فهرست کتاب


بهشت خانواده با زنان شایسته

الف - یوسفیان‏

تفاوت های تکوینی زن و مرد

با وجود اشتراک زن و مرد در انسانیت و در هدف مشترک این دو صفت در ویژگی های طبیعی از یکدیگر متمایزند و همین تفاوت ها زمینه را برای درک متقابل، تمایل دو سویه و هماهنگی جدی میان آنها فراهم می کند. بنابراین مقوم انسانیت در هر دو جنس موجود است و مقوم جنسیت منحصر به آن صنف است. بر همین اساس اصل تکلیف با داشتن آگاهی، قدرت و اختیار به همه انسانها تعلق می گیرد و نوع تکلیف به جنبه های متفاوت آنان باز می گردد.
جان گری نویسنده کتاب مردان مریخی و زنان ونوسی از کسانی است که به تفاوت های ساختاری میان زن و مرد اصرار دارد او بر این اعتقاد است که اولین جرقه های اختلاف میان زن و مرد از آن جا بر می خیزد که هر یک، طرف مقابل را موجودی چون خود دانسته و جویای تشابه در نقش ها می شود.
از بررسی پژوهش های علمی بدست می آید که زن و مرد نه تنها در بعد جسمانی (تفاوت هایی در ساختمان بدنی - متوسط قد، وزن و حجم مغز...) بلکه در ابعاد گوناگون احساسی، روحی، ذهنی،رفتاری و نیز در خلقیات، خلاقیت های هنری، میزان تحمل پذیری، تحریک پذیری، نوع خردورزی،جنبه های زیبایی شناختی و... با یکدیگر متفاوتند.
به طور کلی جهان تکوین آکنده از اختلافات و توانائیهاست حتی انسان ها در مقایسه با حیوانات در موارد متعدد از نظر قدرت شنوایی و بینایی ضعف ترند ولی این اختلافات بخودی خود نشانه عیب و کمال نیست بلکه ضامن هماهنگی میان ساختارها و کارکردهای طبیعی است.(3)
گاه از واژه هایی هم چون کمال و نقض سوء برداشت شده و نقض در استعدادها را به معنای نقص و عیب در کمال نهایی انسان می گیرند.
قرآن از این گونه نقص و کمال ها به درجه و فضل تعبیر می کند:
نحن قسمنا بینهم معیشتهم فی الحیاه الدنیا و رفعنا بعضهم فوق بعض درجات(4) ما [وسایل ] معاش آنان را در زندگی دنیا میانشان تقسیم کردیم و برخی از آنان را از [نظر] درجات بالاتر از بغض [دیگر ]قرار دادیم. للرجل علیهن درجه(5)؛ مردان بر زنان درجه برتری دارند. الرجال قوامون علی النساء بما فضل الله بعضهم علی بعض(6)؛ مردان، سرپرست زنانند، به دلیل آن که خدا برخی از ایشان را بر برخی برتری داده است.
از این آیات برمی آید که منظور از این تعابیر، برتری مردان در پاره ای از ویژگی های تکوینی است و ربطی به ارزش و جایگاه حقیقی افراد ندارد. بنابراین با این ملاحظه اختلافات درجات تکوینی افراد نباید دستگاه حکیمانه آفرینش را متهم به عیب و کاستی کنیم و نه به عنوان دفاع از عدالت الهی چشم بر هر چه تفاوت است فروبندیم.
از آن رو در متن تکوین ابزار لازم به منظور دستیابی به هدف غایی و حکیمانه خلقت در دسترس زن و مرد قرار دارد و از سوی دیگر تشریع، چراغ راهنمائی فراروی انسان ها در بهره گیری از استعدادهای طبیعی قرار می دهد و با در نظر گرفتن این که تکوین بستر تشریع است و هر دو در یک راستا به سوی هدف واحد حرکت می کنند مسلما با یکدیگر هماهنگ و متناسبند.
در مقابل اسلام، نظریه دیگری اصل اختلافات تکوینی را انکار می کند و یا منکر این است که اختلافات تکوینی لزوما موجب اختلافات تشریعی می گردد و از واژه تساوی به معنای تشابه و هم گونی در مقابل تناسب و تعادل مطرح شده در اسلام بهره می گیرد.
فرهنگ غرب مبنا را فردگرایی و آزادی حقوق فردی قرار می دهد و حیات بشری را مقید به اخلاق انسانی و مصالح اجتماعی نمی داند و پیروان خود را از التزام به تفاوت های حقوقی (بر فرض اعتراف به تفاوت های تکوینی) بر حذر می دارد و در مقابل اسلام که تناسب میان تکوین و تشریع را به عنوان یک اصل می پذیرد، تفاوت تکوینی را منشا اختلاف تشریع و قانون نمی داند.
برای روشن شدن بیشتر این مطلب باید بگوییم که تفاوت های تکوینی دو دسته اند:
برخی ویژگی های طبیعی مانند استعدادهای علمی در نهاد هر فرد قرار داده شده است تا به طور طبیعی زمینه فعالیت های گوناگون را در جامعه فراهم کند بدون آن که نیازی به مقررات خاصی داشته باشد. و رفعنابعضهم فوق بعض درجات لیتخذ بعضهم بعضا سخریا(7)؛ و برخی از آنان را از [نظر] درجات، بالاتر از بعضی [دیگر قرار دادیم تا بعضی از آن ها بعضی دیگر را به خدمت گیرند.
این دسته از تفاوت ها به طور طبیعی همان تفاوت های مطلوب در جامعه را ایجاد می کند. اکثر مشاغل و مسئولیت ها از این دسته اند.
ولی پاره ای از تفاوت ها اگر با هدایت گری تشریع همراه نگردد مسیر طبیعی خود را به راحتی نمی یابد و تاثیرات عمیقی در جامعه بر جای می گذارد، در این موارد خداوند حکیم با احاطه ای کامل بر تناسب تکوین و تشریع و آگاهی از مصالح حقیقی انسان قوانین خاصی را جعل و تشریع کرده است.
حال آن که فرهنگ غرب چون خدا را از بندگی بشر خارج کرده (سکولاریسم) در این جا تفاوت های حقوقی زن و مرد را نمی پذیرد.
طرح مسئله آزادی و اشتغال زنان در غرب عمدا از دریچه نگاه اقتصادی مطرح شده است. در این دیدگاه نقش مادری و همسری بشدت کوچک شمرده شده و به این فعالیت عمیق فرهنگی و انسان ساز توجهی نشده است.
اما در تفکر اسلامی با بها دادن به مسئوولیت اجتماعی زن و اشتغال و استقلال مالی او بر نقش های ویژه او در کانون خانواده بسیار تاکید شده است. خانواده به عنوان مهم ترین عامل در اصلاح و تکامل زن و مرد و بهترین زمینه رشد و پرورش کودکان و انتقال میراث فرهنگی اجتماعی به نسل های آینده، اهمیت ویژه ای دارد.

