بعضی از زنان با داشتن حجاب، هر دو اثر آن را از بین می برند). و نیز انس می گوید: پیامبر ما پرسید: چه چیزی برای زن بهتر است و ما پاسخ آن را از فاطمه پرسیدیم و حضرت چننن پاسخ گفتند: خیر للنساء أن لایرین الرجال و لایرین الرجال و لا یراهن الرجال. و نیز حضرت از یاران خود پرسیدند در کدام لحظه زن به خدا نزدیک ترین است؟ آنان پاسخ را از حضرت زهرا گرفتند: أدنی ما تکون من ربها أن ربها أن تلزم قعربیتها (نزدیک ترین حالت زن به خداوند زمانی است که در خانه به امور زندگی و تربیت فرزندان بپردازد). در اینجا ذکر این نکته خالی از لطف نیست که، حضرت (سلام الله علیه) ملاک را قرب خدا می داند و این قرب در گرو اطاعت است و و اطاعت در شرایط مختلف و ضرورت های گوناگون یکی نیست و هر زمان هر شرایط مختلف و ضرورت های متفاوت، با افراد گوناگون یکی نیست و هر آنجا که حق برزگ تری چون حق ولایت و حفظ جان ولی خدا در میان است جز این راهکار که شبانه بر درب خانه های مهاجر و انصار ورد و روز، در مسجد خلفا بر شورد و فریاد زند: اگر دست از علی برندارید گریبان چاک می کنم، راهی دیگر نمی بیند. آری ملاک را باید شناخت و مقصود معصوم را باید یافت.
2- هیچ گاه کاری ایشان را از کار دیگر باز نمی داشت: لایشغله شأن عن شأن.
3- علی را بهترین همسر می دانست: یا ابه! خیز زوج .
4- هرگز علی را عصبانی نکرد و برخلاف خواسته او گامی برنداشت و مطیع او بود امیرالمؤمنین (علیه السلام): لاأغضبتنی، لا عصمت لی امرا؛ فاطمه الزهراء (سلام الله علیه): أسمع له و أطیع.
5- شریک سختی ها و خوشی ها علی بود: روحی لروحک الفداء و نفسی الفداء یا اباالحسن! ان کنت فی خیر کنت معک و ان کنت فی شد کنت معک.
6- نگاه به او غم ها و رنج های علی را از بین می برد: و لقد أنظر الیها فتنکشف عنی الهموم و الاحزان، و اگر او را نمی دید غم ها بر دلش سنگنی می کرد و بر او بسیار سخت می گذشت: فجاء علی فدخل فی حجرته فلم یر فاطمه (سلام الله علیه) لذالک غمه و عظم علیه. و تسلای علی بود: کنت بک أتعزی.
7- و آن جا که شیخین می خواستند برای عیادت او بیایند گفت: البیت بیتک و أنا أمتک.
8- و هرگز از علی چیزی نخواست: قالت: کان رسول الله (صلی علی محمد و آله و سلم) نهانی أن أسئلک شیئأ، فقال (صلی علی محمد و آله و سلم): لا تسألین ابن عمک شیئأ ان جاءک بشیی و الا فلاتسأله. یا اباالحسن! انی لأستحیی عن الهی أن أکلف نفسک مالا تقدر.
9- بعد از ازدواج، در تقسیم کارها: فقضی رسول الله (صلی علی محمد و آله و سلم) علی فاطمه بخدمه مادون الباب و قضی علی علی بما خلفه قال: فقالت فاطمه: فلا یعلم ماداخلنی من السرور الاالله باکفائی تحمل رقاب الرجال. زمانی که پیامبر کارهای خانه را بین و علی و فاطمه تقسیم کرد وکارهای درون منزل را به فاطمه (سلام الله علیه) و کارهای بیرون منزل را به علی (علیه السلام) سپرد، حضرت فاطمه (سلام الله علیه) گفت: هیچ کس جز خدا نمی داند که من از این تقسیم کار چقدر شادمان شدم زیرا که پیامبر مرا از برخورد و رویایی با مردان معاف کرد.
