فهرست کتاب


حقیقت گمشده «داستان گرایش به مذهب اهل بیت علیهم السلام» جلد 2

شیخ معتصم سید احمد سیدمحمدرضامهری

آیا توسل به انبیا و افراد صالح حرام است؟

از آنچه گذشت نتیجه می گیریم که توسل و پناه بردن خارج از محدوده توحید و شرک است، ولی یک مطلب باقی ماند و آن این است که آیا چنین کاری جایز است یا حرام.
هیچ یک از علمای اسلام از قدما و معاصرین قائل به حرمت توسل نشده اند، بلکه بسیاری از روایات آن را جایز می دانند، از جمله:
حدیث عثمان بن حنیف: مردی نابینا نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و گفت: از خدا بخواه که مرا شفا دهد، فرمود: اگر بخواهی دعا می کنم و اگر خواستی صبر کنی بهتر می باشد، گفت: پس دعا بفرما، پیامبر او را امر کرد وضوی درستی گرفته و دو رکعت نماز گزارد سپس این دعا را بخواند: اللهم انی اسالک و اتوجه الیک بنبیک محمد نبی الرحمه، یا محمد انی اتوجه بک الی ربی فی حاجتی لتقضی، اللهم شفعه فی: خداوندا، به پیامبرت محمد پیامبر رحمت از تو می خواهم و به تو توجه می کنم، ای محمد حاجتم را با تو به سوی پروردگارم می برم تا آنکه بر آورده شود، خداوندا او را درباره من شفیع قرار بده. ابن حنیف می گوید: به خدا سوگند، سخن ما به درازا نکشید و هنوز متفرق نشده بودیم که او دوباره بازگشت و گویا نابینا نبوده است.(393)
شیخ جعفر سبحانی در کتاب خود به (نام آئین وهابیت)، درباره سند این حدیث می گوید: .... در اتقان و صحت سند حدیث سخنی نیست. حتی پیشوای وهابی ها یعنی ابن تیمیه سند آن را صحیح خوانده و گفته است که مقصود از ابوجعفر که در سند حدیث است. همان ابوجعفر خطمی است و او، ثقه است.
نویسنده معاصر وهابی، رفاعی که می کوشد احادیث توسل را از اعتبار بیاندازد درباره این حدیث می گوید:
لا شک ان هذا الحدیث صحیح و مشهور و قد ثبت فیه بلا شک و لا ریب ارتداد بصر الاعمی بدعاء رسول الله: شکی نیست که این حدیث صحیح و مشهور است و در آن بدون شک تردید ثابت می شود که چشم مرد نابینا بادعای رسول الله بینا شد(394). رفاعی در کتاب التوصل می گوید: این حدیث را نسائی، بیهقی، طبرانی، ترمذی و حاکم در مستدرک خود نقل کرده اند و دو نفر اخیر به جای جمله وشفعه فی چنین نقل کرده اند:
اللهم شفعنی فیه.
زینی دحلال در خلاصه الکلام می نویسد:
این حدیث را، بخاری در تاریخ در تاریخ خود و ابن ماجه، و حاکم در مستدرک با اسناد صحیح و جلال الدین سیوطی در جامع خود نقل کرده اند....(395)
البته احادیث و روایات متعدد دیگری نیز وجود دارد که برای طولانی نشدن کلام از نقل آنها صرف نظر می کنیم، برای اطلاع بیشتر می توان به موارد ذیل رجوع کرد: حدیث توسل آدم به رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم)، که در مستدرک حاکم ج 2 ص 615 و الدر المنثور ج 1 ص 59 به نقل از طبرانی، ابو نعیم اصفهانی و بیهقی آمده است. حدیث توسل پیامبر به حق انبیاء پیشین بنابر روایت طبرانی در الکبیر و الاوسط، ابن حبان و حاکم که خبر را صحیح دانسته اند، و حدیث توسل بحق سائلین که در سنن ابن ماجه ج 1 ص 256 ح 778 باب مساجد و مسند احمد ج 3 ص 21 آمده است، و غیر از این روایات دیگر.
علاوه بر آن، اجماع مسلمین و سیره متشرعین دلالت بر جواز توسل دارد، مسلمانان از زمان قدیم تا امروز متوسل به انبیا وصالحین شده و هیچ عالمی بر آنها اعتراض یا آن را تحریم نکرده است.
