فهرست کتاب


حقیقت گمشده «داستان گرایش به مذهب اهل بیت علیهم السلام» جلد 2

شیخ معتصم سید احمد سیدمحمدرضامهری

تعریف عبادت با مفهوم قرآنی:

عبادت عبارت است از خضوع لفظی و عملی که مبتنی بر اعتقاد به الوهیت (خدابودن)، ربوبیت (پروردگار بودن)، یا استقلال معبود در افعال خود و یا اینکه معبود مالک جنبه ای از وجود یا زندگی خود به طور مستقل باشد.
پس هر عملی که با چنین اعتقادی همراه باشد، شرک به خدا می باشد، و لذا می بینیم که مشرکین جاهلیت معتقد به الوهیت معبودهای خود بودند، قرآن نیز این مطلب را صراحتاً اعلام داشته می گوید: واتخذوا من دون الله آلهه لیکونوا لهم عزا(374): آنها بجای خداوند، معبودهایی برای خود برگزیدند تا مایه عزت آنها باشد. یعنی آنها معتقد به الوهیت معبودهای خود بودند.
خداوند می فرماید: الذین یجعلون مع الله الهاً آخر فسوف یعلمون(375): کسانی که معبود دیگری در کنار خدا قرار می دهند به زودی خواهند فهمید.
این آیات، وهابیت را بع عقب بر می گرداند، زیرا تصریح دارند بر اینکه شرکی که بت پرستان دچار آن بودند به خاطر اعتقادشان به الوهیت آن معبودها بوده است، خدای متعال این مطلب را اینگونه بیان فرموده است: واعرض عن المشرکین انا کفیناک المستهزئین الذین یجعلون مع الله الهاً آخر فسوف یعلمون(376): و از مشرکین روی برگردان، ما به جای تو جواب مسخره کنندگان را داده ایم، آنها که معبود دیگری را در کنار خدا قرار می دهند، و به زودی خواهند فهمید.
این آیات مبنای اساسی مساله شرک را مشخص می کنند، که همان اعتقاد به الوهیت معبود است، و لذا مشرکین آن را رد کرده و از پذیرفتن عقیده توحیدی که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آورده بود ابا نمودند، خداوند می فرماید: انهم کانوا اذا قیل لهم لا اله الا الله یستکبرون(377): آنها چنین بودند که اگر به آنها گفته می شد معبودی جز خداوند نیست از پذیرفتن آن سرباز می زدند.
و لذا دعوت انبیا برای آنها به صورت جنگ و ستیز با عقیده آنان مبنی بر بودن معبودی غیر خدای متعال بوده است، زیرا عقلاً عبادت کسی که معتقد به الوهیت نیست غیر ممکن می باشد، پس اول باید معتقد شود و پس از آن عبادت کند.
خدای متعال از زبان نوح (علیه السلام) می فرماید: یا قوم اعبدوالله ما لکم من اله غیره(378): ای قوم من، خدا را عبادت کنید، شما معبودی جز او ندارید و بدین وسیله قرآن کریم انحراف آنان را از عبادت خدای واقعی بیان می کند.
بنابراین معیار شرک، خضوع همراه با اعتقاد به الوهیت است، شاید از اعتقاد به ربوبیت معبود نیز شرک حاصل شود یعنی اعتقاد به اینکه معبود مالک او و مسلط بر خلقت، زندگی و مرگ او است، یا اینکه مالک شفاعت و بخشش باشد، پس هر که برای چیزی خضوع کند و معتقد به ربوبیت آن باشد، در واقع آن را عبادت کرده است، و لذا آیات قرآنی کفار و مشرکین را دعوت به عبادت پروردگار حق می کند، خداوند می فرماید: و قال المسیح یا بنی اسرائیل اعبدوا الله ربی و ربکم(379): مسیح گفت ای بنی اسرائیل، خداوند که پروردگار من و شما است را عبادت کنید.
و می فرماید: ان هذه امتکم امه واحده، و انا ربکم فاعبدون(380): این امت شما یک امت است و من پروردگار شما هستم، پس مرا بپرستید.
یک مبنای سومی نیز وجود دارد و آن اعتقاد به این است که یک چیزی در ذات یا افعال خود مستقل بوده و نیازی به خداوند ندارد، خضوعی که همراه با چنین عقیده ای باشد شرک است. پس اگر در برابر انسانی بر این اساس که او در اعمال خود مستقل است خضوع کنی، هر چند این فعل معمولی باشد مانند سخن گفتن و حرکت کردن، یا مثل معجزاتی باشد که انبیا داشتند، در این حالت خضوع عبادت خواهد بود، حتی اگر انسان معتقد شود که قرص سردرد به طور مستقل از خداوند شفا می بخشد، این اعتقاد شرک می باشد.
از این جا معلوم می شود که ملاک در عبادت تنها اظهار خضوع و خاکساری نیست، بلکه ملاک حقیقی خضوع و خاکساری بوسیله گفتار یا کردار است در برابر آن کس که به عقیده عبادت کننده، معبود یا پروردگار یا مالک شانی از شوون او است به نحو استقلال.