10- بر همسر و فرزندان بسیار مهربان بود: الحانیه (یکی از القاب حضرت است) المشفقه علی زوجها و اولادها؛ و نگران دردها و رنج های علی بود: لما حضرت فاطمه الوفاه بکت فقال لها امیرالمؤمنین: یا سیدی! ما یبکیک؟ قالت: أبکی لما تلقی بعدی. (نگران و گریانم از مصیبتهایی که بعد از من به تو می رسد). فلما ماتت فاطمه (سلام الله علیه) قال علی (علیه السلام): هذا الرکن الذی قال رسول الله (صلی علی محمد و آله و سلم).
و ناله علی (علیه السلام) بر سر قبر فاطمه (سلام الله علیه): السلام علیک یا رسول الله عنی و علی ابنتک النازله فی جوارک و السریعه اللحاق بک قل یا رسول الله عن صفتیک صبری ورق عنها تجلدی (طاقتم از رفتن او کم شد) فلقد استرجعت الودیعه و اخذت الرهنیه، اما حزنی فسرمد و اما لیلی فمسهد.... (کتاب چشمه در بستر از آقای آقایی).

258) بار الها! درود و صلوات بر مادرمان حوا بفرست که از هر گونه پلیدی وآلودگی منزه و برتر از بشر بود و در صحنه های پاکی و قداست گام بر می داشت. مفاتیح الجنان، دعای امیرالمؤمنین داود.
259) کتاب سیمای زنان در قرآن از سایر بانوان با عظمت نیز یاد کرده است.
260) تفاسیر عبارتند از: مرحوم مجلسی، بحار، ج 16، ص 138 - المیزان ج 2، ص 445 - مجمع البیان، ج 10، ص 506 - زمخشری در کشاف، ج 4، ص 768 - تفسیر مراغی، ج 10، ص 168 - نمونه، ج 27، ص 105.
261) سفینه البحار، ج 1، ص 379.
262) فاطمه الزهرا من المهد، ص 25 - این حدیث را آقای احمد زهرایی لاریجانی از این کتاب در روزنامه پرتو آورده بودند.
263) بحار الانوار، ج 43، ص 9.
264) سفینه البحار، ج 1، ص 397 -بحار، ج 16، ص 7.
265) بحار الانوار، ج 43، ص 130.
266) معروف است - ولادت حضرت در پنجم جمادی الاول سال ششم هجرت بوده است، واز ویژگی های حضرت زینب (سلام الله علیه) که با بردارش مشترک بود، این بود که پیامبر (صلی علی محمد و آله و سلم) وقت گرفتن قنداقه مبارکش گریست و فرمود: جبرئیل مصائب او را برایم نقل کرده و نانگذاری او از ناحیه خداوند انجام گرفته است، ناسخ التواریخ، حضرت زینب، ص 44. و نیز زمانی که این مولود مبارک را به حضور پیامبر (صلی علی محمد و آله و سلم) آوردند پیامبر (صلی علی محمد و آله و سلم) او را غرق بوسه کردند و فرمودند: به حاظران و غایبان سفارش می کنم که احترام این دختر را پاس دارند و همانا این دختر شبیه حضرت خدیجه است. ریاحین الشریعه، ج 3، ص 38. و بعضی روایات آمده: او شبیه خاله اش ام کلثوم بوده است. و او ملقل به صدیقه صغری شده و دارای عصمت و صغری بود.
و پیامبر (صلی علی محمد و آله و سلم) فرمودند: پاداش گریه کننده بر زینب همچون پاداش کسی است که بر مصائب حسن و حسین (علیه السلام) گریه می کند. ناسخ التواریخ، زینب (سلام الله علیه) ص 47.

267) عبدالله از ثروتمندان و جوانمردان عصر خود به شمار می رفت، پدرش شهید جعفر طیار و مادرش اسماء بنت عمیس از بانوان متعهد و با کمال و همدم حضرت زهرا (سلام الله علیه) بود.
268) عبدالله بن عباس ار فقهای برجسته و از مفسران بزرگ بود که شیعیان و بنی هاشم و دیگران از او با عنوان صبر و بحر یاد می کردند و در مرگ او گفته شد: الیوم مات ربانی هده الامه.
