فهرست کتاب


بهشت خانواده با زنان شایسته

الف - یوسفیان‏

ج) حق عاطفی بستگان مقتول، که در پی کشته شدن یک فرد کینه ای نسبت به قاتل در دل آنها پدید می آید،و

حق قصاص برای اولیای مقتول یا تبدیل آن به دیه آرامشی را در دل آنان به وجود می آورد، و من قتل مظلوما فقد جعلنا لولیه سلطانا(340)، و در واقع اجرای حکم قصاص را حقوق بازماندگان مقتول است و از حقوق خود مقتول نیست که بگوییم شخصیت او چگونه ارزیابی شده است، و تفاوتی نمی کند که بازماندگان مقتول، مرد باشند یا زن، مقتول در دنیا هیچ گونه تصرف و اختیاری نسبت به قاتل خود ندارد و اولیای مقتول، شخصیت و ارزش او را با قاتل مورد مطالعه قرار نمی دهند، و نیز قصاص قاتل از سوی اولیای مقتول، حق مقتول را در قیامت از او سلب نمی کند، پس تسلط بر جان قاتل از حقوق اولیای مقتول است نه خود مقتول، که بگوییم این حق از مقتول به بازماندگانش به ارث رسیده است، این حق، از حقوق اولیای مقتول است می توانند عفو نمایند و می توانند قصاص را به دیه تبدیل کنند.
در مورد تحلیل حکم به پرداخت نصف دیه در صورت قصاص مرد قاتل، می توان گفت: حکم معنوی، خاستگاه معنوی و حکم اقتصادی، خاستگاه اقتصادی دارد، و از آنجا که مسئولیت اقتصادی اعضای خانواده زن، بر عهده مرد است و زن هیچ مسئولیتی حتی در مورد هزینه زندگی خود ندارد حکم پرداخت نصف دیه به بازماندگان مرد قاتل، از حقوق آنها به حساب می آید و گرنه انسان پس از مرگ او مطرح می شود - مانند وصیت به ثلث مال - از موضوعات حقوقی است که در زمان حیات او ایجاد شده و از موارد تصرف آدمی در مال خود در زمان زندگی اوست. و در این رابطه تنها جایگاه اقتصادی و تولیدی قاتل و مقتول در نظر گرفته شده است و ارزش انسانی آنها به هیچ وجه مورد مطالعه قرار نگرفته است و دیه صرفا به منظور جبران خسارتی است که از حیث کار درآمد پدید آمده است. به بیان دیگر پرداخت نصف دیه از سوی بازماندگان زن مقتول به بازماندگان قاتل، در یک سو داوری، و جرم قاتل و حقوق بازماندگان او در سوی دیگر داوری است، و تقابل به تنهایی میان زن و مرد نیست تا بگوییم به حقوق و شخصیت زنان ستم شده است.

درس 18 شبهه چهارم: چرا شهادت دو زن برابر شهادت یک مرد است؟

و استشهدوا شهیدین من رجالکم فان لم یکونا رجلین فرجل و امرأتان ممن ترضون من الشهداء أن تضل احدایهما فتذکر الاخری(341)، (دو نفر از مردان را شاهد بگیرید، حال اگر دو مرد نبود یک مرد و دو زن را شاهد بگیرید، گواهان از افرادی باشند که مورد رضایت و اطمینان شما باشند - عادل باشند - (و دو شاهد زن باید با هم باشند که) اگر یکی از دو زن فراموش کرد دیگری یادآوری کند).
با دقت در آیه این اصل به دست می آید که: شهادت زن مورد قبول است، اما شارع مقدس در هر جا به تناسب حکمت و ضرورت ،بدون کمترین ملاحظه ای احکام را بیان می کند. به عنوان مثال قرآن در موردی که فردی به زنان پاکدامن تهمت بزند و برای مدعای خود چهار شاهد نیاورد، دستور می دهد آن فرد را چه مرد و چه زن، هشتاد تازیانه بزنید و دیگر هرگز شهادت او را نپذیرید(342)؛ مثال دیگر: کسانی که به زنان خود نسبت ناروا می دهند و شاهدی ندارند باید چهار مرتبه به نام الله سوگند یاد کنند که در گفتار خود راستگویند و در مرتبه پنجم بگوید: لعنت خدا بر او باد اگر از دروغگویان باشد، و زنان نیز مرحله لعان را در مسأله قسامه زن و شوهر به همین صورت طی می کند(343)، در این مورد شهادت، شهود فقط طرفین دعوی هستند و پای دیگری در میان نیست، زن و مرد به تنهایی در مقابل حاکم شرع قرار می گیرند، به آنها به طور مساوی حق داده می شود،و در بعضی موارد دیگر هست که شهادت یک زن به طور مطلق پذیرفته می شود مثل شهادت به اینکه در ایام طهر و یا ناپاکی است و در موارد مسأله فراموشی در بین نیست چون مربوط به میدان کاری خود اوست. اما در آیه آغاز بحث، قرآن خود به علت شهادت دو زن اشاره می کند که اگر یکی از آن دو فراموش کرد - أن تضل - دیگری برای تذکر و محکم کاری او را یادآوری کند - فتذکر الاخری - و این، مثل آن است که فرموده باشد: اگر به خاطر این نبود که مبادا یک زن فراموش کند یک نفر زن هم کافی بود، و این مسأله در نهایت به گواهی یک زن می رسد که او گواهی دهنده است و دیگری یادآوری کننده.
این امر، از آن جهت است که معاملات و دادوستد مردان، غالبا از محیط و مشاغل زنان بیرون است و زنان اغلب آشنایی کامل با برخوردها و پیچیدگی روابط جامعه مردان را ندارند، از این رو ممکن است در مورد شهادت در آن امور، یک زن فراموش کند زیرا که در حیطه کاری او قرار ندارد، در این صورت زن دیگر او را یادآور می شود،و این امر به خاطر اهمیت مسأله است چرا که در مسائل مهم به یک مرد هم بسنده نمی کنند و دو یا چند مرد هم وارد صحنه می شوند.
نکته دیگر آن که در شهادت - اعم از زن و مرد - عدالت شرط است فان عثر علی أنهما استحقا اثما فاخران یقومان مقامهما(344) و چنین نیست که شهادت مرد در هر شرایطی پذیرفتنی باشد بلکه باید هر دو عادل باشند و زود باور نیز نباشند چرا که در صورت نقص،کمبود،اشکال،ابهام و قرائن خلاف حق، شهادت هیچ کس پذیرفته نمی شود.

