فهرست کتاب


حقیقت گمشده «داستان گرایش به مذهب اهل بیت علیهم السلام» جلد 2

شیخ معتصم سید احمد سیدمحمدرضامهری

نمونه هائی از احادیث اهل بیت در نفی رویت:

ابو قره محدث بر ابوالحسن علی بن موسی الرضا (علیه السلام) وارد شد و درباره حلال، حرام و احکام سوال هایی نموده تا آنکه به توحید می رسد، ابو قره می گوید: ما روایتی داریم که خدای عزوجل دیدن و سخن گفتن خود را بین دو نفر تقسیم کرد، سخن گفتن خود را بین دو نفر تقسیم کرد، سخن گفتن خود را به موسی (علیه السلام) و دیدنش را به محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) داده است.
ابوالحسن (علیه السلام) فرمود: چه کسی این آیات را از طرف خدای عزوجل به ثقلین - جن و انس - رساند: لاتدرکه الابصار وهو یدرک الابصار(400): چشمها به او نرسیده ولی او بر چشمها احاطه دارد، ولا یحیطون به علما: احاطه علمی به او پیدا نمی کنند، ولیس کمثله شی ء: هیچ چیز مانند او نیست... آیه جز محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) این آیا را آورده است.
گفت: چرا.
ابوالحسن (علیه السلام) گفت: پس چگونه ممکن است فردی برای تمام خلق بیاید و خبر دهد که از طرف خداوند و به امر او برای دعوت آنها به سوی خدا آمده است و این آیات را بخواند: لا تدرکه الابصار وهو یدرک الابصار، ولا یحیطون به علما، ولیس کمثله شی ء، سپس بگوید: من او را با چشم خود دیدم، و علم من بر او احاطه کرده و خدا به شکل انسان است.
... آیا شما خجالت نمی کشید؟ حتی زندیق ها نتوانسته اند اینگونه پیامبر را متهم کنند که چیزی درباره خدا بگوید، سپس خلاف آن را به گونه ای دیگر آورد
ابو قره گفت: ولی خدا می گوید: ولقد رءاه نزله اخری: او را یک بار دیگر دید.
ابوالحسن (علیه السلام) گفت: آیه بعدی نشان می دهد که پیامبر چگونه او را دیده است، خدا می فرماید: ما کذب الفواد ما رأی: می فرماید: قلب محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) درباره آنچه چشم هایش دیده بود دروغ نگفت، آنگاه خداوند خبر می دهد که چشم پیامبر چه چیزی را دید: لقد رای من آیات ربه الکبری: او بعضی از نشانه های بزرگ پروردگارش را دید.... و آیات خدای متعال غیر از خدا است، می فرماید: ولا یحیطون به علما: اما اگر چشم ها او را ببینند، پس علم بر او احاطه کرده و او شناخته شده است.
ابوقره گفت: آیا روایات را تکذیب می کنی.
ابوالحسن (علیه السلام) گفت: اگر روایات بر خلاف قرآن باشد آنها را تکذیب می کنم و مسلمانان اجماع دارند بر اینکه هیچ علمی بر او احاطه نکرده، دیدها به او نرسیده و چیزی مانند او نیست.(401)
- عبدالله بن سنان نزد امام باقر (علیه السلام) بود، مردی از خوارج بر او وارد شد، گفت: ای ابو جعفر، چه کسی را می پرستی؟
گفت: الله
گفت: او را دیده ای.
ابو جعفر (علیه السلام) گفت: چشم ها با دید ظاهری او را ندیده، ولی دل ها با حقیقت ایمان دیده اند، او با مقایسه شناخته نشود، با حواس درک نگردد، و به مردم شباهت ندارد. با نشانه ها شناخته و با علامت ها مشخص شده است و او در حکم خود ظلم نمی کند، اواست خدائی که جز او معبودی نیست.
... عبدالله بن سنان می گوید: آن مرد رفت در حالی که چنین می گفت: خداوند بهتر می داند رسالتش را کجا قرار دهد.(402)
- احمد بن اسحاق درباره رویت و آنچه عموم مردم برآنند به امام هادی (علیه السلام) نامه نوشت و سوال نمود، امام (علیه السلام) در جواب او نوشت:
رویت ممکن نیست مگر آنکه میان بیننده و شی ء دیده شده فضائی باشد که دید از آن بگذرد، پس اگر فضا و نور میان بیننده و دیده شده نباشد، رویت انجام نمی پذیرد، و تشابه میان بیننده و دیده شده در همین جا رخ می دهد، زیرا هرگاه بینند و دیده شده در سببی که موجب دید میان آنها می شود مساوی باشند، الزاماً تشابه پیش می آید، زیرا اسباب باید با سبب های خود متصل باشند.(403)
- محمد بن عبیده نامه ای به ابوالحسن امام رضا (علیه السلام) نوشته، سوال هایی درباره رویت و آنچه شیعه و اهل سنت در این زمینه روایت کرده اند مطرح نمود، امام (علیه السلام) با خط خود این جواب را نوشت:
همگی اتفاق نظر دارند که دیدن به طور حتمی موجب شناخت است و هیچ اختلافی در این باره میان آنها نیست، پس اگر ممکن باشد که خدای عزوجل با چشم دیده شود شناخت او نیز مسلم خواهد بود، و چنین شناختی یا ایمان است و یا ایمان نیست، حال اگر چنین شناخت بدست آمده از رویت، ایمان به شمار آید پس شناختی که از راه اکتساب - با برهان - در دنیا بدست می آید نباید ایمان باشد زیرا این شناخت ضد آن است، و بنابراین هیچ مومنی در دنیا نخواهد بود زیرا هیچکس خدای متعال را ندیده است، اما اگر شناخت بدست آمده از راه رویت، ایمان نباشد آنگاه شناخت اکتسابی یا در آخرت از بین می رود و یا از بین نمی رود، و این دلیل است بر اینکه خداوند - عز ذکره - با چشم دیده نمی شود، زیرا دیدن با چشم نتیجه اش همان می شود که توضیح دادیم.(404)