269) الخصائص الزینبیه، ص 278 از آیت الله جزایری، حضرت زینب (سلام الله علیه) درگفتگویی که با برادرانش در مورد امور حلال و حرام و شبهه ناک داشت، امام حسن (علیه السلام) به او فرمود: خداوند بر کمالات تو بیفزاید، انک حقا من شجره النبوه و من معدن الرساله. السیده زینب، از محمود شرقاونی، ص 98.
270) علامه مامقانی در عصمت و طهارت حضرت (سلام الله علیه) می گوید: او انوی خردمند بنی هاشم است و هیچکس جز مادرس مانند او دارای ارزش های انسانی نیست و سزاوار است که به او صدیقه صغری گفته شود. و او دارای مقام عصمت بود زیرا اگر چنین نبود امام حسین (علیه السلام) مقداری از سنگینی مسوولیت امامت ار در آن هنگام که امام سجاد (علیه السلام) او را نایب خاص خود بیان احکام و امور دیگر ولایت نمی نمود. تنقیح المقال، ج 3، من فضل النساء، ص 79. و به همین مطلب جناب حکیمه خاتون عمه حضرت حجت (عج) استناد می کند. احمد ابراهیم از شاگردان امام و شیعیان آشنا در زمان غیبت از ایشان سوال می کند و ایشان او را به جده صاحب الامر مراجعه می دهد و می گوید: اقتداء بالحسین بن علی (علیه السلام)، و الحسین بن الی زینب سترا علی علی بن الحسین (علیه السلام) بحار، ج 46، ص 20 - 19 تنقیح المقال، ج 3، ص 80 - 79.
271) کتاب مثیر الاحزان.
272) ریاحین الشریعه، ج 31، ص 62 - 61.
273) ریاحین الشریعه، ج 31، ص 62 - 61.
274) تنقیح المقال، ج 3، ص 79. علامه سید عبدالرزاق مقرم داستانی حقیقی از مرحوم علامه کاشف الغطاء بیان می کند که در آن آمده: این بیت شعر بر اشعاری که او در کاغذ در سوگ حضرت زینب (سلام الله علیه) نوشته بود اضافه شده بود:
وهی بأستار من الانوار - تحجبها من اعین النظار
اما امدادهای غیبی الهی به صورت پرده و هاله هایی از نور مانع از آن می شد که تماشاگران قامت زینب (سلام الله علیه) را بنگرند. از کتاب حضرت زینب (سلام الله علیه)، محمد محمدی اشتهاردی.
275) کبریت الاحمر، ص 376. و اگر برادرش به شهادت و این مقدار الهی راضی بود او نیز به اسارت راضی بود، ان الله شاء ان یراک قتیلا و ان الله شاء أن یراهن سبایا. لهوف سید بن طاووس، ص 65 - 64.
276) الطراز المذهب، ص 81 - 80.
277) بحار، ج 45، ص 108.
278) لهوف سید بن طاووس، ص 146.
279) این مسائل، یادآور شجاعت مادرش زهرا (سلام الله علیه) است، آن زمانی که به خانه امیرالمؤمنان هجوم آوردند و خواستند امیرمومنان را به سر برهنه برای بیعت به مسجد ببرند، حضرت زهرا (سلام الله علیه) با آنهمه صدمات وارده دست انداخت و کمربند علی (علیه السلام) را گرفت و گفت: نخواهم گذاشت او را به این حال ببرید و هر قدر خواستند او را جدا کنند نتوانستند و سرانجام او را به ضرب تازیانه و غلاف شمشیر جدا نمودند.
آیت الله شهید دستغیب در کتاب (زندگانی حضرت زینب (سلام الله علیه) ص 26 می گوید: الله اکبر! او از زیر سایه و آسایش بیرون آمده و رنج های آن بیابان ها را که همه اش بلا و دشواری و نارحتی است پذیرفته است، به راستی این چه ایثار و از خودگذشتگی است.
280) آیت الله شهید دستغیب در کتاب (زندگانی حضرت زینب (سلام الله علیه) ص 26 می گوید: الله اکبر! او از زیر سایه و آسایش بیرون آمده و رنج های آن بیابان ها را که همه اش بلا و دشواری و ناراحتی است پذیرفته است، به راستی این چه ایثار و از خودگذشتگی است.