بهمین اندازه مختصر از عقاید وهابیت اکتفا می کنیم، زیرا بحث کردن با آنها به درازا کشیده و نیاز به کتابی جداگانه دارد، و علما در دهها کتاب و مقاله آنها را رد کرده اند.... جالب آنکه علامه سید محسن امین قصیده ای طولانی در رد وهابیت سروده که در آن عقاید آنان را مورد بررسی قرار داده و اشکال هایشان را رد کرده است. این قصیده از 546 بیت تشکیل شده است. می توانید آن را در انتهای کتابش به نام (کشف الارتیاب فی اتباع محمد بن عبدالوهاب) مطالعه کنید.

تناقض گوئی اشاعره:

تاریخ نقل می کند که ابوالحسن اشعری از مکتب معتزله دست کشیده و خود را پیرو مکتب حنبلی قلمداد نمود، ولی این انتقال نتوانست او را کاملا از افکار معتزله جدا سازد ولذا تاثیرات آن به وضوح بر روش جدید او قابل ملاحظه است. او سعی داشت به عقاید سلفی وجهه ای عقلی بخشد، ولی در این کار موفق نبود، زیرا عقاید سلفی وجهه ای عقلی بخشد، ولی در این کار موفق نبود، زیرا عقاید سلفی دهان به دهان منتقل شده و مبتنی بر حدیث است، ولی بسیاری از احادیث نادرست بوده و توسط دشمنان دین وارد آثار اسلامی شده است، و چون این احادیث در منهج ابوالحسن اشعری گردیده که نتیجه اش مجموعه ای از تناقض گویی ها است که اشعری هنگام ارائه برهان با روشی عقلی بر عقاید اهل حدیث دچار آن شده است.
ما در اینجا یک نمونه از تناقض گویی های او را مطرح می کنیم، که برای ارائه تفکر اشعری کفایت می کند، این موضوع عبارت است از: مساله رویت خداوند... که اهل سنت و جماعت اجماع بر امکان آن دارند.
ابوالحسن اشعری و شاگردانش سعی کردند این مساله را از محدوده احادیث خارج و در چارچوب برهان عقلی قرار دهند، از این رو ما در این فصل به بررسی آراء آنها می پردازیم.
کتابهای اهل سنت مملو از روایاتی صریح در رویت خدای متعال با چشم است، در اینجا قبل از ورود به اصل بحث، چند نمونه از این احادیث را نقل می کنیم.
- جابر می گوید: ما نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نشسته بودیم، آن شب ماه کامل بود، پیامبر به ماه نگاه کرده فرمود: شما پروردگارتان را خواهید دید همانگونه که این ماه را می بینید. و مانعی از دیدن او نخواهید داشت. پس اگر توانستید سعی کنید هیچ نمازی قبل از طلوع و قبل از غروب خورشید را از دست ندهید، سپس این آیه را قراءت کرد:
و سبح بحمد ربک قبل طلوع الشمس و قبل الغروب: با ستایش پروردگارت را تسبیح کن قبل از طلوع خورشید و قبل از غروب.
صحیح بخاری ج 1 ص 145، باب فضل صلاه العصر و ج 9 ص 156.
صحیح مسلم ج 1 ص 439 ح 211، باب فضل صلاتی الصبح و العصر و المحافظه علیهما.
- در یک حدیث طولانی: آمده است که ابو هریره این گونه خبر داد: عده ای گفتند: یا رسول الله! آیا پروردگار خود را در روز قیامت می بینیم؟
فرمود: آیا در شبی ماه کامل بوده و ابری مقابل او نیست، در وجود ماه شک می کنید؟
گفتند: خیر، یا رسول الله.
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: در دیدن خداوند - تبارک و تعالی - در روز قیامت شک نخواهید کرد، مگر آنکه در دیدن یکدیگر شک داشته باشید، تا آنکه فرمود: آنگاه که هیچ کس باقی نماند مگر کسانی که عبادت خدا می کردند از نیکوکار و بدکار، در آن حال پروردگار جهان در ساده ترین هیئتی که او را دیده اند می آید، سپس گفته می شود: منتظر چه هستید؟.... هر امتی پیرو آن است که عبادت کرده است.
گفتند: ما در دنیا از مردم جدا شدیم در حالی که بیشترین نیاز را به آنها داشتیم، ما با آنان دوستی نکردیم زیرا در انتظار پروردگارمان بودیم که او را عبادت کرده ایم.