زن و مرد مکمل یکدیگر

از آنجا که انسان موجودی اجتماعی است و نیازهایش را به تنهایی نمی تواند انجام دهد نیازمند ارتباط با دیگران است، و در این برقراری ارتباطات، پیوند عاطفی و عملی ایجاد می گردد. افراد یک جامعه که به مانند اجزای مختلف یک پیکر زنده اند اگر وظایف و نقش خاص خود را به خوبی ایفا کنند زمینه سلامت و پویایی جامعه و ارتقاء اعضاء دیگر را فراهم می آورند. در این تصویر اختلاف نقش ها و تفاوت مسئولیت ها نشانه کم اهمیتی برخی از آنهاست، و از آن جا که خداوند انسان ها را برای نیل به مراتب عالی کمال آفرید و مرد و زن هر یک به تنهایی، از آرامش و توانایی کامل برخوردار نبود با ایجاد حس نیاز متقابل میان آن دو، پیوند برقرار ساخت تا هر یک از آنان وجود دیگری را برای تکامل خویش لازم و ضروری ببیند. از این رو این پیوند سراسر عاطفه و محبت، پیوندی الهی و مقدس است. و من ایاته ان خلق لکم من انفسکم ازواجا لتسکنوا الیها و جعل بینکم موده و رحمه(8)؛ و از نشانه های دیگر خداوند این است که تا از جنس خودتان همسرانی برایتان آفرید تا در کنار آنان آرامش یابید و میان شما مودت و رحمت قرار داد.