281) همانگونه که یاد برادرش سیدالشهداء یادآور حزن و اندوه است، حضرت آدم (علیه السلام) در توبه اش و سوگند دادن خدا به پنج تن آل عبا عرضه می دارد: فی ذکر الخامس ینکسر قلبی، بحار، ج 44، ص 245.
282) السلام علیک یا بنت ولی الله، السلام علیک یا اخت ولی الله، السلام علیک یا عمه ولی الله.
283) دلائل الامه، ص 309. ولادت این بانو را در اول ذیعقده الحرام در مدینه و رحلت ایشان را دهم یا دوازدهم ربیع الثانی نقل کرده اند. عمر شریف شان 28 سال، و محل عبادتشان در بیت النور قم معروف است.
284) شفاعت، شایستگی لازم را می طلبد، من ذالذی یشفع عنده الا باذنه، آری او شفاعت گسترده دارد یا فاطمه اشفعی لی فی الجنه چون ان لک عندالله شأنا من الشأن. نقل شده به آیت الله بهجت - دام عزه - گفته شد: آیا حضرت معصومه (علیها السلام) همه اهل قم را می تواند شفاعت کند؟ ایشان فرمود: برای مردم قم مرحوم قمی کافی است، حضرت معصومه (علیها السلام) (سلام الله علیه) هه جهان را می تواند شفاعت کنند.
285) النقض، ص 196.
286) تاریه قم، ص 214. و حدیث دیگری از امام صادق (علیه السلام) آمده: ان زیارتها تعادل الجنه تاریه قم، ص 215. و نظیر حدیثی که در متن ذکر شده در کتاب النقض ص 196، مجالس المومنین، ج 1، ص 83، و بحار، ج 60، ص 216 آمده: ألا ان الله حرما و هو مکه، ألا ان لرسول الله حرما و هو المدینه، ألا ان لامیرالمومنین حرما و هو الکوفه: ألا ان حرمی ولدی بعدی قم، ألا ان قم کوفتنا الصغیره، ألا ان للجنه ثمانیه ابواب ثلاث منها الی قم - این گفتار شرافت شهر قم را می رساند - تقبض فیها امرأه هی من ولدی و اسمها فاطمه بنت موسی تدخل بشفاعتها شیعتنا الجنه بأجمعهم. این حدیث را زمانی امام بیان کردند که هنوز امام کاظم (علیه السلام) به دنیا نیامده بودند.
287) بحار، ج 102، ص 265 و 267، و ج 48، ص 316 - جامع احادیث الشیعه، ج 12، ص 617 - عوالم، ج 21، ص 230. در ادامه حدیث، کیفیت زیارت آن بانو، تسبیحات قبل از زیارت و متن خود زیارت آمده است.
طبق این حدیث، زیارت این بانو مأثور است و از خود امام رضا (علیه السلام) روایت شده است. در میان مخدرات اهل (علیه السلام) بعد از زهرا (سلام الله علیه) تنها بانویی که زیارت مأثور دارد کریمه اهل بیت حضرت معصومه (علیها السلام) است.
آیت الله بهجت در توضیح کلمه عارفا بحقها در این حدیث چنین می گویند: یعنی ایشان را از حضرت چهارده معصوم پایین تر و از سایر مردم بالاتر بداند.
288) ناسخ التواریخ، ج 3، ص 68، عصمت در لقب اعطایی معصومه از ناحیه امام رضا (علیه السلام) برای ایشان به چه معناست؟
در پاسخ باید گفت: اجماع شیعه بر آن است که همه پیامبران و امامان و فرشتگان معصموند و قبل از بعثت و امامت و بعد از آن مرتکب هیچ صغیره و کبیره ای نشده اند. و از آنجا که عصمت ذات مراتب است باید گفت بالاترین حد عصمت در وجود مقدس حضرت رسول اکرم (صلی علی محمد و آله و سلم) و فاطمه زهرا (سلام الله علیه) و دوارده امام بوده است. آنان از هر گناه و ترک اولی پاک و منزه بودند. کتاب اتفاق المقال، ص 75 درمورد عصمت شخصیتهایی همچون حضرت ابوالفضل (علیه السلام) و حضرت علی اکبر (علیه السلام) و حضرت زینب (سلام الله علیه) سخن گفته است و نیز کتاب العباس ص 129 - 133 - علی الاکبر ص 43.