شبهه پنجم: از چه رو امیرالمومنین (علیه السلام)به زنان نسبت نقص ایمان و نقص عقل می دهد؟

مولی الموحدین بعد از فراغت از جنگ جمل در خطبه 80 می فرمایند: معاشر الناس! ان النساء نواقص الایمان،نواقص الحظوظ،نواقص العقل، فأما نقصان ایمانهن فعقودهن عن الصلاه و الصیام فی ایام حضیهن، و اما نقصان عقولهن فشهاده امرأتین منهن کشهاده الرجل الواحد، و اما نقصان حفوظهن فموارثیهن علی الأنصاف من مواریث الرجال ای مردم! زنان از ایمان و ارث و خردکم بهره هستند، اما نقص ایمانشان به جهت نماز نخواندن و روزه نگرفتن در ایام حضین است، و نقص خردشان به خاطر آن است که گواهی دو زن به جای گواهی یک مرد است و از جهت ارث هم بهره شان نصف ارث مردان است.
گاهی حادثه ای یا موضوعی در شرایط خاص زمانی و مکانی یا تاریخی ستایش یا نکوهش های نهج البلاغه در مورد زن ظاهرا به جریان جنگ جمل بر می گردد، همانطور که از بصره و کوفه در این زمینه نکوهش شده با اینکه مردان دانشمند و مبارزی از بصره و کوفه برخاسته اند، روایت نهج البلاغه به صورت یک قضیه حقیقیه نیست بلکه شاید نظیر قضیه شخصیه یا خارجیه باشد.(345)
حضرت (علیه السلام) در نامه ای خطاب به مردم مصر کلیه حوادث پس از پیامبر را تشریح می کند و تاریخ سیاسی اسلام را به صورت اجمالی بیان می کند و از جنگ جمل و انگیزه های به وجود آورنده این فتنه و زمینه های آن که باید در جامعه از بین برود سخن می گوید، امیرالمومنین (علیه السلام) در این نامه به موجودی اشاره می کند که در برپا شدن این فاجعه و فتنه نقش بزرگی داشته و فرصت طلبان و پیمان شکنان برای دست یابی به اهداف پلیدشان از وجود او سوء استفاده کردند، زنی که از خصوصیت ها و موقعیت های خاصی که جامعه پسند بوده برخوردار بوده است و البته در این صورت فاجعه عمیق تر و مشکل دو چندان می شود ولی او از مسئولیت های خاص خود پا را فراتر می نهد و به مسأله ای بیرون از حوزه اختیارات خود می پردازد. همه مسلمانان اتفاق دارند که عایشه جنگ جمل را با همدستی افرادی همچون طلحه و زبیر - که خود در بیعت با امیرالمومنین پیشقدم بودند - بر علیه حاکم زمان ولی الله مطلق به راه انداخت. این جنگ موجب ریخته شدن خون های فراوانی از مسلمانان شدند و سرانجام آنان شکست خوردند و حضرت (علیه السلام) بعد از غائله جنگ دستور فرمودند که عایشه را با احترام به مدینه باز گردانند، اما اثرات زیانبار این فاجعه منشأ بسیاری از فجایع تاریخی و فرقه گرائی های اسلام گردید. و اهل سنت معتقدند که عایشه در آخر عمر توبه کرد.
حضرت (علیه السلام) در خطبه 14 این گروه را نکوهش می کند و می فرماید: موقعیت جغرافیای سرزمین تان بد و از آسمان دور و به آب نزدیک است، و در ادامه می فرماید: شما دنباله رو شتر عایشه بودید و پر واضح است که نکوهش به خاطر بدرفتاری سوار کار شتر است و گرنه خود شتر و سوار شدن بر آن و دنبال آن حرکت کردن چیز بدی نیست. پیامبر هم در ابتدای ورود به مدینه سوار بر شتر بودند و مسلمانان دنبال آن حرکت بودند تا ببینند شتر پیامبر کجا زانو می زند و افتخار میزبانی پیامبر نصیب چه کسی می شود. از قضا شتر درب خانه ابوایوب انصاری فقیر زانو زد و این فخر برای او در تاریخ ثبت گردید.و از همین جا روشن می شود که داشتن مال هم کمال نیست تا نداشتن آن نقص به حساب آید، چه اینکه در مورد انبیاء آمده است که آنان از مال دنیا بهره ای نداشتند و وضع زندگی آنها ساده بود. پس کمال در فراوانی مال نیست.
حضرت (علیه السلام) در این خطبه نقصان ایمان را همان نقصان در نماز دانسته اند، و جای تردید نیست که این نمایش کمی است و نه کیفی، و نقص کاهش ارزش انسانی نیست بلکه بیان حد زن در برابر حد مرد است، ایمان در اینجا به معنای مسولیت هایی که بر عهده زن گذشته شده و وظایفی که او خواسته شده، می باشد نه اینکه در عقیده قلبی و یقین فکری او خلل و نقصانی وارد است. نقص به معنای دوم - نقص در باور قلبی - در مورد فردی است که به نماز امر شده باشد و او از او روی قصد و بی اعتنایی و سرکشی آنان را رها کند نه در مورد زنان که خداوند خود نماز را در ایام حیض از آنان نخواسته است، و چه بسا زنان می توانند با گفتن ذکر در اوقات نماز بدون احساس فشار تکلیف، آن خلأ را جبران کنند. علاوه بر آن اینکه، خانم ها شش سال زودتر از مردان عبادت را شروع می کنند و به محضر الهی بار می یابند و بسیار زودتر از مردان لیاقت و شرافت می یابند که مورد خطاب خدای سبحان قرار می گیرند.
و اما نقصان عقلی، با توجه به سببی که آیه در مورد شهادت دو زن در مقابل شهادت یک مرد آورده می توان نتیجه گرفت که منظور از عقل، عقل اکتسابی و تجربی و عملی است نه کمبود عقل به معنای قوه تشخیص و ادراک که انسان را به نیکی رهنمون شده و از بدی باز می دارد، همان عقلی که به آن خداوند پرستش می شود و بهشت به دست می آید العقل ما عبد به الرحمن و اکتسب به الجنان. مردان از آن جهت که میدان دید و میدان کار یا آنها اجتماع بزرگ است تعقل آنها به کارگیری قوه عاقله آن در میدان عمل و زندگی بیشتر است. برخلاف زنان که حوزه کاری آنها بیشتر تربیت فرزند و اداره منزل و مشکلات درون خانه است ممکن است صحنه ای را که در اجتماع دیده فراموش کند، بنابراین زنان شاهد باید دو نفر باشند تا اگر یکی فراموش کرد دیگری یادآوری کند.
و آنچه از تفاوت حجم و وزن مغز زن و مرد می گویند که وزن مغز مرد، حدود 120 گرم بیشتر از زن است امروزه به طور حتمی از نظر علمی ثابت شده که قدرت استعداد و تعقل و هوش ارتباطی را وزن مغز انسان ندارد. وزن مغز انسان از 35 سالگی رو به کاهش است تا جایی که در سن 65 سالگی حدود 100 گرم از وزن خود را از دست می دهد در حالی که این کاهش، تأثیری بر میزان هوش و ادراک ندارد. علاوه بر آن ثابت شده که بخش خاکستری مغز نقش بیشتری در رشد هوش و قوای عاطفه دارد و این قسمت مغز در زنان کامل تر است. اما از آن طرف سلسله اعصاب زنان در مقایسه با مردان به طور چشمگیرتری کامل تر و حساس تر است و غلبه عواطف و احساسات او بر عقلش بیشتر است، و البته این موهبت در حوزه کاری او لازم تر است. زن موجودی احساساتی است، زود اشک می ریزد و در این حالت درون خود را زا عقده ها و ضربه ها خالی می کند و آرام می گیرد، و آن گاه او بهتر می تواند آرامش بخش خانواده خود باشد و این امر از نظر روان درمانی مزیتی مهم به شمار می آید.
و به طور کلی نقص در کلام حضرت را از سبب هایی که پس از آن بیان می کنند، باید معنا کرد.