توجه به دو نکته مهم:

1- از ره آورد دیدگاه های غربی اصل قرار گرفتن حقوق در مقابل اخلاق، و مستقل دانستن زن و مرد و نه مکمل بودن آنها است. و برنامه های فرهنگی و حقوقی این دیدگاه ها، هر یک از افراد جامعه را به تنهایی ملاحظه می کند و از نگرش جامع نسبت به آنها و مجموعه نظام اجتماعی عاجز هست. تضاد میان زن و مرد نتیجه همین نگرش به فرد و جامعه است، و با این نگرش نه تنها به تعادل اوضاع کمکی نمی شود بلکه تخاصم و ستیز بحرانی تر می گردد و نیروها فرسایش پیدا می کند.
2- نیاز متقابل، عامل اصلی پیوند دهنده انسان ها و نیز زن و مرد به یکدیگر است و آنگاه که انسان اساس نیاز را به بی نیازی تبدیل کند در راه انحطاط و خروج از اعتدال گام برداشته است. کلا ان الانسان لیطغی ان راه استغنی(9)؛ حقا که انسان سرکشی می کند، همین که خود را بی نیاز پندارد.
مکمل بودن زن و مرد نسبت به یکدیگر آن زمان است که هر یک از آن دو نسبت به جنس مخالف احساس نیاز کند و استحکام خانواده منوط به این حس نیازمندی است.
منابع اسلامی نهاد خانواده را رکن اساسی جامعه برشمرده و ازدواج را زمینه ساز رشد و کمال دانسته است. من احب ان یلقی الله مطهرا فلیلقه بزوجه(10)؛ [هر کس که دوست دارد خداوند را پاک و دور از هر گونه آلودگی دیدار کند باید با همسری به دیدار خداوند برود]. ما بنی فی السلام بناء احب الی الله عزوجل و اعز من التزویج(11)؛ [در اسلام بنایی دوست داشتنی تر و محکم تر نزد خدا از ازدواج و خانواده نیست ]. ان امراه سالت اباجعفر (علیه السلام) فقالت: اصلحک الله انی متبتله، فقال لها: و ما التبتل عندک؟ قالت لاارید التزویج ابدا، قال: و لم؟ قالت: التمس فی ذلک الفضل، فقال: انصرفی فلوکان فی ذالک فضل لکانت فاطمه (علیها السلام) احق به منک، انه لیس احد سبقهاالی الفضل(12)؛ زنی از امام محمد باقر (علیه السلام) پرسید: خداوند به تو صلاح بدهد من متبتله هستم، حضرت (علیه السلام) فرمودند: منظورت از تبتل چیست؟ زن گفت: هرگز نمی خواهم ازدواج کنم، حضرت فرمودند: برای چه؟ زن گفت: هدفم فضیلت خواهی است، حضرت فرمودند: منصرف شو، اگر این کار فضیلتی داشت حضرت فاطمه (سلام الله علیه) شایسته تر برای این کار بود، به درستی که کسی در فضیلت از او سبقت نگرفته است.
اینک در پی آنیم که در طی مباحث آینده از زن و چگونگی حضور سازنده او در اجتماع و نقش برجسته او در مسیر تربیت و تاثیر رفتار او بر خانواده و نیز به قدرت شگرف او در سازندگی جامعه و هم چنین از موارد ضربه پذیری او سخن به میان آوریم.