عصمت و مقام ولایت مطلقه الهی را در پی دارد. و بنابر گفته امام (که هیچگاه در مورد شخصی به مبالغه و گزاف سخن نمی گوید) در ایشان بیشترین بخشش از فروغ جاودان و نور الهی ولایت موجود بوده است.

289) کامل الزیارات، ص 324.
290) مرحوم مستنبط از کتاب ابن عرندس نقل کرده: روزی جمعی از شیعیان به قصد دیدار امام موسی بن جعفر (علیه السلام) به مدینه مشرف شدند. اما از آنجا که امام در سفر بودند نتوانستند به حضورشان شرفیاب شوند از این رو پرسش هایشان راتحویل منزل امام داده و رفتند. در بازگشت به سوی وطن باز درب منزل امام آمدند و دیدند حضرت هنوز نیامده اند، پرسش های خود را مطالبه کردند. حضرت معصومه (علیها السلام) پاسخ ها را نوشته و به آنها تسلیم می کند، آنها شادمان شده و برمی گردند. در میسر راه به امام برمی خورند که حضرت به سوی مدینه می آید، جریان را به آن حضرت عرض می کنند، ایشان پاسخ ها را مطالعه می کنند و سه بار می فرمایند: فداها ابوها.
291) آیت الله مرعشی نجفی: من 60 سال زائر حضرت بودم. علامه روزه خود را با بوسه بر ضریخ مطهر افطار می کردند.
292) نظیر همان جمله ای که پیامبر درباره سلمان فارسی فرمود: سلمان منا اهل البیت.
293) البته بانو فضه اگر چه در اصل ایثار و عمل با اهل بیت (علیه السلام) سهیم است اما احتمال دارد که در این سوره و این آیات داخل نباشد، زیرا که اعمال یکسان، ارزش و اجر یکسان ندارد. عمل همچون اسکناس ارزشش به پشتوانه آن است. آنچه به عمل ارزش می دهد جهت و هدف عمل؛ نیت و انگیزه و بینش و دید نسبت به آثار و روابط عمل، شکل و کیفیت آن است، و بی جهت نیست، و بی جهت نیست که ضربه علی یوم الخندق افضل من عباده الثقلین است، و راز اینکه افضل الاعمال؛ روایات گوناگون، متعدد معرفی شده شاید همین باشد که نسبت به افراد و زمان های مختلف متفاوت است.
294) سیمای زنان در اسلام، از علی اکبر بابازاده، ص 40.
295) صحیفه نور، ج 11، ص 92 و 195.
296) صحیفه نور، ج 11، ص 92 و 195.
297) بحار، ج 71، ص 285.
298) سوره یس، آیه 12.
299) سوره بقره، آیه 204.
300) سوره بقره، آیه 205.
301) شیرالاشیاء المرأه السوء بحار، ج 103، ص 240، همانگونه که زن صالح و شایسته بهترین چیز است: خیر متاع الدنیا المرأه الصالحه کنز، خ 44451.
302) معانی الاخبرا، ص 144 - وسایل الشیعه، ج 14، ص 17 - کافی ج 5، ص 332.
303) نساء، آیه 34. کتاب التحقیق فی مفردات القرآن الکریم واژه نسوز را معنا می کند،. نافرمانی را از مصادیق آن بر می شمارد. به این صورت که انسان فروتنی و همراهی و سازش را رها کند به جفا کردن و دوری گزیدن روی آورد. نشوز در مورد زن به این معناست که زن را وظایف اصلی خود و اطاعت همسرش رد برنامه های صحیح و متعال زندگی روی برتابد و با او همراهی نکند. که در این صورت قرآن برای برطرف شدن مشکل، به گفتار نیکو و بعد به جدایی در بستر و در صورت عدم کارایی این دو مرحله به تنبیه بدنی فرمان می دهد. و نشوزمرد نشانه عدم تمایل او به تأمین زندگی خانواده و همزیستی مسالمت آمیز و معاشرت نیکویی است که قرآن بدان فرمان داده است. و در اینجا راه حل را اصلاح بین آن دو معرفی می کند. و به طور کلی نشوز در هر دو مورد دست برداشتن از آنجام وظیفه است.