پس او می گوید: من پروردگار شما هستم.
و آنها دو یا سه بار می گویند: هیچ چیزی را شریک خدا قرار نمی دهیم.
حتی اینکه بعضی از آنها سعی در انکار دارد، می گوید: آیا میان شما و او علامتی وجود دارد که او را با آن علامت بشناسید؟
می گویند: ساق
سپس ساق را به رویت آنها در می آورند.
صحیح بخاری ج 6 ص 56 - 57، تفسیر سوره نساء، ج 9 ص 158 کتاب توحید.
صحیح مسلم ج 1 ص 163 - 167 ح 299، باب معرفه طریق الرویه.
- جریر بن عبدالله می گوید: پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: شما پروردگارتان را با چشم خواهید دید.
صحیح بخاری ج 9 ص 156 کتاب توحید، درباره آیه شریفه: وجوه یومئذ ناضره الی ربها ناظره: در آن روز صورتهای شادابی وجود دارند که به روی پروردگارشان نگاه می کنند.
... و دهها حدیث دیگر که در صحاح وارد شده است، ابن حجر درباره احادیث رویت می گوید: دار قطنی احادیثی را که درباره رویت خداوند در آخرت وارد شده است جمع آوری کرده تعداد آنها از بیست حدیث بیشتر شده است، ابن القیم نیز این احادیث را در کتاب حادی الارواح بررسی کرده، که تعداد آنها به سی حدیث رسیده و اکثر آنها معتبراند. دار قطنی از یحیی بن معین با سند نقل می کند که گفت: هفده حدیث درباره رویت دارم که همگی صحیح اند.(396)
و به استناد این احادیث که به ادعای خودشان صحیح اند، عقیده خود درباره رویت خدای متعال در روز قیامت را بنا کردند، امام حنبلیان در این باره افراط کرده و تمام کسانی که مخالف این عقیده اند را کافر خوانده است، آنها به این هم اکتفا نکرده بلکه رویت خدا را در دنیا نیز ممکن دانسته اند.
اسفرائینی می گوید: اهل سنت اجماع دارند بر اینکه خدای متعال در آخرت برای مومنین قابل رویت است، و گفته اند که امکان رویت او برای هر زنده ای در هر حال از نظر عقلی جایز و برای خصوص مومنین در آخرت بنابر نقل واجب است.(397)
و نیز گفته اند که خداوند در خواب دیده می شود، و با دروغ ادعا کرده اند که اولین کسی که پروردگارش را در خواب دیده است رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) می باشد، و این خبر قبلا نقل شد.
و بعد از آن علمای آن ها ادعا می کردند که خدا را در خواب دیده اند، شعرانی، ابن جوزی و شبلنجی از عبدالله بن احمد بن حنبل روایت کرده اند که گفته است: از پدرم شنیدم که می گفت: پروردگار - عزوجل - را در خواب دیدم، گفتم: پروردگارا، بهترین چیزی که انسان می تواند با آن به تو تقرب جوید چیست؟
گفت: کلام من ای احمد.
گفتم: پروردگارا، با فهم یا بدون فهم؟
گفت: چه با فهم باشد چه بدون فهم.(398)
آلوسی در تفسیرش روح المعانی ادعا می کند که خدا را سه بار به خواب دیده است، می گوید: من خدا را شکر می کنم که پروردگار خود را سه بار در خواب دیده ام، که بار سوم در سال هزار ودویست و چهل و شش هجری بود، او را دیدم که چقدر نورانی است، رو به طرف مشرق کرده،، کلماتی به من گفت که از یاد بردم تا آنکه بیدار شدم، یک بار هم در خوابی طولانی خود را در بهشت روبروی خداوند دیدم، میان من و او پرده ای مزین به مروارید با رنگ های گوناگون بود، خدا دستور داد که مرا به مقام عیسی (علیه السلام) برده سپس به مقام محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)، و مرا نزد آنها بردند، که چه چیزهایی دیدم و در این باره خدا فضل و منت بر من نهاد.(399)
این بود خلاصه عقیده آنان درباره رویت خداوند... و خداوند منزه و برتر است از آن چه می گویند.
... ولی آنها قدر خدا را نشناختند.
