فهرست کتاب


بهشت خانواده با زنان شایسته

الف - یوسفیان‏

شبهه دوم: چرا سهم ارث زن از مرد کمتر است؟

شاید برخی تصور کنند که خوب است انسان، اموال بعد از خود را جزو اموال عمومی در اختیار بیت المال قرار دهد،ولی این کار از عدالت بدور است، زیرا همان طور که قسمتی از صفا جسمی و روحی پدر و مادر به نسل های بعد منتقل مسود،نباشد اموال آنها بعد از مرگ شان از این قانون استثنا گردد.اصولا قانون ارث،تحرک و جنبش بیشتری به چرخ های اقتصاد یک کشور می دهد، چرا که بسیاری از مردم سرمایه کافی برای زندگی خود تا پایان عمر دارند ولی از تلاش و کوشش برای تولید بیشتر دست برنمی دارند تا آینده فرزندانشان نیز تأمین گردد، از این رو با وجود این قانون قسمت مهمی از فعالیت های اقتصادی فعال تر و پرخروش تر به جریان خود ادامه می دهد. در اسلام برای زن و مرد در اصل ارث بردن از اموال والدین یا خویشان، چه کم یا زیاد، بهره ای است للرجال نصیب مما ترک الوالدان و الاقربون و للنساء مما ترک الوالدان و الاقربون(328) ولی در سهم ارث زن و مرد تفاوت است، للذکر مثل حظ الانثیین(329)، مرحوم علامه طباطبایی در این رابطه می گوید: در ظاهر، ارث مدر و دو برابر ارث زنان است، ولی با اندکی دقت روشن می شود که بهره و استفاده زن دو برابر است، زیرا با توجه به وظایف مردان در پرداخت مهریه و نفقه، نیمی از درآمد آنان عملا صرف زنان می شود، مرد باید هزینه زندگی همسر خود را طبق نیاز او از خوراک و پوشاک و مسکن و سایر احتیاجات او بپردازد در حالی که زن می تواند سهم ارث خود را پس انداز کند، چه بسا بانوانی که به واسطه ارثیه خود مستطیع می شوند و واجب است به حج بروند. پس در ظاهر، مردان مالک دو ثلث مال هستند.
اما بیان قرآن در بیابان قانون ارث چه زیباست، للذکر مثل خط الانثیین، قرآن ارث زن را قطعی بیان می کند و گویی اصل را، میراث زن داده و سپس مقدار سهام مرد را دو برابر آن مشخص کرده است.(330)
امام رضا (علیه السلام) در پاسخ به این پرسش چنین فرمودند: سهم ارث زنا نصف مردان است زیرا زن هنگام ازدواج چیزی به عنوان مهریه می گیرد و علاوه بر آن هزینه مخارج زندگی زنان بر دوش مردان است و زن در برابر هزینه زندگی مرد و خودش مسوولیتی ندارد.(331)

شبهه سوم: راز اختلاف دیه زن و مرد در اسلام چیست؟

انسان در نگرش اسلامی، هویت الهی و فرامادی دارد، و ارزش و شخصیت او در امور معنوی و تعالی فکری و اخلاقی است، انسان در این نگرش،پدیده ای جاودانه و همیشگی است، ولی این سخن به آن معنا نیست که وابستگی های دنیوی و بعد مادی او در نظام حقوقی نادیده گرفته شده باشد. قصاص زن و مرد در برابر یکدیگر دو صورت دارد: 1- اگر زنی مردی را کشته باشد اولیای مقتول می توانند قاتل را قصاص کنند و می توانند قصاص نکنند و دیه کامل بگیرند. 2- اگر مردی زنی را کشته باشد اولیای مقتول می توانند قصاص کنند و نصف دیه کامل را به روثه قاتل پرداخت کنند و می توانند قصاص نکنند و نصف دیه کامل را بگیرند.
مسأله دیه یک مسأله کاملا اقتصادی است، هر بدنی که منشأ اقتصادی بیشتر و قوی تری داشته باشد مسأله کاملا دیه هم با تناسب با او تنظیم می شود. تن ابزاری بیش نیست و این ابزار در قالب شخصیت مهم باشد یا ساده ترین افراد، دیه این تن یکسان است، یعنی دیه یک رهبر و فرمانده با دیه یک فرد معلولی و ساده یکی است، و از آن طرف ارزش انسان به بهای تن نیست، بنابراین دیه عامل تعیین ارزش نیست،ارزیابی انسان ها و ملاک ارزش ها، متعلق به روح و جان آدمی است، ثم أنشأناه خلقا اخر فتبارک الله أحسن الخالقین(332)
قرآن در حوزه خطابات اخلاق اسلامی و یا میدان های تعلیم و تربیت روحی و یا در برنامه های مجازاتی و برخوردهای قضایی، زن و مرد را یکسان مخاطب قرار می دهد، یا أیها الذین امنوا الی الله توبه نصوحا(333) ما کان لمومن و لا مومنه اذا قضی الله و رسوله أمرا أن یکون لهم الخیره من أمرهم(334)، و السارق و السارقه فاقطعوا أیدیهما(335)، الزانیه و الزانی فاجلدوا کل واحد منهما مائه جلده(336)، زیرا که در مسائل اخلاقی و روحانی هیچ امتیازی بین زن و مرد نیست، و مسأله دیه جنبه خیر بودن در آن نیست بلکه مربوط به جنبه بدنی است و از آنجا که چرخ اقتصادی در جامعه بیشتر به دست مردان است دیه آنها هم بیشتر است.

توضیح بیشتر:

از نظر ارزش انسانی در اصل تشریع قصاص میان زن و مرد، تفاوتی نیست و آیات یا أیها الذین امنوا کتب علیکم القصاص(337)، و لکم فی القصاص حیوه(338)، النفس بالنفس...(339) زن و مرد را به طور یکسان در بر می گیرد. مسأله قابل توجه اینکه در هر قتلی، حقوقی پدید می آید: