فهرست کتاب


بهشت خانواده با زنان شایسته

الف - یوسفیان‏

درس 9 سرپرستی مرد

الرجال قوامون علی النساء بما فضل الله بعضهم علی بعض و بما انفقوا من أموالهم(171).
مردان سرپرست و خدمتگزار زنانند (و این) به خاطر برتری هایی است که (از نظر نظام اجتماع) خداوند برای بعضی نسبت به بعض دیگر قرار داده است و به خاطر انفاق هایی که اموالشان - در مورد زنان - می کنند.
تفسیر نمونه ذیل این آیه می گوید:(172) همان گونه که اجتماع بزرگ باید رهبر و سرپرست واحدی داشته باشد خانواده هم به عنوان یک واحد بزرگ باید رهبر و سرپرست واحدی داشته باشد خانواده هم به عنوان یک واحد کوچک اجتماعی نمی تواند رهبری مشترک و دسته جمعی داشته باشد. این مسئله در انجام هر کاری لازم است که برای دور ماندن از هرج و مرج باید مرد، به او سپرده شده است مانند ترجیح قوه تفکر او بر نیروی عاطفه و احساسات، و دارا بودن نیروی بدنی بالاتر، تا بتواند از حریم خانواده دفاع کند. به علاوه تعهدی که او در برابر زن و فرزندان نسبت به پرداختن هزینه های زندگی و پرداخت مهر و تأمین زندگی آبرومندانه همسر و فرزندان دارد این حق را به او می دهد که وظیفه سرپرستی را بر عهده گیرد. البته ممکن است زنانی در جهات فوق بر همسران خود برتری داشته باشند ولی روشن است که قانون به تک تک افراد نظر ندارد، بلکه نوع را در نظر می گیرد، و از نظر کلی مردان نسبت به زنان آمادگی بیشتری برای این کار دارند، اما سپردن این وظیفه به مردان نه موجب برتری شخصیت انسانی آنان و نه امتیازشان در جهان دیگر است، زیرا برتر بودن به تقوا و پرهیزگاری بستگی دارد. تحلیل مرحوم علامه جعفری از این آیه این است که: مقصود از قوام قیم به اصطلاح فقهی و حقوقی نیست زیرا قیم کسی را گویند که اختیار تصرف در مال و توجیه زندگی کسی دیگر را در اختیار داشته باشد مانند قیم صغیر و قیم دیوانه. و مسلما مرد به این معنا هیچ قیمومتیی بر زن ندارد و زن در تمام شئون زندگی اقتصادی و اخلاقی و مذهبی و اجتماعی خود آزاد است به شرط آن که مزاحم حق مرد نباشد. ایشان اضافه می کند.با توجه به آیاتی که درباره تساوی ارزش شخصیت زن و مرد است علت این که مرد سرپرست خانواده است یک علت طبیعی عبارتست زا مقاومتی که مردان در مقابل موانع و عوامل مزاحم و رویدادهای خشن دارند و نیز آمادگی دائمی آنها در گرداندن گردونه های اقتصادی می باشد و از طرفی محدودیت هایی که زن در دوران قاعدگی و ماه های حمل و دوران شیر دهی دارد. به طور قطع این آیه نه ارزش تفاوت مرد وزن در استخراج مواد معیشتی از طبیعت است. و دلیل آن این آیه است: و لاتتمنوا ما فضل الله به بعضکم علی بعض للرجال نصیب... آن مختصات طبیعی که به هر یک از طرفین مرد و زن داده شده است آرزو نکنید، زیرا این این مختصات طبیعی جبری عامل ارزش نیست، بلکه عامل ارزش، اندوخته ها و نتائجی است که هر یک از طرفین به وسیله کوشش و به کار انداختن مختصات خویش به دست می آورد. و آیاتی که ملاک ارزش ها را در انسانها بیان می کند ملاک را کار و کوشش با هدف گیری انسانی می داند و أن للانسان الا ما سعی و معنای فضل در آیه برتری ارزشی نیست بلکه اختصاص داشتن مرد به استعداد و نیروی خاص در رابطه با عالم طبیعت و محدودیت زن در این رابطه است. مرد در این تشکل واسطه انتقال مزایای زندگی اجتماعی به درون خانواده است و زن ملزم به پذیرش موجودیت مرد در تشکیل خانوادگی با تمام آگاهی و صمیمیت است.

اختصاصات طبیعی مردان

مرحوم علامه طباطبایی ذیل این آیه می گوید: مرا از بما فضل الله... افزودگی هایی است که خدای تعالی به مردان داده بر حسب طاقتی که مردان بر اعمال دشوار داند و منظور از بما أنفقوا من أموالهم مهریه و نفقه ای است که مردان به زنان می دهند. مرحوم علامه معتقدند. عمومیت علت در آیه بما فضل الله عمومیت حکم را می رساند و قوام بودن مردان بر زنان منحصر به زندگی خانوادگی نیست بلکه در جهات عمومی جامعه هم هم چون امر حکومت و قضاوت و جنگ مردان بر زنان قیمومیت دارند، زیرا این مسئولیت ها که حیات جامعه بستگی به آنها دارد با دارا بودن نیروی بدنی بیشتر و نیروی عقلی بالاتر انجام می شود و این دو در مردان بیشتر است.(173)
سپس ایشان اضافه می کنند: قرآن کریم عواطف پاک و صحیح را تأیید و سفارش می کنند مانند این آیات: أشداء علی الکفار رحماء بینهم(174) که تأیید دو صفت عاطفی و پسندیده مومنین است، شدت و خشونت با کافران و رحمت و عطوفت میان خود مومنین و آیه و لتسکنوا الیها و جعل موده و رحمه(175) بیان دو نعمت بزرگ الهی که تمایل و عشق و آرامش یافتن همسران در کنار یکدیگر است و آیه قل من حرم زینه الله اللتی أخرج لعباده و الطیبات من الرزق(176)
بیان مشروع و صحیح دانستن استفاده از زینت و روی پاکیزه است.
اما قرآن عواطف را با هماهنگی عقل و پیروی از آن تعدیل بدون آن که عقل این مقدار صحیح عواطف را سرکوب کند. و سنت نبوی نیز چنین بوده است.
همچنین اسلام آزادی زنان را در بسیاری از مسائل امضا کرده و استقلالشان را در امور مخصوص به خودشان و نیز در اداره ملک و اموالشان، در امور تجاری و کسب و مسائل تعلیم و تعلم و پرستاری بیماران معتبر دانسته اما در همین حال، زعامت و منصب قضا را به زنان نسپرده و از آنان برای جنگیدن دعوت نکرده و در شوون خانوداگی و مسائلی که مربوط به حقوق شوهر می شود قیمومیت همسر را لازم دانسته است.(177)
آیه الله جوادی آملی ذیل این آیه می گوید: نظام آفرینش بر پایه قسط و عدل و دور از هر گونه ظلم و ستمی بنا شده است.(178) و این نظام باید به بهترین صورت اداره شود و برای این هدف، تسخیر متقابل بین موجودات و هماهنگی بین طبقات متفاوت لازم است. اهم یقسمون رحمه ربک نحن قسمنا بینهم معیشتهم فی الحیواه الدنیا و رفعنا بعضهم فوق بعض درجات لیتخذ بعضهم بعضا سخریا(179)، کارهای گوناگون استعدادهای گوناگون را می طلبد ولی این اختلاف طبقات و استعدادها هیچ کدام معیار فضیلت نیست بلکه همه به عنوان ابزار کار است تا تسخیر متقابل و دو جانبه بهتر صورت بگیرد لیتخذ بعضهم بعضا سخریا و هیچ کس حق ندارد افراد دیگر را تحت تسخیر خود در آورد ولی خود مسخر نشود، تسخیر یک جانبه یعنی استهزا کردن و منافع دیگران را به رایگان بردن، و این همان ستم حرام و محکوم است.
سپس ایشان می گویند: اولا: قیمومت مربوط به مواردی است که زن در مقابل شوهر و شوهر در مقابل خانواده است(180) ثانیا: در محور اصول خانواده گاهی زن قیم مرد است و اطاعتش لازم است(181)، و ثانیا: همان گونه که استعداد برتر نشانه فضیلت معنوی و تقرب به خدا نیست بلکه باید از آن در جهت تقرب به خدا بهره گرفت، این قیمومیت نیز معیار فضل و فخر معنوی نیست بلکه یک مسئولیت و مدیریت اجرایی است و مرد نمی تواند به دلخواه خود عمل کند و بگوید: من فرمانروایم. مرد با داشتن توانایی در مسائل اجتماعی و شم اقتصادی و تلاش و کوشش برای تحصیل مال و تأمین نیازمندی های منزل و اداره زندگی، سرپرستی منزل را از باب وظیفه بر عهده دارد و این به خاطر جریان امور خانواده است و نه معیار فضیلت برای یکی و نقص برای دیگری.(182)

حق در مقابل وظیفه

و لهن مثل الذی علیهن بالمعروف و للرجال علیهن درجه.(183)
تفسیر نمونه در رابطه با این آیه را با کلمه معروف همراه می کند. کلمه معروف که 12 مرتبه در این سلسله آیات تکرار شده و به خاطر این است که مرد نباید از حقوق خود شایسته بر عهده گیرد.
حق و وظیفه: یک اصل اساسی در این جا وجود دارد که قرآن نیز بدان اشاره کرده است و آن این که هر جا وظیفه ای است در کنار آن حقی هم ثابت است، عکس آن نیز قطعی است ، بنابراین کسی را پیدا نمی کنیم که رد موردی حقی داشته باشد بدون این که وظیفه ای بر دوش او باشد و آیه مورد بحث این حقیقت را بیان می کند که همانند وظایف زنان، حقوق شایسته ای برای آنها قرار داده شده است. متمم این قانون چنین است: و للرجال علیهن درجه) و مردان را بر آنان برتری است.
تفسیر نمونه: اضافه می کند که: از آن حال که زن پایگاه پیدایش انسان است زا عواطف و احساسات بیشتری برای پرورش نسل های برومند اجتماع برخودار است، و اسلام با رعایت پاره ای از وظایف اجتماعی را که نیز بیشتری به فکر دارد و باید از احساسات و تأثیر عاطفه خالی باشد بر عهده مرد گذاشته است، و این وظایف، متناسب با استعدادها و نیروها و غرایز و ساختمان بدنی اوست و در مقابل، زن و با داشتن ویژگی های خاص بدنی و روحی خود وظیفه حساس مادری بر دوش او قرار گرفته است.(184)
المیزان نیز ذیل این آیه می گوید: کلمه معروف که در آیات مورد بحث 12 مرتبه تکرار شده و به معنای عملی است که افکار عمومی جامعه آن علمی که هم طبق هدایت عقل صورت گیرد و هم با حکم شرع و یا قانون جاری در جامعه مطابق باشد، البته جامعه ای از راه فطرت منحرف نگردیده باشد. یکی از احکام چنین اجتماعی این است که: تمام اعضای اجتماع در هر حکمی برابرند و احکامی که به نفع آنهاست برابر است با احکامی که بر ضرر آنهاست و این تساوی با حفظ وزن آن افراد در اجتماع رعایت می شود. لذا احکامی که به سود زنان آمده برابر است با احکامی که به زیان آنان آمده است، و جمله للرجال علیهن درجه) متمم جمله قبل است یعنی چون وزن و تأثیر مردان در زندگی