بررسی ادله عقلی اشاعره بر امکان رویت:

الف - رویت با چشم مانع عقلی ندارد، زیرا موجب پدید آمدن هیچگونه نتیجه نادرست یا محال عقلی درباره خدای متعال نمی شود، زیرا:
1 - امکان رویت دلیل بر حادث بودن خدا نیست، زیرا دیده شدن هر چیزی به خاطر حادث بودن آن نیست والا لازم بود که هر حادث دیده شود.
2 - رویت موجب پدید آمدن معانی در شی ء دیده شده نیست، زیرا رنگ ها نیز دیده می شود ولی معنائی در آنها حادث نمی شود زیرا رنگ ها عرض اند.
3 - اثبات رویت برای خدای متعال مستلزم تشبیه، جنسیت دادن، یا تغییر حقیقت برای پروردگار نیست، زیرا ما سیاهی و سفیدی را می بینیم ولی این دیدن موجب هم جنس شدن یا تشابه میان آنها نیست.
... و اینک ملاحظات ما بر این ادعا:
- درباره دلیل اول، ما نیز می پذیریم که حادث بودن شرطی کافی برای رویت نیست، بلکه باید شرایط دیگری نیز اضافه شود مانند مسافت مناسب و حجمی که موجب انعکاس نور شود، که نبود این شرایط در بعضی از اشیاء حادث موجب عدم دیدن آنها می شود. ولی خود رویت مستلزم جهت (برای رودر رو بودن) و جسمیت (برای حجم داشتن) می باشد، پس مستلزم حادث بودن است، یعنی اینکه هر دیده شده ای حادث است و نه بر عکس.
اما درباره دلیل دوم (رویت موجب حدوث یک معنی در شی ء دیده شده نیست...) حدوث معنی نتیجه ای است از متصل شدن نور و رودررو بودن، که اگر این دو شرط نباشد دیدن با چشم نیز نخواهد بود.
اما دلیل سوم: این تنها یک ادعا است مانند دو دلیل قبلی زیرا تشبیه محقق شده و هیچ راه فراری از آن نیست، زیرا حقیقت رویت مبتنی بر رو در رو شدن است، و این رو درروئی به طور مسلم مستلزم داشتن جهت و مکان برای شی ء دیده شده است، و چه تشبیهی واضح تر از این است، که هم جهت در آن است و هم جسمیت، خداوند منزه از آن بوده و هیچ چیزی مثل او نیست.
ب - باقلانی می گوید: و دلیل بر آن این است که خداوند موجود است و هر چیزی که موجب باشد قابل رویت است، زیرا دیدن به خاطر داشتن جنسیت نیست زیرا ما تمام جنس های مختلف را نمی بینیم، و به دلیل حادث بودن هم نیست زیرا ما چیزی در وضعیتی می بینیم که نمی تواند در آن وضعیت حادث شود، و همچنین به خاطر حدوث معنائی در آن نیست، زیرا اعراض دیده می شوند در حالی که معنائی در آنها حادث نمی شود.(405)
و به تعبیری دیگر: مادامی که ما اعراض را می بینیم، پس مسلماً جوهرها را نیز می بینیم.(406)
رویت بین جواهر و اعراض مشترک است، ورویت مشترک باید از یک علت باشد و آن علت یا وجود است و یا حدوث، ولی حدوث نمی تواند علت بودن باشد زیرا امری است عدمی، پس مسلماً باید وجود باشد.... بنابراین نتیجه می گیریم که رویت مشترک است میان واجب و ممکن.(407)
ضعف این دلیل کاملا روشن است، زیرا اشیایی غیر قابل رویت هست که در وجود آنها هیچ جای شکی نیست مانند (افکار، عقائد، روحیه ها و نفسانیات مثل قدرت واراده) پس معیار امکان رویت وجود نیست.
ولذا بسیاری از خود اشاعره بر او اعتراض کردند مانند: شارح المواقف، تفتازانی در شرح المطالع و قوشچی در شرح التجرید.(408)
هر چند لفظ (وجود) به عنوان یکی از شرایط رویت صحیح تر از لفظ (حدوث: حادث بودن) است، ولی ادعای اینکه هر موجودی به طور اطلاق قابل رویت است صحیح نیست، بلکه لازم است سایر شرایط رویت نیز در آن قید شود، و این شرایط تنها با موجودات آفریده شده هماهنگ است، اما درباره پروردگار متعال نمی توان خلق را با خالق مقایسه کرد لیس کمثله شی ء: (چیزی مانند او نیست)، و جای شکی نیست که اجرای قوانین طبیعی بر پروردگار متعال عین تشبیه و جهالت است.
با این دلایل بی ارزش که ادعای عقلی بودن آنها را می کنند. سعی دارند رویت را برای خدا - سبحانه و تعالی - اثبات نموده ولی خداوند منزه است از آن چه می گویند.