304) مجمع البیان،3/44.
305) جواهر الکلام، ج 31، ص 207.
306) مجمع البیان ذیل همین آیه.
307) جواهر الکلام، ج 31،320.
308) نساء، آیه 128.
309) المیزان، ذیل آیه شریفه.
310) نساءت آیه 35.
311) در این قسمت،از کتاب نقد قسمت حقوق زنان مقاله خشونت علیه زنان نوشته خانم نجمه مقدسی و از مقاله استاد جعفری و شخصیت اسلامی زن کمک گرفته شده است.
312) نساء، آیه 35.
313) بحار، ج 103،ص 253.
314) وسایل،ج 14، ص 116. و نیز در حدیث معراج چنین آمده است: و رأیت امرأه معلقه بلسانها و الحمیم یصب فی حلقها،و زنی دیدم که با زبانش آویزان بود و آب جوشان در حلقش ریخته می شد و در قمست بعد علت عذاب او ار چنین بیان می کنند: فانها کانت توذی زوجها.د در آخر حدیث معراج حضرت فرمود: ویل لامرأه غضب زوجها و طوبی لامرأه رضی عنها زوجها.
315) ناسزاگویی بسیار زشت و ناپسند است و نباید از یک مسلمان سر بزند حتی در برابر دشمنان، امیرالمومنین (علیه السلام) در جنگ صفین زمانی که گروهی از لشکر خود را در حال دشنام دادن به لشکر دشمن مشاهده کردند فرمودند: انی أکره أن تکونوا سبابین. (نهج البلاغه، خطبه 197).
316) زخم زبان از گناهان بزرگ است،امام صادق (علیه السلام) می فرماید: خداوند فرموده است: من أهان لی ولیا قد أرصد لمحاربتی. (اصول کافی،ج 4، ص 41) هر که به یکی از دوستان من اهانت کند او قطعا بریا جنگ با من، کمین کرده است - زخم زبان شیشه محبت را می شکند مخصوصا اگر در میان زن و شوهر باشد. رسول اکرم (صلی علی محمد و آله و سلم) فرمودند: اگر زنی به شوهرش بگوید ما که در خانه تو خیری ندیدیم تمام اعمال خیرش حبط می شود،و همین طور است اگر مردی به زنش چنین بگوید.
317) خودپسندی به قدری خطرناک است که فریاد انبیاء از انسان های خودپسند بلند بوده،انیان مانع کار انبیاء بودند،وضع این متکبران در روز قیامت این گونه است که وقتی در وصف محشر قرار می گیرند در مقابل خدا هم قد علم می کنند و می گویند:خدایا تو اشتباه می کنی،ما آدم های خوبی هستیم و بعد بر حرف خود قسم می خورند، سوره مجادله، آیه 18: یوم یبعثهم الله جمیعا فیحلفون له کما یحلفون لکم و یحسبون انهم علی شی الا انهم هم الکاذبون.
و شاخه های خودپسندی نیز از گناهان بزرگ است. جدال و حرف خود را به زور به کرسی نشاندن، محبتها را می شوید و می برد. پیامبر فرمودند: اول چیزی که به من دستور داده شد که از آن نهی کنم بعد از شرک و بت پرستی،جدال است؛ جدال از شیطان و وسوسه های اوست، سوره انعام، آیه 121: ان الشیطان لیوحون الی أولیائهم لیجادلوکم.
و این جدال چه در امر دین باشد و چه در خانه بین زن و شوهر باشد بسیار خطرناک است، پیامبر (صلی علی محمد و آله و سلم) فرمودند:در جدال هر که کوتاه بیاید خدا سه باغ در بهشت به او می دهد: یکی از رضوان الله و یکی عدن، و یکی بهشت معمولی.