واضح است که چنین عقیده ای، بدون هیچ گونه شک و تردید مستلزم مسائل زیرا است:
- رویت با چشم که در این احادیث مورد تاکید واقع شده است مستلزم این است که شی ء قابل رویت جسمی با حجم ورنگ باشد تا رویت انجام پذیرد، بنابراین یکی از شرایط رویت این است که شی ء قابل دید جسمی باشد که اشعه از آن منعکس شود، و اینکه روبروی بیننده بوده و میان بیننده و جسم قابل رویت فاصله ای وجود داشته و همچنین چشم بیننده سالم باشد. پس با این شرایط خداوند باید - العیاذ بالله - جسمی باشد دارای رنگ، و محدود به یک مکان و این محال است.
- و نیز مستلزم این است که خداوند به صورتهای مختلف تغییر شکل داده (پس خداوند به شکلی غیر از آنکه می دانستند در آمده و بگوید: من پروردگار شما هستم، و آنها بگویند: ما به خدا پناه می بریم از دست تو، آنگاه به شکلی که می شناسند در می آید).... و راه شناخت او (ساق) است، پس خداوند - سبحانه و تعالی - دارای ساقی است که پوشیده و یا آشکار می شود....
چنین عقایدی به وضوح، مستلزم کفر است، و اینها نتیجه ای طبیعی از آن احادیث اسرائیلی است که برادران اهل سنت ما به خاطر ورود این احادیث در صحیح بخاری و مسلم آن را پذیرفته اند، گویا قداست این دو کتاب مقدم بر قداست و تنزیه خدا است والا اگر این احادیث نبود هیچ عقل سلیمی این قول را نمی پذیرفت.
ولذا می بینیم که اهل بیت (علیه السلام) در برابر این عقیده و هر عقیده ای که منجر به تجسیم و تشبیه شود ایستاده، و این احادیث که توسط کعب الاحبار یهودی ووهب بن منبه یمانی وارد اسلام شده اند را تکذیب نمودند.
این دو نفر از کسانی هستند که عقیده تجسیم ورؤیت را بسیار تبلیغ نموده اند.
و این عقیده در تمام کتابهای اهل کتاب موجود ولی کاملا از معارف قرآنی به دور است.
خلاصه کلام این است که: این احادیث هر چند زیاد باشد ولی چون خلاف حکم عقل است هیچ ارزشی در اصول عقاید ندارند. حال اگر ما از نظر خود دست کشیده و بپذیریم که این احادیث در محدوده تقسیم اندیشه های عقیدتی قابل بحث باشد، در این صورت این احادیث با تعدادی عظیم و فراوان از احادیث متواتر و منقول از اهل بیت (علیه السلام) روبرو خواهند شد که تجسیم و تبعاتش ورؤیت و هرگونه محدودیتی برای خدای متعال را رد می کند.

نمونه هائی از احادیث اهل بیت در نفی رویت:

ابو قره محدث بر ابوالحسن علی بن موسی الرضا (علیه السلام) وارد شد و درباره حلال، حرام و احکام سوال هایی نموده تا آنکه به توحید می رسد، ابو قره می گوید: ما روایتی داریم که خدای عزوجل دیدن و سخن گفتن خود را بین دو نفر تقسیم کرد، سخن گفتن خود را بین دو نفر تقسیم کرد، سخن گفتن خود را به موسی (علیه السلام) و دیدنش را به محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) داده است.
ابوالحسن (علیه السلام) فرمود: چه کسی این آیات را از طرف خدای عزوجل به ثقلین - جن و انس - رساند: لاتدرکه الابصار وهو یدرک الابصار(400): چشمها به او نرسیده ولی او بر چشمها احاطه دارد، ولا یحیطون به علما: احاطه علمی به او پیدا نمی کنند، ولیس کمثله شی ء: هیچ چیز مانند او نیست... آیه جز محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) این آیا را آورده است.
گفت: چرا.
ابوالحسن (علیه السلام) گفت: پس چگونه ممکن است فردی برای تمام خلق بیاید و خبر دهد که از طرف خداوند و به امر او برای دعوت آنها به سوی خدا آمده است و این آیات را بخواند: لا تدرکه الابصار وهو یدرک الابصار، ولا یحیطون به علما، ولیس کمثله شی ء، سپس بگوید: من او را با چشم خود دیدم، و علم من بر او احاطه کرده و خدا به شکل انسان است.