اعتقاد به مستقل بودن یا عدم آن ملاک توحید و شرک است:

من بر مفهوم استقلال تاکید می کنم زیرا نکته دقیقی در آن است که حد فاصل توحید و شرک بوده و وهابیت متوجه آن نشده اند، و ما باید این نکته را بدانیم تا بتوانیم به طور صحیح با سنتهای طبیعی و غیبی بر خورد کنیم. وهابی ها معتقدند که توسل به اسباب طبیعی اشکالی ندارد، مانند استفاده از اسباب مادی در حالت طبیعی، اما توسل به اسباب غیبی شرک است، مثلا اگر از کسی چیزی بخواهی که با قوانین مادی بدست نیامده بلکه با قوانین غیبی قابل دسترسی است، چنین خواسته شرک است، این عقیده وهابیت به طور وضوح خلط مبحث است زیرا آنها سنت های مادی و غیبی را ملاک توحید و شرک دانسته اند، بدین صورت که استفاده از سنت های مادی عین توحید و استفاده از سنت های غیبی عین شرک است.
ولی اگر با دقت به این سنت ها به هر دو صورت آن توجه کنیم می بینیم که ملاک توحید و شرک خارج از چارچوب این سنت ها است، بلکه ملاک خود انسان و طرز اعتقادش به این سنت ها است. اگر انسان معتقد به اینکه این اسباب و وسایل استقلال ذاتی یعنی جدای از خدا دارند، این عقیده شرک خواهد بود.
مثلاً اگر عقیده داشته باشد که فلان دارو خود به خود مرض را به طور مستقل درمان می کند، این اعتقاد او شرک است، پس اختلاف اسباب به طبیعی یا غیبی بودن، اثری در موضوع ندارد زیرا اساس قضیه اعتقاد به استقلال یا عدم آن است. اگر انسانی معتقد شد که هیچ سببی چه در وجود یا در تاثیر خود مستقل نبوده بلکه مخلوق خدا است و به امر و اراده او حرکت می کند، این اعتقاد او عین توحید است.
من باور نمی کنم که هیچ مسلمانی بر روی زمین معتقد باشد به اینکه سببی وجود دارد که به طور مستقل موثر است، و لذا ما حق نداریم نسبت شرک و کفر به مسلمانان بدهیم، پس توسل آنها به پیامبران واولیا یا تبرک به آثار آنان جهت شفا یا غیره شرک بشمار نمی رود زیرا این حالتی طبیعی برای استفاده از اسباب گوناگون است.
قرآن کریم درباره اسباب سخن گفته، احیاناً اموری را به خداوند نسبت داده و در جائی آنها را به اسباب مستقیم خود منسوب کرده است، به مثال های زیر توجه کنید.
خداوند می فرماید: ان الله هو الرزاق ذو القوه المتین(381): خداوند خود روزی دهنده ای است که دارای نیرویی محکم می باشد. این آیه تاکید می کند که روزی، در دست خدا است.
اما اگر به این آیه توجه کنیم: وارزقوهم فیها واکسوهم(382): و از آن روزی به آنها بدهید و آنان را بپوشانید، می بینیم که روزی را به انسان نسبت می دهد.
در آیه ای خدا را کشت کننده واقعی دانسته می گوید: أفرأیتم ما تحرثون أأنتم تزرعونه ام نحن الزارعون(383): آیا دیدید آنچه را شخم می زنید، آیا شما آن را می کارید یا آنکه ما کشت کننده آنیم.