لجاجت نیز از اموری است که افراد مبتلا به آن حاضرند هر بلا و گرفتاری به آنها برسد ولی آنان نیز زیر بار حق و حقیقت نروند،سوره انفال، آیه 32: اذ قالو اللهم ان کان هذا هو الحق من عندک فأمطر علینا حجاره من السماء أوانتنا بعذاب ألیم، انیان می گویند:خدایا ما حاضریم آتشی، سنگی از آسمان بیاید و ما را نابود کند،اما زیر با نرویم.
این آفت ها صفای دل آدمی را از بین می برد و خانواده را در معرض بی ثباتی قرار می دهند و تأثیر بسیار بدی روی فرزندان بر جا می گذارد.دیگر این خانواده در دید دیگران نه تنها با ابهت و عظمت، و افراد آن با شخصیت جلوه نمی کند بلکه خانواده سست و بی ریشه خود را می نمایاند و در این حالت دیگران به خود حق می دهند در زندگی آنها دخالت کنند.
یک نوع از آفتها، آسیب ها و ضربه هایی است که از ناحیه والدین در زندگی فرزندان ایجاد می شود که باید فرزندان در کمال احترام و ادب و محبت نسبت به والدین، هوشیارانه عمل کنند و ابتکار عمل را خود در زندگی به دست گیرند و نگذارند نادانی ها دیگران شیرین و لطافت زندگی شان را کم رنگ کند دلسوزی های بی جای بعضی پدر و مادرها، تجسسهای عجیب و غریب، طرفداری های بی مورد در اختلافات زن و شوهر در واقع بنزین روی آتش ریختن است و نه خاموش کردن آتش،این دخالت ها به تمامی و سخن چینی منتهی می شود،همان که فتنه نام گرفته و عذاب سختی در پی دارد، سوره بروج، آیه 10: ان الذین فتنوا المومنین و المومنات ثم لم یتوبوا فلهم عذاب جهنم و لهم عذاب الحریق. همان فتنه ای که شدیدترین از قتل است، سوره بقره، آیه 191: و الفتنه اشد من القتل و همان قتل بدون دلیلی که به منزله قتل همه جهان است. امام حسین (علیه السلام) به پیرمرد نادانی که بین پسر و عروسش جدایی انداخته بود فرمود: اگر رگ های این دو نفر را از بدنشان بیرون کشیده بودی گناهش کمتر از این بود که میان آنها جدایی انداختی، رگ بیرون کشیدن، یعنی کشتن با شکنجه که از کشتن ساده گناهانش بیشتر است و این تفرقه انداختن و سخن چینی کردن از آن هم بالاتر و بدتر است. این گونه پدر و مادرها هم خود را جهنمی می کنند و هم فرزندانشان را، در قیامت، گناه آن را گران یکدیگر می اندازند،سوره اعراف، آیه کلما دخلت امه لعنت اختها، (آیت الله مظاهری،در کتاب اخلاق در خانواده).
حال که شیطان با همه قوا و نیروهایش به ما هجوم می آورد و در پی ضربه زدن ویران کردن دنیا و آخرتمان،هر زمانی با نقشه ای جداگانه برای هر یک از ما دامی مخصوص می گستراند، ما هم هوشیارانه و زیرکانه بکوشیم دنیای خود و دیگران را آباد و پرنعمت بنا کنیم و از موجبات عذاب اخروی برای خود و دیگران حذر کنیم، خانه را محل ریزش رحمت و برکات الهی قرار دهیم،از ضربه به زندگی دیگران بپرهیزیم و نیز ضربات تصمیم گیری و دخالت های بی جای دیگران را در زندگی خود خنثی کنیم و بدین سان پایه های خانواده خود را محکم کنیم و شیاطینی را که به دنبال ایجاد اختلاف رخنه و شکاف در خانوادها هستند زیر پاهایمان لگد مال کنیم.