... آیا شما خجالت نمی کشید؟ حتی زندیق ها نتوانسته اند اینگونه پیامبر را متهم کنند که چیزی درباره خدا بگوید، سپس خلاف آن را به گونه ای دیگر آورد
ابو قره گفت: ولی خدا می گوید: ولقد رءاه نزله اخری: او را یک بار دیگر دید.
ابوالحسن (علیه السلام) گفت: آیه بعدی نشان می دهد که پیامبر چگونه او را دیده است، خدا می فرماید: ما کذب الفواد ما رأی: می فرماید: قلب محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) درباره آنچه چشم هایش دیده بود دروغ نگفت، آنگاه خداوند خبر می دهد که چشم پیامبر چه چیزی را دید: لقد رای من آیات ربه الکبری: او بعضی از نشانه های بزرگ پروردگارش را دید.... و آیات خدای متعال غیر از خدا است، می فرماید: ولا یحیطون به علما: اما اگر چشم ها او را ببینند، پس علم بر او احاطه کرده و او شناخته شده است.
ابوقره گفت: آیا روایات را تکذیب می کنی.
ابوالحسن (علیه السلام) گفت: اگر روایات بر خلاف قرآن باشد آنها را تکذیب می کنم و مسلمانان اجماع دارند بر اینکه هیچ علمی بر او احاطه نکرده، دیدها به او نرسیده و چیزی مانند او نیست.(401)
- عبدالله بن سنان نزد امام باقر (علیه السلام) بود، مردی از خوارج بر او وارد شد، گفت: ای ابو جعفر، چه کسی را می پرستی؟
گفت: الله
گفت: او را دیده ای.
ابو جعفر (علیه السلام) گفت: چشم ها با دید ظاهری او را ندیده، ولی دل ها با حقیقت ایمان دیده اند، او با مقایسه شناخته نشود، با حواس درک نگردد، و به مردم شباهت ندارد. با نشانه ها شناخته و با علامت ها مشخص شده است و او در حکم خود ظلم نمی کند، اواست خدائی که جز او معبودی نیست.
... عبدالله بن سنان می گوید: آن مرد رفت در حالی که چنین می گفت: خداوند بهتر می داند رسالتش را کجا قرار دهد.(402)
- احمد بن اسحاق درباره رویت و آنچه عموم مردم برآنند به امام هادی (علیه السلام) نامه نوشت و سوال نمود، امام (علیه السلام) در جواب او نوشت:
رویت ممکن نیست مگر آنکه میان بیننده و شی ء دیده شده فضائی باشد که دید از آن بگذرد، پس اگر فضا و نور میان بیننده و دیده شده نباشد، رویت انجام نمی پذیرد، و تشابه میان بیننده و دیده شده در همین جا رخ می دهد، زیرا هرگاه بینند و دیده شده در سببی که موجب دید میان آنها می شود مساوی باشند، الزاماً تشابه پیش می آید، زیرا اسباب باید با سبب های خود متصل باشند.(403)
- محمد بن عبیده نامه ای به ابوالحسن امام رضا (علیه السلام) نوشته، سوال هایی درباره رویت و آنچه شیعه و اهل سنت در این زمینه روایت کرده اند مطرح نمود، امام (علیه السلام) با خط خود این جواب را نوشت:
همگی اتفاق نظر دارند که دیدن به طور حتمی موجب شناخت است و هیچ اختلافی در این باره میان آنها نیست، پس اگر ممکن باشد که خدای عزوجل با چشم دیده شود شناخت او نیز مسلم خواهد بود، و چنین شناختی یا ایمان است و یا ایمان نیست، حال اگر چنین شناخت بدست آمده از رویت، ایمان به شمار آید پس شناختی که از راه اکتساب - با برهان - در دنیا بدست می آید نباید ایمان باشد زیرا این شناخت ضد آن است، و بنابراین هیچ مومنی در دنیا نخواهد بود زیرا هیچکس خدای متعال را ندیده است، اما اگر شناخت بدست آمده از راه رویت، ایمان نباشد آنگاه شناخت اکتسابی یا در آخرت از بین می رود و یا از بین نمی رود، و این دلیل است بر اینکه خداوند - عز ذکره - با چشم دیده نمی شود، زیرا دیدن با چشم نتیجه اش همان می شود که توضیح دادیم.(404)