و در آیه ای دیگر خدای سبحان صفت کشاورزی را از آن انسان دانسته می فرماید: یعجب الزراع لیغیظ بهم الکافر(384): کشت کنندگان را از آن خوش می آید تا کفار را خشمگین کند.
خداوند در یک آیه گرفته جانها را در دست خود دانسته می فرماید: الله یتوفی الانفس حین موتها(385): خداوند هنگام مرگ افراد، جان آنها را می گیرد.
و در جائی دیگر گرفتن جان را کار ملائکه تلقی کرده می فرماید: حتی اذا جاء احدکم الموت توفته رسلنا(386): هرگاه مرگ سراغ یکی از شما آید، فرستادگان ما جان او را می گیرند.
قرآن در آیه ای شفاعت را حق اختصاصی خدا می داند، می فرماید: قل لله الشفاعه جمیعاً(387): بگو تمام شفاعت از آن خدا است.
و در آیه ای دیگر خبر از وجود شفعائی غیر خدا مانند ملائکه می دهد: وکم من ملک فی السماوات لاتغنی شفاعتهم شیئاً الامن بعد ان یأذن الله(388): و چه بسا فرشتگانی در آسمانها هستند که شفاعت آنها هیچ اثری ندارد مگر آنگاه که خداوند اجازه دهد.
خدا در یک آیه اطلاع بر غیب را مخصوص خود شمرده می فرماید: قل لا یعلم من فی السموات و الارض الغیب الا الله(389): بگو جز خداوند هیچ کس در آسمانها و زمین غیب نمی داند.
و در آیه ای دیگر می بینیم که خداوند فرستادگانی از میان بندگان خود انتخاب کرده تا غیب را به اطلاع آنها برساند، می فرماید: و ما کان الله لیطلعکم علی الغیب ولکن الله یجتبی من رسله من یشاء(390): بنا نیست که خداوند شما را بر غیب آگاه سازد ولی خدا هر یک از فرستادگانش را بخواهد انتخاب خواهد کرد.
و علاوه بر آیات فوق، آیات دیگری بیانگر این مطلب است.
کسی که برای اولین بار و بدون تدبر به این آیات نگاه کند تصور می کند که نوعی تناقض در آن است. ولی در واقع این آیات اشاره به همان موضوعی دارند که ما گفتیم، و آن اینکه خداوند در انجام هر کاری مستقل است، اما دیگر اسبابی که اقدام به انجام همان کارها می کنند در واقع به صورت تابع و در زیر سایه قدرت الهی عمل می کنند، خدای متعال این مطلب را اینگونه خلاصه کرده است: و ما رمیت اذ رمیت ولکن الله رمی(391): آنگاه که تو تیر انداختی، تو خود نبودی که تیر انداختی، بلکه خداوند تیر انداخت.
در این آیه درباره پیامبر می گوید که او تیر انداخت (اذ رمیت) و در مقابل، خداوند خود را می گوید که تیر انداز واقعی است، زیرا پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) تیر نیانداخت مگر با قدرتی که خدا به او داده بود، پس پیامبر به صورت تابع تیر انداخته است.
پس می توان کارهای خدا را به دو قسمت تقسیم کرد:
1 - کاری بدون واسطه (کن فیکون: باش پس می باشد).
2 - کاری با واسطه، مثل اینکه خداوند باران را به واسطه ابر می بارد، و مریض را توسط داروهای طبی شفا می دهد..... و همچنین.
پس اگر انسانی متوسل به این واسطه ها شد ولی معتقد بود که اینها مستقل نیستند، این انسان موحد بوده و در غیر این صورت مشرک می باشد.