اختلاف در جامعه بزرگ و یا جامعه کوچک خانواده ضعیف و ناتوانی را نتیجه می دهد و ابهت و شخصیت آبرو و حیثیت را از بین می برد و لا تنازعوا فتفلشوا و تذهب ریحکم سوره انفال، آیه 46،و این اختلاف به اندازه ای خطرناک است نظیر کسی که در لب پرتگاه از وادی جهنم نشسته باشد و اعتصموا بحبل الله جمیعا و لاتفرقوا و اذکروا نعمه الله علیکم اذ کنتم أعداء فالف بین قلوبکم فأصبحتم بنعمته اخوانا و کنتم علی شفا حفره من النار فأنقذکم منها کذالک یبین الله آیاته لعلکم تهتدون سوره آل عمران،آیه 103،از نعمت های بزرگ الهی،الفت و محبت است، خانه ای که در ورطه کشمکش و نزاع،اختلاف و درگیری و دشمنی ها واقع شده دیگر رحمت خدا بر آن نازل نمی شود، محل آرامش نیست، محل آمد و شد ملائکه خدا نیست بلکه شیاطین در آن رفت و آمد می کنند،در مقابل خانه ای که بر پایه تقوا و رابطه با خدا و محبت بنا شده، پی ها و دیوارها محکم است و سقف بنا شده روی آن ماندنی و مقاوم است أفمن اسس بنیانه علی تقوی من الله و رضوان خیر أم من أسس بنیانه علی شفا جرف هار فانهار به فی نار جهنم والله لا یهدی القوم الطالمین سوره توبه، آیه 108.
آری، این است مسیر رضایت و خشنودی الهی، راه سعادت و نیک بختی و سیر تکاملی، آیت الله مصباح تکاملمان دنبال یک چیزی می گردیم که نه خدا گفته باشد و نه پیغمبر و نه امام،در صورتی که آن چه آنها بیشتر گفته و تأکید کرده اند آن موجب سعادت ماست، چطور ممکن است که چیزی تأثیر در سعادت انسان داشته باشد و آنها از آن غفلت کرده و نگفته باشند و بیان آن را به یک پیری، مرشدی و یا قطبی واگذار کرده باشند،این ها معقول نیست.
318) ز هو به معنای فخر و عظمت و تکبر و اعجاب به نفس است و در فارسی به کسی می گوییم که به شرافت و ارزش خود آگاه است، مناعت و بزرگواری خود را نگه می دارد و در برابر تجاوزگران، مغرور و سرکشی است.
319) نهج البلاغه، حکمت 234.
320) اسلام زندگی تجملی را عالی کوبیده، زندگی که انسان را از همه چیز باز می دار او را پاینده مادیات می کند و از راه خدا حق دور می گرداند، و اذا أردنا أن نهلک قریه أمرنا مترفیها ففسقوا فیها فحجق علیها القول فدمرناها تدمیرا سوره اسراء، آیه 16،و انیان اصحاب شمال و اصحاب شقاوتند که در عذاب سموم و آب جوش و سایه ای ار دود می باشند که نه خوش نسیم می گردد، و اصحاب الشمال ما أصحاب الشمال فی سموم و حمیم و ظل من یحموم لابارد و لا کریم انهم کانوا قبل ذالک مترفین سوره واقعه،آیات 41 تا 45. زندگی با اسراف و عیاشی و تجملی، گناه می آورد،فسق و فجور می آورد و سرانجام او جهنم سوزان است.
321) سوره احزاب،آیات 35 و 33.
322) این گفتار حضرت خود نشانگر تفاوت این دو جنس - مرد و زن - می باشد و تأییدی است بر مباحث پیشین که به تفاوت ها و امتیازات جنس مرد و زن اشاره داشت.
323) بقره آیه 228.
324) سوره نساء، آیه 3.
325) بقره، آیه 222.
326) کهف، آیه 46.
327) آل عمران،آیه 14.
328) نساء، آیه 7.
329) نساء، آیه 10.
330) المیزان.
331) المیزان.
332) مومنون، آیه 14.
333) تحریم، آیه 36.
334) احزاب، آیه 36.
335) مائده، آیه 39.
336) نور، آیه 2.
337) بقره، آیه 178.
338) بقره، آیات 179 - 178.
339) اسراء، آیه 33.
340) اسراء، آیه 33.
341) بقره. آیه 282.
342) نور، آیات 9 - 5.
343) نور، آیات 9 - 5.
344) مائده، آیه 107.
345) توضیح بیشتر در مورد قضایای حقیقیه و شخصیه و خارجیه در منطق مظفر آمده است.