بررسی دلایل اشاعره بر رویت از قرآن:

دلیل اول: خداوند فرموده است: کلابل تحبون العاجله و تذرون الاخره وجوه یومئذ ناضره الی ربها ناظره ووجوه یومئذ باسره تظن ان یفعل بها فاقره(409) چنین نیست، بلکه شما این (زندگی) زودرس را دوست داشته و (زندگی) آخرت را رها می کنید، در آن روز صورت هایی شاداب بوده و به پروردگار خود می نگرند، و در آن روز صورتهایی درهم کشیده است زیرا انتظار کاری کمر شکن درباره خود دارند.
اشعری چهار معنی برای لفظ (نظر) در قرآن بدست آورده،
1 - به معنی عبرت گرفتن: افلا ینظرون الی الابل کیف خلقت(410): آیا از چگونگی خلقت شتر عبرت نمی گیرند.
2 - به معنی انتظار: و ما ینظرون الاصیحه واحده(411): تنها منتظر یک صدا هستند.
3 - به معنی رحمت: لا ینظر الله الیهم(412): خداوند به آنها نگاه - رحمت - نمی کند.
4 - به معنای رویت.
اشعری از میان این معانی، به دلیل نادرست بودن معانی دیگر رویت را برای آیه فوق انتخاب کره است، اما معنای اول (عبرت گیری) درست نیست زیرا آخرت جای جزای اعمال است نه جای عبرت گرفتن، و اما معنای (انتظار) قابل قبول نیست زیرا متعلق به چهره است و نیز چون انتظار مشقت دارد و مشقت مناسب زندگی بهشت نیست. معنای (رحمت) نیز بعید است زیرا واضح است که دلسوزی خلق بر خالق امکان پذیر نیست.
سپس اشعری برای انتخاب معنای رویت قرینه ای از زبان عرب آورده است.
می گوید که (نظر) به معنای رویت با (الی) می آید، اما نظر به معنای انتظار با (الی) نمی آید، ما ینظرون الاصیحه واحده، چون مراد این آیه مفهوم انتظار است لذا (الی) در آن نیست اما در آیه (الی ربها ناظره) چون (الی) آورده پس منظور انتظار نبوده بلکه دیدن است، و چون خداوند (نظر)را با ذکر چهره آورده پس منظور نگاه با دو چشم است که در چهره می باشند.
و نیز اشعری استدلال کرده است به اینکه نظر در این آیه نمی تواند به معنی انتظار باشد زیرا انتظار هماره با نوعی کوچک شمردن و اذیت کردن است که چنین چیزی در روز قیامت نمی باشد زیرا بهشت جای نعمت است نه جای ثواب و عقاب.(413)