آیا وجود یا عدم توانائی، ملاک توحید و شرک است؟:

وهابیت یک اشتباه و خلط مبحث دیگری نیز در قضیه توحید و شرک دارند که درست مشابه اشتباه قبلی است، آنها توانایی یا عدم توانائی شخصی که از او چیزی خواسته شده است را جزء ملاک های توحید و شرک قرار می دهند، که اگر توانا بود اشکالی ندارد، والا این خواسته شرک است.... و این جهالتی است احمقانه.
این مساله چه ربطی به توحید و شرک دارد، بحث درباره آن در اینجا تنها به کار ساز بودن تقاضا یا عدم آن مربوط است.
پس چرا آن وهابیهای خشن زوار رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) را نهیب داده می گویند: ای مشرک، رسول الله چه نفعی برای تو دارد.
آنها یا فراموش کارند و یا جاهل اند - هر چند به جهل نزدیکتراند - زیرا داشتن یا نداشتن نفع هیچ ربطی به توحید و شرک ندارد.
این هم مانند جهالت دیگر وهابی ها است، که توسل و تقاضا از اموات را جایز نمی دانند.
ابن القیم شاگرد ابن تیمیه می گوید: یکی دیگر از انواع شرک حاجت خواستن از مردگان و پناه بردن و توجه به آنها است، و این اصل شرک در جهان است زیرا میت عملش تمام شده و هیچ نفع و ضرری برای خود ندارد.(392)
این سخن عجیب و غریب جز از کسی که بهره ای از علم و آگاهی دینی نبرده است صادر نمی شود، چگونه، خواستن یک چیز مشخصی از یک فرد زنده عین توحید ولی طلب همان چیز از یک مرده شرک است؟!، واضح است که چنین خواسته ای خارج از محدوده توحید و شرک است، البته می توان آن را در محدوده امکان پذیر بودن یا نبودن آن در خواست قرار داد، و بر این اساس آن در خواست تنها می تواند بی فایده بوده، نه اینکه شرک باشد.
همانگونه که گفته شد، ملاک اصلی در توخید و شرک اعتقاد است، و اعتقاد در اینجا مطلق بوده و تخصیصی به زندگی یا مرگ ندارد، و لذا واضح است که کلام ابن قیم باطل می باشد، او می گوید: عمل میت تمام شده است، اگر این سخن درست باشد، نتیجه ای جز بی فایده بودن درخواست از میت ندارد، نه اینکه این کار شرک باشد. اما قول او: میت هیچ نفع و ضرری برای خود ندارد کلامی کلی است و شامل زنده و مرده می باشد، هیچ موجودی مالک چیزی برای خود نیست، زنده باشد یا مرده، ولی می تواند با اجازه واراده خداوند مالک شود، خواه زنده باشد یا مرده.
مجموعه دیگری از اشتباهات آنان نیز وجود دارد، ولی کمتر از آن است که مورد بحث قرار گیرد، خواننده می تواند با توجه به اصول گذشته، آنها را رد کند.
بنابراین با در نظر گرفتن شرایط ذکر شده فوق، هر مسلمانی حق دارد در هر کاری غیبی یا مادی، به اولیای خدا پناه برده و متوسل شود.
خداوند متعال می فرماید: قال یا ایها الملاأیکم یأتینی بعرشها قبل ان یاتونی مسلمین قال عفریت من الجن انا آتیک به قبل ان تقوم من مقامک و انی علیه لقوی امین قال الذی عنده علم من الکتاب انا آتیک به قبل ان یرتد الیک طرفک فلما رءاه مستقراً عنده قال هذا من فضل ربی....: گفت (سلیمان)، ای سران قوم کدامیک از شما تخت او را نزد من می آورد قبل از آنکه آنها به عنوان تسلیم پیش من بیایند، عفریتی از جن گفت: من آن را نزد تو می آورم پیش از آنکه از جایگاه خود بلند شوی و من بر این کار توانا و امینم. آن کس که دانشی از کتاب داشت گفت: من آن را پیش تو می آورم قبل از آنکه چشم خود را به هم زنی، و وقتی آن را نزد خود مستقر یافت گفت: این از فضل پروردگار من است....
حال که حضرت سلیمان (علیه السلام) این امر غیبی را از پیروان خود خواست، و مردی که دانشی از کتاب داشت توانست این کار را انجام دهد، پس برای ما نیز جایز است از کسی درخواست کنیم که علم تمام کتاب را دارد، و مسلماً رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) و اهل بیتش (علیه السلام) آن را دارند.